حراج جزیره یخی؛ وقتی ترامپ خواب «گرینلند» را میبیند
عباس مودب - گرینلند، سرزمین یخچالی و سکونتگاه باستانی اینوئیتها، این روزها دوباره به میز معامله دونالد ترامپ بازگشته است. اما آنچه رئیسجمهور سابق آمریکا یک «بنگاه معاملاتی» میپندارد، برای ساکنان این جزیره، وطن و هویت است. نگاهی به تاریخ پرفراز و نشیب گرینلند، از دوران اریک سرخ تا نفوذ دانمارک، نشان میدهد که چرا تهدیدهای ترامپ به جای ترس، جرقهای برای شکلگیری یک «خودآگاهی جمعی» جدید در قلب قطب شمال شده است.

منبع: شاتراستاک
زمانی که ترامپ برای اولین بار در دور اول ریاست جمهوری اش گفت که میخواهد گرینلند را بخرد من ساکن آنجا بودم و محل کارم در شهر قاقاتوق(۱) (Qaqortoq) در جنوب گرینلند بود. مثل هر روز بر سر کار حاضر شدم که یکی از همکارانم، زن جوان گرینلندی، بدون مقدمه گفت این «مردک دیوانه شده؟» سوال عجیبی بود دقیقا نمیدانستم منظورش کیست، پرسیدم چه کسی را میگوید؟ گفت: این رئیس جمهور آمریکا که میخواهد گرینلند را بخرد. امروز با گذشت تقریبا شش سال از آن مساله دوباره ترامپ برای تصاحب گرینلند خیز برداشته است. از آنجا که من تحلیلگر مسائل سیاسی نیستم، قصد بررسی وجه سیاسی مساله را ندارم و در عوض تلاش میکنم تا بر تاثیر این مساله بر روی مردم گرینلند بپردازم.
گرینلند کجاست؟
شناسنامه بزرگترین جزیره دنیا؛ از یخچالی قطور تا جمعیتی اندک
گرینلند بامساحتی بیش از دو میلیون کیلومتر مربع بزرگترین جزیره دنیا است که بین آمریکا و روسیه قرار گرفته است. از شمال به قطب شمال نزدیک است و از جنوب به اقیانوس اطلس راه دارد. بخش عمده این جزیره از یخچالهای قطور طبیعی پوشیده شده است و تنها مساحت کمی از آن در مناطق ساحلی قابل سکونت است. جمعیت گرینلند اندکی بیش از پنجاه هزار نفر است که نسبت به مساحت آن ناچیز است.
تاریخ گرینلند
میراث اریک سرخ و کشیش نروژی؛ گرینلند چگونه دانمارکی شد؟
شواهدی وجود دارد که نشان میدهد در دورههای مختلف اینوئیتها از چهار هزار سال پیش در گرینلند سکونت داشته اند؛ اینوئیتها از کانادا به گرینلند آمدند و از راه شکار و ماهیگیری زندگی میکردند. کشف گرینلند توسط اریک سُرخ (Erik the red) که اصالتاً نروژی بود ولی در ایسلند زندگی میکرد رخ داد. او که مرد شروری بود به جرم قتل از ایسلند رانده شد و همراه خانوادهاش عازم دریا گشت و کشتی او در جنوب گرینلند لنگر انداخت که آغاز سکنی گزیدن مردمانی از شمال اروپا در گرینلند شد.
در شرایط آن زمان اریک سُرخ تصور دقیقی از اینکه در چه نقطهای از جهان فرود آمده است نداشت. به تدریج دیگرانی از شمال اروپا به او پیوستند و در سرزمینهای جنوبی گرینلند که اندکی برای کشاورزی مناسب است، سکنی گزیدند. آنان از اواخر قرن دهم تا اوایل قرن پانزده حدود پانصد سال در گرینلند حضور داشتند و به دلایلی که روشن نیست سکونت آنان دیگر ادامه نیافت.
