ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دموکراسی؛ مسیری که میان‌بُر ندارد

دموکراسی با سقوط ناگهانی حکومت‌ها یا مداخله خارجی به دست نمی‌آید؛ بلکه از دلِ نهادسازی، تشکل‌یابی و تمرین جمعی در جامعه شکل می‌گیرد. این یادداشت با نگاهی تاریخی و واقع‌گرایانه نشان می‌دهد چرا هیچ «گذار سریعی» جای ساختن دموکراسی از پایین را نمی‌گیرد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

این روزها پرسش‌های زیادی مطرح می‌شود:
آیا جمهوری اسلامی می‌ماند یا می‌رود؟
آیا با یک کودتای مخملی روبه‌رو خواهیم شد؟
آیا آمریکا به ایران حمله می‌کند و حکومت مطلوب خود را بر سر کار می‌آورد؟ یا جنگ داخلی می‌شود؟

همه این پرسش‌ها واقعی و قابل‌طرح‌اند و همه این سناریوها، دست‌کم از نظر تئوریک، محتمل هستند. اما یک نکته اساسی را نباید فراموش کرد: هیچ‌کدام از این مسیرها الزاماً به دموکراسی منجر نمی‌شوند.

دموکراسی نه با سقوط ناگهانی یک حکومت، نه با مداخله خارجی، و نه با جابه‌جایی سریع نخبگان سیاسی به دست می‌آید. دموکراسی فقط و فقط از مسیر نهادسازی، تشکل‌یابی صنفی و فعالیت جمعی سازمان‌یافته شکل می‌گیرد. دیکتاتورها ـ چه پیش از انقلاب و چه پس از آن ـ این حقیقت را به‌خوبی می‌دانستند. به همین دلیل، تشکل‌های کارگری، اتحادیه‌ها، نهادهای صنفی و سازمان‌های مردمی همواره یا ممنوع بوده‌اند یا به‌شدت سرکوب شده‌اند. با این حال، راه دیگری وجود ندارد.

شاید بتوان در مسیر دستیابی به دموکراسی بعضی مراحل را کوتاه‌تر کرد؛ شاید بتوان دو پله را یکی کرد. اما نمی‌توان ده پله را یکی کرد و قطعاً نمی‌توان به‌جای پله‌پله بالا رفتن، پرواز کرد ـ چیزی که بعضی گروه‌های سیاسی وعده می‌دهند. چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم، راه حکومتِ مردم از نهادسازی می‌گذرد. دموکراسی را می‌توان به بنا کردن یک سازه تشبیه کرد. هرقدر شالوده‌های محکم‌تری بریزید، نابودی آن بنا سخت‌تر خواهد بود. هر راه حل میانبری عمر سازه شما را کوتاه‌تر می‌کند.

عقب‌ماندگی تاریخی و سرکوب آگاهانه

آیا ما در این مسیر عقب هستیم؟ یا عقب نگه داشته شده‌ایم؟
پاسخ به هر دو بی‌تردید بله است.

ایران در مسیر نهادسازی اجتماعی و صنفی به‌شدت عقب نگه داشته شده است. این عقب‌ماندگی نه محصول «فرهنگ مردم»، بلکه نتیجه مستقیم ساختار قدرت و سرکوب مستمر سازمان‌یابی جمعی است. ولی راه حل نه در افسوس گذشته خوردن، بلکه در برنامه‌ریزی و سازماندهی در زمان حال است.

در اروپای غربی و آمریکای شمالی، تشکل‌های کارگری و صنفی از اوایل قرن نوزدهم، هم‌زمان با گسترش سرمایه‌داری صنعتی، شکل گرفتند. در بریتانیا، با وجود آن‌که اتحادیه‌ها تا سال‌ها غیرقانونی بودند، کارگران از دهه‌های آغازین قرن نوزدهم به‌طور غیررسمی انجمن‌ها و صندوق‌های همیاری ایجاد کردند و سرانجام با لغو «قوانین ضد تجمع» در دهه ۱۸۲۰، اتحادیه‌ها به رسمیت شناخته شدند. این تشکل‌ها دهه‌ها پیش از آن‌که حق رأی همگانی برقرار شود، وجود داشتند و عملاً بستر اجتماعی دموکراسی سیاسی را فراهم کردند.

در فرانسه نیز، با وجود انقلاب ۱۷۸۹، اتحادیه‌های کارگری تا نیمه دوم قرن نوزدهم ممنوع بودند. با این حال، کارگران به‌طور مداوم شبکه‌های صنفی، انجمن‌های محلی و شوراهای غیررسمی ایجاد کردند. جمهوری فرانسه نه با یک انقلاب، بلکه با دهه‌ها نهادسازی اجتماعی تثبیت شد.

