ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ، نمایش و سرکوب داخلی: رژیم ایران میان ضعف نظامی و قدرت‌نماییِ ساختگی

سپهر حقیقی در این یادداشت می‌نویسد در شرایطی که رژیم با شکست‌های نظامی و کاهش مشروعیت داخلی روبه‌روست، «نمایش» به یکی از ابزارهای مهم حکمرانی تبدیل می‌شود. حکومت با تشدید کنترل خیابان و ارتباطات، برجسته‌کردن حامیان، بزرگ‌نمایی تلفات دشمن و بازتولید روایت‌های مقاومت می‌کوشد ضعف بیرونی را به تصویری از انسجام و اراده داخلی تبدیل کند. این نمایش تناقض میان آسیب‌پذیری خارجی و سرکوب داخلی را از میان نمی‌برد، اما آن را به‌گونه‌ای مدیریت می‌کند که از نظر سیاسی قابل‌تحمل و قابل اداره شود.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در حالی که جنگ‌هایی که بر ملت‌ها تحمیل می‌شوند پیامدهای ویرانگری به‌بار می‌آورند ـ از جمله تلفات غیرنظامیان، تخریب زیرساخت‌ها و بحران‌های گسترده انسانی ـ هم‌زمان دگرگونی‌های اجتماعی‌ ـ‌ سیاسیِ ظریف‌تر اما عمیق‌تری نیز ایجاد می‌کنند، به‌ویژه در رژیم‌های اقتدارگرا. چنین تهاجمات بیرونی غالباً با اعطای نوعی مشروعیت به حکومت همراه می‌شوند؛ مشروعیتی که در قالب «دفاع ضروری از حاکمیت ملی در برابر تهدیدهای خارجی» صورت‌بندی می‌شود و در نتیجه، کنشگری و ظرفیت عملِ جامعه مدنی را تضعیف می‌کند.[۱] این وضعیت همچنین امکان سرکوب شدیدتر نیروها و عناصر مخالف درون جامعه مدنی را فراهم می‌سازد و قدرت سیاسی را به سمت نخبگان مستقر و بازیگران خوانا ـ در داخل و خارج ـ سوق می‌دهد؛ بازیگرانی که منافع و دستورکارهای خود را بر منافع جمعی ترجیح می‌دهند.[۲] دراین میان، جنگ کنونی آمریکا ـ اسرائیل علیه ایران استثنا نیست. در اینجا، هم نیروهای تحمیل‌کننده جنگ و هم رژیم اقتدارگرایِ هدفِ حمله، علاوه بر مواردی که گفته شد، از منازعه به‌مثابه شکلی از «نمایش» بهره‌برداری می‌کنند؛ با ساختن روایت‌ها و تولید نمایش‌های دیداریِ قدرت، کنش‌های خود را توجیه می‌کنند و کنترل را تثبیت می‌سازند ـ و از این طریق، مشروعیتِ جهانی و چرخه‌های تحکیمِ اقتدارگرایی را بازتولید و تداوم می‌بخشند.[۳] هرچند این پدیده می‌تواند در هر دو سوی منازعه بروز کند، بحث حاضر بر شیوه‌ای تمرکز دارد که جمهوری اسلامی از طریق آن این راهبرد را به یکی از سازوکارهای بقای خود تبدیل می‌کند و ضعف‌های داخلی و خارجی‌اش را می‌پوشاند.

جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را باید به‌عنوان یک بحران واحد و به‌هم‌پیوسته فهمید. موقعیت نظامی ایران به‌طور چشمگیری تضعیف شده، رژیم با بحران عمیق مشروعیت داخلی روبه‌رو است، و در پاسخ، به‌صورت هماهنگ از سرکوب و نمایش استفاده می‌کند. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهند که ایالات متحده و اسرائیل به سطح بالایی از برتری عملیاتی دست یافته‌اند. رویترز در ۴ مارس ۲۰۲۶ گزارش داد که حمله آمریکا از همان ابتدا «جلوتر از برنامه» بوده است، و در گزارشی دیگر در ۳ مارس نوشت که نماینده اسرائیل در سازمان ملل مدعی شده آمریکا و اسرائیل «تقریباً تمام» آسمان ایران را در اختیار دارند.[۴][۵] این گزارش‌ها، گرفته‌شده از منابع آمریکایی و اسرائیلی، به این معنا نیست که ایران همه ظرفیت‌های تلافی‌جویانه خود را از دست داده، اما به‌روشنی از وخامت شدید موقعیت راهبردی آن خبر می‌دهند. با این همه، لحن رسمی حکومت همچنان می‌کوشد رژیم را توانا، مقاوم و مسلط نشان دهد. در کنار هم، ضعف نظامی در بیرون، بی‌مشروعیتی در داخل، و استفاده هم‌زمان از سرکوب و نمایش، یک راهبرد واحد برای بقا را شکل می‌دهند؛ راهبردی که رژیم از طریق آن می‌کوشد چیزی را جبران کند که دیگر نه با قدرت نظامی می‌تواند حفظ کند و نه با رضایت عمومی. 