سال ۱۷۲۱ میلادی سال مهمی در تاریخ گرینلند است. کشیش نروژی هانس آیده (Hans Egede) پادشاه دانمارک را که در آن زمان پادشاه نروژ هم بود قانع کرد که برای یافتن نوادگان مهاجرین شمالی به گرینلند برود تا آنها بتوانند فرایض دینی خود را به جا بیاورند. کشتی او به همراه خانوداده اش در محلی که امروز شهر نووک قرار دارد لنگر انداخت و این آغاز مستعمره شدن گرینلند توسط دانمارک بود. بعد از جنگ جهانی دوم سازمان ملل تصویب کرد که کلیه مستعمرات باید از استعمار آزاد شوند و دانمارک چاره را در این دید که گرینلند را به عنوان استانی از دانمارک به رسمیت بشناسد و ساکنین آن را اتباع دانمارک که از حقوق برابر با مردم دانمارک بهرهمند هستند به شمار بیاورد. با این روش در سال ۱۹۵۳ گرینلند بخشی از کشور پادشاهی دانمارک شد و دیگر مستعمره محسوب نمیشد. از آنجا که تمامی تصمیمها در مورد نوسازی گرینلند در دانمارک گرفته میشد و گرینلندیها هیچ نقشی در آن نداشتند اعتراض به شرایط موجود بهویژه در بین جوانان گرینلندی بالا گرفت و سر انجام در سال ۱۹۷۹ گرینلند خودمختاری نسبی در امور داخلی به دست آورد. امروز گرینلند در امور داخلی خود مختار است و سیاست خارجی، دادگاهها و پلیس زیر نظر دانمارک است و واحد پول گرینلند همان کرون دانمارک است.
فرهنگ گرینلند
وقتی کایاکها صنعتی شدند؛ تولد هویت ملی در تقابل با واشینگتن
در سال ۱۹۸۵ گرینلند دارای پرچم مستقل خود شد. پیش از آنکه آمریکا تاسیس شود، گرینلند مستعمره دانمارک شده بود. دوره طولانی استعمار مستقیم و ادامه آن در شکلی دیگر که همواره دانمارک تصمیم گیرنده اصلی در روند رشد اقتصادی در گرینلند بود و حضور مداوم دانمارکی ها در گرینلند در اشکال مختلف زمینه اکتساب و تداخل فرهنگی بین دانمارکیها و گرینلندیها را فراهم کرد. آموختن زبان دانمارکی و به حاشیه رفتن زبان گرینلندی از بارز ترین مشخصههای این دوران است. هانس آیده با استفاده از نقاشی تلاش کرد که به ساکنین گرینلند مسیحیت را آموزش دهد چرا که او هرچند اندکی زبان گرینلندی را آموخته بود ولی در آن حدی نبود که بتواند به زبان گرینلندی موعظه کند و گرینلندی ها زبان دیگری به غیر از زبان مادری خود نیاموخته بودند.

اینکه تا چه اندازه او موفق شده بود مفاهیم مسیحیت را به ساکنین گرینلند منتقل کند جای بحث دارد، به ویژه واژهای که مترادف خدا باشد در زبان گرینلندی وجود نداشت. هانس آیده تلاش کرد با آموختن زبان گرینلندی بخشهایی از عهد عتیق را که روایت داستانی داشتند ترجمه کند، از جمله داستان آفرینش و کشتی نوح. ولی اینکه این ترجمهها تا چه حد صحیح بوده اند جای بحث دارد. ترجمه کتاب مقدس در اوایل قرن بیستم به زبان گرینلندی صورت گرفت. امروز در هر شهر و سکونتگاهی کلیسا وجود دارد و کلیسای لوتری، کلیسای رسمی گرینلند است. با در نظر گرفتن شرایط سخت طبیعی و پراکندگی جمعیت، سیصد سال طول کشید تا جمعیت اندک گرینلند همگی به مسیحیت پیوستند و آخرین خدا ناباور در سال ۱۹۲۷ به مسیح ایمان آورد. اینکه مسیحیت در گرینلند همانگونه فهمیده شده که در دانمارک، پرسشی است که بدون شک جواب آن منفی است. درک متفاوت از زندگی و هنجارهای اجتماعی مشکلی است که در اجرای قوانینی که میتوان گفت بدون بررسی کامل از قوانین دانمارک نسخهبرداری شده، در گرینلند موانعی ایجاد کرده است.
مردم گرینلند و ترامپ
ترامپ میگوید او گرینلند را برای امنیت آمریکا احتیاج دارد. اینکه انگیزه واقعی او برای تصرف گرینلند چیست، نمیدانم و پاسخ این پرسش را به عهده کسانی میگذارم که دانش کافی در این مورد دارند. ولی آنچه که ترامپ به زبان میآورد جمله عجیبی است، چرا که گوئی از تکه زمین بیصاحبی صحبت میکند و با مراجعه به بنگاه معاملاتی قصد خرید آن را دارد. در جمله او جای ساکنین گرینلند خالی است.
