بیرون آمدن از سایه: مجتبی چگونه تاج ولایت را بر سر نهاد؟
مجتبی خامنهای که سالها زیست سایه داشت حالا در موقعیتی است که باید زبان باز کند و علنی ماشین حکومت را پیش ببرد. او همان «مرد سایه» است که میگفتند؟

مجتبی خامنهای حسرت به دل نماند. او سالها منتظر ماند و نقشه کشید تا تاج و تخت پدر را صاحب شود. در همه این سالها که نامش در هر بزنگاهی از زبان دوست و دشمن، به نیکی یا زشتی تکرار شد، کم اتفاق افتاد «کشف حجاب» کند و از پشت پرده بیرون آید.
جمهوری اسلامی به روایتسازی علاقه زیادی دارد. سالها روحانیت شیعه از «ویژگی»های دیده نشده علی خامنهای و شبیهسازی او با امامان شیعه قصه ساخت. قصهسازی و تصویر افسانهای ساختن تنها به خامنهای پدر محدود نمانده است. «طی طریق» مراجع تقلید و یا روایتهای متعدد در باره نظامیان در جنگ ایران و عراق. در میان تمام این روایتسازیها قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس که ۱۳۹۸ ایالات متحده آمریکا او را ترور کرد جایگاه ویژهای داشت. گاه از او با عنوان «شبحی که آمریکا از او وحشت دارد» نام برده شد و گاه «مرد سایه» که هیچگاه قابل ردگیری نیست. سلیمانی کمتر عادت داشت در رسانه و حتی مراسم حکومتی ظاهر شود. اگر حاضر بود هم کمتر دوربینها شکارش میکردند تا آن «تصویر مرد سایهها» مخدوش نشود.
مجتبی خامنهای که حالا بر تخت ولایت نشسته است، اما در روزهای سخت که حتی نمیتواند حضوری پذیرای بیعتکنندگان باشد هم در این سالها همین مسیر را رفته است؛ معما و شبحی که کمتر دیده شده و بیشتر دیگران در باره او، نقش و جایگاهش در ساختار قدرت و قدرت و تواناییهایش حرف زدهاند.
از هنگامی که مهدی کروبی پس از انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴ به علی خامنهای نوشت «اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما ـ آقا سید مجتبی ـ از یکی از کاندیداها منتشر شد که پس از به تواتر رسیدن این اخبار نگران شدم که مبادا این موضوع مرتبط با دیدگاه حضرتعالی باشد».
کروبی که در نقش رئیس مجلس ششم بارها ترمز اصلاحطلبان آن روزها را به نفع خامنهای کشیده بود، به نقل از «یکی از بزرگان» به گلایه خطاب به رهبر وقت نوشت که گفته است «او آقا است نه آقازاده» و سپس اضافه کرد اطمینان حاصل کرده که حمایت از یک نامزد خاص «نظر شخصی» مجتبی بوده است، همچون «رفت و آمدهای مکرر او به ستاد یکی از کاندیداها».
در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ در حالیکه محمدباقر قالیباف نامزد اصلی مورد حمایت سپاه پاسداران معرفی میشد، محمود احمدینژاد در روزهای پایانی جای او را گرفت. پس از آنکه اختلاف احمدینژاد و خامنهای در دور دوم ریاستجمهوری او بالا گرفت، اعضای ستاد انتخاباتی و برخی از نظامیان عالیرتبه فاش کردند که اگر حمایت و شبکههای بسیج و سپاه نبود، احمدینژاد هیچگاه به پاستور نمیرسید.
ریاستجمهوری محمود احمدینژاد و به میان آمدن نام مجتبی خامنهای بهعنوان بازیگر پشتپرده همزمان بود. تا آن دوره کمتر نام او در میان سیاستپیشهگان درون قدرت و رسانهها شنیده میشد. نامه کروبی اما «آقا مجتبی» را به میدان رقابت بر سر تخت ولایت پس از مرگ پدرش آورد و چهار سال بعد معترضان به نتیجه انتخابات شعار دادند: «مجتبی بمیری رهبری رو نبینی» تا مشخص شود «آقازاده» رهبر که نشستنش بر مسند ولایت با اما و اگر همراه بود، واقعا چشم به جایگاه پدر دارد.
پلهپله تا تاج ولایت
جوانی مجتبی خامنهای دوران یکهتازی «بیت خمینی» است و نزدیکان منتظری. او بهعنوان پسر «رئیسجمهوری» که ساز مخالفت با میرحسین موسوی در جایگاه نخستوزیر «محبوب امام» را کوک میکرد حتی وقتی به «جبهه» رفت تا در «دفاع مقدس» مشارکت کند. در روایتهای ثبت شده آمده است او را در گردان حبیب ابن مظاهر به دلیل مواضع «راستگرایانه» پدر تحویل نمیگرفتند.
