ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

آیا اسرائیل آمریکا را به جنگ با ایران کشاند؟

آراز یکتا ـ آیا اسرائیل آمریکا را به جنگ با ایران کشانده است، یا برعکس، واشنگتن از تل‌آویو به‌عنوان بازوی عملیاتی در رقابت بزرگ‌تری استفاده می‌کند؟ این یادداشت با نگاهی به اقتصاد سیاسی انرژی، رقابت آمریکا و چین و سناریوهای تغییر قدرت در ایران، به چند پرسش مهم درباره آینده سیاسی کشور می‌پردازد. در این میان پرسش اصلی باقی می‌ماند: آیا تغییر در رأس قدرت می‌تواند به سود جامعه ایران تمام شود؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

این روزها روایت رایجی در بخشی از رسانه‌های غربی و شبکه‌های اجتماعی تکرار می‌شود، اینکه اسرائیل، آمریکا را به درگیری با ایران کشانده و واشنگتن ناخواسته وارد بازی تل‌آویو شده است. اما می‌توان روایت دیگری را هم جدی گرفت، روایتی که می‌گوید در بسیاری از نقاط حساس خاورمیانه، این آمریکا است که از اسرائیل به‌عنوان یک بازوی عملیاتی و بازدارنده استفاده می‌کند تا اهداف بزرگ‌تر خود را پیش ببرد، اهدافی که لزوماً فقط امنیتی نیستند و ریشه پررنگی در اقتصاد سیاسی و اهداف بین المللی دارند.

در این چارچوب، نقطه ثقل تحلیل از «نفوذ و لابی» صرف، به سمت کشمکشی می‌رود که آینده نظم جهانی را شکل می‌دهد. آمریکا در حال مدیریت رقابت سختی است که در آن هژمونی دلار، مدیریت هزینه‌های داخلی و بدهی نزدیک به چهل تریلیون دلاری ملی، و مهم‌تر از همه مهار یا کند کردن رشد تصاعدی اقتصاد چین به عنوان رقیب بالفعل و تا حدی هند به‌عنوان رقیب بالقوه اهمیت پیدا می‌کند. اگر گروه حاکم در آمریکا احساس کند پنجره زمانی محدودی برای تثبیت موقعیتش دارد، سیاست خاورمیانه‌اش هم با همین منطق تنظیم می‌شود، کم‌کردن هزینه‌ها، زیادکردن اهرم‌ها، و کنترل گلوگاه‌هایی که اقتصاد جهانی به آن‌ها حساس است.

اینجا انرژی نقش محوری دارد. برای چین، انرژی فقط یک کالای وارداتی نیست، سوخت موتور رشد اقتصادی است. در چنین وضعی، هر منبعی که بتواند انرژی را پایدارتر و کم‌هزینه‌تر تأمین کند، یا در شرایط تحریم و محدودیت «قابل‌دسترس‌تر» باشد، به مزیت راهبردی تبدیل می‌شود. کشورهایی مانند ایران و ونزوئلا به دلیل وضعیت تحریم، مسیرهای فروش غیرشفاف و تخفیف‌های اجباری، در برخی مقاطع ‌توانستند برای چین امکان دسترسی به نفتی فراهم کنند که هزینه و ریسک سیاسی‌اش در مقایسه با بازارهای رسمی متفاوت است. اگر این فرض را بپذیریم، ایران برای آمریکا فقط یک پرونده امنیتی یا ایدئولوژیک نیست، ایران یک گرهگاه انرژی، جغرافیای استراتژیک ناب، و رقابت با چین است. در اینجا محدود کردن دسترسی چین به انرژی ارزان، فقط آمریکا را جلو نمی‌اندازد، چین را هم عقب می‌راند، چون هزینه تمام‌شده تولید و حمل‌ونقل در آسیا به شدت به انرژی وابسته است.

