نگرانی فزاینده در رسانهها و محافل بینالمللی از عاقبت حمله آمریکا و اسرائیل به ایران
واشنگتن پست: نابسامانی منطقهای ـ شورای آتلانیک: سردرگمی جهانی ـ شورای اروپایی روابط خارجی: جنگی بدون برنده.

انفجارهای غرب تهران ـ دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ ـ عکس از منابع داخلی ایران
در رسانههای بینالمللی و کانونهای هماندیشی سیاسیای که اندکی جدیت و عاقبتاندیشی دارند، نگرانی فزاینده نسبت به سرانجام حمله آمریکا و اسرائیل به ایران و آشفتگی منطقهای در پی واکنشهای دولت ایران کاملا محسوس است. نگاه به سه نمونه:
نابسامانی منطقهای
روزنامه واشنگتنپست در روز ۳ مارس (۱۲ اسفند) حاوی مقالهای است با عنوان «کاخ سفید توجیهات متناقضی برای جنگ با ایران ارائه میدهد» (لینک) و روز بعد حاوی مقالهای با عنوان «از حمله حماس تا جنگ آمریکا و ایران: خشونت خاورمیانه را از نو ترسیم میکند» (لینک).
مقاله نخست با نظر به آنچه کاخ سفید چهار روز پس از آغاز جنگ اظهار داشته میگوید دولت ترامپ تا کنون دلایل متناقضی برای حمله به ایران مطرح کرده است ـ از جلوگیری از دستیابی به سلاح هستهای، تا بازدارندگی، تغییر رژیم، و پاسخ به موشکهای بالستیک ایران. از نظر این مقاله چندگانگی روایی، پرسشهای جدی درباره انسجام استراتژیک عملیات را برمیانگیزد.
مقاله دوم میگوید که نظم منطقهای که رهبری ایران و متحدانش رکنی از آن بودند، فروپاشیده است. پرسش این است که نظم جایگزین چه خواهد بود. توصیف این مقاله از وضعیت فعلی چنین است:
اسرائیل مسلط است اما منزوی، همسایگانش در حیرتاند - و نگراناند که با قدرتش چه خواهد کرد و چگونه با نفرت مداوم دشمنان شکستخوردهاش برخورد خواهد کرد. کشورهای خلیج فارس، از جمله امضاکنندگان توافقنامه ابراهیم ترامپ، متزلزل و نسبت به ضمانتهای آمریکا تردید دارند. عربستان سعودی و ترکیه در حال تغییر موضع هستند، اما برای چه و علیه چه کسی هنوز مشخص نیست. خیلی چیزها میتواند به این بستگی داشته باشد که چه کسی یا چه چیزی در تهران، جایی که مرگ خامنهای خلائی ایجاد کرده است، در آینده چه خواهد شد.
سردرگمی جهانی
سایت «شورای آتلانیک» در ۳ مارس گزارش مفصلی منتشر کرده با عنوان «واکنش کارشناسان: جهان چگونه به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پاسخ میدهد.» (لینک).
از نظر این اندیشکده درگیری نظامی میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران اکنون به یک جنگ منطقهای گسترده تبدیل شده است که نقطه عطفی در تاریخ معاصر خاورمیانه و نظم بینالملل محسوب میشود. این بحران نه تنها ساختار امنیتی منطقه را دگرگون کرده، بلکه واکنشهای متنوع و پیچیدهای را در پایتختهای بزرگ جهان برانگیخته است. تحلیلهای ارائه شده توسط شبکه جهانی کارشناسان نشان میدهد که این جنگ صرفاً یک تقابل نظامی محدود نیست، بلکه پیامدهای آن به سرعت از مرزهای جغرافیایی خاورمیانه فراتر رفته و منافع قدرتهای بزرگی همچون چین و روسیه، و همچنین متحدان سنتی واشینگتن در اروپا و قاره آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است. در حالی که برخی بازیگران این درگیری را فرصتی برای بازتعریف توازن قوا میبینند، برخی دیگر نگران فروپاشی کامل نظم قانونمدار بینالمللی و بروز بحرانهای اقتصادی غیرقابل کنترل هستند.
آنچه در این گزارش درباره وضعیت و موضع اتحادیه اروپا آمده، سردرگمی عمومی را نشان میدهد:
بحران کنونی هم خلأ استراتژیک و هم شکافهای داخلی اتحادیه اروپا را آشکار میکند. سه منطق رقیب در درون بلوک در جریان است: منطق اول: برخی رهبران اولویت را به حقوق بینالملل میدهند و حملات آمریکا و اسرائیل را به عنوان «جنگ از سر انتخاب» محکوم میکنند. عدم اشاره به حقوق بینالملل خطر فرسایش اعتبار اروپا بهعنوان مدافع نظم مبتنی بر قواعد را دارد.منطق دوم: اولویت دادن به انسجام آتلانتیک [ناتو] است. رویارویی آشکار با واشنگتن در لحظهای پرالتهاب میتواند هزینههایی به بار آورد. اروپا تازه توانست از تصرف گرینلند توسط ترامپ جلوگیری کند.منطق سوم: نگرانی از ایران خود. بسیاری در نهان امیدوارند که حملات رژیمی سرکوبگر را تضعیف کنند، خطرات اشاعه هستهای را کاهش دهند و جنگهای نیابتی را مهار کنند. در همان حال نگرانی از تشدید و سرریز وجود دارد.
