ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

حمله نظامی و معمای مذاکره در ساعت صفر؛ ترامپ عقب کشیده است؟

علی رسولی ـ از منظر واشنگتن، تهران نه در موقعیت چانه‌زنی است و نه می‌تواند امتیاز متقابل معناداری طلب کند. حتی اگر حمله نظامی هم نباشد، زمان به نفع جمهوری اسلامی نیست. بحران اقتصادی و امنیتی در همه ابعادش چنان گلوی جمهوری اسلامی را فشرده که اگر تدبیری اندیشیده نشود و اتفاق بنیادینی رخ ندهد، حتی «احتمال جنگ» هم می‌تواند پیامدی هم‌سطح خود جنگ داشته باشد. چه پیامدی؟ فروپاشی جمهوری اسلامی.

در روزهایی که آرایش نظامی آمریکا در اطراف ایران به گسترده‌ترین سطح خود طی سال‌های اخیر رسیده، هم‌زمان نشانه‌هایی از تحرک دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن ظاهر شده است؛ نشانه‌هایی که این پرسش کلیدی را دوباره به مرکز بحث‌های سیاسی و رسانه‌ای آورده‌اند: آیا دونالد ترامپ از گزینه حمله نظامی به جمهوری اسلامی عقب کشیده، یا این تحرکات صرفا بخشی از فشار حداکثری برای تحمیل یک توافق امنیتی است؟

نخستین جرقه جدی این گمانه‌زنی‌ها را توییت علی لاریجانی در شبکه اجتماعی ایکس در روز جمعه زد. لاریجانی که اندکی از ماجرای سرکوب اعتراضات سراسری در ایران فراغت یافته پس از آنکه به مسکو رفت و با ولادیمیر پوتین دیدار کرد گفت که چارچوب‌های مذاکره با آمریکا مشخص شده است. او این نوشته را در واکنش به خبرهایی نوشت که شروع حمله نظامی آمریکا را این ساعت یا ساعت بعد اعلام می‌کردند.

اما خبر دوم در مورد واقعی بودن این مسیر دیپلماتیک را رسانه‌ای منتشر کرد که معمولا آخرین جایی است که انتظار انتشار چنین اخباری از آن می‌رود: خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران. این رسانه روز دوشنبه ۱۳ بهمن به نقل از «یک منبع آگاه» نوشت که احتمال آغاز مذاکرات ایران و آمریکا با حضور مقام‌های ارشد دو کشور در روزهای آینده وجود دارد. به گفته این منبع، اگرچه زمان و مکان دیدار هنوز نهایی نشده، اما مذاکرات احتمالی در سطح عباس عراقچی و استیو ویتکاف، نماینده ویژه دونالد ترامپ، انجام خواهد شد.

تقریبا هم‌زمان، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی نیز با لحنی محتاط‌تر از تسنیم از بررسی «مسیرهای مختلف دیپلماتیک» سخن گفت. اسماعیل بقایی اعلام کرد که تهران در حال بررسی جزئیات پیام‌های رد و بدل‌شده از طریق کشورهای منطقه است و امیدوار است این مسیرها «در روزهای آینده به نتایج مشخصی برسد».

عباس عراقچی نیز روز یکشنبه در گفت‌وگو با سی‌ان‌ان بر ضرورت «بازسازی اعتماد» سخن گفت و تاکید کرد که ایران برای مذاکرات معنادار، ابتدا باید از وضعیت بی‌اعتمادی عمیق عبور کند.

در سوی مقابل، دونالد ترامپ نیز در پاسخ به پرسش خبرنگاران گفت که ایران «به‌طور جدی در حال صحبت با ماست». مذاکره زیر سایه ناو هواپیمابر. این نشانه‌های دیپلماتیک اما در خلاء رخ نمی‌دهند. واشنگتن طی هفته‌های گذشته نیروهای خود در خاورمیانه را به‌شکل کم‌سابقه‌ای تقویت کرده است. اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، استقرار جنگنده‌ها، هواپیماهای سوخت‌رسان، سامانه‌های پدافندی و افزایش آماده‌باش اسرائیل، همگی تصویر روشنی از سطح تنش ترسیم می‌کنند.