از همین زاویه می‌شود فهمید چرا حتی در صورت حرکت به سمت بمباران وسیع ترو یا درگیری گسترده‌تر در این روزها، تکرار الگوی عراق و افغانستان برای آمریکا همچنان خارج از دستور به نظر می‌رسد. تجربه اشغال زمینی، تخریب گسترده و بی‌ثباتی و آشوب طولانی، هم هزینه انسانی و اخلاقی عظیم دارد، هم برای دولت آمریکا هزینه سیاسی می‌سازد، هم از نظر مالی فرساینده است، و مهم‌تر از همه بی‌ثباتیِ کنترل‌ناپذیر تولید می‌کند، چیزی که می‌تواند مسیرهای انرژی و تجارت را ناامن کند و میدان بازی را برای رقبایی مثل چین باز بگذارد. بنابراین یک الگوی محتمل‌تر، این است که این جراحی اقتصاد جهانی با تغییراتی به شکل مرحله‌ای، کم‌هزینه‌تر و قابل‌مدیریت‌تر در ایران دنبال شود، به‌گونه‌ای که سطح کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساخت‌ها تا جای ممکن به‌حدی نرسد که ایالات متحده طرفداران خود بین دیاسپورای ایرانی را از دست دهد، نفرت عمومی برگشت‌ناپذیر بسازد یا جامعه داخلی ایران را نیز همانند دیگر جوامع منطقه علیه خود یکپارچه کند. این نگاه الزاماً اخلاقی نیست، عمل‌گرایانه است؛ کاهش هزینه‌های جانبی برای پروژه‌ای که هدفش «بازطراحی توازن قدرت» است نه صرفا «نجات یک جامعه از دیکتاتوری».

در چنین تصویری، تغییر سیاسی الزاماً از مسیر انقلاب یا فروپاشی کامل نمی‌آید و ممکن است هدف، جابه‌جایی آرام‌تر در بالای هرم باشد؛ نوعی انتقال کنترل‌شده قدرت که در آن بخش‌هایی از بلوک اقتصادی و امنیتیِ درون ساختار قدرت، به این نتیجه برسند که ادامه وضع موجود پرهزینه و بی‌آینده است، همزمان حلقه‌هایی که پیوند عمیق‌تری با روسیه و چین دارند از بین رفته، سپس گروهی «میانه‌روتر» روی کار بیاید که با قواعد بلوک اقتصادی حاکم کنار بیاید، و در نهایت اصلاحات سیاسی و اجتماعی حداقلی انجام شود تا فشار اجتماعی کاهش یابد و امکان مشارکت اقتصادی خارجی فراهم شود. در ادامه هم هدف می‌تواند این باشد که شرکت‌های حوزه انرژی و تجارت با کمترین سرمایه‌گذاری پرریسک و کمترین هزینه سیاسی امکان ورود پیدا کنند، صادرات نفت و گاز با نظارت آمریکا انجام شود، و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، به‌عنوان یک گلوگاه منطقه‌ای، در خدمت «امن‌سازی جریان انرژی» قرار گیرد؛ ایده‌ای که می‌توان از آن با عنوان حکومت مرزبان نیز یاد کرد، یعنی ساختاری که به‌جای مشروعیت حداقلی دوره علی خامنه‌ای، با یک مقبولیت متوسط، اولویت اصلی‌اش کنترل مرزها، کریدورها و جریان انرژی به نفع آمریکا باشد.

با این منطق، پاسخ به پرسش «چرا سرنگونی نه؟» هم روشن‌تر می‌شود. انقلاب یعنی فروپاشی سریع، بازسازی کند، ناامنی مزمن، شکاف عمیق در حکمرانی و چند سال بی‌ثباتی. چنین دوره‌ای معمولاً بازار انرژی را به‌شدت ناپایدار می‌کند، زنجیره‌های تجارت را ناامن می‌سازد و فرصت مداخله بازیگران رقیب را بازتر می‌کند. اگر واشنگتن واقعاً در محدودیت زمانی برای تثبیت اهرم‌های اقتصادی و جهانی باشد، طبیعی است که به جای سرنگونی کامل نظام به سراغ مدل‌های مهندسی‌شده، کم‌ریسک‌تر و قابل‌کنترل‌تر برود. با توجه به مقالات مفصل درباره چگونگی عملیات بمباران بیت رهبری که اخیراً در وال‌استریت ژورنال و چندین خبرگزاری موثق منتشر شده، به نظر می‌رسد آمریکا و اسرائیل از ماه‌ها پیش نقشه راه را ترسیم کرده و ترور علی خامنه‌ای را در برنامه داشته‌اند. در این روایت، این عملیات ارتباط مستقیمی با خیزش اقتصادی و کشتار دی‌ماه یا «کمک به مردم ایران» ندارد، بلکه با چکاندن مکانیسم ماشه و قرار دادن کشور در وضعیتی که مقامات نالایق و مدیران فاسد جمهوری اسلامی توان مدیریت اقتصادی آن را نداشته باشند، زمینه‌ی شکل‌گیری این خیزش فراهم شد و سپس از آن صرفاً به‌عنوان اهرمی برای مشروعیت‌بخشی رسانه‌ای و سیاسی به حملات خود استفاده کرده‌اند.

