فقرا زیر آوار بمب جنگ و تورم
جنگ با زندگی و معیشت فقرا و کارگران مزدبگیر چه میکند؟ هزینه جنگ و بازسازی را آنها باید با استثمار خشنتر تامین کنند؟

در ایران پیش از اینکه بمبهای اسرائیلی و آمریکایی بر سر مردمان به ستوه آمده از فقر و نابرابری آوار شوند هم زیست روزمره دشوار بود.
مرکز آمار در گزارش ماهانه میانگین قیمت کالا و خدمات مصرفکننده، از دو برابر شدن میانگین قیمت مواد غذایی و آشامیدنی در فاصله بهمن ۱۴۰۳ تا بهمن ۱۴۰۴ پرده برداشت. بر اساس این گزارش، در بهمن نرخ تورم نقطه به نقطه مواد خوراکی و آشامیدنی به ۱۰۵ درصد رسید که بالاترین رقم پس از جهش سه سال قبل بر اثر تکانه ناشی از حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی در دولت ابراهیم رئیسی است.
در گروه مواد غذایی میانگین قیمت روغن و چربیها ۲۰۷٬۵ درصد، نان و غلات ۱۴۲ درصد، گوشت قرمز و ماکیان ۱۲۰٬۷ درصد، فرآوردههای گوشتی ۱۱۷ درصد، میوه و خشکبار ۱۱۳ درصد و شیر، پنیر و تخممرغ ۱۰۸ درصد افزایش یافت.
تورم سه رقمی برای مزدبگیرانی که پیش از آغاز سال ۱۴۰۴ هم دستمزدشان کفاف هزینه زندگی را نمیداد یعنی سقوط با سرعت و شیب تندتر به چاه فقر.
جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی ۲۲ دی ۱۴۰۴، همزمان با اعتراضهای گسترده در ایران به خبرگزاری رسمی دولت جمهوری اسلامی (ایرنا)، گفت که ۴۰ درصد جمعیت زیر خط فقر هستند.
او با اذعان به اینکه در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ جمعیت زیرخط فقر به صورت مستمر افزایش یافته است، گفت که «تا سال ۱۳۹۷ به مدت ۱۰ سال نرخ فقر ۲۰ درصد بود» اما «در سال ۹۸ به ۳۰ درصد» رسید و «۱۴۰۳ به ۴۰ درصد رسید».
این مقام دولتی این رقم را قطعی ندانست و با استناد به «تحلیلها» احتمال داد که ۱۰ درصد دیگر به جمعیت زیرخط فقر افزوده شود. بر این اساس نیمی از جمعیت ساکن ایران بر اساس شاخصهای دولتی که بسیار محافظهکارانه هستند زیرخط فقر قرار دارند.
حسینی این وضعیت را «عمومی شدن فقر» توصیف کرد. به گفته او «جمعیت فقیر مطلق به دو برابر افزایش یافته و این یعنی ۱۶ میلیون نفر فقیر به ۳۴ میلیون نفر رسیده است».
قبل از آغاز حمله نظامی به ایران و تحمیل جنگ دیگری بر مردمانش، مجلس شورای اسلامی و شورای عالی کار در حال تعیین میزان افزایش حقوق کارکنان بخش دولتی و کارگران بودند. مجلس حداقل حقوق را ۱۷ میلیون تومان تصویب کرد. در شورای عالی کار که اعضای وابسته به شوراهای اسلامی کار کرسی کارگران را غصب کردهاند اما چانهزنیهای نمایشی بیاثر تازه آغاز شده بود.
کمیته مزد این شورا هزینه سبد معیشت حداقلی یک خانواده را در دی ۱۴۰۴ بالغ بر ۴۴ میلیون تومان برآورد کرد. البته که این رقم را حتی نزدیکان و همتشکیلاتیهای نمایندگان خانه کارگر در شورای عالی کار نپذیرفتند. اکبر شوکت که به عنوان «رئیس کانون انجمنهای صنفی کارگران ساختمانی» معرفی میشود، همان روزها به خبرگزاری کار (ایلنا) گفت: «پس از حذف ارز ترجیحی و تک نرخیسازی ارز، کف سبد حداقلی معیشت یک خانوار شهری سه نفره کمتر از ۷۰ میلیون تومان نخواهد بود.»
محمدرضا تاجیک در مقام یکی از سه عضو کارگری شورای عالی کار پیش از بارش بمب بر سر مردم، حداقل سبد معیشت را ۴۰ میلیون تومان اعلام کرد اما در نهایت گفت که حداقل دستمزد باید ۳۱ میلیون تومان باشد؛ یعنی ۹ میلیون تومان کمتر از سبد معیشت حداقلی.
اعضای کارفرمایی شورای عالی کار هم همانند همه سالهای قبل با بهانه کردن «حفظ اشتغال» با افزایش دستمزد به این میزان مخالف بودند و معتقد به اینکه دولت با کارگران به توافق برسد. مذاکرات مزدی حالا به گفته تاجیک متوقف شده است. همزمان با توقف مذاکرات مزدی، کسب و کارها هم تحت تاثیر بمبهایی که قرار بود «رهایی» بیاورند، معلقند و شمار زیادی از شاغلان بخش خدمات و حتی تولید خانهنشین و چشمانتظار پایان جنگی که رنج و زخم آن تا سالها باقی خواهد ماند.
ما زندهایم اما نمیدانیم تا کی؟
در روزهای آغازین حملات مرگبار بمبافکنهای آمریکا و اسرائیل، جنگطلبان از ساکنان تهران و شهرهای بزرگ میخواستند شهر را ترک کنند. در همان روزها که اتصال به شبکه جهانی اینترنت سخت ممکن بود، یک زن جوان ساکن شهرکهای پیرامونی تهران نوشت: «بله آنها که میتوانند تهران که هیچ، ایران را ترک کنند. ما فقرا قربانی این بمبهای کمککننده خواهیم بود».
پیشتر، همزمان با حملات اسرائیل به ایران در خرداد ۱۴۰۴ هم روایتهای مشابهی از ایران به گوش میرسید؛ جنگ فقرا را فقیرتر، گرسنگان را گرسنهتر و ویرانهها را ویرانتر میکند. فیدل کاسترو، رهبر فقید کوبا حدود پنج دهه پیش، سال ۱۹۷۹ در اجلاس سران سازمان ملل گفته بود:
بمبهای شما گرسنگان را میکشد، بیماران را میکشد، بیسوادان را میکشد اما گرسنگی و بیسوادی را نه.
در تهران و حتی تمام شهرهای بزرگ ایران کسری از جمعیت از دستفروشی امرارمعاش میکرد. اسفند بهترین زمان برای دستفروشان است. آنها به اجبار روزانه هزینه زندگی را تامین میکردند. حالا اما زیر آوار بمبها همین اندک درآمد را از دست دادهاند.
برای پیکرسانها و حتی مسافربرانی که به اجبار راننده اسنپ شده بودند هم وضعیت چنین است؛ کمتر کسی در این روزها غذا سفارش میدهد و یا اگر مجبور نباشد خانه را ترک میکند. همینطور رستورانها، کافهها و فروشگاههای لباس.

