ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

خامنه‌ای، آبگوشت سحرآمیز و استراتژی قرن ۲۱ آمریکا

علی رسولی ـ آیا نظام توان تغییر بنیادین برای گذار از بحران کنونی را دارد؟ پاسخ به این سوال بیش از هر زمان دیگری در نسبت «نظام» و «علی خامنه‌ای» تعریف می‌شود. برای علاقه‌مندان «حفظ نظام» تنها یک راه مانده است: گذار از خامنه‌ای و میراثش در سریع‌ترین زمان ممکن. موفق خواهند شد؟

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن گفت که جمهوری اسلامی هیچ برنامه‌ای برای ساخت بمب هسته‌ای ندارد و حاضر است به هر شکل ممکن برنامه هسته‌ایش را شفاف و نظارت‌پذیر کند.

این یک رویکرد فنی به پرونده پرتنش هسته‌ای است. رویکردی که بر این اصل استوار است که طرف مقابل واقعا دغدغه و نگرانی‌اش ساختن و نساختن بمب هسته‌ای است. البته برای همه کشورها اضافه شدن یک بازیگر جدید به لیگ دارندگان بمب اتمی مهم است ولی آنچه این روزها جمهوری اسلامی را به لبه جنگ کشانده تنها ماجرای صعود احتمالی‌اش به این لیگ نیست.

پرونده هسته‌ای ایران هیچ وقت نزاع فنی بر سر سانتریفیوژها نبوده است. حل ماجرای هسته‌ای هم با پاسخ فنی و حقوقی ناممکن است. برای طرف آمریکایی که مدعی اصلی در این پرونده است، موضوع هسته‌ای و نگاه واشنگتن به آن در دو دهه گذشته محصول برخورد دو استراتژی کلان در سیاست خارجی آمریکا بود.

در دوره باراک اوباما، پرونده هسته‌ای ایران و نحوه برخورد با آن در چارچوب یک استراتژی وسیع‌تر برای بازتنظیم جایگاه آمریکا در خاورمیانه دیده می‌شد. در دوره دونالد ترامپ، همان پرونده در دل یک بازتعریف بنیادین از نظم جهانی و رقابت قدرت‌های بزرگ قرار گرفت. تفاوت این دو چارچوب است که توضیح می‌دهد چرا برجام در دوره اوباما ممکن شد و چرا امروز نه توافق گام‌به‌گام ممکن است و نه «توافق جامع» مقدور.

 استراتژی امنیت ملی اوباما: مدیریت ریسک و مهار بدون جنگ

استراتژی امنیت ملی اوباما، به‌ویژه در اسناد ۲۰۱۰ و ۲۰۱۵، بر سه اصل استوار بود: پرهیز از جنگ‌های پرهزینه جدید در خاورمیانه، تمرکز بر بازسازی اقتصادی آمریکا و انتقال تدریجی تمرکز راهبردی به آسیا. در این چارچوب، جمهوری اسلامی نه به‌عنوان «بازیگری که باید حذف شود»، بلکه به‌عنوان یک «چالش مهارشدنی» تعریف می‌شد. هدف اصلی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، همراستا کردن منافع پیرامونی جمهوری اسلامی با آمریکا و رسیدن به نوعی همزیستی محتاطانه بود، نه فروپاشی ساختار قدرت در تهران.

جمهوری اسلامی در شرایط کنونی در اسارت رهبری است که به دنبال آبگوشت سحرآمیز و انگشتر طلسم‌شکن است و خود را یک روز با حسین، روز دیگر با علی و روز بعد با حسن مقایسه می‌کند.

برجام محصول این منطق بود: کاهش فوری خطر هسته‌ای، خرید زمان، و باز کردن پنجره‌ای برای نوعی «عادی‌سازی محدود». دولت اوباما تصور می‌کرد اگر بحران هسته‌ای مهار شود، امکان گفت‌وگو درباره موضوعات دیگر، از رفتار منطقه‌ای تا تنش‌های دوجانبه، در آینده فراهم خواهد شد. این همان افقی بود که در تهران نیز از آن با عناوینی چون «برجام ۲» و «برجام ۳» یاد می‌شد؛ یعنی حرکت از توافق هسته‌ای به توافق‌های گسترده‌تر.