اما مهم‌ترین بخش بحث، همان جایی است که سؤال «برد، برد، برد» برای آمریکا، اسرائیل و مردم ایران مطرح می‌شود. در سطح سیاسی ممکن است چنین نتیجه‌گیری‌ای وسوسه‌کننده باشد که تضعیف وعقب‌نشاندن «گروه تندرو حاکم» و در صورت امکان جایگزینی آن با یک «گروه میانه رو» در نهایت می‌تواند برای هر سه طرف یک «برد، برد، برد» تلقی شود، چون یک ضلع اصلی حامی تروریسم در منطقه و خشونت سازمان‌یافته و بن‌بست مزمن در داخل ایران از بین رفته است. حتی می‌شود گفت در چنین سناریویی و شیفت دیدگاه اقتصادی ایران از شرق به غرب، با کاهش شدت تحریم ها، مسیر تجارت جهانی و سرمایه بازتر شود و هزینه‌های امنیتیِ حاکمیت پایین بیاید، امکان نوعی رشد اقتصادی و بهبود نسبی معیشت برای بخشی از مردم هم به وجود می‌آید، یعنی وضع می‌تواند از امروز «بهتر» شود. با این حال حتی اگر چنین تغییراتی در بالای هرم رخ دهد، «سود مردم» خودبه‌خود و تضمینی تولید نمی‌شود و این بهبود اقتصادی هم الزاماً «بهترین» یا «عادلانه‌ترین» حالت نیست، چون ممکن است نابرابر توزیع شود و همچنان در شبکه‌های رانت و قدرت گیر کند. پس سود مردم، زمانی واقعی است که جامعه بتواند نهاد بسازد، تشکل‌های صنفی و حرفه‌ای، اتحادیه‌ها، انجمن‌ها، سندیکاها، رسانه‌های مستقل، شبکه‌های همبستگی و سازوکارهای سازماندهی داشته باشد. بدون این ستون‌ها، هر جابه‌جایی در بالا می‌تواند به سرعت به یک آرایش تازه قدرت تبدیل شود که انرژی اعتراضات را مصادره می‌کند، با ظاهری نرم‌تر، اما با همان منطق تمرکز قدرت و بازتولید فساد، به کار خود ادامه می‌دهد.

در چنین فضایی، اپوزیسیون خارج از کشور هم ممکن است بیشتر نقش «اهرم» پیدا کند تا «آلترناتیو عملی». برجسته‌سازی چهره‌ها یا جریان‌هایی مانند طیف‌های سلطنت‌طلب می‌تواند در مقاطعی برای فشار رسانه‌ای و روانی بر حاکمیت یا ساختن تصویر یک گزینه جایگزین به کار رود، حتی اگر ظرفیت حکمرانی و پایگاه سازمان‌یافته در داخل کشور تعیین‌کننده نباشد. پس حتی بدون دخالت کشورهای خارجی، آینده سیاسی ایران، در نهایت با نسبت نیروهای واقعی داخل و توان سازماندهی جامعه تعیین می‌شود، نه صرفاً با یک پروپاگاندای بیرونی. در جمع‌بندی، اگر این چارچوب را بپذیریم، رابطه آمریکا و اسرائیل بیشتر شبیه تقسیم کار در یک پروژه بزرگ‌تر است تا کشیده شدن ناخواسته آمریکا به جنگ. با این حال حتی اگر چنین پروژه‌ای وجود داشته باشد، نتیجه برای مردم ایران نه با تغییرات در بالا، بلکه با قدرت نهادهای اجتماعی و توان سازماندهی در پایین تعیین می‌شود؛ جایی که اگر ضعیف بماند، هر سناریویی می‌تواند به بازتولید همان چرخه قدیمی قدرت ختم شود، فقط با بازیگران و چهره‌های متفاوت.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.