در ایالات متحده، که اغلب به‌عنوان «دموکراسی زودهنگام» معرفی می‌شود، اتحادیه‌های کارگری از اواخر قرن نوزدهم و در بستر اعتصاب‌های خونین، سرکوب پلیسی و حتی مداخله ارتش شکل گرفتند. حق تشکل‌یابی، بیمه‌های اجتماعی و استانداردهای کار، نتیجه مستقیم همین مبارزات سازمان‌یافته بود، نه بخشش دولت یا نخبگان.

عقب‌ماندگی ایران

در مقابل، در ایران تا اوایل قرن بیستم اساساً بستر شکل‌گیری تشکل‌های پایدار صنفی وجود نداشت. حتی پس از انقلاب مشروطه، که از نظر حقوقی امکان مشارکت سیاسی را گسترش داد، تشکل‌های کارگری و صنفی یا بسیار محدود بودند یا عمر کوتاهی داشتند. به گفته آبراهامیان، نخستین اتحادیه‌ها و انجمن‌های کارگری در ایران عمدتاً در فاصله کوتاه میان انقلاب مشروطه و تثبیت دولت رضاشاه شکل گرفتند و خیلی زود تحت کنترل یا انحلال قرار گرفتند.

این روند در دوره محمدرضا شاه نه‌تنها اصلاح نشد، بلکه نظام‌مندتر شد. تشکل‌های مستقل صنفی به‌طور فعال سرکوب یا منحل شدند و به جای آن‌ها نهادهای دولتی و فرمایشی ایجاد شد که وظیفه‌شان نه دفاع از منافع اعضا، بلکه کنترل جامعه بود. حکومت به‌درستی تشخیص داده بود که اتحادیه مستقل کارگری یا صنفی، خطری ساختاری برای تمرکز قدرت است.

پس از انقلاب ۱۳۵۷

پس از انقلاب ۱۳۵۷، با وجود شعارهای گسترده عدالت‌خواهانه و وعده مشارکت مردمی، تشکل‌های مستقل به‌سرعت کنار زده شدند. شوراهای کارگری که در ماه‌های نخست انقلاب در کارخانه‌هایی مانند صنایع بزرگ، پالایشگاه‌ها و واحدهای تولیدی شکل گرفته بودند و نمایندگان‌شان مستقیماً توسط کارگران انتخاب می‌شدند، یکی پس از دیگری منحل شدند یا عملاً اختیار خود را از دست دادند. تصمیم‌گیری‌های جمعی جای خود را به مدیریت‌های انتصابی داد و شوراها به نهادهایی تشریفاتی یا اجرایی تبدیل شدند.

در حوزه آموزش، تلاش معلمان برای ایجاد تشکل‌های مستقل بارها با بازداشت، اخراج یا تعلیق فعالان صنفی مواجه شد و تنها تشکل‌های «مجاز» امکان فعالیت یافتند؛ تشکل‌هایی که حق اعتصاب، تجمع مستقل یا بیان مطالبات واقعی اعضا را نداشتند. در بخش کارگری نیز سندیکاهای مستقل، از جمله در واحدهایی مانند شرکت واحد یا نیشکر هفت‌تپه، با فشار امنیتی، پرونده‌سازی و بازداشت فعالان روبه‌رو شدند.

در عمل، تشکل‌ها فقط تا جایی پذیرفته شدند که نقش واسطه اجرای سیاست‌های دولت را ایفا کنند، نه نماینده منافع اعضای خود. نتیجه تاریخی این فرایند روشن است: جامعه‌ای که به‌طور سیستماتیک از نهادسازی اجتماعی محروم شده، فاقد ابزارهای لازم برای کنترل قدرت است. این وضعیت تقصیر مردم نیست؛ مردم هرگز فرصت تمرین دموکراسی را نداشته‌اند. اما راه‌حل، برخلاف تصور رایج، از بالا و از بیرون نخواهد آمد. تنها راه جلوگیری از بازتولید استبداد، بازگشت به همان مسیری است که عمداً مسدود شده است: تشکل‌یابی اجتماعی و صنفی از پایین.

این فرایند ذاتاً کند، زمان‌بر و فرساینده است. تشکیل تشکل‌ها، برگزاری جلسات، گفت‌وگو درباره جزئیات، شنیدن صدای همه و رسیدن به اجماع ـ همه این‌ها در مقایسه با تصمیم‌گیری‌های سریع و دستوری از بالا، خسته‌کننده و حتی در ظاهر ناکارآمد به نظر می‌رسند. اما دقیقاً همین زمان و انرژی است که این نهادها را به پروژه‌هایی بلندمدت و ریشه‌دار تبدیل می‌کند؛ پروژه‌هایی که فروپاشی‌شان نیز به همان اندازه دشوارو زمانبر است.

