ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

در دفاع از «دغدغه عدد»

آرمین خامه - در میانه‌ی کشتاری که نفسِ وقوعش، مستقل از هر عددی، تکان‌دهنده و محکوم است، چرا پرسش از «تعداد قربانیان» این‌همه مناقشه‌برانگیز می‌شود؟ این یادداشت در دفاع از «دغدغه‌ی عدد» نوشته شده است: نه برای کم‌رنگ‌کردن فاجعه، بلکه برای پاسداری از حقیقت. متنی درباره‌ی این‌که چرا در جهانی چندپاره و در جنگ روایت‌ها، وفاداری به روش، دقت و انصاف ـ حتی و به‌ویژه در مورد آمار ـ خود شکلی از مقاومت اخلاقی است؛ و چرا حقیقت‌جوییِ قاعده‌مند، تنها سلاحی است که در برابر ناراستی و تزویر، ما را از شبیه‌شدن به جنایتکاران بازمی‌دارد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در روزهای اخیر و بعد از اینکه رسانه‌ها و سازمان‌های حقوق بشری شروع به اعلام تعداد قربانیان کشتار وحشیانه معترضان در ایران کردند، برخی در دقت این برآوردها تشکیک کردند. آنان در مورد انتشار شتابزده اعداد هشدار دادند. در مقابل برخی طرح چنین موضوعی را نالازم و حتی آسیب‌زا دانستند. در این یادداشت به این پرسش پاسخ می‌دهم که: چرا عدد مهم می‌شود، آن‌هم در میانه‌ی جنایتی که نفسِ وقوعش، فارغ از هر آمار و رقمی، تکان‌دهنده و محکوم است؟

این مقاله تلاشی است برای نشان دادن اینکه پرسش از تعداد قربانیان، نه به قصد کم‌رنگ کردن فاجعه، بلکه دقیقاً برای پاسداری از حقیقت آن انجام می‌شود. «دغدغه‌ی عدد» از سر بی‌اعتنایی به جان‌های از دست‌رفته برنمی‌خیزد، بلکه ریشه در تعهدی عمیق‌تر دارد: تعهد به صداقت، انصاف، و حقیقت‌جویی در جهانی که حقیقت همواره در معرض تحریف، مصادره و مصرف سیاسی است.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنه

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

 ما در جهانی چندپاره زندگی می‌کنیم. در جهانی زندگی می‌کنیم که کثرت و تنوع یک واقعیت است. ما را از مواجه با تاریخ و فرهنگ‌های گوناگون، روایت‌های متضاد و هویت‌های متقاطع گریزی نیست. در چنین جهان چهل‌تکه‌ای نمی‌توان بر سر حقیقتی واحد اجماع کرد. هر فرد و گروهی از ظن خویش یار حقیقت می شود.

فیلسوفان همواره شیفته‌ی حقیقت بوده‌اند و سر در پی کشف آن داشته‌اند. سده‌ها در طلبش، چست و چابک، دویده‌اند، و همچنان از این که به تمامی در کمند عقلش برکشند ناکام مانده‌اند. در بهترین حالت چند روزی شربتی از لب لعلش چشیده‌اند و در چشم بر هم زدنی از چنگشان گریخته است. همین گریزندگی حقیقت موجب شده تا پاره‌ای از فیلسوفان واقعیت تکثر را تایید کنند و فروتنانه بپذیرند که یقین چونان ماهی لغزنده‌ای است که به کف نیاید.

 تایید و پذیرش واقعیت تکثر موجب شده از خیر «حقیقت به‌مثابه مقصد نهایی» بگذرند و بر مسیر کشف حقیقت تمرکز کنند. گذار از حقیقت به «حقیقت‌جویی». گذار از نتیجه به روش. به بیان ساده آنان پذیرفتهاند که اگر حقیقت مطلق از دسترس ما بیرون است، بایستی کوشش خود را معطوف به کشف بهترین شیوه‌های موجود برای نزدیک شدن به حقیقت بکنیم.

تمرکز ما باید بر ارائه روایتی باشد تا جهانیان را شدّت و گستردگی سرکوب و چشم‌انداز کشتارِ بیشتر آگاه سازد.

