گزارش میدانی
یک شاهد عینی از روزهای نخست جنگ و پیامدهای آن در تهران میگوید
این شاهد عینی که متولد دهه شصت و ساکن تهران است میگوید خسارتها در برخی مناطق شهر بسیار شدید بوده است. او به خیابان آرش در منطقهٔ ظفر اشاره میکند و میگوید در کوچهای به نام «فارس» تقریباً همه چیز با خاک یکسان شده و زمین به شکل یک حفره بزرگ درآمده است.

مردی در میان آوار یک ساختمان ویران شده پس از حملات هوایی در مرکز تهران در ۴ مارس ۲۰۲۶، پرچم ایران را در دست دارد. عکس: AFP
یک شاهد عینی که در زمان آغاز حملات در تهران حضور داشته، میگوید صبح روز اول جنگ را هرگز فراموش نخواهد کرد. به گفتهٔ او، روز شنبه حدود ساعت ۹:۳۵ صبح در محل کار خود، در طبقهٔ دهم یک ساختمان اداری، حضور داشته است.
او روایت میکند که ناگهان صدایی بسیار بلند و غیرعادی شنیده شد؛ صدایی شبیه رگبار مسلسل که بسیار نزدیک به سطح زمین به گوش میرسید. از سمت خیابان ولیعصر و رو به جنوب، دود و انفجارها دیده میشد. به گفتهٔ این شاهد، در همان لحظات نخست مناطقی در حوالی میدان آرژانتین، ساختمان وزارت اطلاعات و محدودهٔ بیت رهبری هدف حمله قرار گرفتند و او و همکارانش این صحنهها را از محل کار خود مشاهده کردند. فضای شهر در شوک فرو رفته بود و بسیاری نمیدانستند دقیقاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
این شاهد میگوید با وجود سالها اعتراض و انتقاد به وضعیت سیاسی کشور، هرگز ایران را ترک نکرده است. او در اعتراضات سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ حضور داشته است. با این حال، به گفتهٔ خودش، با وجود فرصت مهاجرت به کشورهایی مانند آمریکا، کانادا، نیوزیلند، سوئد و فرانسه، به دلیل دلبستگی به ایران و امید به آینده در کشور مانده است.
او همچنین از دشواریهای خانوادگی در سالهای گذشته سخن میگوید؛ از مصادرهٔ اموال خانواده پس از انقلاب گرفته تا محروم شدن پدرش از عضویت هیئت علمی دانشگاه به دلیل تحصیل در آمریکا. به گفتهٔ او، برادرش نیز در سال ۱۳۹۴ توسط نهادهای امنیتی بازداشت شد و برای هفتهها خبری از او نبود و در نهایت با جریمهٔ مالی سنگینی آزاد شد.
چند روز پس از آغاز جنگ، ساختمان «دبیرخانه» ـ ساختمانی با نمای شیشهای و حدود ۱۳ تا ۱۵ طبقه ـ در حملهای نیمهشب هدف قرار گرفت و تقریباً به طور کامل فرو ریخت. این شاهد میگوید اکنون از آن ساختمان تنها چیزی در حد ارتفاع یک طبقه باقی مانده است.
او همچنین از حادثهای در یک زمین نیمهساز در ابتدای یک کوچه مسکونی یاد میکند؛ جایی که به گفتهٔ او حدود ۱۵ کارگر که در محل کار میکردند، در اثر انفجار و فروریختن زمین به زیر آوار رفتند. گفته میشود این کارگران از اتباع افغانستان بودند. نیروهای امدادی در همان ساعتهای نخست به محل رسیدند، اما حجم آتش و آوار بسیار زیاد بود.
به گفتهٔ این شاهد، خسارتها در برخی مناطق شهر بسیار شدید بوده است. او به خیابان آرش در منطقهٔ ظفر اشاره میکند و میگوید در کوچهای به نام «فارس» تقریباً همه چیز با خاک یکسان شده و زمین به شکل یک حفره بزرگ درآمده است.
در کنار ویرانیها، مشکلات امنیتی نیز برای ساکنان به وجود آمده است. این شاهد میگوید سه شب پیش دو خودروی پژو با هشت مرد به ساختمان نیمهویران آنها نزدیک شدند و قصد داشتند با دستگاه فرز قفلها و زنجیرهای در ورودی را باز کنند و وارد ساختمان شوند. او با لحنی انتقادی میپرسد که در آن زمان پلیس در خیابان کجا بوده است.
او میگوید سه واحد از ساختمان آنها که در اثر حمله آسیب دیده بود، متعلق به مستأجرانی بوده که اکنون با خسارتهای سنگینی روبهرو شدهاند. شدت تخریب در طبقات پایینتر ساختمان بیشتر بوده است.
به گفتهٔ این شاهد، درِ ورودی ساختمان نیز در اثر موج انفجار از جا کنده شده بود. آنها مجبور شدند از طریق یک آشنای آهنگر در فیروزکوه یک درِ آکاردئونی فلزی سفارش دهند که در مدت یک روز ساخته شد. با این حال، پیدا کردن خودرو و رانندهای برای انتقال آن به تهران دشوار بوده است.
در روزهای پس از حمله، ساکنان ساختمان برای جلوگیری از سرقت مجبور شدهاند خودشان نگهبانی بدهند. به گفتهٔ او، سرایدار ساختمان و پسر یکی از همسایهها شبها تا صبح داخل یک خودرو در مقابل ساختمان بیدار میماندند تا از ساختمان آسیبدیده در برابر دزدی محافظت کنند.
این شاهد که خود را متولد دههٔ شصت میداند، میگوید نسلی است که در سایهٔ جنگ به دنیا آمده و اکنون دوباره زندگیاش زیر سایهٔ جنگ قرار گرفته است. او در پایان میگوید اندوهی عمیق برای کشور و همچنین برای زندگی شخصی خود احساس میکند: «غم وطن دارم و غم زندگی خودم.»




نظرها
نظری وجود ندارد.