ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ولایتِ تصویرِ غایب ـ شجره‌نامه‌نگاری خامنه‌ای بر ویرانه‌ها

با رسمی‌شدن جانشینی مجتبی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ای تازه از صورت‌بندی قدرت شده است؛ جایی که اقتدار نه در بدن حاضر حاکم، بلکه در تصویر، نشانه و غیاب مهندسی‌شده سازمان می‌یابد. روزبه کمالی در این مقاله نشان می‌دهد چگونه «ولایت موروثی» در قالب فناوری‌های بازنمایی، امنیت و آیین‌های وفاداری بازتولید می‌شود. در این میان جنگ نیز به بازآرایی میدان رؤیت‌پذیری و تعلیق پاسخ‌گویی کمک می‌کند. پرسش نهایی این است: آیا در میان ویرانی و انسداد، امکان بازگشت سیاست از دست دودمان‌ها به جامعه وجود دارد؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

شجره‌نامه را معمولاً روی کاغذ می‌نویسند، اما در ایران امروز، نسب‌نامه قدرت بر ویرانه‌ها نوشته می‌شود. رسیمت‌یافتن جانشینی مجتبی خامنه‌ای به جای پدرش، جدا از انتقال قدرت، از دگردیسی در صورت‌بندی اقتدار خبر می‌دهد. جمهوری اسلامی روزگاری با نفی سلطنت موروثی برای خویش مشروعیت می‌ساخت. اکنون همان منطق را در پوشش ولایت احضار می‌کند. با این همه، صحنه کنونی تکرار ساده سلطنت کلاسیک نیست. آن‌جا هیبت قدرت در بدن حاضر شاه متمرکز می‌شد. این‌جا اقتدار بر مدار تصویر، نشانه، آیین، نیابت و مراقبت امنیتی می‌گردد. قدرت از تن مرئی فاصله گرفته و در شمایلی مستقر شده که غیاب را به ابزار فرمان‌روایی بدل می‌کند.

حضور اجتماعی مجتبی خامنه‌ای سال‌هاست با نوعی اقتصاد رؤیت‌پذیری محدود مدیریت می‌شود؛ حضوری که بیشتر در قالب نام، انتساب، زمزمه، ردپا و سایه سازمان یافته است. اکنون این الگو با شدتی بیشتر و در ابعادی پیچیده‌تر به کار گرفته می‌شود. غیبت او از عرصه عمومی، ابهام پیرامون وضعیت جسمانی‌اش، و گردش تصویرش در مناسک وفاداری، همگی وارد میدان منازعه سیاسی شده‌اند. پرسش اصلی درستی یا نادرستی این یا آن شایعه نیست. مسئله این است که اقتدار چگونه در سطح دیدن و ندیدن، حضور و ناپدیدی، ابهام و بازنمایی سازمان می‌یابد. جنگ در این‌جا فقط در میدان نبرد نظامی پیش نمی‌رود؛ در سطح تصویر و روایت هم ادامه دارد. نزاع بر سر آن‌چه باید دیده شود، آن‌چه باید پنهان بماند، و آن‌چه باید در وضعیت تعلیق نگه داشته شود، خود بخشی از کشمکش است.

غیبت در تخیل موعودگرای شیعه پیشینه‌ای طولانی دارد. در این سنت، غیاب فقط به معنای فقدان نیست؛ انتظار، تعلیق، هاله و تأخیر را نیز با خود حمل می‌کند. بااین‌همه آن‌چه امروز می‌بینیم، از جنس دیگر است. این‌جا با ترجمه سیاسی غیبت به فناوری فرمان‌روایی روبه‌روییم. غیبت قدسی افق ایمان می‌سازد؛ غیبت امنیتی فاصله، ترس و کنترل را مفصل‌بندی می‌کند. همین تمایز نشان می‌دهد که چگونه رژیم امنیتی مدرن می‌تواند از الگوهای دیرپاتر بهره بگیرد و آن‌ها را به ماده خام استیلا بدل سازد. وقتی نظمی سیاسی دیگر نمی‌تواند از افق عمومی، رضایت و مشروعیت فعال بیرون بکشد، به زبان‌های کهن‌تر بقا و پایندگی پناه می‌برد. و خون، خاندان، آیین و خوف را پیش می‌کشد.

