ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اعتراض داخلی، جنگ نیست!

آیا حمایت خارجی از اعتراض‌های مردمی همیشه به معنای مداخله نظامی است؟ این مقاله نشان می‌دهد چگونه می‌توان بدون مصادره جنبش، صدای مطالبات داخلی را به گوش جهان رساند. نویسنده از «دیپلماسیِ انقلاب داخلی» می‌گوید؛ ترجمه رنج و مطالبه مردم به زبانی قابل فهم برای جهان، بدون جایگزین کردن عاملیت جامعه. مرز باریکی میان حمایت حقوق‌بشری و تبدیل اعتراض به پروژه‌ای بیرونی وجود دارد؛ مرزی که سرنوشت جنبش‌ها به آن وابسته است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

اقدامات خارجی در جهت مشروعیت‌دادن به تظاهرات شهروندان می‌تواند، در صورت رعایت مرزهای روشن، با مداخلات غیرنظامی و حقوق‌محور تقویت شود. این مداخلات می‌تواند شامل صدور بیانیه‌های رسمی دولت‌ها و پارلمان‌ها در حمایت از حق تجمع، آزادی بیان و محکومیت سرکوب باشد؛ اقداماتی که در راستای به‌رسمیت‌شناسی سیاسیِ حق اعتراض معترضان عمل می‌کنند. همچنین حمایت از کمیته‌های حقیقت‌یاب، گزارشگر ویژه، ثبت رسمی موارد کشتار، بازداشت و شکنجه و ارجاع آن‌ها به سازوکارهای بین‌المللی، در جهت اقدام حقوقی و حقیقت‌یابی بین‌المللی، از جمله این اشکال مداخله‌اند.

تحریم‌های هدفمند حقوق‌بشری  از جمله مسدودسازی دارایی‌ها و ممنوعیت سفر برای افراد و نهادهای مشخصِ مسئول سرکوب، و نه تحریم‌های کور که زندگی شهروندان را هدف می‌گیرد، نیز می‌تواند در همین چارچوب قرار گیرد. پیگیری پرونده ناقضان حقوق بشر در دادگاه‌هایی که صلاحیت قضایی فرامرزی دارند، کمک به دسترسی امن به اینترنت، ابزارهای ضد فیلترینگ، آموزش امنیت دیجیتال، و فشار بر دولت‌ها و شرکت‌ها برای محدودکردن فروش فناوری‌های نظارتی به سرکوبگران، به‌منظور حمایت ارتباطی و مقابله با سانسور، از دیگر نمونه‌هاست. افزون بر این، حمایت از رسانه‌های مستقل و حفاظت از روزنامه‌نگاران، تأمین منابع، امنیت و پلتفرم برای روایت دقیق، چندصدایی و راستی‌آزمایی‌شده، حمایت انسانی از آسیب‌دیدگان، حفاظت دیپلماتیک از فعالان در معرض خطر، فشار دیپلماتیک برای آزادی زندانیان سیاسی و جلوگیری از عادی‌سازی سرکوب از طریق تعلیق روابط نمادین، لغو دعوت‌ها و ممانعت از سفیدشویی بین‌المللی، همگی می‌توانند به تقویت مشروعیت اعتراضات شهروندی یاری رسانند.

بر این اساس، در امتداد اعتراضات و مطالبات داخلی، «مداخله خارجی» لزوماً و صرفاً به معنای حمله نظامی نیست. اعتراض‌های اجتماعی بالقوه نیروی سیاسی‌اند، چراکه از دل تجربه زیسته مردم برمی‌خیزند. اهمیت این نکته دقیقاً در همین‌جاست: این اعتراض‌ها به‌دلیل ریشه‌داشتن در زندگی روزمره و رنج اجتماعی، در همان سطح داخلی معنادارند و امکان تولید گفتمان جدید و ملی را در خود دارند.

اعتراض مردم گرسنه و بی‌حقوق، اگر به‌عنوان بخشی از «جنگ» یا پروژه قدرت‌های خارجی بازنمایی شود، از مطالبه زندگی و کرامت تهی می‌شود و به سوخت رقابت دولت‌ها بدل می‌گردد. در چنین شرایطی، حتی اگر سرکوب کاهش نیابد، جامعه پیش از آن از درون فرسوده می‌شود.

با این‌حال، در چنین وضعیتی معمولاً حاکمیت با سرکوب واکنش نشان می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که در کمتر از یک ماه، موج عظیم اعتراضات به سوگ ازدست‌رفته‌ها و ترس ازدست‌دادن بدل می‌شود. اما جامعه خاموش نمی‌شود. آتش هنوز در درون آن باقی است و با هر جرقه‌ای می‌تواند دوباره شعله‌ور شود، زیرا بدون تحقق مطالبات اولیه‌ای که در اعتراضات طرح شده‌اند، زندگی اساساً ممکن نیست.