این شکاف میان ضعف مادی و قطعیتِ خطابی دقیقاً همان جایی است که مفهوم «نمایش» گی دبور اهمیت پیدا می‌کند. دبور نمایش را نظمی اجتماعی می‌داند که در آن قدرت نه از راه رابطه‌های مستقیم و شفاف اجتماعی، بلکه از طریق ظواهر و تصاویر میانجی‌شده سازمان می‌یابد.[۶] از این منظر، پیام‌رسانی عمومی رژیم از پروپاگاندای معمول فراتر می‌رود. این پیام‌رسانی بخشی از تلاشی گسترده‌تر برای مدیریت ادراک، شکل‌دادن به تفسیرها، و تثبیت اقتدار در لحظه‌ای است که شرایط مادی هرچه بیشتر علیه آن عمل می‌کنند. رژیم زیر فشار، بیش از پیش به بازنمایی پناه می‌برد و تصویری از انسجام، حمایت و کنترل تولید می‌کند تا به‌طور نمادین زیان‌های راهبردی خود را جبران کند. بنابراین، مسئله فقط گردش روایت‌های حکومتی نیست، بلکه مدیریت سیاسیِ خودِ ضعف است.

این به معنای آن نیست که همه چیز نمایش است، یا اینکه رویدادهای روی زمین غیرواقعی یا غیرقابل تأیید هستند. بسیاری از تحولات ـ حملات، تلفات، استقرارهای امنیتی، و آسیب به زیرساخت‌ها، راهپیمایی‌های در حمایت از رژیم ـ مادیاً واقعی هستند. نکته امر اما دراینجا ظریف‌تر است. در اینجا، نمایش راهی است که رویدادهای واقعی به طور گزینشی قاب‌بندی، تقویت، و بازتفسیر می‌شوند تا اقتدار را تثبیت کنند و ظاهری از انسجام، حمایت، و کنترل تولید کنند.

قدرت این منطق زمانی روشن‌تر می‌شود که وضعیت داخلی را در کنار جنگ خارجی قرار دهیم. رویترز در ۳ مارس ۲۰۲۶ گزارش داد که تهران به «شهر ارواح» تبدیل شده؛ شهری آکنده از ترس، ایست‌های بازرسی، و گشت‌های سپاه. همان گزارش تأکید می‌کرد که برخلاف انتظار برخی ناظران بیرونی که تصور می‌کردند بمباران ممکن است به اعتراضات گسترده منجر شود، هیچ نشانه آشکاری از اعتراض عمومی دیده نمی‌شد.[۷] اما این غیبت، نشانه وفاداری عمومی یا آرامش سیاسی نیست. برعکس، نشان می‌دهد که با فضایی روبه‌رو هستیم که در آن، سرکوب، نظارت، و کنترل مسلحانه شهری، امکان بروز علنی نارضایتی را از بین برده‌اند. رژیم ممکن است زیر فشار نظامی خارجی باشد، اما همچنان توانایی آن را دارد که در داخل، حرکت را کنترل کند، تجمع را محدود سازد، و جامعه را بترساند. این عدم‌تقارن برای استدلال حاضر اساسی است: رژیم در دفاع از حاکمیت خود در برابر حمله خارجی، ضعیف‌تر از سرکوب داخلیِ جمعیت است.

