ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

برای سرنگونی خامنه‌ای «چه باید کرد؟»

تأملی درباره ضرورت «ماجَرا کردن» و سیاستِ گذار

آرمین خامه با الهام از سنت صوفیانه «ماجرا کردن»، به کالبدشکافی ریشه‌های ناکامی نیروهای سیاسی مخالف در ایران می‌پردازد. او معتقد است کینه‌های انباشته و تقابل‌های هویتی، راه را بر هرگونه کنش موثر بسته است. این مقاله با نقد سیاست‌های هویت‌محور و تاکید بر «بخشش بدون فراموشی»، نقشه راهی برای تعدیل منازعاتی نظیر رهبری، دخالت خارجی و ساختار آینده ایران ارائه می‌دهد و گذار را نه یک اتفاق در آینده، بلکه فرآیندی می‌داند که باید از همین امروز آغاز شود.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

«این‌بار هم نشد». این جمله برای بسیاری از ما آشناست؛ چرا که تلخی‌اش را پس از هر شکست، آن‌گاه که «داغدارِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد» بوده‌ایم، در جان خود چشیده‌ایم. و چنین، از نبردی به نبرد دیگر رفته‌ایم: زخمی، خسته، اما همچنان امیدوار. درست در همین فاصله‌ی میان بیم و امید است که آن پرسش آشنا، با تمام سنگینی‌اش، دوباره بر دوش ما آوار می‌شود: «چه باید کرد؟»

ز روی لطف و کرم ماجرای من بشنو

که صوفیان را چاره ز ماجرا نبود

در روزگاران پیشین، «ماجَرا کردن» در میان صوفیان رسمی متداول بود؛ رسمی که به‌تدریج به جامعه نیز راه یافت و برای سالیان دراز به سنتی پایدار بدل شد. صوفیان برای رفع کدورت و دشمنی، با یکدیگر «ماجرا» می‌کردند.

«ماجَرا» در لغت عربی است و از دو جزءِ «ما» به معنای آنچه، و «جَرا» به معنای جاری شدن و رخ دادن، ساخته شده است. برای «ماجرا کردن» جلسه‌ای برپا می‌شد که در آن، دو طرف دعوا از آنچه میان‌شان اتفاق افتاده و موجب رنجش و اختلاف شده بود، سخن می‌گفتند؛ نه برای اثبات حقانیت خود، بلکه به قصد بازسازی رابطه. ماجرا کردن فراتر از یک گفت‌وگوی ساده بود؛ نوعی آیین «تصفیه‌ی رابطه» و بازسازی پیوندهای اجتماعی.

اگر امروز بخواهیم صادقانه به وضعیت خود نگاه کنیم، باید بپذیریم که نیروهای سیاسی و به‌طور کلی اپوزیسیون ایران، بیش و پیش از هر چیز، نیازمند ماجرا کردن با یکدیگرند؛ یا به تعبیر دقیق‌تر، نیازمند پشت سر گذاشتن آنچه رخ داده است، نه با انکار یا فراموشی، بلکه با مواجهه‌ای آگاهانه و مسئولانه.

بدیهی است که در سطح سیاسی نمی‌توان به معنای واقعی کلمه «جلسه‌ی ماجرا» برگزار کرد. اما می‌توان به یک تفاهم جمعی رسید: اینکه میان ما ماجرایی هست، و اگر خواهان حرکت رو به جلو هستیم، ناچاریم ماجرا کنیم.

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست

باید این واقعیت را بپذیریم که سکوتِ کینه‌توزانه یا حذفِ دیگری راه‌گشا نیست؛ بلکه پایداری یک «ما» ـ چه در یک جمع کوچک و چه در یک اجتماع سیاسی در گروِ شجاعت ایستادن روبه‌روی یکدیگر و بازخوانی صادقانه‌ی تجربه‌های مشترک است.

ماجرای اصلی سیاست: از هویت به گذار

مسئله‌ی محوری سیاست امروز ما، رواج و گسترش سیاست هویت است؛ سیاستی که حول شکاف‌های فزاینده میان نیروهای مختلف سیاسی، و در میان کسانی که این مباحث را دنبال می‌کنند، شکل گرفته است.

سیاست هویت، به بیان ساده، نوعی سیاست‌ورزی است که در آن فرد یا گروه، خود را نه بر اساس اهداف مشترک، بلکه بر پایه‌ی تمایز، تقابل و برتری نسبت به «دیگری» تعریف می‌کند. در این منطق، هر هویت خاص تنها در تضاد با هویت‌های دیگر معنا می‌یابد. تأکید بر هویت خود، ناگزیر به نفی دیگری می‌انجامد و در میدان سیاست و قدرت، «دیگری» به‌تدریج به دشمن بدل می‌شود.