برجام در منطق امنیت ملی اوباما، یک پایان نبود؛ آغاز یک مسیر بود. توافقی که باید به‌تدریج به «تغییر رفتار» منجر می‌شد، نه از طریق فشار حداکثری، بلکه از طریق ادغام تدریجی در اقتصاد جهانی و تغییر محاسبات داخلی.

خطای راهبردی تهران: تقلیل تنش به پرونده هسته‌ای

در تهران اما برداشت متفاوتی از ماجرا وجود داشت. پیش از مذاکرات برجام و به موازات آن، ایران در حال گشودن هرچه بیشتر دست و پایش در منطقه بود. نفوذ گسترده جمهوری اسلامی در عراق پس از اشغال آمریکا، لبنان بعد از جنگ ۳۳ روزه و سوریه بعد از آغاز جنگ داخلی و البته نفوذ تدریجی در آفریقا و دریای سرخ این تصور را نزد رهبر جمهوری اسلامی ایجاد کرده بود که «آمریکا رو به افول است» و جمهوری اسلامی و سپاه قدس بازیگر بلامنازع خاورمیانه جدید‌ند. بازیگری که آمریکا «ناچار است بازی‌اش را به رسمیت بشناسد».

علی خامنه‌ای در همین دوره بارها تاکید می‌کرد که مسئله اصلی آمریکا «ماهیت نظام» است، اما در عین حال تصور غالب در راس حاکمیت این بود که پرونده هسته‌ای مهم‌ترین بهانه برای تصاعد تنش‌هاست. نتیجه این برداشت آن بود که پس از رسیدن به برجام، نیازی به حرکت به سمت حل دیگر پرونده‌ها، موشکی، منطقه‌ای یا حتی عادی‌سازی حداقلی، دیده نشد.

در نگاه رهبر جمهوری اسلامی در آن زمان، برجام یک معامله مقطعی بود: پذیرش محدودیت‌های موقت در برابر رفع تحریم‌ها و استفاده از فرصت‌های پدید آمده ناشی از آن برای گشودن هرچه بیشتر دست و پای نظام در خاورمیانه.

این تصور اما دو پیش‌فرض داشت که هر دو محل تردید بودند: نخست اینکه بهانه اصلی واشنگتن برای تصاعد تنش با ایران صرفا هسته‌ای است؛ دوم اینکه پس از حل آن، آمریکا به سمت نوعی پذیرش موقعیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی حرکت خواهد کرد.

به همین دلیل در مرداد ۱۳۹۴ تنها چند هفته پس از اعلام دستیابی به توافق هسته‌ای، رهبر جمهوری اسلامی گفت که توافق با آمریکا تنها به مساله هسته‌ای محدود است و هیچ مذاکره و توافق دیگری در هیچ مساله‌ای با آمریکا نخواهد داشت. یعنی نه در سیاست منطقه‌ای تغییر خواهم داد و نه بازتعریفی در رابطه با آمریکا در کار است. رهبر جمهوری اسلامی بر این باور بود که با حل مسئله هسته‌ای، فشار اصلی برداشته خواهد شد و دیگر نیازی به امتیازدهی گسترده‌تر نیست.

تجربه سال‌های پس از برجام نشان داد این محاسبه به‌شدت اشتباه بود. حتی در دوره اوباما نیز، بسیاری از نهادهای امنیتی و سیاسی آمریکا، برجام را نه پایان پرونده، بلکه «آغاز فصلی تازه برای مهار بلندمدت ایران» می‌دانستند. به بیان دیگر، در حالی که تهران برجام را نقطه پایان یک بحران می‌دید، واشنگتن آن را سکوی آغاز برای مدیریت بحران‌های بعدی می‌فهمید.

