ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پایان دوره «دُر غلطان و آب‌نبات»؛ آزمودن «امکان تسلیم» پیش از چکاندن ماشه

علی رسولی ـ روی میز سه چیز وجود دارد که بهای آن برای جمهوری اسلامی غیرقابل پرداخت است. اینکه هسته‌ای را برای ممانعت از حمله فوری آمریکا بدهد و موشکی و نیابتی را هم برای ممانعت از حمله اسرائیل. و همین.

اگر قرار است جنگی آغاز نشود و تنش میان آمریکا و ایران به سطح رویارویی مستقیم صعود نکند، تحولات امروز تعیین‌کننده است. در ژنو سوئیس، عباس عراقچی و تیم مذاکره‌کننده‌اش با تیم مذاکره‌کننده آمریکایی دیدار می‌کنند.

ایران می‌گوید بسته‌ای متنوع آماده کرده. طرف مقابل اما با «بسته‌بندی» به میز مذاکره پای نمی‌گذارد. مدت‌ها است که در طرف آمریکایی خبری از بسته و بسته‌بندی نیست. مدلی که ترامپ برای مذاکره بر سر مساله ایران انتخاب کرده خیلی ساده است. سه خواسته روی میز گذاشته و تهران را میان تامین این خواسته‌ها و جنگ مخیر کرده است. این سه قلم جنس که نیاز به بسته‌بندی ندارد.  

روزنامه گاردین بریتانیا روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن در مطلبی به قلم پاتریک وینتور، سردبیر دیپلماتیک این نشریه به همین تفاوت در مدل مذاکراتی اشاره کرده است. تفاوتی که می‌تواند یک عامل شکست در مذاکرات باشد. یک تعبیر جالب در این متن آن است که دیپلماسی و مذاکره برای ترامپ شبیه مسابقه «کشتی کج» است. وجه نمایشی قدرت مهم است؛پیروزی اغراق‌آمیز، ضربات مهلک و محیرالعقول در دل نمایشی از بدن ورزیده فردی که قرار است پیروز باشد.

در کشتی‌کج، نتیجه پیش از ورود به میدان تعیین شده است؛ نمایش برای تماشاگر است، نه برای تغییر سرنوشت.

قاعدتا ترامپ در نمایش کشتی کج‌اش با جمهوری اسلامی خود را طرف بازنده نمی‌داند. حتی وارد شدن ضربه‌ای لطیف به پیکرش را هم تحمل نمی‌کند. قهرمان کشتی کج ضرباتش را از حریفی می‌خورد که در قد و قامت خودش باشد. چیزی در حد روسیه و چین و نه ایران. صحنه‌آرایی نمایش کنونی و رویارویی ترامپ و خامنه‌ای، آزمودن «امکان تسلیم مطلق» پیش از شروع زد و خورد است.

برای طرف ایرانی اما ماجرا یکسره متفاوت است. گاردین شیوه مذاکره جمهوری اسلامی را به چانه‌زنی بر سر قیمت در بازار تشبیه کرده. کش دادن مذاکره و معامله برای تامین خواسته‌ها.

البته این که شما در معامله سرسخت باشید و برای رسیدن به هدفتان چانه بزنید با اینکه ندانید چه می‌خواهید و هر بار سر یک موضوع معطل بمانید تا «امکان معامله» منتفی شود چیز دیگری است. تجربه پرونده‌های مذاکراتی و بحران‌های امنیتی جمهوری اسلامیِ خامنه‌ای نشان می‌دهد که خیلی وقت‌ها اصلا مذاکره‌کننده و حتی تصمیم‌گیران نمی‌دانند نهایتا چه می‌خواهند.   

اما فارغ از مدل ورود طرفین به اتاق مذاکره، برای آنکه امروز سنگ بنای توافقی جدید باشد و نه آخرین دیدار پیش از جنگ، هر دو طرف باید امتیاز قابل توجهی به دیگری بدهند. جزئیات را اگر کنار بگذاریم، همین مایل بودن به دادن امتیاز یا «امکان‌پذیری انعطاف» است که همه را بدبین کرده است.