در سیاست هویت، معنا نه در فرایند گفت‌وگوی باز و منصفانه، بلکه در چارچوب کلان‌روایت‌های بسته، ساخته می‌شود؛ روایت‌هایی که گذشته، حال و آینده را در چارچوب منظومه‌ای فکری و خودبسنده بازخوانی می‌کنند: ایدئولوژی‌ها، جهان‌بینی‌ها، یا روایت‌های تاریخی گزینشی. در چنین فضایی، تاریخ نه موضوع پژوهش، بلکه ابزار مشروعیت‌بخشی یا تخطئه می‌شود.

در سیاست هویت، حتی امور ظاهری و نمادین ـ پرچم، شعار، واژه‌ها ـ به میدان نزاع بدل می‌شوند. سیاسی شدن این امور، نشانه‌ی عمق شکاف‌های هویتی است. سیاست از تصمیم‌گیری معطوف به آینده، به مرزبندی نمادین و اخلاقی فروکاسته می‌شود.

سیاستِ معطوف به گذار در برابر سیاست هویت

در این نقطه است که مفهوم سیاستِ معطوف به گذار اهمیت می‌یابد. سیاست گذار، به زبان ساده، سیاستی است که معیار آن نه هویت، نه گذشته، و نه وفاداری ایدئولوژیک، بلکه نسبت مستقیم با گذار از نظم سرکوبگر به نظمی دموکراتیک است.

در سیاست گذار، پرسش اصلی این نیست که «حق با کیست؟» بلکه این است که «با وجود این اختلاف‌ها، چگونه می‌توان به آینده بهتری رسید؟» در مقابل این نوع از سیاست‌ورزی، سیاست هویت قرار دارد؛ سیاستی که هر اختلافی را به مرز وجودی بدل می‌کند و هر مسئله‌ای را به آزمون وفاداری سیاسی و اخلاقی.

ماجرا کردن، در معنای عمیق خود، دقیقاً مواجهه با این منطق است؛ تلاشی برای عبور از سیاست هویت و حرکت به سوی سیاستی مبتنی بر تعامل، تأمل و امکان همزیستی جمعی.

الگوهای ماجرا کردن: از درویشی تا سیاست گذار

در سنت فرهنگی ما، دست‌کم دو الگوی متفاوت برای «ماجرا کردن» وجود دارد. الگوی نخست، الگوی درویشانه است که در ادبیات ما رنگ عاشقانه هم گرفته است؛ همان‌جا که حافظ می‌گوید:

گفتگو آیین درویشی نبود
 ورنه با تو ماجراها داشتم

در این نگاه، درویش (عاشق) اهل بگومگو نیست؛ نه از آن‌رو که ماجرا کم است، بلکه چون بسیار است. درویش، برای رهایی خویش، در نهایت هم می‌بخشد و هم فراموش می‌کند؛ نوعی گذشت مطلق، نوعی رها کردن کامل.

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

 اگر بخواهیم با زبان ادبیات عدالت انتقالی سخن بگوییم، این الگو به نوعی «آشتی بدون حافظه» نزدیک است؛ آشتی‌ای که بر فراموشی آگاهانه‌ی رنج‌ها بنا شده است.

این الگو در سطح فردی و اخلاقی می‌تواند شریف و حتی رهایی‌بخش باشد. اما برای مسائل اجتماعی و سیاسی نه ممکن است و نه مطلوب. این تکلیف، تکلیفِ مالایطاق است؛ نه همه می‌توانند درویش باشند و نه اگر بتوانند، این مطلوب است که درویشانه ببخشند و فراموش کنند. جامعه را نمی‌توان بر اساس گذشت قهرمانانه‌ی فردی اداره کرد. از سوی دیگر، پیشرفت اجتماعی اساساً محصول همین تعارض‌ها، اختلاف‌ها، زخم‌ها و گفت‌وگوهای دشوار است. تاریخ اجتماع، تاریخ تعارض است؛ نه مانع تغییر، بلکه موتور آن.

الگوی بدیل، الگویی است که با سیاستِ معطوف به گذار سازگار است. در این الگو، اختلاف‌ها نه حذف می‌شوند و نه فراموش. گذشته پاک نمی‌شود و آینده از پیش تعیین نمی‌گردد. ماجراها گفته می‌شوند، شنیده می‌شوند و به رسمیت شناخته می‌شوند، اما به ابزار انتقام یا حذف بدل نمی‌گردند. اگر ماجرا کردن در الگوی درویشانه بر «بخشش همراه با فراموشی» استوار است، در الگوی سیاست گذار به «بخشش بدون فراموشی» نزدیک‌تر است؛ همان چیزی که در ادبیات عدالت انتقالی بر آن تاکید می‌شود. ماجرا کردن در چارچوب سیاست گذار تلاشی است برای تبدیل زخم به موضوع گفت‌وگو، تبدیل اختلاف به مسئله‌ای قابل مدیریت، و تبدیل حافظه به منبع مسئولیت جمعی.

