چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بحران هرمز: این بازآرایی نظم جهانی انرژی و اقتصاد است

جنگ علیه ایران رخ داده، نه یک بحران ژئوپولتیکی، بلکه یک گسست ساختاری در اقتصاد جهانی است و ممکن است به‌طور پارادوکسیکال، به تضعیف همان نظمی بینجامد که آمریکا در پی حفظ آن است. اگر نفت و گاز دیگر نشانه ثبات و رفاه نباشند، بلکه به‌عنوان منابعی ناامن و ناپایدار درک شوند، آنگاه گذار به انرژی‌های پاک نه یک انتخاب زیست‌محیطی، بلکه ضرورتی ژئوپولیتیکی خواهد بود.

جنگ غیرقانونی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، نه‌تنها یک بحران ژئوپولیتیکی، بلکه نقطه انفجاری در قلب اقتصاد جهانی را رقم زده است.

 پاسخ ایران ـ بستن عملی تنگه هرمز ـ جریان حیاتی مواد اولیه را متوقف کرده و جهانی را که به گردش بی‌وقفه انرژی و نهاده‌ها وابسته است، در وضعیت تعلیق قرار داده است. این رخداد صرفاً یک اختلال موقت در بازار نیست، بلکه شکافی عمیق در بنیان‌های مادی نظم جهانی است؛ شکافی که پیامدهای آن، از بازار انرژی تا کشاورزی و فناوری، به‌طور همزمان و با شدتی بی‌سابقه بروز کرده است.

در پانزده ماه نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، ایران هفتمین کشوری است که هدف مداخله نظامی آمریکا قرار گرفته؛ و پنج مورد از این مداخله‌های در کشورهای نفت‌خیز بوده است. اما این «جنگ‌های نفتی» بیش از آنکه در خدمت استخراج‌ و غارت بی‌واسطه منابع باشند، در تضادی آشکار با منطق سرمایه‌گذاری شرکت‌های بزرگ انرژی قرار دارند. در شرایطی که بازار نفت با مازاد عرضه و کاهش تقاضا مواجه است، شرکت‌های بین‌المللی تمایلی به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های فرسوده ـ مانند آنچه در حمله به کاراکاس در ژانویه مشاهده شد ـ نشان نمی‌دهند. از این‌رو، جنگ نه به‌مثابه ابزار توسعه استخراج، بلکه به‌مثابه مکانیزمی برای بازآرایی ژئوپولیتیکی و کنترل مسیرهای حیاتی انرژی عمل می‌کند.

شوک عرضه: از انرژی تا غذا، از پتروشیمی تا تراشه

ابعاد این بحران، فراتر از هر تجربه تاریخی معاصر است. اگر بحران نفتی ۱۹۷۹ تنها با کاهش حدود ۴ درصدی تولید جهانی نفت همراه بود، اکنون با انسداد تنگه‌ای مواجه‌ایم که محل عبور حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز ـ معادل نزدیک به یک‌پنجم نفت مصرفی جهان ـ و همچنین حدود یک‌پنجم گاز طبیعی مایع جهان است. حدود ۸۴ درصد از نفت عبوری از این مسیر به آسیا می‌رود و چین به‌تنهایی نزدیک به یک‌سوم واردات نفت خود را از این گلوگاه تأمین می‌کند.

اما دامنه تأثیر به انرژی محدود نمی‌شود. یک‌سوم اوره صادراتی جهان ـ عنصر کلیدی تولید کود شیمیایی که غذای حدود نیمی از جمعیت جهان را ممکن می‌سازد ـ از این مسیر عبور می‌کند. نزدیک به نیمی از گوگرد صادراتی (برای کشاورزی و استخراج فلزات)، هلیوم مورد نیاز صنایع پیشرفته مانند تولید ریزتراشه‌ها، و طیفی از محصولات پتروشیمی مانند متانول و پلی‌اتیلن نیز در این اختلال گرفتار شده‌اند. به این ترتیب، بحران هرمز نه‌فقط بازار انرژی، بلکه کل زنجیره‌های حیاتی تولید، از غذا تا فناوری، را درگیر کرده است.

همزمان، جنگ به‌سرعت به یک فاجعه زیست‌محیطی بدل شده است. انبارهای سوخت، پالایشگاه‌ها، میادین نفتی و نفتکش‌ها در خشکی و دریا در حال سوختن‌اند و دودهای سمی و پسماندهای آلاینده را در هوا و آب رها می‌کنند. اما شاید مهم‌تر از توقف حمل‌ونقل، تعطیلی گسترده تولید باشد: حملات به زیرساخت‌های نفت و گاز و محدودیت ظرفیت ذخیره‌سازی باعث شده تولید در بسیاری از نقاط متوقف شود. تا اواسط مارس، تولید کشورهای حوزه خلیج فارس از حدود ۲۵ میلیون بشکه در روز به حدود ۱۰ میلیون بشکه کاهش یافته است؛‌ یعنی کاهشی نزدیک به ۶۰ درصد.

در چنین شرایطی، حتی پایان جنگ نیز به معنای بازگشت سریع به وضعیت پیشین نخواهد بود. بازگشایی کارخانه‌های اوره ممکن است فقط چند هفته طول بکشد، اما بازگشت میادین نفتی در عراق و کویت تا شش ماه زمان می‌برد و بخشی از ظرفیت گاز مایع قطر می‌تواند سال‌ها از دسترس خارج بماند. افزون بر این، بیمه‌های دریایی هزینه‌های عبور را به‌شدت افزایش داده‌اند ـ حق بیمه جنگی از حدود ۰,۱۲۵ درصد ارزش کشتی بدوا به ۰,۲ تا ۰پ۴ درصد و سپس چند برابر این مقدار افزایش یافته است ـ و بسیاری از شرکت‌ها فعالیت خود را متوقف کرده‌اند.

