هدف واقعی آمریکا در جنگ با ایران: کنترل نفت و مهار منطقهای
حسین نوشآذر ـ اظهارات صریح سناتور لیندزی گراهام در فاکس نیوز، که هدف عملیات نظامی را خلع سلاح کامل، کنترل جزایر نفتی و خشکاندن منابع مالی جمهوری اسلامی دانست، انگیزههای واقعی را از پرده برون انداخت: نه رهایی ملت ایران بلکه ابزاری برای منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی واشنگتن و تلآویو. علی افشاری، تحلیلگر سیاسی در گفتوگو با رادیو زمانه میگوید فانتزی «آزادیبخشی» پوششی برای پروژهای قدیمی بوده است: تضعیف ایران به نفع تسلط خارجی و ایجاد ساختاری وابسته که زندگی روزمره ایرانیان را قربانی انحصارات اقتصادی کند.

نمای هوایی از پایانه نفتی جزیره خارگ، ایران تاریخ آپلود: ۱۴ مارس ۲۰۲۶ - منبع: Shutterstuck
سناتور لیندزی گراهام در مصاحبه اخیر خود فاکس نیوز هدف از اقدام نظامی علیه ایران را فراتر از موضوع هستهای، «خلع سلاح کامل» و «مهار» جمهوری اسلامی دانست. او با اشاره به لزوم نابودی برنامه موشکی ایران و اطمینان از عدم بازگشتپذیری آن، بر «کنترل جزایر نفتی» و قطع کامل منابع مالی ایران تأکید کرد و با لحنی بحثانگیز گفت: «بگذارید از درون بپوسند.» گراهام این رویکرد را نه صرفاً یک عملیات محدود، بلکه فرصتی تاریخی برای پایان دادن به مناقشه اعراب و اسرائیل طی «۲۰۰۰ سال گذشته» توصیف کرد و مدعی شد که با تضعیف ایران، میتوان به عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل و تحقق صلح مورد نظر دست یافت. او با اشاره به نبرد ایووجیما در جنگ جهانی دوم، آمادگی خود برای پذیرش هزینههای سنگین انسانی این راهبرد را نشان داد و تأکید کرد که این اهداف، مورد توافق او و دونالد ترامپ است.
آیا واقعاً «آزادی مردم ایران» هدف اصلی عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل بود، یا فقط یک پوشش زیبا برای اهداف دیگری مثل کنترل منابع انرژی و نفت؟ همسویی برخی جریانهای مدعی ناسیونالیسم با این جریان ضدایرانی را چگونه میتوان درک کرد؟ ضربالاجل پنج روزه که همزمان با هفته تجارت انرژی در آمریکا به پایان میرسد را چگونه میتوان تحلیل کرد؟
با علی افشاری، تحلیلگر سیاسی گفتوگو کردهام. میشنوید:
واکنشهای تند به اظهارات سناتور گراهام
واکنشها به اظهارات سناتور گراهام، بهویژه پس از تشبیه جنگ در ایران به نبرد خونین ایووجیما در جنگ جهانی دوم با بیش از هفت هزار کشته و بیست هزار زخمی، بهطور غیرمنتظرهای از سوی همحزبیهای جمهوریخواه او بسیار تند و خشمآمیز بود.
نانسی میس، نماینده کنگره از کارولینای جنوبی، با طرح این پرسش که چرا کسی که فرزندی ندارد باید «فرزندان ما» را به جنگ بفرستد، خواستار اخراج گراهام از اتاق جنگ شد و او را متهم کرد که «سیاست خارجیاش فقط یک چیز است: فرستادن بچههای دیگران به جنگ» و تأکید کرد که گراهام درباره عراق، افغانستان و اکنون ایران اشتباه کرده است. آنا پائولینا لونا، نماینده جمهوریخواه از فلوریدا نیز با بیان اینکه گراهام با نیروهای آمریکایی مانند «گاوهای مصرفشونده» رفتار میکند، این اظهارات را «غیرقابل قبول و تاریک» خواند و با کنایه پیشنهاد داد اگر گراهام خواهان جنگ است، «اولین داوطلب» باشد و خود به میدان نبرد برود. تیم برچت، نماینده تنسی نیز با یادآوری تلفات ۷۰۰۰ کشته و ۲۰۰۰۰ زخمی در ایووجیما، ابعاد فاجعهباری را که گراهام نادیده گرفته بود، گوشزد کرد. این انتقادات فراحزبی نشان داد که حتی در میان تندروترین جناحهای کنگره، جنگطلبیِ بدون حساب و کتاب و بیتوجهی به بهای انسانی آن، خط قرمز محسوب میشود.