اصول پایه برای امکان تعامل

برای آن‌که ماجرا کردن و گذار از سیاست هویت در بین اپوزیسیون ممکن شود، دست‌کم باید بر چند اصل بنیادین توافق کنیم:

نخست، پذیرش تکثر. باید پذیرفت که منظومه‌های فکری متنوع و متکثر وجود دارند و این منظومه‌ها قابل تقلیل به یکدیگر نیستند. نمی‌توان یکی را ذیل دیگری حل کرد یا حذف نمود. با تمام اختلاف‌ها و کدورت‌ها، ناچاریم در کنار یکدیگر زندگی کنیم. این هم‌زیستی نیازمند توافق بر یک چارچوب مشترک است.

دوم، حقوق بشر به‌عنوان مبنای مشترک. حقوق بشر و اسناد بین‌المللی آن، تنها چارچوبی است که می‌تواند فراتر از هویت‌ها و ایدئولوژی‌ها، مرجع داوری و گفت‌وگو باشد.

سوم، پذیرش نهادهای معتبر بین‌المللی به‌عنوان مرجع در حوزه‌هایی که داوری صرفاً داخلی ممکن یا کافی نیست.

این اصول، چارچوبی فراهم می‌کنند که در آن جریان‌های مختلف سیاسی می‌توانند به یک فصل مشترک برسند؛ حرکتی به سوی مرکزِ ثقل سیاسی از جهت‌های مختلف.

تعلیق و تعدیل: راهبردهای عملی

در این چارچوب، برخی اختلاف‌ها اساساً باید تعلیق شوند؛ اختلاف‌هایی که صرفاً در قالب دعواهای هویتی بین اپوزیسیون، جایگزین موضوع اصلی سیاست برای آن‌ها، یعنی گذار دموکراتیک شده‌اند. این موضوع‌ها به‌خودی‌خود می‌توانند مهم باشند و شایسته‌ی بحث، اما ارتباط مستقیمی با مسئله‌ی گذار به یک نظم دموکراتیک ندارند.

مناقشه بر سر رخدادهای تاریخی ـ مانند انقلاب ۵۷، حقانیت مصدق یا شاه، دستاوردهای رضاشاه، نقش احزاب چپ و ملی، و بسیاری از رخدادهای تاریخی دیگر ـ از این دسته‌اند. علی‌الاصول، چنین مباحثی موضوع تحقیق‌های کارشناسانه‌اند و ورود آن‌ها به میدان سیاست، اغلب تابعی از رواج و تعمیق سیاست هویت است.

یکی دیگر از نمونه‌های برجسته‌ی این دعواهای هویتی، مسئله‌ی اسرائیل و فلسطین است. این مناقشه، اگرچه به‌خودی‌خود موضوعی بسیار مهم در سطح منطقه و جهان است، در فضای سیاسی ایران به جدالی هویتی بدل شده است. دلایل متعددی برای این امر وجود دارد، اما مهم‌ترین آن‌ها سیاست خارجی و موضع جمهوری اسلامی است. واکنش اپوزیسیون ـ چه آن‌جا که معطوف به حمایت از اسرائیل است و چه آن‌جا که اسرائیل‌ستیزی چپ‌گرایانه را بازتولید می‌کند ـ در بسیاری موارد ایدئولوژیک و نهایتاً هویتی است.

خلاصه آنکه مباحثی که صرفاً به‌دلیل سیاست هویت و شکاف‌های هویتی به موضوع سیاسی تبدیل شده‌اند و عملاً نقشی مستقیم در گذار دموکراتیک ندارند، باید از «ماجرای سیاسی» به «موضوع کارشناسی» تبدیل شوند.

تعدیل منازعه‌های تعلیق‌ناپذیر

بخش دیگری از اختلاف‌ها اما تعلیق‌پذیر نیستند؛ چرا که مستقیماً به سیاست گذار مربوط‌اند. این موضوع‌ها را نمی‌توان کنار گذاشت، اما می‌توان آن‌ها را تعدیل و مدیریت کرد. این‌جاست که ماجرا کردن به‌عنوان یک فرایند سیاسی باید به جریان بیفتد؛ با هدف هویت‌زدایی، تأمل، تفاهم و در نهایت تعامل در مورد آن‌ها، در چارچوب اصول سه‌گانه‌ی پیش‌گفته.