با وجود این، هنوز شدت واکنش بازارهای جهانی روشن نیست. قیمت نفت برنت از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده و تا حدود ۱۲۶ دلار افزایش یافته، اما هنوز به اوج‌ تاریخی خود نرسیده است. این شکاف، ناشی از انتظار غالب برای «جنگی کوتاه» است ـ انتظاری که با اقداماتی چون اسکورت نظامی کشتی‌ها توسط آمریکا، آزادسازی حدود ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر راهبردی و پیام‌های متناقض سیاسی تقویت شده است. در حالی‌که مدیر آژانس بین‌المللی انرژی این بحران را «بزرگ‌ترین تهدید امنیت انرژی در تاریخ» خوانده است، بازارها همچنان بر فرض پایان سریع جنگ تکیه دارند.

بازآرایی نظم انرژی: از هژمونی نفت تا خیزش الکتریکی

با حذف ناگهانی حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی انرژی و نبود ظرفیت جایگزین کافی ـ خطوط لوله جایگزین در بهترین حالت تنها ۳,۵ تا ۵,۵ میلیون بشکه در روز را پوشش می‌دهند ـ جهان با پدیده‌ای مواجه است که اقتصاددانان آن را «نابودی تقاضا» می‌نامند: کاهش مصرفی که لزوماً بازگشت‌پذیر نیست. تجربه دهه ۱۹۸۰ نشان می‌دهد که چنین شوک‌هایی می‌توانند به تغییرات ساختاری منجر شوند ـ از توسعه انرژی هسته‌ای در اروپا و ژاپن تا دو برابر شدن بهره‌وری سوخت خودروها.

هژمونی آمریکا نه‌فقط بر قدرت نظامی و نقش دلار، بلکه بر رژیم سوخت‌های فسیلی استوار است؛ رژیمی که از طریق تضمین جریان نفت و گاز و کنترل دسترسی به بازارها، نقش انضباطی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند. اما این نظم اکنون با چالشی ساختاری مواجه است.

امروز نیز نشانه‌های مشابهی در حال ظهور است. در آسیای شرقی ـ بزرگ‌ترین مصرف‌کننده انرژی خلیج فارس ـ دولت‌ها به اقدامات اضطراری روی آورده‌اند: دورکاری اجباری در ویتنام، سهمیه‌بندی سوخت در بنگلادش، ممنوعیت استفاده رستوران‌ها از گاز مایع در هند، و اعلام وضعیت اضطراری در فیلیپین که تنها ۴۵ روز ذخیره سوخت داشت. این کشور امکان کنترل توزیع سوخت، مقابله با احتکار و حمایت از کشاورزان را به دولت داده است.

در همین حال، رقابت بر سر گاز طبیعی مایع شدت گرفته است. دست‌کم ۱۱ کشتی حامل گاز که به مقصد اروپا بودند، مسیر خود را به‌سوی آسیا تغییر داده‌اند. در بنگلادش، قیمت خرید گاز به ۲۳ تا ۲۸ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی رسیده ـ تقریباً سه برابر قیمت چند ماه پیش ـ و چهار کارخانه تولید کود تعطیل شده‌اند. چین نیز صادرات سوخت را متوقف کرده و بازار داخلی خود را در اولویت قرار داده است.

این تحولات، پرسشی بنیادین را پیش روی دولت‌ها قرار می‌دهد: تداوم وابستگی به نظم ناپایدار هیدروکربنی یا سرمایه‌گذاری در «ضربه‌گیرهای الکتریکی» ـ از خودروهای برقی تا پمپ‌های حرارتی و سامانه‌های خورشیدی. هژمونی آمریکا نه‌فقط بر قدرت نظامی و نقش دلار، بلکه بر رژیم سوخت‌های فسیلی استوار است؛ رژیمی که از طریق تضمین جریان نفت و گاز و کنترل دسترسی به بازارها، نقش انضباطی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند. اما این نظم اکنون با چالشی ساختاری مواجه است.

در مقابل، چین به‌عنوان یک «ابرقدرت الکتریکی» در حال ظهور است. این کشور با تولید حدود ۸۰ درصد پنل‌های خورشیدی جهان و سرمایه‌گذاری گسترده در باتری‌ها و خودروهای برقی، در حال بازتعریف نظم انرژی جهانی است. پیش‌بینی می‌شود این روند تا سال ۲۰۳۰ تقاضای جهانی نفت را روزانه حدود ۵ میلیون بشکه کاهش دهد. شرکت‌های خودروسازی برقی چین ـ مانند برندهای پیشرو این کشور ـ در بسیاری از بازارها به نام‌های آشنا تبدیل شده‌اند و از زمان آغاز این جنگ، تقاضا برای آن‌ها به‌طور چشمگیری افزایش یافته است.

در این چشم‌انداز، جنگ علیه ایران ممکن است به‌طور پارادوکسیکال، به تضعیف همان نظمی بینجامد که آمریکا در پی حفظ آن است. اگر نفت و گاز دیگر نشانه ثبات و رفاه نباشند، بلکه به‌عنوان منابعی ناامن و ناپایدار درک شوند، آنگاه گذار به انرژی‌های پاک نه یک انتخاب زیست‌محیطی، بلکه ضرورتی ژئوپولیتیکی خواهد بود. بدین‌ترتیب، بحران هرمز نه پایان یک دوره، بلکه آغاز گذار به نظمی دیگر است ـ نظمی که در آن امنیت انرژی نه در کنترل گلوگاه‌ها، بلکه در رهایی از شر آن‌ها تعریف خواهد شد.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.