در همان چند ماه نخست اجرای برجام مشخص شد که این محاسبه اشتباه است. علی خامنه‌ای اما ایستادگی بر موضع قبلی‌اش را علاوه بر تلاش برای حفاظت از دست گشوده نظام در پایتخت‌های عربی منطقه، نوعی ابزار تقابلی و هویتی با حسن روحانی و ظریف به عنوان معماران ایرانی برجام تعریف کرده بود و تغییر دشوار می‌نمود.

در واشنگتن هم داستانی مشابه در جریان بود. حتی در دوره اوباما نیز، اجماع کامل بر سر «امکان‌پذیر بودن ادغام جمهوری اسلامی» وجود نداشت. برجام بدون تغییر رفتار منطقه‌ای ایران، برای مخالفان داخلی‌اش شکننده بود. با روی کار آمدن ترامپ، همین شکنندگی کار دست جمهوری اسلامی داد.

ترامپ و بازتعریف استراتژی: از مهار به بازسازی نظم

استراتژی امنیت ملی ترامپ، چه در دوره نخست و چه در بازگشت دوباره‌اش، جمهوری اسلامی را نه به‌عنوان یک مسئله منطقه‌ای، بلکه به‌عنوان بخشی از رقابت کلان قدرت‌ها می‌بیند. در این چارچوب، هدف صرفا جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست؛ بلکه بازتعریف نظم منطقه‌ای به نفع آمریکا و متحدانش است.

در این نگاه، توافقی مانند برجام که جمهوری اسلامی را به‌عنوان یک بازیگر مشروع در خاورمیانه به رسمیت بشناسد، مغایر با پروژه بزرگ‌تر است. پروژه‌ای که می‌توان آن را «پروژه قرن آمریکا» نامید: احیای برتری اقتصادی، امنیتی و ژئوپولیتیک آمریکا از طریق شبکه‌ای از اتحادهای جدید، فشار اقتصادی هدفمند و نوعی مرکانتلیسم مدرن.

در این مدل، تحریم و تعرفه نه فقط ابزار فشار، بلکه ابزار شکل‌دهی به نظم اقتصادی است. تجارت، انرژی، زنجیره‌های تامین و حتی فناوری، به ابزار ژئوپولیتیک تبدیل شده‌اند. متحدان سنتی آمریکا در این چارچوب خود را در موقعیتی متزلزل می‌بینند، چه رسد به بازیگری مانند جمهوری اسلامی که از نگاه واشنگتن، نه شریک بالقوه، بلکه «مزاحم ساختاری» در خاورمیانه تلقی می‌شود.

حمله ۷ اکتبر و جنگ متعاقب آن، نقطه عطف دیگری بود. پس از این رویداد، نگاه امنیتی در واشنگتن و تل‌آویو سخت‌تر هم شد. شبکه نیروهای نیابتی ایران، دیگر صرفا ابزار نفوذ منطقه‌ای تلقی نمی‌شود؛ بلکه بخشی از تهدید مستقیم برای متحدان آمریکا ارزیابی می‌شود.

در چنین فضایی، مدل اوباماییِ «تفکیک پرونده‌ها» دیگر کار نمی‌کند.

چرخش ترامپ: از مهار به تقابل آشکار

با روی کار آمدن دونالد ترامپ، تفاوت در استراتژی امنیت ملی آمریکا آشکار شد. اگر در دوره اوباما، هدف «مدیریت رقابت و جلوگیری از جنگ» بود، در دوره اول ترامپ، زبان رسمی به سمت «بازتعریف کامل رابطه و اعمال فشار حداکثری» چرخید. خروج از برجام در سال ۲۰۱۸، فقط یک تصمیم سیاسی درباره یک توافق فنی نبود؛ اعلام این موضع بود که چارچوب اوباما برای نظم منطقه‌ای پذیرفتنی نیست.