شاغلان این بخشها که اغلب بدون قرارداد و بیمه و روزمزد بودند حالا بیکارند و بدون حمایت اجتماعی زیر آوار بمبهای خارجی و تورم داخلی.
ترانه بنییعقوب، روزنامهنگار ساکن تهران ۱۵ اسفند نوشت:
تهران امروز خیلی خلوتتر از روزهای قبل شده. شدت انفجار در شرق تهران خیلی دیشب خیلی زیاد بود. خیابانها ساکت و دلمرده. نانوایی باز و پر از نان و خالی از مشتری. درختها اما دارند سبز میشوند و شکوفه میدهند. اما دلها غمگین و چشمها نگران. مردم ترسیده و غمگین. با چند نفری که حرف زدم گفتند نمیدانیم تا کی زنده میمانیم و اساسا میشود این روزها را فراموش کرد یا نه.
روایتهای شبیه به آنچه که این روزنامهنگار پس از اتصال به اینترنت نوشت کم نیستند اما در هیاهوی «جنگ کمک به مردم است» نادیده گرفته میشوند. یک شهروند ساکن استان گیلان هم در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت «تونستم پس از چند روز و امتحان چند وی پی ان که بازاری دارد این روزها بالاخره وصل بشم تا بگم زندهایم هنوز و زندگی ادامه داره. همهچیز هست اما گران شده. سیگار هم گران شده و معلوم نیست تا کی این وضع ادامه داره. شرم بر همه اونایی که خواستن بمب بریزن سر ما.»
روزهای بدتر در راهند
در شبکههای اجتماعی همزمان با رقص و پایکوبی گروهی از ایرانیان خارج از کشور که برای تشکر از ترامپ و نتانیاهو گل به دست مقابل سفارتخانههای آمریکا و اسرائیل رفتند، صدای گروهی از ساکنان ایران به گوش میرسد که در باره پیامدهای این جنگ هشدار میدهند.
جنگ ویرانی دارد و ویرانی هم نیاز به بازسازی. برای بازسازی این همه ویرانی حاصل از «بمبهای نجاتبخش» باید میلیاردها دلار هزینه کرد. تفاوتی ندارد همین حکومت تضعیف شده بماند و به توافق برسد یا اینکه یک حکومت دستنشانده مورد وثوق ترامپ. هر کدام که باشند باید بخش بزرگی از بازار «صنعت بازسازی» را به شرکتهای غربی بسپارند. هزینه این بازسازی را هم از منابع بین نسلی و سهم خدمات رفاهی از بودجه تامین خواهند کرد.
پایان جنگ در هر وضعیت در کنار تمام پیامدهای روانی و اجتماعی، آغاز جهش نرخ تورم خواهد بود. احتمال دارد حکومت در این وضعیت به بهانه شرایط جنگی و وضعیت ویژه مانع افزایش دستمزدها شود. در کنار این مشاغل بسیاری نابود شدهاند و بسیاری از شاغلان که پیش از جنگ حداقل ثبات کاری را داشتند حالا به خیل عظیم بیثباتکاران پیوستهاند و احتمالا جمعیت زیر خط فقر که حالا بیش از نیمی از جمعیت را شامل میشود.



نظرها
نظری وجود ندارد.