بدن پادشاه، شمایل ولی

ارنست کانتورویچ استدلال می‌کند که پادشاه، افزون بر بدن طبیعی، پیکر سیاسی نیز دارد؛ جسمی که تداوم حاکمیت را تجسم می‌بخشد. در سلطنت کلاسیک، اقتدار به نوعی تجسد نیاز داشت. شاه باید دیده می‌شد تا پیوستگی نظم در جسمش متراکم شود. آیین‌ها بدن او را احضار می‌کردند و هیبت قدرت از خلال همین رؤیت‌پذیری تثبیت می‌شد.

در وضعیت کنونی، این منطق از میان نرفته، اما دگرگون شده است. استمرار قدرت همچنان از مسیر تبار و انتساب می‌گذرد، اما دیگر به همان نحو به تن حاضر حاکم متکی نیست. حضور در این‌جا دیگر به معنای ظهور بدن در صحنه نیست. شبکه‌ای از علائم هم‌پیوند شکل گرفته است: نام، عکس، عنوان، نسبت خونی، آیین وفاداری، و دستگاه امنیتی که این عناصر را به مدار اقتدار وصل می‌کند. حاکم از بدن یگانه قدرت فاصله می‌گیرد و به مرکز ثقل یک سازوکار بازنمایی بدل می‌شود.

برای لویی مارن، بازنمایی قدرت چیزی بیرون از خود قدرت نیست؛ یکی از شیوه‌های برساختن حضور آن است. تصویر، آینه اقتدار به شمار نمی‌آید؛ در تولید اقتدار مداخله می‌کند. بر این اساس، تصویر رهبر تازه بخشی از ماشین تولید حضور است. خود غیاب به شکلی تازه سامان داده می‌شود تا به جای حضور بنشیند. به بیان دیگر، غیبت پنهان نمی‌شود؛ مهندسی می‌شود.

ولایت موروثی از ناپدیدی و فاصله‌گذاری نیرو می‌گیرد. آن‌چه باقی می‌ماند، شمایل است؛ حضوری که از راه حذف مواجهه و کنترل دسترسی کارکرد می‌یابد. شبح، در معنای دریدایی، شکل خاصی از حضور است؛ حضوری که در غیاب عمل می‌کند و هیچ‌گاه کاملاً در دسترس نیست. اقتدار تازه نیز در همین عرصه مستقر شده است. شبح حکم‌رانی را می‌توان رد و اثری دانست که باید به جای تن عمل کند.

تصویر یا فناوری فرمان‌روایی

فیلم بیعت گروهی از حامیان حکومت با تصویر مجتبی خامنه‌ای، اگر از ظاهر مضحک و ابزورد آن بگذریم، فشرده‌ترین صورت یک دگردیسی سیاسی را پیش چشم می‌گذارد. در سنت بیعت، بدن حاکم حاضر بود و وفاداری در نسبت با رؤیت چهره و نزدیکی به تن معنا می‌یافت. اکنون آن نسبت گسسته شده است. وفاداری دیگر بر مواجهه استوار نیست. با صورت شبیه‌سازی‌شده بیعت روبه‌رو هستیم. وراثت دیگر حتی برای مشروعیت‌بخشی به خود نیز به ظهور نیاز ندارد.

تصویر در این بستر چه کارکردی دارد؟ آن را باید یکی از ابزارهای اصلی تثبیت اقتدار دانست. وقتی در مناسک حکومتی تصویر به جای فرد به صحنه آورده می‌شود، با فناوری فرمان‌روایی سروکار داریم. تصویر فاصله را تنظیم می‌کند، هاله می‌سازد، مرکزیت پدید می‌آورد، و فقدان را در قالب نوعی وقار و عظمت بازنویسی می‌کند.

مردم فقط از فرایند انتخاب کنار گذاشته نشده‌اند؛ از تجربه رویارویی مستقیم با حاکم نیز حذف شده‌اند. سیاست از عرصه کنش عمومی به صحنه مصرف نشانه‌های قدرت فرومی‌کاهد و سوژه در جایگاه دریافت‌کننده نظم نمادین نشانده می‌شود.

ژان بودریار از لحظه‌ای سخن می‌گوید که نشانه دیگر به واقعیتی بیرون از خویش ارجاع نمی‌دهد، بلکه جایش را می‌گیرد. بیعت با تصویر را می‌توان از همین منظر فهمید. وفاداری دیگر به رخدادی سیاسی متصل نیست؛ وانمود وفاداری است. در حقیقت، با انتقال صورت اطاعت روبه‌روییم: اطاعت از شخص حاضر به اطاعت از شمایل مدیریت‌شده.

