چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

تنگه هرمز و جهان گران‌تر: جایی که جنگ با ایران، بحران دیگران می‌شود

سیاوش شهابی ـ‌ اهمیت تنگه هرمز در این است که ایران، فارغ از این‌که چه کسی در تهران قدرت را در دست دارد و چقدر دموکرات یا دیکتاتور است، در این نقطه از جغرافیا چیزی در اختیار دارد که می‌تواند دشمن قوی‌تر را وادار به حسابگری کند. این یک امتیاز طبیعی است که از موقعیت جغرافیایی ایران ناشی می‌شود، نه از فضیلت سیاسی این یا آن حکومت. به همین دلیل، هر تحلیلی که تنگه هرمز را فقط به «ماجراجویی جمهوری اسلامی» تقلیل دهد، بخشی از واقعیت را حذف می‌کند.

در ایران، حرف زدن از «بحران انرژی جهانی» گاهی شبیه حرف زدن از مسئله‌ای دور و متعلق به زندگی دیگران است. در جامعه‌ای که سال‌هاست در کنار غارت سازمان‌یافته منابع و ارزان‌سازی نیروی کار، با تورم، سقوط ارزش پول، تحریم، فساد ساختاری و سرکوب سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند، این‌که قیمت نفت در بازارهای جهانی بالا برود یا هزینه گاز در اروپا جهش کند، در نگاه اول شاید موضوعی حاشیه‌ای به نظر برسد. اما تنگه هرمز را نمی‌شود با این فاصله نگاه کرد. اهمیت این آبراه باریک دقیقاً در این است که جنگ را از مرزهای ایران بیرون می‌برد و آن را به مسئله‌ای برای دیگران تبدیل می‌کند.

ما ایرانی‌ها به خوبی می‌دانیم که تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های اقتصاد جهانی است؛ مسیری که حدود یک‌پنجم نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند. همین موقعیت کافی است تا هر اختلال در آن، حتی اگر کامل و دائمی نباشد، بازار انرژی را ملتهب کند، قیمت‌ها را بالا ببرد و دولت‌های واردکننده انرژی را به واکنش اضطراری وادارد. رویترز در ۲۷ مارس ۲۰۲۶ گزارش داد که از آغاز جنگ، قیمت نفت برنت بیش از ۵۰ درصد بالا رفته و در برخی سناریوهای تشدید بحران، حتی صحبت از نفت ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلاری هم مطرح شده است. 

اما مسئله اصلی برای ما فقط این نیست که «دنیا دچار بحران انرژی می‌شود». مسئله این است که همین بحران، یکی از مهم‌ترین منابع قدرت ایران در زمان جنگ است. تنگه هرمز جایی است که جغرافیا به اهرم سیاسی و نظامی تبدیل می‌شود. کشوری مثل ایران، حتی اگر از نظر قدرت هوایی، دریایی و فناورانه با آمریکا و متحدانش قابل مقایسه نباشد، در هرمز می‌تواند هزینه جنگ را برای طرف مقابل و برای اقتصاد جهانی بالا ببرد. 

اهمیت این موضوع ربطی به ماهیت حکومت در تهران ندارد. هر دولتی که در ایران بر سر کار باشد، دموکراتیک یا غیر دموکراتیک، در صورت مواجهه با دشمنی برتر از نظر نظامی، با همین واقعیت روبه‌رو خواهد شد: ایران در هرمز می‌تواند جنگ را از میدان نبرد به بازار جهانی، به تجارت دریایی، به تورم جهانی و به محاسبات سیاسی دولت‌های دیگر منتقل کند.

از این منظر، بحران تنگه هرمز پیش از هر چیز بحرانی برای دیگران است. برای اروپا، یعنی بازگشت کابوس گرانی انرژی، فشار تورمی، و سیاست‌های اضطراری برای مهار قیمت‌ها. برای آسیا، یعنی اختلال در دسترسی به نفت و گاز خلیج فارس، کمبود سوخت و فشار بر پالایشگاه‌ها و صنایع. رویترز گزارش داده که اثرات اصلی این بحران بر مناطق واردکننده انرژی، به‌ویژه آسیا و اروپا، متمرکز شده و در صورت تداوم اختلال، شمال آسیا ممکن است با سهمیه‌بندی برق و جنوب و جنوب شرق آسیا با کمبود سوخت روبه‌رو شوند.

اهمیت موضوع فقط به نفت خام هم محدود نمی‌شود. اختلال در هرمز به معنای فشار بر بازار فرآورده‌های نفتی، گاز طبیعی مایع، حمل‌ونقل دریایی، صنایع شیمیایی و حتی بازار غذاست. سازمان ملل در ۷ام فروردین هشدار داد که تداوم جنگ و اختلال در این مسیر می‌تواند علاوه بر انرژی، تجارت غذا و کود شیمیایی را نیز مختل کند و میلیون‌ها نفر دیگر را در معرض ناامنی غذایی قرار دهد. اینجاست که هرمز از یک «مسئله نفتی» فراتر می‌رود و به نقطه اتصال جنگ، معیشت و نظم جهانی بدل می‌شود.

دقیقاً به همین دلیل است که تنگه هرمز برای ایران ارزش راهبردی دارد. در جنگ نامتقارن، طرف ضعیف‌تر دنبال جایی می‌گردد که برتری مطلق طرف مقابل را بی‌اثر یا پرهزینه کند. هرمز برای ایران یکی از همین نقاط است. اگر آسمان ایران هدف حمله باشد، تهران می‌تواند از طریق هرمز این پیام را منتقل کند که جنگ هزینه‌ای جهانی خواهد داشت. یعنی اگر قرار است زیرساخت‌های ایران، بنادر ایران یا امنیت داخلی ایران هدف قرار گیرند، اثر متقابل آن می‌تواند در قیمت سوخت در اروپا، در بازار انرژی آسیا، در بیمه کشتیرانی، در تجارت جهانی و حتی در سیاست داخلی آمریکا دیده شود.