در این نگاه، جست‌وجوی حقیقت دستخوش یک دگرگونی بنیادین می‌شود: حقیقت دیگر نه یک «کشفِ ناگهانی و نهایی»، بلکه محصولِ یک «ساختار قاعده‌مند» (Proceduralist) است. اگر نمی‌توانیم بر سرِ یک «مقصد نهایی» (حقیقت واحد) توافق کنیم، حداقل باید روی «قواعد مسیر» به توافق برسیم. در این نگاه، حقیقت دیگر آن شیء ثابتی نیست که تصادفی به آن بربخوریم؛ بلکه خروجیِ مشروعِ فرآیندی است که دو ویژگی اصلی دارد: انصاف (Fairness) و دقتِ علمی (Rigor).

این چرخش به سمت «فرآیندمحوری»، بر پایه‌ی فضیلتِ خطاپذیری (Fallibilism) بنا شده است؛ یعنی به رسمیت شناختنِ متواضعانه‌ی این واقعیت که هر یک از باورهای فعلی ما ممکن است اشتباه باشد. در یک فرآیند دقیق، هر ادعایی باید در معرض نقد قرار گیرد و شواهد ارائه شده سختگیرانه سنجیده شود. «انصاف» در اینجا یعنی فرآیند به گونه‌ای طراحی نشود که از پیش، نتیجه‌ی خاصی را تایید کند؛ بلکه تضمین کند که هیچ صدایی، صرفاً به دلیل قدرت یا جایگاهش، انحصارِ واقعیت را در دست نگیرد.

وقتی ما واقعیتِ تکثرگرایی (Pluralism) را می‌پذیریم، در واقع اعتراف می‌کنیم که در جهانی با تجربه‌های متفاوت و ارزش‌های متضاد، ادعای دست یافتن به یک «حقیقت مطلق»، اغلب به ابزاری برای ساکت کردن دیگران تبدیل می‌شود.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهرچه رنگ تعلق‌پذیرد آزاد است

روزنامه‌نگاری نمودی از حقیقت‌جویی است در میدانِ زنده و پرآشوبِ سیاست و جامعه. روزنامه‌نگاران، و به‌طور کلی، اصحاب رسانه حقیقت‌جویانی هستند که وظیفه دارند با کاربست روش‌های عقلانی و پذیرفته شده آنچنان که انصاف و دقت حقیقت‌جویی حکم می‌کند، جلوه‌هایی از حقیقت را برای مخاطبان خود به نمایش بگذارد.

در کشاکش نبرد قدرت، ثروت، و منافع، و هیاهوی فریبنده تبلیغات، آنچه نتیجه کار روزنامه نگاران را معتبر می‌کند، نه فرشته‌خویی و پاکدستی  شخصی است و نه ایستادن در سمت «درست» تاریخ و مرزبندی‌های سیاسی؛ بلکه اعتبار آن‌ها تنها از اعتبار «روش و فرایندی» که به‌کار گرفته‌اند، سرچشمه‌ می‌گیرد.

روزنامه‌نگار بی‌طرف از خود نمی‌پرسد که «آیا این حقیقتِ نهایی است؟» بلکه می‌پرسد: «آیا این نتیجه از فرآیندی به دست آمده که به تمام استدلال‌های مخالف، فرصتی منصفانه برای شنیده شدن داده است؟

معنای اصل بی‌طرفی (Impartiality)  همین حقیقت‌جویی قاعده‌مند است. بی‌طرفی هرگز به معنای آنچه امروزه به «وسط‌ بازی» تعبیر می‌شود، نیست. روزنامه‌نگار(همچنین تحلیل‌گر) نسبت به درست و نادرست، حق و باطل و داد و بیداد بی‌تفاوت نیست بلکه پروای پای‌بندی به انصاف را در سر دارد. روزنامه‌نگار یا تحلیل‌گر بی‌طرف، بیش و پیش از آنکه به نتیجه تحقیق، پژوهش و جستجوی ذهنی خود بیاندیشد، سودای وفاداری به روش منصفانه دارد.

