چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

وقتی جنگ به نفت باج می‌دهد: خارگ، هرمز و بن‌بست راهبردی واشنگتن

سیاوش شهابی ـ‌ واشنگتن نه توانسته ایران را از بازار جهانی انرژی حذف کند، نه توانسته هرمز را بی‌هزینه باز کند، نه توانسته با حملات هوایی به یک پایان سیاسی برسد. در عوض، وارد وضعیتی شده که هر قدم برای حل یک بحران، بحران تازه‌ای تولید می‌کند: بمباران می‌کند تا هرمز باز شود، هرمز بسته‌تر و ناامن‌تر می‌شود؛ به خارگ حمله می‌کند تا صادرات ایران را تحت فشار بگذارد، اما خود مجبور می‌شود نفت ایران را به بازار برگرداند؛ از پیروزی حرف می‌زند، اما هم‌زمان تفنگدار دریایی اعزام می‌کند و درباره اشغال محدود حرف می‌زند.

اگر بخواهیم منطق این لحظه را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت آمریکا وارد جنگی شده که هرچه بیشتر پیش می‌رود، کمتر شبیه «نمایش قدرت» و بیشتر شبیه گرفتار شدن در یک تله تشدید است. از ۹ اسفند ۱۴۰۴ که حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران آغاز شد، نه راهی روشن برای پایان جنگ پیدا شده، نه تنگه هرمز به وضعیت عادی بازگشته، نه بازار انرژی آرام گرفته است. در روز اول فروردین ۱۴۰۵ ، هم‌زمان با ادامه حملات و اعزام ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی آمریکا به منطقه، قیمت‌های نفت و گاز جهش کرده‌اند و خود واشنگتن ناچار شده برای مهار بحران، بخشی از نفت تحریم‌شده ایران را موقتا به بازار جهانی برگرداند. این دیگر تصویر یک پیروزی برق‌آسا نیست. این تصویر یک بن‌بست است.

برای فهم این وضعیت، چارچوب «تله تشدید» هنوز مفیدترین عدسی است. جنگ با این تصور آغاز شد که ضربات دقیق، رهبری و فرماندهان و زیرساخت‌های مشخص را می‌زنند، توان طرف مقابل را می‌کاهند و او را به عقب‌نشینی سیاسی می‌کشانند. اما آنچه در عمل رخ داده، چیز دیگری است: حملات هوایی ادامه یافته، ولی هدف سیاسی نهایی به دست نیامده و میدان از نبرد صرفاً نظامی به جنگ اقتصادی، انرژی و کشتیرانی کشیده شده است. این جابه‌جایی تصادفی نیست. وقتی «بمب هوشمند» نتواند مسئله سیاسی را حل کند، جنگ به گلوگاه‌های جغرافیایی و اقتصادی پناه می‌برد. در این جنگ، آن گلوگاه نامش هرمز است.

تنگه هرمز فقط یک مسیر دریایی نیست. حدود یک پنجم نفت و گاز مایع جهان از این آبراه می‌گذرد و بسته شدن موثر آن، فقط ایران یا کشورهای خلیج را تنبیه نمی‌کند، بلکه کل بازار جهانی انرژی را به لرزه می‌اندازد. رویترز گزارش داده که هرمز عملاً به روی بیشتر کشتیرانی بسته شده و همین مسئله به جهش حدود ۵۰ درصدی قیمت نفت از آغاز جنگ انجامیده است. در چنین وضعی، حتی اگر واشنگتن از نظر هوایی دست بالا داشته باشد، هنوز بر «سیاست» جنگ مسلط نیست. چون سیاست این جنگ را جغرافیا و انرژی هم تعیین می‌کنند.