در ادامه این بررسی آمده است:
اروپا سخت تلاش میکند این سه نگرانی را آشتی دهد، اما یافتن زمین مشترک دشوار است. صدراعظم آلمان فریدریش مرتس با تغییر بحث به «روز بعد» و فراخوان برای هماهنگی با واشنگتن تلاش کرده پلی بین این دیدگاهها بزند. این رویکرد آیندهنگر شاید تنشهای دروناروپایی را بپوشاند، اما خطر دور زدن پرسش اصولی حلنشده در قلب این بحث را دارد.
فشرده بررسی شورای آتلاتنیک چنین است:
جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران، تنها یک رویارویی نظامی در خاورمیانه نیست، بلکه آزمونی بزرگ برای اتحادها و هنجارهای بینالمللی است. این درگیری نشان داد که چگونه «رقابت قدرتهای بزرگ» در عمل میتواند منجر به فلج شدن پایتختهایی مانند پکن و مسکو در حمایت از متحدانشان شود. در حالی که واشینگتن با این اقدام نظامی به دنبال تثبیت هژمونی خود و حذف تهدیدات هستهای و پروکسی است، واکنشهای متفاوت در اروپا و آمریکای لاتین نشاندهنده یک جهان چندپاره است که در آن منافع ملی و فشارهای سیاست داخلی، بیش از هر زمان دیگری بر وفاداریهای استراتژیک سایه افکندهاند.
ارزیابی گزارش «شورای روابط خارجی اروپا»: خاورمیانه اکنون در برابر یک دوراهی تاریخی قرار دارد. تداوم جنگ فرسایشی منجر به نابودی مدلهای توسعه اقتصادی در خلیج فارس، فروپاشی دولتهای ضعیف مانند لبنان و عراق، و ایجاد موجهای جدید مهاجرت به سمت اروپا خواهد شد. تنها راه خروج از این بنبست، پذیرش این واقعیت است که راهکار نظامی برای مسائل پیچیده سیاسی ایران وجود ندارد
پیروزی در این جنگ تنها با تخریب اهداف نظامی در تهران به دست نخواهد آمد، بلکه به توانایی جامعه بینالمللی در مدیریت بحران انرژی، جلوگیری از هرجومرج منطقهای و ایجاد یک نظم نوین و پایدار بستگی دارد. شکافهای آشکار شده در این گزارش میان پایتختهای غربی و انفعال قدرتهای شرقی، نشان میدهد که مسیر رسیدن به یک ثبات پایدار در دوران پس از جنگ، بسیار دشوار و پر از نوسانات ژئوپلیتیکی خواهد بود. آینده خاورمیانه و توازن قوای جهانی در دهههای پیش رو، در گرو حوادثی است که امروز در جبهههای جنگ ایران در حال وقوع است.
جنگی بدون برنده
«شورای اروپایی روابط خارجی (ECFR) «در تاریخ دوم مارس گزارشی منتشر کرده با عنوان «جنگی بدون برنده: هزینههای تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران» (لینک).
از دید این گزارش بحران کنونی در خاورمیانه که با حملات گسترده و مشترک ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای نظامی و رهبری جمهوری اسلامی ایران در اوایل سال ۲۰۲۶ آغاز شد، منطقه را در وضعیتی از بیثباتی بیسابقه قرار داده است که تحلیلگران آن را «جنگی بدون برنده» توصیف میکنند.
بر اساس ارزیابیهای کارشناسان شورای روابط خارجی اروپا (ECFR)، تلافیجوییهای سریع ایران، درگیریهای منطقهای و اختلال گسترده در مسیرهای تجاری بینالمللی، نشاندهنده این واقعیت تلخ است که هیچیک از طرفین درگیر قادر به کسب یک پیروزی قاطع یا آسان نخواهند بود.
در گزارش آمده است تصمیم دولت دونالد ترامپ برای حمله نظامی به ایران در حالی اتخاذ شد که مذاکرات دیپلماتیک همچنان در جریان بود. این اقدام از سوی بسیاری از تحلیلگران به عنوان یک «جنگ اختیاری» (War of Choice) توصیف شده است که فاقد مشروعیت بینالمللی بوده و اعتبار دیپلماتیک ایالات متحده را به شدت خدشهدار کرده است. اگرچه شعارهای واشنگتن بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تغییر رفتار منطقه ای تهران متمرکز بود، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که این حملات تهاجمی، بازدارندگی را تقویت نکرده بلکه منجر به یک مارپیچ از تنشهای کنترلناپذیر شده است.