سابقه گسترده سرکوب به‌روشنی از این تفسیر پشتیبانی می‌کند. عفو بین‌الملل گزارش داد که اعتراضاتی که از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد، با «سرکوبی مرگبار و بی‌سابقه» روبه‌رو شد و از ۸ ژانویه ۲۰۲۶، حکومت برای پنهان‌کردن خشونت، دسترسی به اینترنت را قطع کرد. این نهاد همچنین مستند کرده که نیروهای امنیتی بارها از سلاح گرم علیه معترضان استفاده کرده‌اند، از جمله تیراندازی از پشت‌بام‌ها و نقاط مرتفع. دیده‌بان حقوق بشر نیز بعدتر از «سونامی» بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه، و ناپدیدسازی‌های قهری پس از کشتارهای ژانویه سخن گفت؛ تصویری از رژیمی که در واکنش به ناآرامی، با تعمیق ترس و گسترش ابزارهای قهری، دامنه کنترل خود را افزایش داده است.[۸][۹] بنابراین، فضای جنگیِ کنونی ادامه یک الگوی موجود است، نه آغاز چیزی تازه. دولت با آمادگی کامل برای اعمال خشونت شدید علیه مردم خود وارد این بحران شد، و همین ظرفیت قهری اکنون شکنندگی نظامی و سیاسی‌اش را جبران می‌کند.

پست‌های منتشرشده در ایکس از سوی حساب‌های WarMonitor و ایران‌وایر نیز دقیقاً در همین الگو قرار می‌گیرند. متن نمایه‌شده پست WarMonitor از «شلیک نیروهای رژیم به سوی ایرانیانی که از بالای یک ساختمان بلند شعار می‌دهند» سخن می‌گوید. متن نمایه‌شده پست ایران‌وایر نیز به ویدئویی از یک ایست بازرسی در بزرگراه اشرفی اصفهانی تهران اشاره دارد.[۱۰][۱۱] اگر این موارد را در کنار گزارش‌های رویترز، عفو بین‌الملل، و دیده‌بان حقوق بشر بگذاریم، فضای ارعاب شکلی عینی‌تر پیدا می‌کند: حضور مسلحانه در فضای عمومی، محدودشدن رفت‌وآمد، و تهدید آشکار شهروندان. همین ترکیبِ سرکوب و نمایشِ سازمان‌یافته را می‌توان در فراخوانی دید که در ۲ مارس از سوی تسنیم منتشر شد؛ فراخوانی که از حامیان می‌خواست در خیابان‌ها و مساجد بمانند و حضور خود را «قدرت نرم» رژیم معرفی می‌کرد. این امر، در کنار داده‌های نظرسنجی که نشان می‌دهند ادامه جمهوری اسلامی از حمایت اقلیتی برخوردار است و تغییر رژیم از پشتوانه‌ای بسیار گسترده‌تر بهره می‌برد، این فهم را به‌وجود می‌آورد که این صحنه نه نشانه رضایت عمومی، بلکه نوعی نمایشِ ساختگی است.[۱۲][۱۳] به بیان دیگر، رژیم فقط در حال سرکوبِ مخالفت علنی نیست؛ بلکه می‌کوشد اقلیتی وفادار را در معرض دید بگذارد تا نمایش جای مشروعیت را بگیرد.

هرچند انسجام نهادی، حمایت‌گری، چانه‌زنی نخبگان، و محدودیت‌های ژئوپولیتیک نیز به دوام رژیم کمک می‌کنند، اما در این زمینه نمایش و سرکوب را باید دو شکل مکملِ حکمرانی دانست. سرکوب، مخالفت را در سطح مادی مهار می‌کند؛ نمایش، همان سرکوب و نیز ضعف خارجی رژیم را به تصویری از نظم، حمایت و تاب‌آوری تبدیل می‌کند. اگر مردم شروع به شعار دادن، تجمع کردن، یا پخش شواهد ناآرامی کنند، رژیم باید آنان را هم سریع و هم علنی مهار کند؛ و هم‌زمان، تصویرها، روایت‌ها و نمادهایی را به گردش درآورد که تداوم اقتدار را القا کنند. از این رو، کنترل بدن‌ها در فضای فیزیکی، کنترل معنا را در فضای نمادین تقویت می‌کند. چارچوب دبور روشن می‌کند که نمایش فقط به آنچه قدرت نشان می‌دهد وابسته نیست، بلکه به آنچه مانع از دیده‌شدنش می‌شود نیز متکی است.[۱۴] در مورد ایران، تصویرِ نظم از طریق سرکوبِ تصویرهای بدیل و ضدروایت‌ها، و نیز با تولیدِ فعالِ تصاویرِ حمایتی حفظ می‌شود—تصاویری که اغلب بر یک اقلیتِ وفادار متمرکزند، نه بر رضایت و پذیرشِ گستردهٔ عمومی.