در این نقطه، فهم یک مسئله حیاتی است: مسئله اصلی صرفاً «سرکوب» نیست، بلکه نحوه ترجمه این اعتراض به بیرون از مرزهاست؛ آنچه می‌توان آن را «دیپلماسیِ انقلاب داخلی» نامید. دیپلماسی در این معنا حکم می‌کند که در یک بازه کوتاه، این آتش زیر خاکستر به‌گونه‌ای بازنمایی شود که توجه جامعه جهانی به مطالبات حداقلیِ درون مرزها معطوف بماند.

چنین فهمی از دیپلماسی نه به‌معنای جایگزین‌کردن عاملیت مردم است و نه صدور فراخوان از بیرون؛ بلکه فرایند ترجمه مشروعیتی است که در داخل، از رنج، زیست روزمره و مطالبه مستقیم شکل گرفته، به زبانی قابل‌فهم و قابل‌اقدام برای جهان. این «زبان قابل‌فهم» و مرئی‌کردن واقعیت، در هر گوشه جهان ترجمه‌ای متفاوت دارد: برای سوئد می‌تواند کتاب، تئاتر و گفت‌وگوی فرهنگی باشد؛ برای آلمان نمایشگاه، کنفرانس و پیوند با نهادهای مدنی؛ برای فرانسه هنر، فلسفه و حضور در فضای روشنفکری؛ برای آمریکا موسیقی، روایت رسانه‌ای و بسیج افکار عمومی؛ و برای دیاسپورا راهپیمایی، تجمعات منظم و شبکه‌سازی پایدار. هیچ‌یک از این اشکال بر دیگری ارجحیت ذاتی ندارد و هر فرد می‌تواند بنا بر شرایط اقلیمی و اجتماعی خود، این زبان را قابل‌فهم کند. شاید بتوان گفت دیپلماسیِ انقلاب داخلی یعنی فهم این تفاوت‌ها و تبدیل یک رنج واحد به زبان‌های گوناگون، بی‌آنکه معنا، منشأ و عاملیت آن از دست برود. این مسیر، به‌طور بنیادین، حرکتی است از درون به بیرون.

در اینجا تمایز میان «مرئی‌کردن واقعیت» و «صحنه‌سازی سیاسی» اهمیتی حیاتی می‌یابد. مرئی‌کردن به‌معنای انتقال روایت دقیقِ رنج و مطالبه به زبان حقوق بشر، کرامت انسانی و آزادی‌های بنیادین است؛ درحالی‌که صحنه‌سازی سیاسی به معنای جایگزین‌کردن صدای مردم با کنشگران بیرونی، رهبرسازی از خارج، یا پیوندزدن اعتراض به وعده حمایت قدرت‌های خارجی است. تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که هرگاه اعتراض اجتماعی از سطح مطالبه درون‌زا به سطح پروژه بیرونی منتقل شود، سرمایه اصلی آن ــ یعنی اعتماد افقی جامعه ــ به‌سرعت فرومی‌ریزد.

انتظار اخلاقی و سیاسی از مردم در این وضعیت نه قهرمان‌سازی و نه پذیرش هزینه‌های نامحدود، بلکه حفظ پیوندهای اجتماعی، حافظه جمعی و معنای مطالبه است؛ همان عناصری که امکان بازسازمان‌دهی کنش جمعی را در آینده فراهم می‌کنند.

این همان چیزی است که چارلز تیلی در تحلیل کنش جمعی از آن به‌عنوان فروپاشی «ظرفیت بسیج پایدار» یاد می‌کند؛ ظرفیتی که بدون اعتماد و پیوند نهادی دوام نمی‌آورد. آنچه در ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴ رخ داد، مصداق روشنی از این گسست است. اعتراض ۱۲ دی‌ماه، اعتراضی اجتماعی، غیرمسلحانه و برآمده از وضعیت معیشتی و کرامتی مردم بود که در مدار مطالبات زیستی و حق‌محور حرکت می‌کرد و هنوز امکان شکل‌گیری پیوندهای نهادی و اعتماد اجتماعی را در خود داشت. اما با ورود کنشگران بیرونی و صدور فراخوان‌های زمان‌دار، به‌ویژه از سوی رضا پهلوی، و پیوندزدن اعتراض به وعده‌هایی نظیر دسترسی تکنولوژیک یا حمایت دولت خارجی از جمله ارجاع به دونالد ترامپ این مدار تغییر کرد. در این لحظه، اعتراض از کنش مطالبه‌محور به میدان رقابت ژئوپولیتیک کشیده شد و معنای خود را از دست داد. این تغییر معنا پیامدهای اجتماعی مستقیمی دارد. اعتماد افقی میان مردم، که شرط امکان کنش جمعی پایدار است، جای خود را به قطبی‌سازی می‌دهد. جامعه به‌جای گفت‌وگو درباره مطالبات مشخص، به صف‌بندی بر اساس جبهه‌های خارجی کشیده می‌شود. از منظر نظریه مشروعیت، آنچه رخ می‌دهد انتقال منبع مشروعیت از «پایین» به «بیرون» است؛ همان نقطه‌ای که هانا آرنت از آن به‌عنوان جایگزینی قدرت اجتماعی با اتکای بیرونی یاد می‌کند؛ فرایندی که نه به توانمندسازی جامعه، بلکه به تضعیف آن می‌انجامد.