تحلیلگران شورای روابط خارجی اروپا (ECFR)، هشدار میدهند که تکیه بر ابزار نظامی برای تغییر نظم سیاسی در ایران، با خطاهای محاسباتی جدی همراه است. ترامپ با تشویق مردم ایران به «بازپسگیری کشورشان»، وعدههایی داده است که اجرای آنها نیازمند تعهد نظامی و مالی طولانیمدتی است که او در گذشته تمایلی به آن نشان نداده بود. در واقع، استراتژی ترامپ ممکن است بر این فرض استوار باشد که با یک ضربه سنگین میتواند رژیم را به فروپاشی بکشاند، اما تجربه تاریخی نشان داده است که چنین حملاتی معمولاً منجر به انسجام نیروهای وفادار به نظام، به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) میشود که اولویت اول خود را بقای سیستم قرار میدهند. محتملترین سناریو از دیدگاه واشنگتن این است که پس از یک دوره درگیری، مدعی شود که منبع اصلی تهدید از بین رفته و بازدارندگی برقرار شده است، بدون اینکه وارد پروژه پرهزینه ملتسازی در ایران شود.
از نظر تحلیلگران شورای روابط خارجی اروپا نقشه راه تهاجم کنونی، اگرچه توسط ارتش ایالات متحده به اجرا درآمد، اما ریشههای عمیقی در راهبرد منطقهای اسرائیل دارد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی همواره بر ضرورت تشکیل یک جبهه بینالمللی به رهبری آمریکا برای نابودی توانمندیهای ایران تأکید کرده است. از دیدگاه تلآویو، از بین بردن تهدید ایران نه تنها امنیت اسرائیل را تضمین میکند، بلکه میتواند منجر به تغییر موازنه قدرت به نفع یک محور منطقهای تحت رهبری اسرائیل شود. با این حال، حملات تلافیجویانه ایران نشان داده است که عمق استراتژیک اسرائیل در برابر موشکهای پیشرفته تهران آسیبپذیر است و هزینههای انسانی و اقتصادی این درگیری برای شهروندان اسرائیلی در حال افزایش است.
گزارش شورای روابط خارجی اروپا میگویداسرائیل در تلاش برای تبدیل شدن به قدرت بلامنازع منطقه، به روابط نوظهور خود با کشورهای عربی نیز آسیب رسانده است. حملات اسرائیل به دوحه در سپتامبر ۲۰۲۵، پیش از آغاز جنگ کنونی، باعث خشم همسایگان عرب شد که پیشتر از جنگ در غزه ناراضی بودند. اگرچه اسرائیل ممکن است سعی کند از حملات ایران به زیرساختهای نفتی عربستان به عنوان ابزاری برای جلب همکاری نظامی ریاض استفاده کند، اما کشورهای حوزه خلیج فارس اکنون با احتیاط بیشتری به اتحادهای امنیتی با اسرائیل مینگرند. اسرائیل همچنین با محدودیتهای لجستیکی روبروست؛ ذخایر موشکهای پدافندی این کشور محدود است و توانایی تحمل یک جنگ فرسایشی طولانیمدت را بدون حمایت مستمر و بیقید و شرط آمریکا ندارد.
از دید شورای روابط خارجی اروپا (ECFR) جنگی که با هدف برقراری امنیت و ثبات آغاز شد، اکنون به عامل اصلی بیثباتی جهانی تبدیل شده است. تحلیل دادهها نشان میدهد که هیچیک از اهداف اولیه تهاجم آمریکا و اسرائیل به طور کامل محقق نشده است؛ نه تنها برنامه هستهای ایران کاملاً نابود نشده، بلکه انگیزه تهران برای دستیابی به سلاح هستهای به عنوان تنها تضمین بقا، به شدت افزایش یافته است. همچنین، ترور رهبری ایران باعث ایجاد یک سیستم فرماندهی تهاجمیتر و غیرقابل پیشبینیتر شده است که اولویت آن انتقامجویی در سطح منطقه است.
ارزیابی نهایی گزارش «شورای روابط خارجی اروپا» چنین است: خاورمیانه اکنون در برابر یک دوراهی تاریخی قرار دارد. تداوم جنگ فرسایشی منجر به نابودی مدلهای توسعه اقتصادی در خلیج فارس، فروپاشی دولتهای ضعیف مانند لبنان و عراق، و ایجاد موجهای جدید مهاجرت به سمت اروپا خواهد شد. تنها راه خروج از این بنبست، پذیرش این واقعیت است که راهکار نظامی برای مسائل پیچیده سیاسی ایران وجود ندارد. بازیگران بینالمللی، به ویژه اروپا و قدرتهای میانجی منطقهای، باید با تمام توان برای برقراری یک آتشبس فوری و بازگشت به میز مذاکره تلاش کنند، پیش از آنکه شعلههای این جنگ، کل نظم جهانی را خاکستر کند. حقیقت تلخ این است که در این جنگ، برندهای وجود ندارد و بازندگان اصلی، غیرنظامیانی هستند که در میان بازیهای قدرت استراتژیک گرفتار شدهاند.




نظرها
نظری وجود ندارد.