این فقط یک برداشت نظری نیست. واکنش دولت‌های منطقه هم همین واقعیت را نشان می‌دهد. رویترز گزارش داده که دولت‌های عرب خلیج فارس از آمریکا خواسته‌اند هر پایان جنگی صرفاً به آتش‌بس محدود نشود، بلکه توان موشکی و پهپادی ایران برای تهدید مسیرهای انرژی و زیرساخت‌های منطقه نیز تضعیف شود. معنای این مطالبه روشن است: از نگاه این دولت‌ها، ایران هنوز اهرمی در اختیار دارد که می‌تواند امنیت انرژی و امنیت اقتصادی منطقه را گروگان بگیرد.

هرمز را باید هم‌زمان در دو سطح فهمید. در سطح جهانی، این آبراه یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های انرژی، تجارت و قیمت‌گذاری در جهان است. در سطح جنگ، این همان نقطه‌ای است که ایران می‌تواند از جغرافیای خود به عنوان اهرم فشار استفاده کند.

از سوی دیگر، بحث «باز بودن» یا «بسته بودن» تنگه هرمز هم نباید مکانیکی فهمیده شود. مسئله فقط بستن کامل این آبراه نیست. ارزش واقعی هرمز برای ایران در توانایی تهدید معتبر به اختلال، در ایجاد نااطمینانی، در تنظیم شدت فشار و در تغییر محاسبات رقیب نهفته است. رویترز در ۷ام فروردین گزارش داد که با وجود تضمین‌های ایران برای برخی کشتی‌های غیرخصمانه، حتی کشتی‌های چینی هم از خروج از هرمز منصرف شده‌اند. این یعنی صرفِ نااطمینانی و خطر، خود به ابزار فشار تبدیل شده است.

همین ویژگی است که هرمز را از یک مسیر ساده حمل‌ونقل به یک ابزار بازدارندگی تبدیل می‌کند. ارزش آن در این است که جهان می‌داند نفت از آن عبور می‌کند. در سیاست و جنگ، گاهی خودِ امکان اختلال، مهم‌تر از اختلال کامل است. اگر بازار جهانی به این نتیجه برسد که عبور از هرمز دیگر امن نیست، اگر دولت‌های واردکننده انرژی مجبور شوند برای ذخایر، بیمه، حمل‌ونقل و قیمت‌گذاری خود تصمیمات اضطراری بگیرند، ایران عملاً توانسته بخشی از فشار جنگ را به بیرون منتقل کند.

برای همین است که مقام‌های ایالات متحده نیز هرمز را صرفاً یک موضوع جانبی نمی‌بینند. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه این کشور گفته است که کشورهای اروپا و آسیا که به تجارت از مسیر هرمز وابسته‌اند، باید پس از جنگ در تأمین امنیت این مسیر سهم بیشتری بگیرند و همچنین نسبت به هرگونه تلاش ایران برای وضع عوارض یا کنترل سیاسی بر عبور کشتی‌ها هشدار داد. خودِ این موضع نشان می‌دهد که هرمز در قلب محاسبات جنگ قرار گرفته است، نه در حاشیه آن.

فهم این نکته ضروری است که اهمیت تنگه هرمز در این است که ایران، فارغ از این‌که چه کسی در تهران قدرت را در دست دارد و چقدر دموکرات یا دیکتاتور است، در این نقطه از جغرافیا چیزی در اختیار دارد که می‌تواند دشمن قوی‌تر را وادار به حسابگری کند. این یک امتیاز طبیعی است که از موقعیت جغرافیایی ایران ناشی می‌شود، نه از فضیلت سیاسی این یا آن حکومت. به همین دلیل، هر تحلیلی که تنگه هرمز را فقط به «ماجراجویی جمهوری اسلامی» تقلیل دهد، بخشی از واقعیت را حذف می‌کند. همان‌طور که هر تحلیلی که آن را فقط «شریان انرژی جهان» بنامد نیز از دیدن بعد نظامی و راهبردی آن ناتوان است.

حمله به زیرساخت‌های ایران را باید در همین زمینه و واکنشی تنبیهی فهمید. در سطح راهبردی، این حملات تلاشی‌اند برای شکستن ظرفیت ایران در جهانی‌کردن هزینه جنگ؛ یعنی از کار انداختن آن بخش از توان صنعتی، انرژی، لجستیکی و نظامی که به تهران امکان می‌دهد پیامدهای درگیری را از مرزهای خود فراتر ببرد و به بازار جهانی انرژی، تجارت دریایی، امنیت منطقه و محاسبات سیاسی قدرت‌های دیگر سرایت دهد. به بیان دیگر، هدف فقط وارد کردن خسارت به ایران نیست، بلکه محدود کردن توان آن برای تبدیل جنگی محلی به بحرانی بین‌المللی است؛ بحرانی که بتواند از مسیر تنگه هرمز، زیرساخت‌های انرژی و ناامنی کشتیرانی، هزینه‌ای فراتر از میدان نبرد بر دشمن تحمیل کند.

از این رو، هرمز را باید هم‌زمان در دو سطح فهمید. در سطح جهانی، این آبراه یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های انرژی، تجارت و قیمت‌گذاری در جهان است. در سطح جنگ، این همان نقطه‌ای است که ایران می‌تواند از جغرافیای خود به عنوان اهرم فشار استفاده کند. بحران هرمز، پیش از آن‌که بحرانی برای ایران باشد، بحرانی برای دیگران است. و دقیقاً چون برای دیگران بحران می‌سازد، برای ایران ارزش استراتژیک دارد.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.