نقشه تنگه هرمز

به همین دلیل است که خارگ ناگهان از یک جزیره نفتی به قلب بحران تبدیل شده است. خارگ محل حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران است و به خاطر عمق آب و زیرساخت‌های بارگیری، یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال نفت ایران به بازار جهانی به شمار می‌رود. آمریکا در ۲۳ اسفند بیش از ۹۰ هدف نظامی در این جزیره را زد، اما عمداً زیرساخت نفتی را حفظ کرد. چند روز بعد، گزارش‌ها نشان دادند که صادرات ایران از خارگ متوقف نشده و حتی تصاویر ماهواره‌ای و داده‌های رهگیری نفتکش‌ها از ادامه بارگیری خبر می‌دهند. این جزیره، هم نقطه آسیب‌پذیر ایران است و هم شاهدی بر محدودیت قدرت آمریکا: واشنگتن می‌تواند بزند، اما نمی‌تواند بدون عواقب جهانی هرچه را می‌زند نابود کند.

اکنون بحث از آن هم فراتر رفته است. اکسیوس و سپس رویترز گزارش داده‌اند که دولت ترامپ در حال بررسی گزینه تصرف یا محاصره دریایی خارگ است تا تهران را وادار به باز کردن هرمز کند. همین که چنین گزینه‌ای روی میز آمده، خودش اعتراف به شکست منطق اولیه جنگ است. وقتی حملات هوایی قرار بود دشمن را وادار به عقب‌نشینی کند اما نکرد، نوبت به ایده «کنترل محدود سرزمینی» می‌رسد. اما این گزینه هم تضمینی برای پایان بحران ندارد. حتی منابع نزدیک به دولت ایالات متحده پذیرفته‌اند که تصرف خارگ لزوماً تهران را به صلحی که واشنگتن می‌خواهد نمی‌رساند. علت روشن است: کنترل یک جزیره با کنترل کل دینامیک جنگ یکی نیست. شما ممکن است خارگ را بگیرید، اما هنوز با هرمز، با موشک‌ها، با مین‌ها، با ناامنی کشتیرانی و با واکنش منطقه‌ای طرفید. 

در اینجاست که تناقض مرکزی واشنگتن عریان می‌شود. همان دولتی که به اشغال خارگ فکر می‌کند، همان دولتی که از اعزام تفنگداران دریایی و گزینه‌های پرخطرتر حرف می‌زند، ناگهان بخشی از تحریم‌های نفتی ایران را برای ۳۰ روز تعلیق می‌کند تا حدود ۱۴۰ میلیون بشکه نفتی که روی کشتی‌ها بارگیری شده وارد بازار شود و قیمت‌ها پایین بیاید. وزارت خزانه‌داری آمریکا صریحاً گفته هدف این مجوز کوتاه‌مدت، کاهش فشار قیمت‌هاست. به بیان ساده‌تر، واشنگتن می‌خواهد هم با ایران بجنگد، هم از نفت ایران برای آرام کردن بازار استفاده کند. این یک تناقض راهبردی است. جنگی که قرار بود «فشار حداکثری» را تکمیل کند، اکنون برای جلوگیری از شوک انرژی ناچار شده بخشی از همان فشار را موقتاً پس بگیرد.

با اینحال، ایران در طی این مدت توانسته کنترل ۴ درصد نفت جهان را ۲۰ درصد افزایش دهد. در همین مدت، ایران نفتش را صادر کرده بود و چیزی حدود یک و نیم میلیارد دلار درآمد به دست‌ آورد. این پول‌ها در بانک‌های چینی است و مشخص نیست چطور ایران می‌توان به آن‌ها دسترسی داشته باشد، با اینحال، ایالات متحده نیز به آن‌ها دسترسی ندارد.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، گفته ایران در دسترسی به درآمد حاصل از این فروش با دشواری روبه‌رو خواهد شد. این حرف ممکن است تا حدی درست باشد، اما همه حقیقت نیست. وقتی خود رویترز می‌نویسد که خریداران اصلی نفت تحریم‌شده ایران پالایشگران مستقل چینی بوده‌اند و بخش بزرگی از نفت ایران همچنان به چین می‌رود، مسئله فقط «دسترسی کامل» یا «عدم دسترسی کامل» به پول نیست. مسئله این است که جنگ نتوانسته جریان نفت ایران را قطع کند و شبکه‌های آسیایی، به‌ویژه چینی، همچنان بخش مهمی از این گردش را جذب می‌کنند. بنابراین، حتی اگر واشنگتن بخشی از درآمد را قفل کند، باز هم نتوانسته منطق ژئواکونومیک جنگ را به سود خود ببندد. نفت ایران هنوز در بازار حضور دارد، چین هنوز در معادله حضور دارد، و آمریکا هنوز مجبور است با پیامدهای آن زندگی کند.