روزنامه‌نگار بی‌طرف از خود نمی‌پرسد که «آیا این حقیقتِ نهایی است؟» بلکه می‌پرسد: «آیا این نتیجه از فرآیندی به دست آمده که به تمام استدلال‌های مخالف، فرصتی منصفانه برای شنیده شدن داده است؟ آیا با شواهد به شکلی دقیق و عینی برخورد شده است؟ و آیا مسیر و شیوه‌ای که برگزیده‌ایم آنقدر شفاف است که اگر اشتباه کردیم، قابل اصلاح باشد؟»

مخلص کلام آنکه: بی‌طرفی یعنی اولویتِ فرآیند بر فرآورده؛ تقدم روش بر نتیجه. این نوع از بی‌طرفی، تعهدی است به یک  انضباطِ شجاعانه؛ شجاعتِ پذیرفتنِ شواهدی که ممکن است پیش‌فرض‌های ما را باطل کنند، باورهای قلبی‌مان را به چالش بکشند یا ما را به نتایجی برسانند که هزینه‌ی سیاسی و اجتماعی سنگینی برایمان به همراه داشته باشد.

ببین چگونه جان مشوش است، عدد بده!

ببین شهید شد برادرت، عدد بده!

پرسش‌هایی که در روزهای اخیر در رابطه با آمار دقیق قربانیان درنده‌خویی و جنایت جمهوری اسلامی مطرح شده را باید در چارچوب حساسیت‌هایی که حقیقت‌جویی بر‌می‌انگیزد فهم کرد. «دغدغه عدد»، نه برخاسته از انکارِ فاجعه و ناچیز شمردنِ رنجِ جان‌باختگان و بازماندگان؛ بلکه تعهد به حقیقت‌جویی و انصاف در روش است.

البته همیشه هستند کسانی که انگیزه‌های دیگری دارند و نیت آن‌ها از پرسش‌‌گری صاف کردن حساب‌های شخصی و گروهی، اولویت های سیاسی و ایدئولوژیک و بسیاری از اهداف بی‌ارزش دیگر است. در زیست اجتماعی و سیاسی از غرض‌ورزی و انگیزه‌های پنهانی گریزی نیست. اما باید مراقب بود که نتیجه مقابله با غرض‌ورزی‌های سیاسی و انگیزه‌‌های پنهانی افراد منجر به دفع فاسد به افسد نشود. چنان سخت‌گیرانه و کوبنده با پرسش‌هایی که درمورد تعداد قربانیان مطرح شده، با نیت آشکار کردن غرض‌ورزی‌ها، برخورد کنیم که برای آنان که از سر تعهد به حقیقت‌جویی، پرسشی دارند فرصت و مجالی باقی نماند.

در غیابِ رسانه‌های مستقل، در میانه‌ی جنگِ روایت‌ها و در فضایی که کارفرمایان دستورکار رسانه‌ها را تعیین می‌کنند، پرسشگری درباره‌ی آمار و ارقام شایسته‌ی توجه، صبوری و گشودگی است، نه انکار و خفه کردن. 

به گفتارِ راست آید آرام جان

عده‌ای بر من خرده خواهند گرفت که «در شرایط کنونی که دستگاه تبلیغات جنایتکاران بی‌وقفه در کار است تا روایتی جعلی از آنچه اتفاق افتاده ارائه دهد، دغدغه عدد حتی اگر از سر حقیقت‌جویی باشد، نباید حواس ما را از امری مهم‌تر پرت کند. تمرکز ما باید بر ارائه روایتی باشد تا جهانیان را شدّت و گستردگی سرکوب و چشم‌انداز کشتارِ بیشتر آگاه سازد. دغدغه عدد در بهترین حالت اولویت ما نیست و در بدترین حالت به تضعیف روایت حقیقی و کاستن شدّت سرکوب در چشم جهانیان می‌انجامد. آنان که درباره عدد و تعداد قربانیان پرسشگری می‌کنند، آگاهانه یا ناآگاهانه آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و از تشخیص این نکته بدیهی ناتوانند که آنچه اهمیت دارد نه تعداد قربانیان و عدد که جنایتی است که جان‌های عزیز بسیاری را به زیر خاک کشیده است.»