مانع اصلی این مذاکرات، عدم تقارن در موقعیت طرفین است: یک طرف در وضعیت اضطراری است، و طرف دیگر در موقعیتی عادی و غیراضطراری.

ایران توافق می‌خواهد. چرا؟ چون سایه جنگ بر سرش است. اقتصادش ویران شده. معترضان را همین یک ماه پیش به شکل بی‌رحمانه‌ای کشته و نگران دور جدید اعتراضات است. همه چیز در طرف جمهوری اسلامی اضطراری است.

در طرف آمریکایی چه؟ وضع به کلی متفاوت است. اضطرار و اضطرابی در آن سمت نیست. آنچه مهم است رسیدن به اهداف استراتژیک پروژه قرن آمریکا و میراث ریاست‌جمهوری ترامپ است. گره خوردن پرونده جمهوری اسلامی با همین دو موضوع، انعطاف در واشنگتن را محدود می‌کند. برای ترامپ و تیم امنیت ملی‌اش، برداشتن گام‌های نخست اجرای پروژه قرن آمریکا بسیار مهم است. ونزوئلا سرمشق شد، ایران و کوبا و دیگران هم باید مایه عبرت شوند.

این‌هایی که در بالا گفتیم تازه دشواری‌های سرگرفتن معامله احتمالی میان جمهوری اسلامی و آمریکا پیش از آن است که به ماهیت معامله و ثمن آن ورود کنیم.

پرونده هسته‌ای ایران و نحوه مقابله با آن در قلب هویت تمایز‌ساز ترامپ با دیگر روسای جمهور یعنی اوباما و بایدن است. ترامپ همیشه منتقد امتیاز دادن بر سر برنامه هسته‌ای ایران بوده. طرف ایرانی اما برنامه هسته‌ای را ثمنی برای معامله بزرگ یعنی تثبیت غایی خودش به عنوان یک قدرت میان‌رده جهانی می‌داند. تنها «صورت‌بندی منطقی» از قمار علی خامنه‌ای بر سر پرونده هسته‌ای می‌تواند این باشد که بگوییم جمهوری اسلامی برای خروج از مخمصه بی‌جایگاهی در منطقه‌ای با بحران‌های بی‌پایان، هسته‌ای را توسعه داد که به «معامله بزرگ» با آمریکا دست یابد.

اگر چنین صورت‌بندی از غایت این قمار نداشته باشیم باید بگوییم که استراتژیست‌های جمهوری اسلامی گروهی دیوانه هستند. پس این تنها چیزی است که رفتار جمهوری اسلامی را اندکی منطقی می‌نمایاند.

در همین جا ما با مانع بزرگ دیگری روبه‌رو هستیم. ترامپ برنامه هسته‌ای ایران را نه «موضوع معامله بزرگ»، بلکه صرفا یک تهدید امنیتی برای مهار می‌داند. به همین دلیل هم هیچ گاه دادن امتیاز بزرگ را برای حتی تعطیلی کامل برنامه هسته‌ای پیشنهاد نداده.

تازه اینکه معامله بزرگ چه باشد هم محل اختلاف است. در ایران معامله بزرگ یعنی واشنگتن، جمهوری اسلامی را به عنوان بازیگری نسبتا هم‌تراز با حوزه نفوذ تثبیت‌شده در خاورمیانه بپذیرد. رفع نسبتا کامل تحریم‌ها، یا وارد شدن به معاملات امنیتی قدرت‌های هم‌تراز غایت جمهوری اسلامی در مذاکره با آمریکا است.

پاسخ به این سوال که این هدف امکان تحقق دارد یا نه مشخص است. جمهوری اسلامی زمانی فکر می‌کرد با ایستادن در وسط مثلث چین، روسیه و آمریکا می‌تواند به این هدف برسد. برای نمونه به صحبت‌های ۲۷ بهمن علی‌اکبر صالحی، وزیر خارجه و مذاکره‌کننده سابق جمهوری اسلامی نگاهی بیندازید:

ایران با درک موقعیت بین سه قدرت اصلی جهانی (آمریکا، اروپا و چین)  باید هوشمندانه فاصله خود را حفظ کند و از بحران‌های جهانی عبور کند. آمریکا و همپیمانان او، چین و هم‌پیمانان او و روسیه و هم‌پیمانان او سه رأس مثلثی هستند؛ بهترین‌ و عاقلانه‌ترین گزینه این است که ایران در میانه این مثلث به‌گونه‌ای قرار گیرد که از هر سه رأس به یک فاصله برابر قرار داشته باشد.