مسئله دسترسی به اینترنت در مرکز این راهبرد قرار دارد. گاردین در ۲ مارس ۲۰۲۶ گزارش داد که ایران بار دیگر دچار قطعی تقریباً کامل اینترنت شده و تحلیلگران حوزه سانسور دیجیتال این قطع را اقدامی عامدانه از سوی رژیمی دانسته‌اند که در شرایط بحرانی می‌کوشد کنترل خود را حفظ کند.[۱۵] خاموشی اینترنت فقط پیام‌های فردی را ساکت نمی‌کند؛ بلکه شرایطی را فراهم می‌آورد که در آن واقعیت می‌تواند به دانشی جمعی تبدیل شود. این خاموشی، امکان راستی‌آزمایی را مختل می‌کند، ارتباطات را از هم می‌گسلد، و مانع از آن می‌شود که مردم بتوانند روایت مشترک و قابل‌مشاهده‌ای از آنچه در حال وقوع است بسازند. در بستری که هم با جنگ تعریف می‌شود و هم با سرکوب، چنین پیامدهایی بار سیاسی بزرگی دارند. شهروندان سخت‌تر می‌توانند اطلاعات را بررسی کنند، خانواده‌ها در حفظ تماس با یکدیگر دچار مشکل می‌شوند، روزنامه‌نگاران با موانع بیشتری برای مستندسازی روبه‌رو می‌شوند، و گروه‌های مخالف توان هماهنگی خود را از دست می‌دهند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سرکوب و نمایش به هم می‌رسند: خاموشی اینترنت دامنه آنچه می‌توان دید و دانست را محدود می‌کند و در نتیجه، مدیریتِ آنچه ظاهر می‌شود برای رژیم آسان‌تر می‌شود.

این شرایط همچنین زمینه‌ای بسیار مناسب برای تولید و انتشار محتوای جعلی و دست‌کاری‌شده فراهم می‌کنند. نشنال در ژانویه ۲۰۲۶ گزارش داد که ویدئوهای جعلیِ تولیدشده با هوش مصنوعی، خلأ اطلاعاتیِ ناشی از قطع اینترنت در ایران را پر کرده‌اند و برای پیشبرد روایت‌های متعارض به کار می‌روند.[۱۶] اهمیت این موضوع در آن است که نشان می‌دهد نمایش در محیط پلتفرمی چگونه عمل می‌کند. وقتی امکان راستی‌آزمایی عادی تضعیف می‌شود، تصویرهای مصنوعی، تدوین‌های گزینشی، و قاب‌بندی‌های گمراه‌کننده قدرت بیشتری پیدا می‌کنند. نتیجه، میدان دیداریِ ناپایداری است که در آن، روایاتی از حمایت گسترده، موفقیت نظامی، کنترل، یا فروپاشی، بسیار آسان‌تر ساخته می‌شوند. رژیم لازم نیست همه این تصویرهای گمراه‌کننده را خودش تولید کند تا از این بی‌ثباتی سود ببرد. کافی است در فضایی قرار بگیرد که در آن، حقیقت سخت‌تر قابل اثبات است و بازنمایی‌های از نظر احساسی قانع‌کننده، سریع‌تر از راستی‌آزمایی گردش می‌کنند.

همین منطق در جنگ کنونی نیز به‌روشنی دیده می‌شود. وایرد گزارش داد که پس از حمله آمریکا و اسرائیل، ایکس مملو از پست‌های گمراه‌کننده، ویدئوهای بازیافتی، تصویرهای دست‌کاری‌شده، و ادعاهای نادرست درباره مکان و ابعاد حملات شده است. این گزارش همچنین اشاره می‌کرد که حساب‌های نزدیک به ایران، تصاویر جنگی را به‌گونه‌ای منتشر می‌کردند که گویی حملات تلافی‌جویانه موفقی انجام شده، بی‌آنکه شواهد تأییدشده‌ای از آن وجود داشته باشد.[۱۷] در چنین فضایی، نشانه‌های جعلیِ کارآمدی معمولاً سریع‌تر از اصلاحیه‌ها پخش می‌شوند. نمایش دیگر فقط به تلویزیون دولتی یا بیانیه‌های رسمی متکی نیست. اکنون درون یک اکوسیستم رسانه‌ای گسترده‌تر عمل می‌کند که از حامیان ایدئولوژیک، حساب‌های ناشناسِ تقویت‌کننده، اطلاعات غلطِ فرصت‌طلبانه، و الگوریتم‌های پلتفرمی تشکیل شده است؛ الگوریتم‌هایی که به محتوای عاطفی و فوری پاداش می‌دهند. همین اکولوژی رسانه‌ای وسیع‌تر، به رژیم کمک می‌کند که حتی وقتی شواهد مادی خلاف آن را نشان می‌دهند، تصویر قدرت را حفظ کند.