شواهد تاریخی گواهی میدهد که در این جزیره منجمد در دورههای مختلف اینوئیتها ساکن بوده اند و در دورههائی به دلایل نامعلومی رد پائی از آنان نبوده است. ولی تقریبا این اطمینان وجود دارد که از هزار سال پیش اینوئیتها در گرینلند ماندگار شده اند. آنها شرایط سخت طبیعی را تحمل کردند و توانستند با شکار و ماهیگیری به بقای خود ادامه دهند. آنها برای زنده ماندن مجبور بودند که برای دسترسی به شکار هر از گاهی از سکونتگاههای خود کوچ کنند و در محل دیگری رخت اقامت پهن کنند. زمانی که اروپائیها آمدند اینوئیتها آنان را همچون هر انسان دیگری که نیازمند شکار بود به حساب آوردند و در غیاب شکلگیری دولت ملت در بین اینوئیتها، هلندیها به شکار نهنگ در مقیاس بزرگ دست زدند تا جایی که امکان انقراض نهنگ در منطقه وجود داشت. آنها چربی نهنگ را برای تولید روغن چراغ که محصولی پر تقاضا در بریتانیا بود تا چراغهای خیابانها را روشن نگه دارند، استفاده میکردند. شرایط زیست محیطی که کوچ دائمی را تحمیل میکرد شرایط لازم را برای شکلگیری مالکیت فردی و تشکیل دولت در جماعتهای ساکن گرینلند به وجود نیاورد و همین مساله کار دانمارک را برای تسلط بر گرینلند آسان کرد.
امروز برای اولینبار اینوئیتهای ساکن گرینلند شکل خاصی از هویت ملی را تجربه میکنند و از این نظر ترامپ با مشکل بزرگی روبرو است چرا که ساکنین گرینلند به سرزمین آباء و اجدادی خود تعلق خاطر دارند. جامعه گرینلند دیگر سرزمین شکارچیهائی که با کایاک و نیزه به شکار میرفتند نیست. جامعهای است که ماهیگیری در آن صنعتی شده است. بخش بزرگی از مردم شهر نشین شده اند که بسیاری از آنان در بخش دولتی مشغول به کار هستند. معلم، پرستار، کارگر کارخانه، پزشک، مهندس، خلبان، کارگر فنی و غیره شغلهائی هستند که بسیاری از گرینلندیها به عهده گرفته اند. شغلهائی که وابسته به محل کار خود هستند و همچون اجداد خود نمیتوانند کوچ کنند. رشد شهرنشینی اینوئیتها را به مکان وابسته کرده است و به دنبال آن هویت ملی در روایت گرینلندی آن به تدریج شکل گرفته است که زمینه را برای مخالفت با ترامپ مهیا کرده است. در تاریخ گرینلند این اولینبار است که اینوئیتها در گرینلند در برابر دولتی خارجی از حق خود برای نگهداری سرزمین خود دفاع میکنند. دوستان گرینلندی من همگی موضع ترامپ را وقیحانه برآورد میکنند و خشمگین هستند. در این بحبوحه مبلغان مسیحی آمریکائی هم به گرینلند آمده اند تا مسیحیت راستین را به آنها نشان بدهند و آنان را به راه راست هدایت کنند. اسقف گرینلند خانم بنه راک مونک (Paneeraq Siegstad Munk) در مصاحبه ای گفته است که برخورد مبلغان آمریکائی با گرینلندی ها همانند برخورد انسانهای سفید پوست میماند. (اشاره به برخوردی نژادپرستانه دارد.)
اثر مثبت ترامپ برای گرینلند
«عدو شود سبب خیر» را میتوان در مورد سیاست ترامپ در گرینلند به کار برد؛ چرا که تهدیدهای او زنگ خطر را برای سیاستمداران دانمارک به صدا در آورد و همین امر آنان را وادار کرد که در رفتار خود با نمایندگان گرینلند تجدید نظر کنند و با آنان همچون دولت مردان مردمانی مستقل برخورد کنند و حداقل در برابر دوربینهای خبری از آنان استقبال رسمی در شان دولت مردانی که گرینلند را نمایندگی می کنند به جا بیاورند. از سوی دیگر مردم گرینلند نیز در یافتند که از نظر اجتماعی و ساختار سیاسی جامعه به اروپائیان نزدیکترند تا ایالات متحده آمریکا. تهدیدهای ترامپ به نوعی عملکرد شوک الکتریکی را برای مردم گرینلند داشته است و آنان را به جستجوی هویت خویش روانه کرد. اینکه در آینده تحولات اجتماعی در گرینلند چگونه شکل بگیرد و در چه مسیری پیش برود را نمیتوان با اطمینان خاطر پیشبینی کرد، ولی یک چیز بدون شک رخ خواهد داد و آن شکلگیری خودآگاهی جمعی همچون جماعتی دلبسته به سکونتگاه خود، گرینلند خواهد بود.
پانویس:
- قاقاتوق (Qaqortoq) در زبان گرینلندی، به معنای «سفید» است. این شهر در جنوب گرینلند واقع شده و به دلیل خانههای رنگارنگ و طبیعت زیبایش شهرت دارد.









نظرها
نظری وجود ندارد.