خود ترامپ نیز بارها تاکید کرده که «زمان رو به پایان است» و اگر توافقی حاصل نشود، گزینه نظامی به کار گرفته خواهد شد. حتی پس از هشدار تند علی خامنه‌ای در روز یکشنبه ۱۲ بهمن مبنی بر اینکه هر حمله‌ای به ایران به جنگی منطقه‌ای منجر خواهد شد، ترامپ گفت: «امیدوارم به توافق برسیم. اگر نه، خواهیم دید چه می‌شود.»

این هم‌زمانی مذاکره و تهدید، چیز غریبی نیست. اسمش دیپلماسی زیر سایه زور است. جمهوری اسلامی می‌تواند «گلایه اخلاقی» داشته باشد که این وضعی نیست که در آن شان و جایگاه نظام و حکومت رعایت شود. حتی می‌تواند بگوید که او «مظلوم»ی است که به ظلم ظالم گرفتار شده. اما این گلایه‌ها و شرح مظالم چه حاصلی دارد؟ حکومتی که نیم قرن حکومت‌داری کرده نمی‌داند معادلات قدرت در جهان چگونه است؟ خودش در رفتارش با طرف‌های ضعیف‌تر مدل دیگری رفتار کرده و اکنون در چنان جایگاهی از قدرت قرار دارد که می‌خواهد رویه خود را «جهان‌روا» کند؟  

شروط آمریکا؛ مذاکره یا تسلیم؟

در روزهای اخیر، رسانه‌های مختلف از چهار شرط اصلی آمریکا برای هرگونه مذاکره یا توافق با جمهوری اسلامی پرده برداشته‌اند. البته این شروط بعد از جنگ ۱۲ روزه بارها مطرح شده:

نخست، تحویل کامل ذخایر اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی؛

دوم، برچیده شدن برنامه غنی‌سازی یا دست‌کم توقف کامل آن؛

سوم، کاهش برد و محدودسازی تعداد موشک‌های بالستیک؛

و چهارم، توقف حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه.

برخی رسانه‌ها و چهره‌های سیاسی از شرط پنجمی نیز سخن گفته‌اند: به رسمیت شناختن اسرائیل. هرچند این شرط در شرایط کنونی چنان دور از ذهن است که بیشتر به نظر می‌رسد نقش یک اهرم فشار تکمیلی را بازی کند؛ اهرمی که نقشش تضمین حصول چهار شرط اصلی است.

از منظر واشنگتن، پیام روشن است: تهران نه در موقعیتی برای چانه‌زنی است و نه می‌تواند امتیاز متقابل معناداری طلب کند. به تعبیر ساده، گزینه‌ای جز پذیرش شروط یا مواجهه با پیامدهای نظامی پیش رو ندارد. حتی اگر حمله نظامی هم نباشد، زمان به نفع جمهوری اسلامی نیست. بحران اقتصادی و امنیتی در همه ابعادش چنان گلوی جمهوری اسلامی را فشرده که اگر تدبیری اندیشیده نشود و اتفاق بنیادینی رخ ندهد، حتی «احتمال جنگ» هم می‌تواند پیامدی هم‌سطح خود جنگ داشته باشد. چه پیامدی؟ فروپاشی جمهوری اسلامی.

در چنین وضعیت بغرنجی، قطر، ترکیه، مصر و روسیه تلاش‌هایی را برای ایجاد یک خط دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن آغاز کرده‌اند. ترکیه حتی پیشنهاد میزبانی مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در آنکارا را مطرح کرده و رسانه‌های نزدیک به سپاه نیز از احتمال تحقق این دیدار نوشته‌اند.

این نکته که رسانه‌های وابسته به سپاه، اکنون خود پیشتاز انتشار خبر دیدار شده‌اند، نشان‌دهنده عمق تغییر شرایط است. این رسانه‌ها و چهره‌های وابسته به سپاه تا چند ماه پیش یا «مذاکره با شیطان بزرگ» را از محرمات می‌دانستند و یا در بدترین حالت بر «غیرمستقیم بودن» هرگونه مذاکره آن هم برای روشن شدن این نکته برای «غرب‌پرستان» که آمریکا قابل مذاکره نیست، تاکید داشتند. اما سطح تنش آن‌چنان بالا رفته که حتی مدافعان خط تقابل نیز به ضرورت آزمودن مسیر مذاکره اذعان کرده‌اند.