این وضعیت اما خیلی دوام نیاورد؛ مرگ خمینی و پیش از آن حذف حسینعلی منتظری آغاز «آقازادگی» مجتبی و برادران بود. علی خامنهای ناباورانه بر کرسی ولی فقیه نشست و به کمک اکبر هاشمی رفسنجانی آهسته آهسته حلقه نزدیکان خمینی را به حاشیه راند.
از سال ۱۳۶۸ که خامنهای پدر تاجگذاری کرد تا ۱۳۸۴ نامی از مجتبی خامنهای در محافل سیاسی نبود. تنها خبر وصلت او با دختر غلامعلی حدادعادل بود و «ذکر خوبیها» و «سادهزیستی آقا مجتبی». مجتبی به روایت رسانههای رسمی پس از جنگ به قم رفت تا از محمود هاشمی شاهرودی و بعدتر محمدتقی مصباح یزدی، صافی گلپایگانی و دیگر روحانیون تندرو علوم حوزوی بیاموزد. از دوره حضور او در قم چندان اطلاعاتی در دسترس نیست جز اینکه او در خفا به مرتبه «استاد» و «مرجعیت» رسیده بود.
مهر ۱۴۰۳ هنگامی که مجتبی خامنهای در یک پیام تصویری گفت کلاس درس خارج از فقه خود را تا اطلاع ثانوی تعطیل میکند، فاش شد او حدود ۱۳ سال است که در مقام مدرس و استاد «روحانی تربیت میکند». رسیدن مجتبی به درجه مرجعیت همانند پدرش با اما و اگر همراه است اما از خوششانسی او آن گروه از روحانیت شیعه که به مرجعیت حساس بود و توان مخالفت و اعتراض داشته باشد، به تدریج اگر همچنان زنده بود در جامعه و در درون نهادهای مذهبی قدرت نداشت.
روایتها در باره دیگر دورههای زندگی مجتبی خامنهای هم اندک است. موافقان چیزی جز مدح خصائل و تواناییهای دومین فرزند ذکور علی خامنهای کلمهای نگفتهاند. منتقدان و مخالفان هم تا آنجا که «حرمت» پدر را حفظ کردهاند، او را مسبب توحش نظام دانستهاند و سرحلقه «باند امنیتی» و «راس کارتلهای نظامی». یک نمونه را سایت تبیان در مهر ۱۳۹۰ به نقل از احمد مروی نوشت که گفته بود:
خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازادههایشان در کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمیپسندند. خود اینها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شدهاند كه هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغههایی است که خود آقا دارند. این که آنها برای خودشان دنبال آیندهای باشند زندگی، مال، منال، پول، پسانداز اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع میشدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیدهام.
یا در یک روایت دیگر، محمدحسن خوشوقت که خویشاوند مجتبی است، او را «شبیهترین فرزند» به علی خامنهای «چه از نظر ظاهری و چه از نظر ویژگی های شخصیتی» دانسته بود و دخالت او در امر سیاسی را نادرست: «اما اینکه ایشان مستقیماً در مسائل سیاسی کشور دخالت داشته باشند، درست نیست. هرچند ممکن است در مواردی مشاوره بدهند.»
داماد به روایت پدر زن
غلامعلی حدادعادل که پدر زن مجتبی خامنهای است ۱۳ سال پیش، ۱۳۹۱ در گفتوگو با «پاسدار اسلام» همه روایتهای مخالفان در باره دامادش را نادرست و تخریب دانسته و ادعا کرده بود:
زندگی ایشان به مراتب از زندگی یک کارمند متوسط شهرستانی سادهتر است و آپارتمانی که ایشان دارد با هیچ یک از خانههای این آقایانی که خودشان را وسط انداخته و ادعای تقلب را ساختهاند قابل مقایسه نیست.
فریدالدین حدادعادل هم در نقش برادر زن «آقا سید مجتبی» گفته بود: در «نگاه و بینشش کاملا با رهبری همگون و همسو است. هر جا تکلیف باشد و دستور رهبری، به وظیفه خود عمل میکنند. به این شکل فعالیت سیاسی ندارند. خیلی درس میخوانند و خارج فقه تدریس میکنند و در کار خود نیز موفق هستند و خیلی پیچیدهتر از دروس متداول درس خارج طرح مطلب میکنند.»