در چنین نظمی، فاصله باید پابرجا بماند. فاصله به هاله بدل می‌گردد و غیبت به نشانه عظمت. دسترس‌ناپذیری در مقام وقار سیاسی عرضه می‌شود. آن‌چه می‌توانست علامت شکنندگی و کمبود باشد، در این معماری تازه به هیبت و منبعی استراتژیک برای بازتولید سلطه بدل می‌شود.

جنگ و بازتوزیع رؤیت‌پذیری

این دگردیسی در سطح نمادین باقی نمی‌ماند. جنگ، شرایط مادی و ادراکی لازم را برای دوام آن فراهم می‌کند و رژیمی برای بازتوزیع رؤیت‌پذیری پدید می‌آورد. در شرایط جنگی، پاسخ‌گویی به تعویق می‌افتد، حضور به مطالبه‌ای نابهنگام بدل می‌شود، و هر درخواست شفافیت می‌تواند در افق اخلال و خیانت تعبیر شود. فضای جنگی از حاکم نمی‌خواهد که دیده شود؛ کافی است فرمان همچنان جاری بماند.

پل ویریلیو، جنگ را تنها نزاع بر سر خاک و مرز نمی‌دانست؛ آن را سازمان‌دهی میدان ادراک می‌فهمید: چه چیزی باید دیده شود، چه باید از میدان دید بیرون برود، چه چیز باید شتاب گیرد، و چه باید در تاریکی بماند. در نظام جمهوری اسلامی، آن‌چه باید دیده شود تصویر اقتدار است. آن‌چه می‌تواند پنهان بماند بدن حاکم است.

این فرایند به حفاظت فیزیکی محدود نمی‌ماند. جنگ شکل دریافت جامعه از قدرت را نیز دگرگون می‌سازد. در زمانه خطر و آسیب، سوژه جمعی بیشتر در افق نجات و بقا می‌اندیشد. آن‌چه در وضعیت عادی می‌توانست پرسش‌برانگیز باشد، در وضعیت جنگی طبیعی، موجه، یا حتی ضروری جلوه می‌کند.

آشیل ممبه توضیح می‌دهد که چنین نظمی نشانه و آیین را با توزیع مرگ، تهدید و آسیب گره می‌زند. اقتدار در دل ویرانی صورت تازه‌ای از پایندگی می‌یابد. وقتی زندگی روزمره به سطح بقا فروکاسته می‌شود، قدرت وراثتی آسان‌تر تثبیت می‌شود. دودمان در فضای اضطرار خویش را به مثابه راه‌حل جا می‌زند.

فروکاست سیاست به نسب

بحران تخیل سیاسی از انتقال موروثی هولناک‌تر است، زیرا منطق موروثی را به سراسر پهنه سیاست سرایت می‌دهد. در لحظه‌های انسداد، در بحبوحه تضعیف نهادهای جمعی، فروبستگی افق سازمان‌یابی، و توالی شکست‌ها، نام‌های خانوادگی دوباره به افق پاسخ بدل می‌شوند. بحران تخیل سیاسی یعنی جامعه دیگر نتواند آینده را جز در زبان دودمان بفهمد. هرچه افق عمومی تاریک‌تر می‌شود، نام‌های خانوادگی درخشان‌تر به نظر می‌رسند.

کنایه‌ تاریخی این است که هم درون نظام مستقر و هم در بخشی از اپوزیسیون، و حتی در ذهن گروه‌هایی از مردم، هرچند به شیوه‌هایی متفاوت، وراثت در قامت راه‌حل انسداد سیاسی پدیدار شده است. یک‌جانب ولایت موروثی را تثبیت می‌کند، سوی دیگر سلطنت موروثی را افق نجات می‌نامد. اختلاف در نام‌هاست، اشتراک در فرم. در روزگار تیره‌ این جنگ خانمان‌سوز، نسب‌نامه‌نویسی قدرت بر آوار یعنی تداوم قدرت در لحظه‌ای که زندگی در آتش می‌سوزد. شاید هیچ تصویری فشرده‌تر از این، منطق سیاست در ایران امروز را نشان ندهد.

با این همه، پرسش همچنان باقی است: آیا می‌توان امکان دیگری نیز در این پساآخرالزمان استمراری تصور کرد؟ آیا در دل این جنگ، ویرانی، سرکوب و کشتار، مردم با همه‌ی تکثرشان می‌توانند دوباره به صحنه بازگردند، متشکل شوند، و سیاست را از انحصار دودمان‌ها و دستگاه‌های کشتار بیرون بکشند؟

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.