تمرین در سوریه، اجرا در ایران؛ کشتار معترضان با نوای «حیدر، حیدر»
علی رسولی- در روایت «سوریهای شدن» محور مقاومتیها، تنهای گلولهخورده مقصرند نه دستی که ماشه را چکانده. غارتشدگان و توسریخوردگان مقصرند نه غارتگر. هر صدایی که غارتگر را بیازارد باید خفه شود. اگر مقاومت مردم در برابر این غارتگر به جای باریک کشید، مقصر آنی است که مقاومت کرده.

گرافیتی بر یکی از دیوارهای شهر بنش در ادلب سوریه. دیوارنوشتهها: راست تصویر، بالا: این لعنتِ خونِ سوریه است که دنبالتان میکند – راست تصویر، پایین، روی پلاکاردها: از سوریه بیرون برو- سرنگون باد رژیم- مرگ بر خامنه ای؛ مرکز تصویر، خامنهای: «سوریه را آتش زدیم حالا دامن خودمان را گرفت»؛ چپ تصویر، بشار اسد: «از یک فرد باتجربه سوال کنید؛ اینها نفوذی هستند».
«این همان سوریهای شدن است»؛ این یکی از روایتهایی است که محور مقاومتیها و مخالفان اعتراضات سراسری در ایران این روزها تکرارش میکنند. با خاموشی مطلق اینترنت و وسایل ارتباطی در ایران کسی به درستی نمیداند که ابعاد کشتار و سرکوب معترضان تا چه اندازه پیش رفته است. اما چیزهایی وجود دارد که حدود سرکوب و برنامه جمهوری اسلامی برای حفاظت از خودش را روشن میکند. میدانیم که کشتهها بسیارند و ابعاد سرکوب، گسترده.
در روزهای نخست اعتراضات سراسری در ایران، جمهوری اسلامی دوگانه «معترض- اغتشاشگر» را برای توصیف وضعیت به کار برد. رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی روز ۱۹ دی، چند ساعت پس از آنکه بزرگترین تظاهرات ضدحکومتش در شهرهای مختلف برگزار شده بود، سطح نزاع را یک پله بالاتر برد و معترضان را «عناصر مضر» خواند. درست شبیه بشار اسد که در توصیف مخالفانش در ابتدای ناآرامیهای سوریه در سال ۲۰۱۱، معترضان را «ویروسهای مضر» خواند و راه «ویروسزدایی» را در پیش گرفت.
چند ساعت بعد از این سخنان خامنهای، دستگاه رسانهای و امنیتی جمهوری اسلامی یک عبارت جدید برای توصیف معترضان اختراع کرد: «تروریستهای مسلح».
عصر ۱۹ دی، حسین یکتا، که علی خامنهای زمانی او را «اسب عربی نظام» خوانده بود در تلویزیون جمهوری اسلامی ظاهر شد و به شکلی روشن و آشکار به مردم معترض گفت که خودتان و فرزندانتان اگر به خیابان آمدید و هدف قرار گرفتید «گلایه نکنید».
حسین یکتا، سرکوبگر مورد اعتماد رهبر جمهوری اسلامی است. او اهل قم است و برکشیدهشدنش در دستگاه رهبری علی خامنهای مدیون سازماندهی حملات متعدد به حسینیه و دفتر حسینعلی منتظری در دهه ۷۰ شمسی است. او در این زمینه همکار برادران پناهیان و سپاه قم بود. آنها هسته اصلی گروهی بودند که قرار بود منتظری را بیآبرو کنند تا «آقا تثبیت شود».
اما به ماجرای سرکوب اعتراضات برگردیم. احتمالاً روز ۱۹ دی یکی از خونینترین روزهای سرکوب اعتراضات بوده است؛ روزی که جمهوری اسلامی تصمیمش را برای کشتار و حفظ آقا به هر قیمت گرفت. این را از روایتهای جسته و گریخته معترضان و فیلمهای ارسالی با استارلینک میتوان فهمید. در روایت یکی از مخاطبان زمانه آمده است که نیروهای امنیتی و لباس شخصی جمهوری اسلامی با سلاحهای جنگی و فریاد «حیدر، حیدر» به صورت بیهدف به روی معترضان آتش میگشودند.
این «حیدر، حیدر» هم زلفش با علی خامنهای و دوران رهبریاش گره خورده. قبل از آنکه در سال ۱۴۰۲ در دیدار با خانواده قاسم سلیمانی از ارتباط مستقیمش با خدا پردهبرداری کند، علی خامنهای خود را با علیابنابیطالب، امام اول شیعیان، یکی میدانست. دلاوری با ذوالفقار در دست و آرزوی فتح قلعه یهودیان (خیبر) که جانشین برحق پیامبر بود.
خامنهای بارها در سخنرانیهایش خودش را با امام اول شیعیان مقایسه کرده. هر وقت اعتراضی به او شده به سیره علی متوسل شده تا بنیان مذهبی برای برنامه سیاسیاش جور کند. لشکر سایبری و سرکوبش بعد از اعتراضات ۸۸ نام «عمار» گرفتند. مشابه عمار یاسر، رفیق علیابن ابیطالب که چشم بسته مطیع او بود. قرارگاههای روایتسازی و جعل تاریخ هم نامشان شد « قرارگاه عمار». از قضا همین حسین یکتا، یکی از فرماندهان سپاهی قرارگاه عمار است.
تازه خامنهای دستاوردهایی دارد که او را از نسخه اصلی هم بهتر میکرد. برای نمونه، تفاوت این علی با علی اصلی در این بود که این یکی بر توطئه جانشینی ابوبکر و عمر و عثمان غلبه کرد. به عبارتی، کاری که امام اول شیعیان در انجامش ناتوان بود را علی خامنهای با حذف منتظری انجام داد.