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های کنونی، بزرگ‌نماییِ شمار تلفات آمریکاست. فکت‌نامه در ۴ مارس ۲۰۲۶ ادعای علی لاریجانی را بررسی کرد؛ ادعایی مبنی بر اینکه در روزهای گذشته ۵۰۰ نظامی آمریکایی کشته شده‌اند، و این ادعا را به‌شدت اغراق‌آمیز دانست. فکت‌نامه یادآور شد که لاریجانی هیچ مدرکی ارائه نکرده و گزارش‌های رسمیِ در دسترس تنها از شش کشته تأییدشده نظامی آمریکا خبر می‌دهند. همان بررسی همچنین نشان داد که سخنگوی نظامی دیگری رقم بالاتری را با جمع‌زدن کشته‌ها و مجروحان در یک آمار واحد و متورم اعلام کرده است. رویترز نیز در ۳ مارس گزارش داد که پنتاگون هویت چهار تن از نخستین سربازان آمریکایی کشته‌شده را اعلام کرده و مجموع تلفات تأییدشده ارتش آمریکا شش نفر بوده است.[۱۸][۱۹] این نمونه‌ای روشن از اغراق نمادین به‌مثابه مدیریت تصویر در زمان جنگ است. رژیمی که زیر فشار آشکار قرار دارد، برای آنکه توان تلافی، قدرت ضربه‌زدن و شتاب عمل خود را به نمایش بگذارد، در جایی که شواهد مادی کافی وجود ندارد، ادعاهای بزرگ و نمایشی می‌سازد.

روایت‌های مربوط به سرنگونی هواپیماها نیز همین الگو را دنبال می‌کنند. آسوشیتدپرس در مارس ۲۰۲۶ گزارش داد که یک کلیپ فراگیر که به‌دروغ به‌عنوان سرنگونی یک جنگنده آمریکایی در ایران معرفی می‌شد، در واقع صحنه‌ای از یک بازی ویدئویی بوده است؛ نمونه‌ای روشن از اینکه چگونه شواهد تصویریِ جعلی می‌توانند به‌عنوان سند موفقیت نظامی دست‌به‌دست شوند. آسوشیتدپرس همچنین گزارش داد که سه فروند هواپیمای F-15E آمریکا در نتیجه آتش اشتباهیِ نیروهای کویتی ساقط شدند، نه به‌دست ایران؛ با این حال، تلویزیون دولتی ایران کوشید دست‌کم یکی از این سقوط‌ها را به‌عنوان موفقیت ایران جا بزند.[۲۰][۲۱] این مثال‌ها مهم‌اند، زیرا نشان می‌دهند چگونه مواد دیداریِ مبهم یا جعلی می‌توانند دوباره به خدمتِ نمایشِ کارآمدی در میدان نبرد درآیند. اینجا هم الگو همان است: هرچه رژیم در سطح مادی ضعیف‌تر به نظر برسد، بیشتر به نمایش‌های نمادینِ موفقیت وابسته می‌شود.