در استراتژی ترامپ، جمهوری اسلامی بازیگری است که نمی‌تواند در یک موازنه جدید ادغام شود و عاملی مزاحم در مسیر نظم مطلوب آمریکاست. به همین دلیل سیاست «فشار حداکثری» نه‌تنها برنامه هسته‌ای، بلکه کل شبکه‌های اقتصادی، مالی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی را هدف گرفت. در این چارچوب، دیگر بحث بر سر یک توافق محدود هسته‌ای نبود؛ مسئله، تغییر رفتار ساختاری یا حتی تغییر ماهیت نظام تلقی می‌شد.

تفاوت کلیدی این دو رویکرد در «هدف نهایی» بود: اوباما به دنبال مدیریت تنش و محدودسازی رفتار غیرمتعارف تهران بود؛ ترامپ به دنبال بازتعریف قواعد بازی. به همین دلیل، مدل توافق گام‌به‌گام که در فضای اوباما به برجام منتهی شد، در فضای ترامپ اصلا در ذهن تصمیم‌گیر آمریکایی جایی ندارد.

تحولات پس از ۷ اکتبر، فضای امنیتی خاورمیانه را به‌شکل بنیادین تغییر داد. شبکه‌های نیابتی ایران، به‌ویژه در لبنان، سوریه، عراق و یمن، در مرکز محاسبات امنیتی آمریکا و اسرائیل قرار گرفتند. در چنین فضایی، تفکیک میان «پرونده هسته‌ای» و «پرونده منطقه‌ای» دیگر از نظر واشنگتن ممکن نبود.

اگر در دوره اوباما می‌شد استدلال کرد که ابتدا باید تهدید هسته‌ای مهار شود و سپس به سایر موضوعات پرداخت، در فضای جدید این دو درهم تنیده شدند. حملات نیابتی، تهدید خطوط کشتیرانی، و افزایش تنش‌های منطقه‌ای باعث شد که هرگونه توافق صرفا هسته‌ای، ناکافی به نظر برسد. از نگاه تصمیم‌گیران آمریکایی، حتی اگر غنی‌سازی محدود شود، اما زیرساخت موشکی و شبکه‌های نیابتی فعال بمانند، تهدید همچنان پابرجاست.

این تغییر محیط، امکان بازگشت به مدل «برجامِ صرفا هسته‌ای» را به‌شدت محدود کرده است.

در دوره دوم ترامپ، ایده «America First» وارد مرحله‌ای جدید شد. دیگر فقط بحث کاهش تعهدات خارجی در جریان نیست؛ بلکه بازسازی زنجیره‌های اقتصادی، رقابت مستقیم با چین، و بازآرایی اتحادهای جهانی در دستور کار قرار گرفته است. شکلی از مرکانتلیسم نوین با تمرکز بر انرژی، فناوری، و کنترل مسیرهای تجاری به ستون سیاست خارجی آمریکا بدل شده است.

در این چارچوب، بازیگری در حد و اندازه اروپا هم دیگر شریک استراتژیک آمریکا نیست، بلکه بازیگری است که باید سهم خود را بپردازد و در نظم جدید تعریف شود. اگر اروپا در این بازتعریف احساس ناامنی می‌کند، طبیعی است که بازیگری مانند جمهوری اسلامی، که از نگاه واشنگتن مزاحم نظم انرژی و امنیت منطقه‌ای است، جایگاه شکننده‌تری داشته باشد.

به بیان دیگر، مسئله ایران دیگر صرفا امنیتی نیست؛ اقتصادی و ژئواستراتژیک است. کنترل مسیرهای انرژی، ثبات بازارهای جهانی، و مهار رقبای بزرگ، همگی در محاسبه جدید آمریکا نقش دارند. در چنین فضایی، راه‌حلی که فقط به غنی‌سازی بپردازد و سایر ابعاد تنش با جمهوری اسلامی را دست‌نخورده بگذارد، با منطق این استراتژی هماهنگ نیست.