در این میان، نامیدن اعتراض مردم به‌عنوان «جنگ» واجد اهمیتی مضاعف است. این نام‌گذاری لزوماً یک لغزش زبانی یا خطای ساده مفهومی نیست؛ بلکه می‌تواند به‌عنوان کنشی آگاهانه فهم شود که می‌کوشد اعتراض اجتماعی را در چارچوبی جنگی بازتعریف کند. در تعریف کلاسیک علوم سیاسی، جنگ به درگیری مسلحانه میان دو نیروی سازمان‌یافته بر سر قدرت، منابع یا سرزمین اطلاق می‌شود. اعتراض مردم ایران، حتی اگر با خشونت عریان سرکوب شود، جنگ نیست؛ زیرا یک سوی آن جامعه‌ای بی‌سلاح و سوی دیگر دولتی است که انحصار کامل ابزار قهر را در اختیار دارد. بااین‌حال، نامیدن این وضعیت به‌عنوان «جنگ» امکان آن را فراهم می‌کند که رنج مردم به‌مثابه «هزینه ناگزیر» یک منازعه بزرگ‌تر بازنمایی شود و قدرت اجتماعی آنان به دستاویزی برای مشروعیت‌بخشی به روایتی بیرونی بدل گردد. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهند که ژئوپولیتیکی‌شدن اعتراض، نه حمایتی بی‌هزینه، بلکه اغلب آغاز فرسایش آن است. در سوریه، اعتراض‌های مدنی ۲۰۱۱ زمانی که به زبان جنگ و مداخله خارجی ترجمه شدند، به‌سرعت به جنگ نیابتی فروغلتیدند و جامعه مدنی نابود شد. در لیبی، پیوند اعتراض داخلی با مداخله نظامی خارجی به فروپاشی نظم اجتماعی و تداوم خشونت انجامید. حتی در مصر، جایی که اعتراض‌های میدان التحریر بیشترین قدرت خود را در استقلال از صف‌بندی‌های ژئوپولیتیک داشتند، ورود این صف‌بندی‌ها به‌سرعت میدان سیاست را از دست جامعه خارج کرد.

اعتراض مردم ایران نه جنگ است، نه پروژه ژئوپولیتیک و نه ابزار مداخله خارجی. این اعتراض، مطالبه‌ای زیسته برای زندگی، کرامت و بقاست. دیپلماسیِ درست در قبال چنین اعتراضی، ترجمه این مشروعیت به زبان جهان است، نه مصادره آن به نام حمایت. هرجا این مرز شکسته شود و اعتراض به وعده «کمک خارجی» یا زبان جنگ گره بخورد، جنبش نه با ضربه بیرونی، بلکه با فروپاشی درونی تضعیف می‌شود.

در مورد ایران، خطر اصلی دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. اعتراض مردم گرسنه و بی‌حقوق، اگر به‌عنوان بخشی از «جنگ» یا پروژه قدرت‌های خارجی بازنمایی شود، از مطالبه زندگی و کرامت تهی می‌شود و به سوخت رقابت دولت‌ها بدل می‌گردد. در چنین شرایطی، حتی اگر سرکوب کاهش نیابد، جامعه پیش از آن از درون فرسوده می‌شود. انتظار اخلاقی و سیاسی از مردم در این وضعیت نه قهرمان‌سازی و نه پذیرش هزینه‌های نامحدود، بلکه حفظ پیوندهای اجتماعی، حافظه جمعی و معنای مطالبه است؛ همان عناصری که امکان بازسازمان‌دهی کنش جمعی را در آینده فراهم می‌کنند.

در نهایت، می‌توان گفت اعتراض مردم ایران نه جنگ است، نه پروژه ژئوپولیتیک و نه ابزار مداخله خارجی. این اعتراض، مطالبه‌ای زیسته برای زندگی، کرامت و بقاست. دیپلماسیِ درست در قبال چنین اعتراضی، ترجمه این مشروعیت به زبان جهان است، نه مصادره آن به نام حمایت. هرجا این مرز شکسته شود و اعتراض به وعده «کمک خارجی» یا زبان جنگ گره بخورد، جنبش نه با ضربه بیرونی، بلکه با فروپاشی درونی تضعیف می‌شود.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.