حمله نیروهای سازماندهی شده دومین علی تاریخ به خانه منتظری در قم با همین فریادهای «حیدر، حیدر» انجام میشد. انصار حزبالله در تهران و شهرهای دیگر هم وقتی پروژه سرکوب دانشجویان و تحمیل پوشش را پیش میبردند با همین شعار به خودشان روحیه میدادند و مردم عادی را مرعوب میکردند.
«حیدر، حیدر» برای رهروان خامنهای، نمایش بیعت با او و اعلام وفاداری تا پای جان است. این شعار پس از جنگ ۱۲ روزه و در معدود دفعات حضور خامنهای در حسینیهاش هم به محض ورود او سر داده میشود. در حسینیه خامنهای اما هدف از سردادن این شعار مرعوب کردن مردم نیست. برای روحیه دادن به خود خامنهای است که نگران نباش نمیگذاریم تو را بکشند.
به سرکوب اعتراضات برگردیم. با وجود اینکه یک موج خبری در مورد شبیهسازی فرار دیکتاتورها با سرنوشت خامنهای میشود هیچ نشانه واقعی از این موضوع وجود ندارد. کسی که در دوره ابتدایی رهبریاش همتراز امام اول و بعدتر همتراز پیامبران شده، به دنبال یک پایانبندی ملودرام خواهد رفت. از همان جنس پایانبندیهایی که ابراهیم حاتمیکیا، فیلمساز محبوبش سر هم میکند. برای او مهم نیست که مردم گروگانش هستند. او بر حق است و باید حقش ادا شود.
در ادای این حق، کشتار معترضان و «لو بلغ ما بلغ» هزینه جانبی کار است. این جمله را علی شمخانی در میانه کشتار آبان ۹۸ به یک نماینده مجلس گفته بود. معنایش این است که حجت تمام است و برای حفظ نظام میکشیم. چقدر؟ هر قدر لازم باشد.
این همان الگویی است که بشار اسد در سوریه به کار برد. محور مقاومتیها و پروپاگاندای جمهوری اسلامی، انذار میدهند که اعتراض مردم به نظام مساوی با رهنمون شدن به سمت سرنوشت سوریه و ظهور داعش و گروههای جهادی است. وارونهسازی عجیب و غریبی است. در این روایت، نظام سیاسی و سیستم سرکوب به صورت طبیعی کارشان را انجام میدهند و کارشان همین کشتار و نابودی اقتصاد و زندگی مردم است. اگر اعتراضی به «عملکرد طبیعی نظام» انجام شود، این معترضان هستند که باید عواقبش را تحمل کنند.
این مشابه همان چیزی است که حسین یکتا برای ترساندن معترضان در روز ۱۹ دی بر زبان آورد: ما در هر صورت به رگبار میبندیم، وظیفه شما است که در خانه بمانید و خفه شوید تا جلوی گلوله ما قرار نگیرید.
در روایت «سوریهای شدن» محور مقاومتیها، تنهای گلولهخورده مقصرند نه دستی که ماشه را چکانده. غارتشدگان و توسریخوردگان مقصرند نه غارتگر. هر صدایی که غارتگر را بیازارد باید خفه شود. اگر مقاومت مردم در برابر این غارتگر به جای باریک کشید، مقصر آنی است که مقاومت کرده.
سوریهای شدن و نشدن هر اعتراضی پیش از آنکه به رفتار معترضان ارتباطی داشته باشد به جباریت حاکمان برمیگردد. درجه جنایتکاری حاکم است که کیفیت تحولات آینده را تعیین میکند.
ایران سوریه نمیشود، نه به این دلیل که حاکمانش مهربانترند، بلکه چون جامعهاش همسرنوشتتر و سیاسیتر است؛ اما اگر سوریه به جهنم بدل شد، نه بهخاطر معترضانش، بلکه به این دلیل بود که حاکمش تصمیم گرفت کشور را به خاک و خون بکشد تا خودش بماند.
در سال ۲۰۱۱، سرتیپ عاطف نجیب، پسرخاله بشار اسد و فرمانده امنیتی استان درعا بود. در میانه بهار عربی. گروهی از کودکان مدرسهای درعا شعاری روی دیوار مدرسهشان نوشتند: «ایجاک الدور يا دكتور»، [دکتر نوبتات فرا رسید].
در واکنش، عاطف نجیب، پسرخاله دکتر بشار وفاداریاش را به دیکتاتور نشان داد. به چه شکل؟ به دستور او، کودکان را دستگیر و شکنجه کردند. ناخن کودکان را کشیدند و تعدادی را کشتند. بزرگان محلی که برای پادرمیانی و آزادی این کودکان مراجعه کردند همان پاسخ علی شمخانی و حسین یکتا در آبان ۹۸ و دی ۱۴۰۴ را شنیدند: «فراموش کنید که شما فرزندانی داشتهاید».
قاعدتاً سرنوشت هیچ دو کشوری شبیه دیگری نیست و از اساس، ماهیت و بافت جمعیتی و هویتی هر کشوری بر تحولاتش اثر میگذارد. ایران سوریه نمیشود. تجربه سوریه نشان میدهد که آنچه یک کشور را به فاجعه میکشاند، اعتراضات مردم نیست، بلکه تصمیم حاکمیت برای اعمال خشونت نامحدود علیه جامعه است. اگر محور مقاومتیها میخواهند بدانند سوریه چرا سوریه شد بهتر است از برج کاغذی تحلیلهای ژیوپلیتیکی و امپریالیسمشناسی پایین بیایند و روایت مردم سوریه را هم بشنوند.






نظرها
نظری وجود ندارد.