چهار محور منازعه در سیاست گذار

۱. رهبری و جایگاه رضا پهلوی

در سیاست گذار، مسئله نه تثبیت رهبری نهایی است و نه نفی آن. واقعیت اجتماعی این است که رضا پهلوی برای بخشی از جامعه به نماد یک خواست عمومی برای گذار بدل شده است. این واقعیت باید پذیرفته شود، بدون آن‌که به هویت انحصاری تبدیل گردد. آنچه امروز وجود دارد، یک «چتر گذار» است، نه پاسخ نهایی به پرسش رهبری.

از یک سو، هواداران رضا پهلوی باید از انحصارطلبی و تبدیل او به نماد پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی پرهیز کنند؛ و از سوی دیگر، جمهوری‌خواهان و دیگر جریان‌ها ـ ملی، قومی و چپ ـ باید بپذیرند که بخش‌های قابل توجهی از جامعه، او را در قامت یک رهبر سیاسیِ موثر در فرایند گذار پذیرفته‌اند.

۲. دخالت خارجی

در سیاست گذار، این بحث نه مطلقاً نفی می‌شود و نه مطلقاً پذیرفته. دخالت خارجی باید در چارچوب‌های مشروع بین‌المللی، حقوق بشر و سازوکارهای چندجانبه فهم شود. شعارهای ایدئولوژیک ـ چه ضد مداخله‌ی مطلق و چه طرفدار مداخله‌ی بی‌قید ـ هر دو به سیاست گذار آسیب می‌زنند.

مسئله‌ی دخالت خارجی نباید به‌طور تقلیل‌گرایانه به درخواست کمک از چهره‌هایی مانند ترامپ یا نتانیاهو فرو کاسته شود. این موضوع پیچیدگی‌های جدی، خطرهای واقعی و البته امکان‌های محدودی دارد که تنها در یک گفت‌وگوی مسئولانه و غیرهویتی می‌توان درباره‌ی آن‌ها بحث کرد.

۳. شکل و ساختار سیاسی آینده

پرسش‌هایی چون جمهوری یا پادشاهی، تمرکزگرا یا فدرال، باید به فرایند دموکراتیک آینده واگذار شوند. آنچه امروز ممکن و ضروری است، توافق بر حقوق بشر و قواعد دموکراتیک به‌عنوان چارچوب مشترک است؛ چارچوبی که در آن، رقابت سیاسی آینده معنا خواهد یافت.

پرسش «چه باید کرد؟» پاسخی جادویی ندارد. هیچ فرمول آماده‌ای وجود ندارد که راه را کوتاه کند یا هزینه‌ها را حذف کند. اما این پرسش دست‌کم یک پاسخ منفی روشن دارد: نمی‌توان با ماجراهای حل‌نشده، به نبرد بعدی رفت.

بیا که با تو بشوییم دل به ماجرا یک‌بار

 برون کنیم غبار از میان ما یک‌بار

یکی از سوءتفاهم‌های رایج این است که «گذار» را صرفاً به لحظه‌ی پس از فروپاشی جمهوری اسلامی حواله می‌دهیم. عدالت انتقالی، قانون اساسی، بازسازی نهادها و طراحی نظم سیاسی آینده را همگی به «فردای براندازی» موکول می‌کنیم؛ گویی گذار یک رویداد ناگهانی است، نه یک فرایند تاریخیِ طولانی. اما گذار از اکنون آغاز می‌شود.

آنچه پس از فروپاشی سبز خواهد شد، دانه‌هایش امروز کاشته می‌شود. اگر امروز نتوانیم اختلاف‌ها را مدیریت کنیم، فردا نیز نخواهیم توانست. اگر امروز زبان گفت‌وگو نداشته باشیم، فردا هم نخواهیم داشت. جامعه‌ای که در دل استبداد نمی‌آموزد چگونه اختلاف را تحمل و مدیریت کند، پس از استبداد نیز ناگزیر همان منطق حذف را بازتولید خواهد کرد.

ماجرا کردن، بخشی از خودِ فرایند گذار است؛ نه امری پسینی، نه تمرینی روشنفکرانه، و نه چیزی که بتوان آن را به آینده‌ای نامعلوم واگذار کرد. ماجرا کردن، تمرین زیستن در نظم دموکراتیک پیش از تحقق کامل آن است.

اگر قرار است دوباره برخیزیم، باید یاد بگیریم ماجرا کنیم؛ نه برای پاک‌کردن اختلاف‌ها، بلکه برای رام‌کردن آن‌ها. نه برای فراموشی، بلکه برای عبور. و نه برای ساختن وحدتی صوری و شکننده، بلکه برای هم‌مسیر شدنِ واقعی در دل اختلاف. این راه آسان نیست. پرهزینه است، زمان‌بر است و مستلزم بلوغ سیاسی. اما راه دیگری وجود ندارد.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.