تصویر رژیم از طریق تقویت‌کنندگان انگلیسی‌زبان نیز تقویت می‌شود؛ کسانی که این روایت را برای مخاطبان خارج از ایران ترجمه و بازنشر می‌کنند. سیدمحمد مرندی، که در صفحه دانشگاه تهران از او به‌عنوان استاد یاد شده، نمونه‌ای روشن است. او در یک پست اخیر در ایکس نوشت: «صهیونیست‌های نسل‌کش نمی‌توانند ارتش ایران را شکست دهند، پس زیرساخت‌های کشور را هدف می‌گیرند.»[۲۲][۲۳] این صورت‌بندی از نظر سیاسی معنادار است، زیرا خسارت‌های آشکار و فشار نظامی را به‌عنوان نشانه‌ای غیرمستقیم از قدرت پایدار جمهوری اسلامی بازتعریف می‌کند. حمله به زیرساخت‌ها به‌مثابه شاهدی بر این تصویر می‌شود که گویا توان نظامی ایران در اصل شکست‌ناپذیر مانده است. این شگرد خطابی، آسیب‌پذیری را به تاب‌آوری و زیان را به برتری اخلاقی تبدیل می‌کند. بدین‌ترتیب، به تلاش گسترده‌تر رژیم برای نمایش چهره‌ای منسجم، مقاوم و راهبردی در برابر مخاطبان بین‌المللی کمک می‌کند. از این نظر، نمایش هم به‌شکلی درونی کار می‌کند و هم بیرونی: در داخل می‌کوشد فقدان مشروعیت را جبران کند، و در خارج می‌کوشد ضعف نظامی را بپوشاند.

کار پژوهشی بیلی اولبریخت و جوئل رزق در سال ۲۰۲۴ کمک می‌کند که روشن شود چرا همه این موارد فقط مسئله‌ای گفتمانی نیستند. مقاله آنان درباره اطلاعات زیان‌بار در منازعه مسلحانه، پنج نوع آسیب را از هم تفکیک می‌کند: آسیب به جان و سلامت جسمی، آسیب اقتصادی، آسیب روانی، آسیب اجتماعی و فرهنگی، و آسیب‌های گسترده‌تر به کل جامعه.[۲۴] این چارچوب در اینجا اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا بحث را از نگرانی کلی درباره «اطلاعات غلط» فراتر می‌برد. در مورد جمهوری اسلامی، قطعی اینترنت، اغراق‌گویی، پیروزی‌های نظامیِ جعلی، تصاویر دست‌کاری‌شده، و تقویت روایی، بر این که مردم خطر را چگونه ارزیابی کنند، تا چه اندازه به آنچه می‌بینند اعتماد کنند، و آیا اصلاً باور داشته باشند که کنش جمعی ممکن است، اثر می‌گذارند. اطلاعات تحریف‌شده می‌توانند ترس را تشدید کنند، انزوا را عمیق‌تر سازند، اعتماد اجتماعی را فرسایش دهند، و سرکوب را مؤثرتر کنند. نمایش پیامدهای مادی دارد، زیرا شرایطی را تغییر می‌دهد که مردم در آن واقعیت را می‌فهمند و بر اساس آن عمل می‌کنند.

اگر این پویایی‌ها را کنار هم بگذاریم، با یک منطق بقا روبه‌رو می‌شویم. گرچه با توجه به نوسان‌پذیری مسیر نظامی و سیاست داخلی، این امر را باید به عنوان گرایشی در لحظه کنونی خواند، نه یک پیش‌بینی‌ قطعی و جبری. ایران زیر فشار شدید نظامی خارجی قرار دارد. رژیم هم که همچنین از مشروعیت گسترده داخلی برخوردار نیست، در پاسخ، برای اداره مادیِ جمعیت به سرکوب تکیه می‌کند و برای جبران نمادینِ چیزی که نه با موفقیت نظامی می‌تواند به دست آورد و نه با رضایت عمومی، به نمایش متوسل می‌شود. سرکوب ناآرامی را مهار می‌کند، حرکت را منضبط می‌سازد، و دامنه آنچه می‌توان انجام داد را محدود می‌کند. نمایش، در مقابل، ادعای تاب‌آوری را میسر می‌کند، حضور وفاداران را به چشم می‌آورد، موفقیت‌های جنگی را بزرگ می‌کند، و آنچه می‌توان دید و باور کرد را مدیریت می‌کند. این‌ها پاسخ‌هایی جداگانه به مسائل جداگانه نیستند. آن‌ها معمولاً به‌صورت اجزای هم‌افزا و تقویت‌کنندهٔ یکدیگر عمل می‌کنند و بخش‌های مهمی از یک راهبرد کلیدی برای حفظ و بقای رژیم را شکل می‌دهند؛ هرچند ناپایداریِ شرایط نظامی و وضعیت داخلی می‌تواند به نتایج و سناریوهای دیگری نیز منجر شود. دراینجا دبور به ما کمک می‌کند شکل این سازوکار را بفهمیم: قدرت با سازمان‌دادن به دیدپذیری و تفسیر دوام می‌آورد. اولبریخت و رزق نیز به ما کمک می‌کنند پیامدهای آن را بفهمیم: اطلاعات زیان‌بار در زمان جنگ، آسیب‌های روانی، اجتماعی و حتی جسمیِ واقعی تولید می‌کنند و می‌توانند سلطه را تقویت کنند.[۶][۲۴]