برای آنکه در نقطه کانونی رویارویی قدرت‌های بزرگ به شما جایگاه ویژه‌ای بدهند، به چیزی بزرگ‌تر از راهبرد «بازی‌به هم‌زنی» نیاز است. ولی جمهوری اسلامی به هر دلیلی تصور می‌کرد و شاید هنوز می‌کند که با همین دست‌فرمان موفق می‌شود. هر چقدر هم سرش به دیوار خورده ولی باز هم متوجه نشده که دیوار سخت‌تر از آن است که شکاف بردارد. ولی خب همین با سر به دیوار کوبیدن و عقب ننشستن است که در قلب میراث خامنه‌ای برای جمهوری اسلامی قرار دارد.

اما به موضوع فعلا جانبی مذاکرات فنی برگردیم. آمریکا از ایران غنی‌سازی صفر می‌خواهد. امتیازی هم جز اینکه در کوتاه‌مدت حمله نکند به جمهوری اسلامی نمی‌دهد. مانع اسرائیل هم برای حمله به ایران در صورت غنی‌سازی صفر نمی‌شود. بهای گرفتن ایمنی در برابر حمله اسرائیل، واگذاری موشکی و نیابتی است.

پس روی میز سه چیز وجود دارد که بهای آن برای جمهوری اسلامی غیرقابل پرداخت است. اینکه هسته‌ای را برای ممانعت از حمله فوری آمریکا بدهد و موشکی و نیابتی را هم برای ممانعت از حمله اسرائیل. و همین. یعنی جمهوری اسلامی باید تمام ابزار قدرت و همه سکه‌هایی که روی میز قمار گذاشته را بدهد و تنها چیزی که نصیبش می‌شود کتک نخوردن از صاحب قمارخانه‌ در چند دقیقه آینده است. برای نیم ساعت و یک ساعت آینده هم تضمینی نیست که به تو حمله نشود. اینکه اساسا در قمارخانه بمانی یا نه هم تضمینی ندارد.

این خلاصه چیزی است که لیندزی گراهام، سناتور جنجالی آمریکایی روز ۲۷ بهمن در تل‌آویو گفت: مسیر پیش‌روی جمهوری اسلامی یا «مذاکره و تغییر رژیم» است یا «جنگ و تغییر رژیم».

این‌ها دو تصور متفاوت از مذاکرات امروز در ژنو است. آمریکا با چنین فضای ذهنی پا به اتاق مذاکره می‌گذارد. عراقچی و تیم فنی‌اش با بسته‌های «دُر غلطان».

در ابتدای ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد در دوره کوتاهی که علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی شده بود یک نقل قول مشهور از او وجود دارد. لاریجانی در نقد رویکرد «غیرامنیتی‌سازی پرونده هسته‌ای» که پس از توافق سعد‌آباد و تعلیق غنی‌سازی طی شده بود گفت که « دُر غلطان دادیم و آب‌نبات گرفتیم».

علی لاریجانی حالا به همان جایگاه ۲۰ سال پیش‌اش برگشته است. در مقام دبیر شورای عالی امنیت ملی پرونده هسته‌ای و جنگ و سرکوب معترضان را در دست دارد. شاید لاریجانی آرزو می‌کرد که کاش در هر سه پرونده امکان همان معامله گنج با آب‌نبات وجود داشت. اما شرایط متفاوت شده است.

برای آنکه مذاکرات کنونی موفق باشد جمهوری اسلامی باید صندوق گنج‌هایش را بدهد و در ازای آن منتظر آب‌نبات هم نباشد. چنین معامله‌ای امکان‌پذیر است؟ خیلی زود مشخص می‌شود.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.