این انتقادات نشان داد که حتی در میان تندروترین جناحهای کنگره، جنگطلبی بدون حساب و کتاب و بیتوجهی به بهای انسانی، خط قرمز محسوب میشود.
از نگاه ما ایرانیها، با استناد به همین سخنان سناتور گراهام میتوان گفت پردهها کنار رفته است: این جنگ نه برای رهایی ملت ایران که به قصد «کنترل جزایر نفتی»، نابودی توان دفاعی و تحقق توافقهای منطقهایِ دیگران به بهای جان و امنیت ما اتفاق افتاد.
فعالسازی یک پروژه قدیمی
علی افشاری در آغاز گفتوگو تأکید کرد که از همان ابتدا معلوم بود جنگ در ایران هیچگاه با خواستها و مطالبات مردم ایران ارتباطی نداشته است. به باور او، دولت آمریکا و اسرائیل بر اساس ارزیابیای که از اعتراضات پیشین در ایران داشتند، فرصت را برای فعالسازی پروژهای قدیمی مناسب دیدند؛ پروژهای که هدفش تسلط بر ایران، نابودی زیرساختهای آن، تضعیف توان دفاعی و تبدیل ایران به دولتی ضعیف و وابسته به منافع اقتصادی واشنگتن است.
افشاری با اشاره به اظهارات صریح سناتور گراهام تصریح کرد که این جنگ برای قرار دادن اسرائیل در موقعیتی برتر نسبت به ایران طراحی شده و ریشههای آن را میتوان در تضاد تاریخی غرب با ایران از دوران هخامنشیان تا به امروز جستجو کرد.
به گفته او، فانتزی «آزادیبخشی» که پیش از جنگ ترسیم شده بود، خلاف واقع و «رویافروشانه» از آب درآمد و اکنون با بیش از هزار و دویست کشته، خانههای ویران و زیرساختهای نابودشده، چشمانداز آینده به شدت نگرانکننده است.
مدعیان ناسیونالیسم
افشاری در ادامه با اشاره به همسویی برخی جریانهای مدعی ناسیونالیسم با این جنگ ضد ایرانی با اشاره به نظریه کلازویتس درباره جنگ به مثابه آزمونی برای شناسایی حقیقت ملی و تاریخی یک ملت، گفت که این جنگ نشان داد چه نیرویی واقعاً میهندوست است و چه نیرویی نیست.
او تأکید کرد که در این آزمون، کسانی که با هیاهو خود را میهنپرست مینامیدند، اما عملاً با مداخله خارجی همراهی کردند یا آن را پذیرفتند، شکست خوردند.
به باور افشاری، نیروهای میهندوست واقعی در ایران کسانی هستند که به شکل اصولی با مداخله خارجی مخالفاند و نمیگذارند ایران آماج حملات بیگانگان قرار گیرد. او افزود که این موضوع نه فقط جنبههای ارزشی و آرمانی، بلکه زیست روزمره مردم ایران را تحت تأثیر قرار میدهد. به گفته او، آنچه در پس این جنگ دنبال میشود، ایجاد سیستم مبتنی بر غارت سالاری و انحصارات اقتصادی ویژه است که در آن اکثریت مردم از حقوق، منافع و زیست شرافتمندانهی خود محروم میشوند.
صلح ممکن است
افشاری در پاسخ به تناقض میان اظهارات ترامپ درباره گفتوگوهای سازنده و همزمانی آن با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، گفت که این رفتار فریبکارانه با شخصیت ترامپ همخوانی دارد.
او تأکید کرد که واقعیتهای میدان هر روز به ترامپ یادآوری میکنند که قدرتاش نامحدود نیست و هر چه جنگ طولانیتر شود، کرانمندی حوزهی فشار و توان او بیشتر آشکار میگردد.
افشاری با اشاره به تحرکات دیپلماتیک کشورهای منطقه به ویژه عمان و پاکستان، گفت که نگرانی از حمله به تأسیسات هستهای ایران و پیامدهای فاجعهبار آن ـ از جمله زلزلهای اقتصادی در بازار انرژی و فاجعهای زیستمحیطی ـ باعث شده همهی طرفها به دنبال مهار جنگ باشند.
او افزود که با وجود نشانههای تشدید تنش، ممکن است برخلاف ظاهر قضیه، شرایط برای آتشبس و گفتوگو فراهم شود، چرا که ترامپ بهتدریج درک میکند راه خروج از این جنگ بسیار دشوارتر از آن چیزی است که در ابتدا تصور میکرد.
گفتوگو را از طریق افزونه پخشکننده صدا هم میتوانید بشنوید:




نظرها
نظری وجود ندارد.