قانع‌کننده‌ترین نتیجه‌گیری این است که نمایش برای رژیم به یکی از ابزارهای اصلیِ در میان چندین ابزار حکمرانی بر ضعف تبدیل شده است. هرچه زیان‌های نظامی بیشتر می‌شود و مشروعیت داخلی شکننده‌تر می‌ماند، رژیم کنترل خود را بر خیابان، ارتباطات، و میدان نمادین تشدید می‌کند. مخالفت آشکار را سرکوب می‌کند، گردش شواهد را محدود می‌سازد، اقلیتی وفادار را به دید عموم می‌آورد، تلفات دشمن را بزرگ می‌کند، اطلاعات نادرست را بازچرخش می‌دهد، و از طریق کانال‌های داخلی و بین‌المللی روایت‌های پایداری و استقامت را پیش می‌برد. از خلال این سازوکارها، آسیب‌پذیری خارجی به تصویری مدیریت‌شده از انسجام و اراده داخلی تبدیل می‌شود. نمایش، تناقض میان ضعف در بیرون و سرکوب در درون را از میان نمی‌برد، اما آن را سازمان می‌دهد و از نظر سیاسی قابل‌تحمل و قابل‌اداره می‌سازد، که البته گرایشی برجسته در لحظه کنونی است، نه مسیری ثابت یا اجتناب‌ناپذیر.

پانوشت:

  1. Stefan Toepler, Annette Zimmer, Claudia Fröhlich, and Karsten Obuch, “The Changing Space for NGOs: Civil Society in Authoritarian and Hybrid Regimes,” Voluntas 31, no. 4 (2020): 649–55.
  2. Grzegorz Ekiert, Democracy and Authoritarianism in the 21st Century: A Sketch (Cambridge, MA: Ash Center for Democratic Governance and Innovation, Harvard Kennedy School, 2023).
  3. Marlies Glasius, “What Authoritarianism Is … and Is Not: A Practice Perspective,” International Affairs 94, no. 3 (2018): 515–33.
  4. Reuters, “U.S. Assault on Iran Ahead of Schedule, Says U.S. Middle East Commander,” March 4, 2026.
  5. Reuters, “Israel, U.S. Control Almost All Iranian Airspace, Israel’s U.N. Envoy Says,” March 3, 2026.
  6. Guy Debord, Society of the Spectacle (Detroit: Black & Red, 1977; originally published 1967).
  7. Reuters, “Bombardment Unleashes Terror in Tehran with No Sign of Protests,” March 3, 2026.
  8. Amnesty International, “What Happened at the Protests in Iran?” January 26, 2026.
  9. Human Rights Watch, “Iran: Tsunami of Arbitrary Arrests, Enforced Disappearances,” February 24, 2026.
  10. IranWire (@iranwire), post on X, March 3, 2026, describing a video of a checkpoint on Tehran’s Ashrafi Esfahani Highway.
  11. WarMonitor (@WarMonitor3), “Crazy footage of Iranian regime forces shooting at Iranians chanting out of a high-rise building,” post on X, March 3, 2026.
  12. GAMAAN, “Analytical Report on Iranians’ Political Preferences in 2024,” August 20, 2025.
  13. Tasnim News (@Tasnimnews_Fa), post on X, March 2, 2026, urging supporters to remain in mosques and streets and presenting public presence as the regime’s “soft power.”
  14. Debord, Society of the Spectacle.
  15. The Guardian, “Internet Blackout Is Tool of Desperate Regime to Isolate Iranians, Say Experts,” March 2, 2026.
  16. The National, “Fake AI Videos of Iran Protests ‘Fill Void’ Left by Internet Shutdown,” January 15, 2026.
  17. David Gilbert, “X Is Drowning in Disinformation Following U.S. and Israeli Attack on Iran,” WIRED, March 2026.
  18. Factnameh, “ادعای شاخ‌دار علی لاریجانی درباره کشته‌شدن ۵۰۰ نفر نظامی آمریکا در روزهای گذشته,” March 4, 2026.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.