آبگوشت برای نجات نظام

اگر وضع اینقدر بغرنج است لابد در جمهوری اسلامی تلاش برای تغییر پارادایم‌های امنیتی اولویت پیدا کرده. آیا چنین است؟ در چنین فضایی، در تهران، رهبر جمهوری اسلامی سخنرانی‌هایش را به رجزخوانی و روضه‌خوانی تبدیل کرده است. او در آخرین سخنرانی‌اش خود را «حسین زمان» خواند و خطاب به ترامپ گفت همچو منی با همچو تویی بیعت نمی‌کند. ترامپ، یزید زمان است و رهبر جمهوری اسلامی خود را در آستانه پا گذاشتن به مقتل می‌داند؟

اینکه یک فرد تصورش از خودش و دشمنش متکی به این‌همانی کردن رویدادهای مذهبی و فراخوانی آن‌ها از اعماق تاریخ باشد قاعدتا فی نفسه خطرناک نیست ولی اینکه اختیار یک کشور در دست چنین فردی باشد موضوع را خطرناک می‌کند.

جمهوری اسلامی در خطیرترین دوره عمرش نیاز به یک بازنگری بزرگ و تصحیح فوری اشتباهات راهبردی دارد تا شاید بتواند از جنگ و حمله نظامی مصون بماند. از قضا در همین لحظه تنها کسی که در این نظام قدرت چنین تغییری را دارد مشغول بارگذاشتن آبگوشتی سحرآمیز برای مقابله با لشکر اجنه است.

شاید اندکی اغراق‌آمیز به نظر برسد ولی رهبر جمهوری اسلامی به اوراد و طلسم باوری عمیق دارد. به سخنرانی سال ۱۳۹۹ او در مورد همدستی لشکر اجنه با دشمنان جمهوری اسلامی نگاه کنید.

نمونه دیگر؟ او سه روز پیش از کشته شدن حسن نصرالله، انگشتر حدید به دست کرده بود تا پیوند لشکر اجنه با لشکر اسرائیل را در هم بشکند. این روایت را خبرگزاری دانشجو وابسته به سازمان بسیج منتشر کرده است:

راز انگشتر حدید (در دستان رهبر انقلاب) در این است که دشمنی میان جن و انس را از بین می‌برد و راه مقابله و خاموش کردن شیاطین و دشمنان را باز می‌گذارد.

البته انگشتر حدید رهبر جمهوری اسلامی به اندازه کافی موثر نبود تا مانع ترور نصرالله شود. پس از آن هم به کار نیامد. بعد از جنگ ۱۲ روزه دستیاران و اطرافیان رهبر جمهوری اسلامی در سپاه و صداوسیما از کشف اوراد و طلسم یهود در خیابان‌های ایران گفتند. بعد از کشتار دی‌ماه هم در شبکه افق سپاه از طلسم یهود در جیب معترضان پرده برداشتند.

جمهوری اسلامی در شرایط کنونی در اسارت رهبری است که به دنبال آبگوشت سحرآمیز و انگشتر طلسم‌شکن است و خود را یک روز با حسین، روز دیگر با علی و روز بعد با حسن مقایسه می‌کند. اگر افق رویدادها هم ظفرآمیز باشد از این می‌گوید که خدا از زبان او سخن می‌گوید. مانند وقتی که سرخوش از تسلطش بر سوریه گفت که چگونه خدا از زبان او سخن گفت تا فرماندهان سپاه را برای ورود به سوریه مجاب کند.

آیا نظام توان تغییر بنیادین برای گذار از بحران کنونی را دارد؟ پاسخ به این سوال بیش از هر زمان دیگری در نسبت «نظام» و «علی خامنه‌ای» تعریف می‌شود. برای علاقه‌مندان «حفظ نظام» تنها یک راه مانده است: گذار از خامنه‌ای و میراثش در سریع‌ترین زمان ممکن. موفق خواهند شد؟ بعید است.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.