حدادعادل جایی دیگر در مدح داماد خانواده او را «اخلاقیترین فردی که در طول عمرم دیدهاست» توصیف کرده و گفته بود؛ طی ۱۳ـ۱۲سالی که با «آقا مجتبی» بوده، «هیچ وقت صدای بلند یا کلمهای خلاف ادب از او نشنیدهام. هیچ وقت نشد که خواهرم از او نزد ما گله کنند. هیچ زمان هم منزل آنها خشک، تلخ و بیروح نبوده است. همانطور که میگوید و میخندد و با بچهها و جوانان معاشرت میکند به همان اندازه جدی، پرکار و پرتلاش و درسخوان است. معمولا تا دو سه نیمه شب مطالعه میکند. بسیار اهل مطالعات مذهبی و اخلاقی است. در به کار بردن الفاظ و اظهارنظر در مورد اقوال و اعمال افراد بسیار دقیق است. در مورد بدترین دشمنانش هم منصفانه حرف میزند».
این تنها خانواده حدادعادل نبودند که در مدح «آقا مجتبی» سنگ تمام گذاشتند. سالها قبل علی فضلی، از فرماندهان سپاه پاسداران در مدح «آقا سید مجتبی» نوشته بود: «توقعشان همانند یا کمتر از توقعاتی بود که سایر رزمندگان داشتند، هیچگاه ندیدم چیزی بیشتر از دیگر رزمندگان بخواهد و یا حتی اشارهای بکند، بلکه کمتر از آن را قانع بودند. سعی بر این داشتند که در جاهایی که امکان خطر بیشتری هست حضور داشته باشند و در مکانهای امن تعیین شده نباشند. رفت و آمد و سرکشی به خط مقدم را همیشه جزو مبناها و ملاک خودشان قرار میدادند، به موقع با بچهها شوخی و مزاح هم میکردند، در مورد اقامه نماز یک ویژگی خاصی داشت، سعی داشت هنگامی که جماعت نبود نماز خود را در جاهای خلوت و تاریک که افراد کمتر حضور داشتند به جا آورد. ما آنجا چادرهای زیادی داشتیم، اما ایشان برای نماز و راز و نیاز، چادرهای پرت و دور را انتخاب میکرد. این حالت در طول مدتی که ایشان در لشگر بودند تکرار میشد و کار یک بار و دو بار نبود. بزرگواری خاصی در ایشان بود.»
شبیه به این روایت را نورعلی شوشتری، از فرماندهان سپاه پاسداران که در بلوچستان ترور شد، هم به زبان آورده بود. او ادعا کرده بود مجتبی خامنهای در شب عملیات بیتالمقدس۳ «در هنگامی که من مشغول صحبت با بیسیم و انجام کارهای دیگر بودم، با فرزند آقای هاشمی راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند. بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اینها دارند میآیند مواظب باش که در خط شکنی شرکت نکنند. روز بعد که به منطقه رفتم، دیدم اینها روی ارتفاعات «قَشَن» جایی که در نوک نقطه دفاعی قرار داشت و در محلی که واقعاً هم تخلیه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خیلی مشکل بود.»
شبکهسازی «آقا مجتبی» برای روز واقعه
سالهای قبل هر بار که بحث بر سر جانشین رهبر جمهوری اسلامی داغ میشد، نام مجتبی هم در میان بود. گروهی از نزدیکان میل او برای نشستن بر تخت پدر را انکار میکردند و گروهی اما او را شایسته و پرورش یافته در بیت میدانستند که باید نامش مطرح شود.
آقازاده علی خامنهای برای رسیدن به این موقعیت از سالها قبل، همان روزها که پدرش جای روح الله خمینی را گرفت، شبکهسازی کرد. جابجایی نمایندگان پدرش که البته منصوب روحالله خمینی بودند در سراسر ایران با ائمه جمعه جوان که یا پای منبر خامنهای پدر نشسته بودند یا شاگرد و مرید مجتبی بودند.
خانهنشین کردن روحانیون با سابقه و سپس مهرهچینی در سپاه پاسداران که تا همین چند سال پیش هم در راس سازمان اطلاعات این نهاد نظامی بودند، و البته چینش مدیران در قوه مجریه برای تربیت نیروهای وفادار به خامنهای جوان بود. محمد مخبر که در دولت ابراهیم رئیسی تا معاون اولی رئیس جمهوری ارتقا یافت و بعد هم دستیار ویژه خامنهای پدر شد، یکی از صدها مهره مورد اعتماد مجتبی است.
او به روایت روزنامهنگاران و سیاستمداران مخالف پدرش در درون حکومت فرمانده پنهان و هدایت کننده نیروهای سرکوب در هر دوره از اعتراضها بود. پس از اعتراضهای ۱۳۸۸ خانواده تاجزاده گفتند که با دستور مستقیم مجتبی خامنهای بازداشت و زندانی شدهاند.