در پاسخ به آنان می‌گویم:

اول آنکه، بدیهی است که ارزش جان انسان‌ها به عدد تقلیل‌پذیر نیست. از دست رفتن زندگیِ حتی یک انسانِ بی‌گناه فاجعه است، و سکوت در برابر این فقدان، یک شکستِ اخلاقی تمام‌عیار. همچنین در این شکی نیست که دستگاه سرکوبِ جنایتکارانی که بر جان و مال ایرانیان حاکم شده‌اند هیچ حد و مرزی برای در خون کشیدن معترضان نمی‌شناسد. برای حفظ قدرت و تداوم سلطه اهریمنی خود ابایی از کشتن هزاران و  بلکه ده‌ها هزاران ندارد.

دوم آنکه: تقابل «دغدغه عدد» و اولویت آگاه‌سازی دوگانه‌ای است نادرست و تنها در ذهن آنان شکل می‌گیرد که به ضرورت و اهمیت حقیقت‌جویی آگاه نیستند. اینان اگر نیک بنگرند این دو را در طول یکدیگر و نیروهایی هم‌افزا برای ساختن و انتشار روایتی است صادقانه، دقیق و موثر خواهند یافت. از قضا آنان که دغدغه عدد دارند و در مورد تعداد قربانیان نکته‌سنجی می‌کنند پروای آن دارند که شتابزدگی، بی‌مبالاتی و فقدان دقت علمی در تولید و انتشار تعداد قربانیان در نهایت به تضعیف آنچه مطلوب آگاهی‌رسانی است بیانجامد. 

سوم آنکه: صرفنظر از ملاحظات روشی ناظر بر فرایند تولید و انتشار خبر در رابطه با اعداد، برخی نسبت به دستور کارهای سیاسی و اهداف پنهان در پس شیوه‌های خبررسانی حساس هستند. صریح و شفاف می‌گویند: مسئله فقط این نیست که آیا روش‌ها و چارچوب‌های دقیق و منطبق با انصاف برای تولید و نشر اخبار، به‌طور کلی، و تعداد قربانیان، به‌طور خاص، استفاده شده‌است یا نه. بلکه مسئله این است که شواهد و نشانه‌های معتبری در دست است که فرایند خبررسانی در فضای حاکم بر رسانه‌های فارسی نه منطبق با اصل بی‌طرفی و حقیقت‌جویی بلکه بر اساس دستورِکارهای سیاسی شکل می‌گیرد. آنان نگرانند در روایت‌سازی‌های اینچنینی، آنچه شکسته می‌شود حرمت خون ریخته شده است، چرا که در این روایت‌ها قربانیان ابزاری برای دستیابی به اهداف کارفرمایان انگاشته می‌شود. حتی اگر این اهداف با تلاش ما برای آگاه‌سازی و روایت حقیقی همسو باشد، منتقدان هشدار می‌دهند، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. آنچه در نهایت خدشه دار می‌شود و جان‌های بیشتری را آشفته می‌کند فرونهادن حقیقت‌جویی است.

به باور آن‌ها آنچه سپاهِ سپیدی را از سپاهِ سیاهی، راهیان نور را از گمراهان ظلمت، متمایز می‌کند نه عِدّه و عُدّه، بلکه وزن حقیقت است و زلال صداقت. در این بیابان که از هرطرف می‌رویم جز بر وحشت‌مان افزوده نمی‌شود، و برای پای نهادن درین راه‌بی نهایت، تنها توشه ما حقیت‌جویی و وفادار ماندن به صداقت است، آنچه ما را از ضحاکیان جدا می‌کند تعهدمان به راست‌کیشی است. آنچه اهمیت دارد نه خود حقیقت که دست نیافتنی است، و چه بسا جنگ هفتاد دو ملت راه می‌اندازد، بلکه طلب حقیقت و صداقت و انصاف در طریق حقیقت است. در نبردی که حربه سپاهِ سیاهی ناراستی است ریا، و سردارانش شهره به تزویر و دغل، آنان که سودای روشنی در سر می‌پرورانند سلاحی برتر از حقیقت و صداقت ندارند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.