ایران با دست خالی‌تر از همیشه

اما پرسش اصلی این است: صحنه مذاکره برای جمهوری اسلامی چگونه است؟ پاسخ کوتاه: افتضاح.

برنامه هسته‌ای ایران عملا پس از حملات آمریکا و اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه خرداد و تیرماه متوقف شده، هرچند تهران به‌طور رسمی تعطیلی آن را نپذیرفته است. گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی در عراق و لبنان در ضعیف‌ترین موقعیت خود طی سال‌های اخیر قرار دارند. سوریه دیگر در اختیار تهران نیست و حلقه محاصره نظامی و سیاسی پیرامون حوثی‌های یمن روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شود.

اما مهم‌تر از همه، جمهوری اسلامی با کشتار معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴، آخرین بقایای امکان همزیستی نسبی با جامعه ایران را نیز از دست داده است. برای بخش بزرگی از جامعه، نظام ولایی نه توان اداره کشور را دارد، نه مشروعیت اخلاقی و سیاسی، و نه حتی حداقلی از امکان اصلاح‌پذیری. این برداشت عمومی شکل گرفته که جمهوری اسلامی برای بقای خود، به هر سطحی از خشونت و جنایت متوسل خواهد شد.

این تغییر عمیق در نگاه جامعه، پیامدهای سیاسی مهمی داشته است. فارغ از اینکه من و شما در مورد حمله نظامی چه دیدگاهی داشته باشیم، با یک وضعیت پیچیده روبرو هستیم. چیزهایی مثل روز روشن شده ولی بر سر شیوه خروج از وضعیت اختلاف‌ها بسیار است.

بخشی از ایرانیان، چه در داخل و چه در دیاسپورا، به این نتیجه رسیده‌اند که حمله نظامی خارجی با همه فجایعی که به همراه خواهد آورد، شاید تنها راه پایان دادن به چرخه جنایت باشد. بخشی دیگر سکوت کرده‌اند، اما مطمئن‌اند که تداوم جمهوری اسلامی به فجایعی بزرگ‌تر از دی ۱۴۰۴ خواهد انجامید. بخش بزرگی از مخالفان حمله نظامی نیز، در روایت خود، جمهوری اسلامی را نظامی جنایتکار می‌دانند که باید برچیده شود. البته با تکیه بر پتانسیل‌های درونزای جامعه تحول‌خواه ایران.

در مقابل، گروهی از حامیان جمهوری اسلامی در شکل مذهبی و در شکل غیرمذعبی «محورمقاومتی» هم با نگاهی آخرالزمانی از «نظام» دفاع می‌کنند. آن‌ها می‌گویند که اگر این رژیم و علی خامنه‌ای نباشند جهان به پایان خواهد رسید. یکی می‌گوید ایران تجزیه می‌شود و امپریالیسم خرخره همه جهان را پس از شکست علی خامنه‌ای و رژیمش خواهد درید و دیگری می‌گوید لشکر اجنه و اوراد‌نویسان یهودی و جنود شیطان بر مال و ناموس ایرانیان و «اهالی غرب آسیا» مسلط می‌شوند.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

مذاکره برای چه؟

در چنین شرایطی، مذاکره قرار است چه دستاوردی برای جمهوری اسلامی داشته باشد؟ جز آن‌که به تعبیر رایج، «از این ستون به آن ستون فرج است»؟

مذاکره با دست خالی، آن هم بر سر مولفه‌هایی که اساس قدرت امنیتی «نظام درگیر بحران موجودیتی» را تشکیل می‌دهند، چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟ اگر جمهوری اسلامی برای دور شدن از جنگ، موشکی، هسته‌ای و نیابتی خود را «معامله‌پذیر» کند، چه چیزی برایش باقی می‌ماند که چند ماه بعد دوباره شاهد آرایش نظامی در اطرافش نباشد؟

از دید ترامپ، پاسخ روشن است: تهران در موقعیتی نیست که چیزی بیش از «حمله نکردن» طلب کند. ما نمی‌دانیم خامنه‌ای دقیقا چه برآوردی از خودش و نظامش دارد. اما یک «اگر بزرگ» وجود دارد: اگر به اقتضای شدت کنونی بحران‌ها، در تهران روایت ترامپ از وقایع پذیرفته شده باشد، شاید مذاکره بتواند معادله جنگ را به‌طور موقت تغییر دهد.