محمد سرافراز، رئیس اسبق سازمان صدا و سیما هم در باره نقش ویژه مجتبی خامنهای به همراه حسین طائب که از گردان حبیب همراهند در سیاستگذاریهای کلان و جزئی حکومت افشاگری کرده است. همچنین رسانههای بینالمللی در سالهای اخیر جزئیات زیادی از ثروتاندوزی و فعالیتهای اقتصادی فرزند دوم علی خامنهای را از پرده بیرون آوردند. نزدیکان مجتبی خامنهای البته تمام این روایتها را «دروغ» و به قصد «ضربه زدن به رهبر» و «تخریب» فرزندش دانستند.
ادعای سادهزیستی و دوری «آقا مجتبی» از مال دنیا را چند تن دیگر از شیفتگان علی خامنهای چند مرتبه تکرار کردهاند. خود او در همه این سالها پنهان از نظر و ساکن ماند تا به آرزویش، هرچند که به بهای کشته شدن پدر در حمله نظامی برسد.
«منجی» نظام: تصویر جعلی از «آقازاده»
در سالهای اخیر که احتمال مرگ خامنهای میرفت و نظام با بحرانهای عدیده دست به گریبان بود، نام مجتبی هم بیشتر از همیشه بر سر زبانها آمد. مانند همیشه گماشتگان او به نام پدرش در باره تواناییها و ویژگیهای وارث تاج ولایت گفتند. البته که مدح و منجینمایی از «آقا مجتبی» به همان اعضای خبرگان یا نظامیان و خویشاوندان او محدود نماند.
فائزه هاشمی، دختر اکبر هاشمی رفسنجانی که معتقد است پدرش را به قتل رساندند و سپاه پاسداران را عامل آن میداند، تابستان ۱۴۰۴ گفت که مجتبی را «گزینه مناسبی برای رهبری جمهوری اسلامی» بعد از پدرش میداند که «شاید ظرفیت "بن سلمان" عربستان را هم برای تغییرات داشته باشد».
شبیه به این جملات را عباس پالیزدار البته با آب و تاب بیشتر آبان ۱۴۰۳ که یک مرتبه به دلیل افشاگری فساد مقامهای عالیرتبه زندانی شد، بیان کرد. او مجتبی را اینگونه توصیف کرد: «بالاتر از ایشان کسی را نداریم که به مسائل اجرایی و شرایط کشور مشرف باشد»، «اگر بیاید گردن مفسدان اقتصادی را میشکند». علاوه بر این، او فرزند علی خامنهای را که سالها در پشت پرده سرکوب و حذف مخالفان را مهندسی کرد، معتقد به «آزادیهای اجتماعی» و «آزادی زندانیان سیاسی» دانست و مدعی شد که با رهبر شدن مجتبی خامنهای زمینه «فعالیت واقعی و درست رسانهها» فراهم شود.
«اصلاحات بنیادین» هم از دیگر مواردی بود که پالیزدار اجرای آن را به رهبری مجتبی خامنهای ربط داد و گفت که اگر او در مقام رهبری باشد اجرای اصلاحات بنیادین هم ممکن خواهد شد.
این روایتها اما با واقعیت و سبقه مجتبی که اداره شبکه عنکبوتی مالی و نظامی امنیتی نهاد ولایت فقیه را در دوره پدرش عهدهدار بود، همخوان نیست. او در همه این سالها پنهان از انظار و افکار عمومی، نقشه کشیده و اجرا کرده است تا روز مرگ پدر را به جشن تاجگذاری تبدیل کند.
بخت بد او، بر خلاف پدر که پیش از نشستن بر تخت شاهی، حکومت با اعدام زندانیان سیاسی و قبول آتشبس راه را برای آغاز کارش هموار کرد، سلطانی را با جنگ سخت و نارضایتی عمومی گسترده آغاز میکند. کوتاه قبل از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، اعتراضهای گسترده دی ۱۴۰۴ و سرکوب خونین نظام را با بحرانی دیگر مواجه کرد. حمله نظامی هم در موقعیت کسری بودجه بحران را بیشتر و نظام را شکنندهتر کرد.
خامنهای پسر پیش از رهبر شدن هم شمار زیادی از نظامیان ارشد را از دست داد. هرچند ممکن است که این وضعیت برای او که علاقه زیادی به مهرهچینی دارد یک فرصت باشد تا معتمدان خود را بر راس بنشاند. چرا که دیگر نمیتواند چون دوران پدر پردهنشینی کند و سخن نگوید. او حالا «رهبر» وفاداران به نظام و اسلام شیعی است و «فرمانده» جنگی که منطقه را به هم ریخته است. آزمونی سخت در آغاز راه که اگر از آن عبور کند آنوقت «اقتدار» دو چندان را به رخ خواهد کشید و اگر هم نه، شاید که رهبر بودنش طولانی نباشد.
در همین زمینه





نظرها
نظری وجود ندارد.