توهم «گذار سریع»

برخی جریان‌های سیاسی ـ از جمله پهلویست‌ها ـ تصویری ارائه می‌دهند که گویی با یک فرایند سریع، مثلا حمله نظامی، تغییر رژیم و بر سرکار آوردن رهبران جدید، ایران به کشوری دموکراتیک، آزاد و آباد تبدیل خواهد شد. متأسفانه باید گفت این تصویر چیزی جز رویافروشی نیست. چنین چیزی در واقعیت تاریخی و اجتماعی نمی‌تواند رخ بدهد.

بدون تمرین دموکراسی، مردم دموکرات نمی‌شوند. جامعه‌ای که هرگز در فرایندهای دموکراتیک مشارکت نداشته و دهه‌ها در نظام‌های توتالیتر زیسته است، نمی‌تواند یک‌شبه دموکراتیک شود.

دموکراسی بنایی است که اول در ما و در جمع‌های کوچک ساخته می‌شود و بعد در ابعاد بزرگ‌تر اجتماعی و سیاسی. اگر دموکراسی تمرین نشود، اگر نهاد ساخته نشود، اگر مردم در تصمیم‌گیری جمعی مشارکت نکنند، نتیجه هر تغییری فقط بازتولید استبداد در لباسی تازه خواهد بود.

تشکل‌سازی در شرایط خفقان

ممکن است این پرسش مطرح شود: در شرایطی که در ایران همه اتحادیه‌های صنفی زیر ضرب‌اند، چگونه می‌توان از تشکل‌سازی سخن گفت؟

دشواری دقیقاً همین‌جاست. اما دشوار بودن یک وظیفه، آن را کم‌اهمیت یا غیرضروری نمی‌کند.

از کجا باید شروع کرد؟

باید از تشکل‌سازی شروع کرد. و اگر خودِ تشکل‌سازی به‌صورت رسمی ممکن نیست، باید برای آماده‌کردن فضا و تمرین آن تلاش کرد. هیچ تمرینی بی‌ارزش نیست.

اگر می‌خواهید همین امروز کاری انجام دهید، از تشکیل گروه‌های کوچک مطالعاتی برای خواندن تاریخ ایران آغاز کنید. لازم نیست گروه‌ها بزرگ باشند یا با افرادی کار کنید که آن‌ها را نمی‌شناسید و مطمئن نیستید در فضای ناامن امروز ایران می‌توان به آن‌ها اعتماد کرد یا نه. از جمع‌های کوچک، آشنا و قابل‌اعتماد شروع کنید.

در همین گروه‌های کوچک، دموکراسی را تمرین کنید: گفت‌وگو، تصمیم‌گیری جمعی، شنیدن صدای همه و شبکه‌سازی. تمرین دموکراسی از همین‌جا آغاز می‌شود، نه از بمب‌های آمریکایی یه هر چند سال یکباررای دادن.

در مطالعه تاریخ، از روایت‌های کلی و شخصیت‌محور عبور کنید و به تاریخ اجتماعی برسید؛ به متن جامعه. درباره مشروطه بخوانید، درباره استعمار، نقش روس‌ها، انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها، تأثیر نفت بر اقتصاد و سیاست ایران، نقش ساواک، نحوه انباشت ثروت خاندان پهلوی و همچنین سازوکارهایی که به ایجاد قشر آقازاده‌های امروز منجر شد. درباره ابعاد غیرنظامی و اقتصادی و ایدئولوژیک سپاه هم مطالعه کنید. نسبت به نظامی که آن را نمی‌خواهید، کنجکاو باشید و درباره آن بیاموزید. تلاش کنید تصویری عمیق‌تر، پیچیده‌تر و واقع‌بینانه‌تر از آنچه بر این جامعه گذشته به دست آورید.

وقتی این تصویر را به دست آوردید، شما دیگر تحلیل‌های خودتان را دارید و می‌دانید چطور اخبار و بازی های سیاسی را تفسیر کنید. در این شرایط طعمه بسیار دشوارتری برای پروپاگاندای رسانه‌های مختلف خواهید بود.

دموکراسی از جایی بیرون از ما نمی‌آید؛ از تمرین روزمره ما آغاز می‌شود.
گل همین‌جاست؛ همین‌جا  برقص!

پی‌نوشت:

اگر نمی‌دانید از کجا شروع کنید، آثار یرواند آبراهامیان از بهترین نقطه‌های شروع در این مسیر هستند و اکثر کارهای ایشان با ترجمه‌های خوب و روان به فارسی در دسترس است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.