در مقابل یک «اگر تجربی» هم وجود دارد: اگر خامنه‌ای آنچنان که می‌شناسیمش بر حرف و تحلیل خودش پافشاری کند او تصوری شبیه به آن چیزی دارد که دی‌ماه ۱۳۹۶ در مورد آمریکا و دونالد ترامپ داشت:

ریگان از این فرد فعلی (ترامپ) هم هنرپیشه‌تر بود و هم قوی‌تر و البته عاقل‌تر، و عملا هم علیه مردم ایران اقدام کرد و هواپیمای مسافربری ما را زد، اما اکنون در درگاه عذاب الهی مواخذه می‌شود و جمهوری اسلامی با اقتدار افزون‌تر به رشد و پیشرفت ادامه می‌دهد. این مسیر در دوره رئیس جمهور فعلی آمریکا (دونالد ترامپ) هم ادامه خواهد داشت و داغ از میدان خارج شدن یا ضعیف شدن جمهوری اسلامی بر دل اینها هم باقی خواهد ماند. البته بعضی مقامات آمریکایی با نرمش‌های ظاهری و پوشاندن دست چدنی خود با دستکش مخملی، توانستند در برهه‌ای سر بعضی از ما را گرم کنند اما زود رسوا شدند و امروز حقیقت نیات پلید آمریکا در قبال اسلام و جمهوری اسلامی کاملا آشکار شده است.

«جمهوری اسلامی ۱۳۹۶» در وضعیتی کاملا متفاوت با «جمهوری اسلامی ۱۴۰۴» قرار داشت ولی رهبرش به این شهره است که اهل پذیرش اشتباه و کوتاه آمدن در شرایط بحرانی نیست. ضربات چند سال گذشته و افول قدرت جمهوری اسلامی، خامنه‌ای را متحول کرده؟ بعید است.

اگر خامنه‌ای نظرش عوض نشده باشد، آرایش صحنه در سمت جمهوری اسلامی روشن است.

می‌ماند طرف آمریکایی و این سوال که آیا ترامپ عقب کشیده است؟ شواهد نشان می‌دهد، نه. آنچه امروز دیده می‌شود، نه عقب‌نشینی، بلکه استفاده هم‌زمان از دو ابزار کلاسیک سیاست خارجی آمریکاست: فشار نظامی حداکثری و گشودن دریچه محدود دیپلماسی.

در طرف جمهوری اسلامی تا همین جای کار هم این میزان عقب‌نشینی تاکتیکی (اگر بتوان نامش را عقب‌نشینی گذاشت) در دوران رهبری علی خامنه‌ای سابقه نداشته است. شاید درک رهبر جمهوری اسلامی از موقعیت کنونی، ناشدنی‌ها را شدنی کند. اما حتی در این صورت، معمای «روز بعد» همچنان بی‌پاسخ می‌ماند: اگر این‌ها را دادیم و چند هفته یا چند ماه بعد دوباره به سراغمان آمدند چه؟ اگر این‌ها را معامله کردیم ولی از تحریم و تنگنای اقتصادی رها نشدیم چه؟ اگر این‌ها را تسلیم کردیم ولی مردم دوباره به خیابان ریختند چه؟

این نوشته مهدی محمدی، مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی در مورد همین سناریوی روز بعد و ناامیدی از موثر بودن مسیر مذاکره است:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

جمهوری اسلامی امروز در وضعیتی قرار گرفته که انتخاب‌هایش به دو گزینه تقلیل یافته‌اند: رویارویی سخت یا تسلیم بی‌قید و شرط. راه سومی وجود دارد؟ فعلا نشانه‌ای از این راه سوم در افق دیده نمی‌شود.

مذاکره شاید بتواند زمان بخرد، اما به نظر نمی‌رسد قادر به حل بنیادین معادله چند مجهولی «مشروعیت، امنیت و بقا» برای «جمهوری اسلامی خامنه‌ای» باشد.

از این منظر، به نظر می‌رسد ترامپ عقب ننشسته؛ فقط فعلا ماشه را نکشیده است.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.