این وضعیت به معنای «قدرت‌نمایی ضد‌امپریالیستی» جمهوری اسلامی نیست. رژیمی که دهه‌ها جامعه را سرکوب کرده، سازمان‌یابی مستقل را کوبیده، و مردم را از هر امکان واقعی برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود محروم کرده، ناگهان به خاطر درگیر شدن آمریکا در بحران انرژی، ماهیتش عوض نمی‌شود. اما از آن طرف، این جنگ هم قرار نیست آزادی را با ناو و بمب و محاصره به ایران بیاورد. آنچه جلوی چشم ماست، برخورد سه منطق ارتجاعی است: ماشین جنگی آمریکا، نظامی‌گری اسرائیل، و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی. قربانی اول این برخورد هم نه دولت‌ها، بلکه مردم‌اند؛ مردمی که هم زیر سایه بمباران‌اند و هم زیر فشار استبداد داخلی. آمار رویترز از بیش از ۲۰۰۰ کشته از آغاز جنگ فقط یادآوری می‌کند که این بحران قبل از آنکه یک «بازی شطرنج ژئوپلیتیک» باشد، یک فاجعه انسانی است.

از این زاویه، خارگ فقط یک جزیره نیست؛ یک استعاره است. استعاره جنگی که می‌خواست با «دقت» پیش برود، اما به نقطه‌ای رسیده که باید یا به اشغال محدود فکر کند یا به عقب‌نشینی تحقیرآمیز، و در همان حال برای مهار قیمت انرژی به نفت دشمن متوسل شود. گزارش اکسیوس می‌گوید ترامپ نمی‌تواند جنگ را «بر اساس شروط خودش» تمام کند مگر آنکه گره هرمز را باز کند. اما همین جمله را باید وارونه هم خواند: او نمی‌تواند هرمز را باز کند مگر آنکه بهای سیاسی، نظامی و اقتصادی بسیار بزرگ‌تری بدهد. و درست همین است معنای واقعی تله تشدید.

نتیجه روشن است. واشنگتن نه توانسته ایران را از بازار جهانی انرژی حذف کند، نه توانسته هرمز را بی‌هزینه باز کند، نه توانسته با حملات هوایی به یک پایان سیاسی برسد. در عوض، وارد وضعیتی شده که هر قدم برای حل یک بحران، بحران تازه‌ای تولید می‌کند: بمباران می‌کند تا هرمز باز شود، هرمز بسته‌تر و ناامن‌تر می‌شود؛ به خارگ حمله می‌کند تا صادرات ایران را تحت فشار بگذارد، اما خود مجبور می‌شود نفت ایران را به بازار برگرداند؛ از پیروزی حرف می‌زند، اما هم‌زمان تفنگدار دریایی اعزام می‌کند و درباره اشغال محدود حرف می‌زند. این دیگر زبان قدرت مطمئن نیست. این زبان یک امپراتوری گرفتار در تضادهای خودش است.

مسئله این است که جنگ با ایران، حتی از منظر منافع خود واشنگتن هم به بن‌بستی رسیده که منطق بازار انرژی، جغرافیا و مقاومت نامتقارن آن را بی‌ثبات کرده است. برای مردم ایران هم این جنگ نه راه نجات است و نه راه صلح. تنها چیزی که روشن‌تر شده این است که هیچ پروژه رهایی‌بخشی از دل بمباران امپریالیستی و هیچ آزادی‌ای از دل دولت امنیتی مذهبی بیرون نمی‌آید. خارگ، هرمز و نفت شناور فقط نام‌های مختلف یک حقیقت‌اند: این جنگ، جنگِ حل بحران نیست؛ جنگِ تکثیر بحران است.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.