چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

در میانه جنگ، مردم ایران کجا ایستاده‌اند؟

سیاوش شهابی ـ جنگ بر جامعه‌ای فرود آمده که پیش‌تر زیر فشار سرکوب و بحران‌های انباشته فرسوده شده بود. فریدا آفاری در گفت‌وگو با رادیو زمانه این وضعیت را نه صرفاً یک تقابل نظامی، بلکه فاجعه‌ای می‌داند که مردم ایران را هم‌زمان زیر فشار سرکوب داخلی و مداخله خارجی قرار داده است. او جنگ را نبرد میان نیروهای ارتجاعی می‌خواند و بر حذف مردم از روایت‌های ژئوپلیتیک تأکید می‌کند. این گفت‌وگو تلاشی است برای بازگرداندن مردم به مرکز تحلیل و بازاندیشی درباره آزادی، همبستگی و آینده.

سال‌ها پیش از آن‌که آسمان ایران با صدای جنگ شکافته شود، جامعه ایران زیر فشار سنگین نوع دیگری از خشونت زندگی می‌کرد: خشونت سازمان‌یافته دولتی. سرکوب سیاسی، بستن راه تشکل‌یابی، سرکوب زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان، اقلیت‌های ملی و مذهبی، و خاموش کردن هر امکان گفت‌وگوی آزاد درباره مهم‌ترین مسائل کشور، فضایی ساخته بود که در آن مردم نه‌فقط از حق تصمیم‌گیری درباره آینده خود، بلکه حتی از حق بحث کردن درباره آن نیز محروم بودند. در چنین وضعی، بحران‌های انباشته‌شده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نه حل شدند و نه حتی مجال بیان یافتند؛ فقط سرکوب شدند، به زیر پوست جامعه رانده شدند و به شکلی انفجاری در لحظات مختلف بازگشتند.

اکنون جنگ، بر فراز همین جامعه فرود آمده است: جامعه‌ای که پیش‌تر نیز زیر بار استبداد، فقر، تبعیض و انسداد سیاسی فرسوده شده بود. به این معنا، جنگ بر زمینی خالی نازل نشده؛ بر پیکر جامعه‌ای فرود آمده که پیشاپیش زخمی بوده است. همین امر فهم وضعیت کنونی ایران را پیچیده‌تر می‌کند. از یک سو، مردم ایران قربانی بمباران و رقابت قدرت‌های خارجی‌اند؛ از سوی دیگر، همچنان در چنگال حکومتی گرفتارند که سال‌ها هر امکان سازمان‌یابی، همبستگی و گفت‌وگوی آزاد را در داخل کشور محدود کرده است. در چنین شرایطی، پرسش فقط این نیست که این جنگ چگونه آغاز شد، بلکه این نیز هست که چرا جامعه ایران بار دیگر از درون روایت‌های مسلط حذف می‌شود و جای مردم را دولت‌ها، ارتش‌ها و پروژه‌های ژئوپلیتیک می‌گیرند.

گفت‌وگویی که با فریدا آفاری در ادامه می‌آید، تلاشی است برای بازگرداندن همین نقطه حذف‌شده به مرکز بحث: مردم ایران، نیروهای اجتماعی، معنای ضدیت با جنگ، نسبت میان سرکوب داخلی و تجاوز خارجی، و این پرسش اساسی که در میانه نبرد قدرت‌های ارتجاعی، چه افقی برای آزادی، برابری و حق تعیین سرنوشت باقی می‌ماند.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

فریدا آفاری نویسنده، مترجم، کتابدار عمومی و کنشگر فمینیست سوسیالیست ایرانی ـ آمریکایی است که در لس‌آنجلس فعالیت می‌کند. او نویسنده کتاب «رویکردی نوین به فمینیسم سوسیالیستی» است؛ کتابی که بر پیوند فمینیسم، سوسیالیسم و مبارزه با اقتدارگرایی در جهان امروز تمرکز دارد. بر اساس معرفی ناشر، آفاری از تجربه پژوهش در فلسفه فمینیستی، کنشگری بین‌المللی و آموزش اجتماعی در مقام کتابدار عمومی بهره می‌گیرد و در لس‌آنجلس کلاس‌های فلسفه و سیاست برای جامعه محلی، از جمله زنان جوان، فعالان و پژوهشگران، برگزار می‌کند.

بازگرداندن سیاست به زندگی مردم

فریدا آفاری جنگ جاری را نه صرفاً یک تقابل نظامی میان دولت‌ها، بلکه فاجعه‌ای انسانی می‌بیند که مردم ایران را از دو سو زیر فشار گذاشته است: از یک طرف بمباران و مداخله دولت‌های خارجی، و از طرف دیگر سرکوب و اقتدار دولت خودی. همین نقطه شروع مهم است، چون مصاحبه نمی‌خواهد یکی از دو سوی خشونت را با دیگری خنثی کند. برعکس، اصرار دارد که هم‌زمان می‌توان با تجاوز خارجی مخالف بود و در عین حال ماهیت سرکوبگر جمهوری اسلامی را هم پنهان نکرد.

یکی از محورهای اصلی مصاحبه، توصیف این جنگ به‌عنوان نبرد میان سه نیروی ارتجاعی است. در این نگاه، آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی هر سه بازیگران بحران‌اند، حتی اگر از نظر قدرت و جایگاه جهانی برابر نباشند. مصاحبه‌شونده می‌گوید هر سه دولت به‌نوعی از بنیادگرایی مذهبی و زبان آخرالزمانی تغذیه می‌کنند: آمریکا با راست مسیحی، اسرائیل با بنیادگرایی یهودی و جمهوری اسلامی با بنیادگرایی اسلامی. این صورت‌بندی عمداً جنگ را از قالب ساده خیر و شر بیرون می‌آورد. هدفش این است که نشان دهد ویرانی کنونی محصول برخورد سه پروژه قدرت است، نه نتیجه یک علت واحد. در همین چارچوب است که تفاوت میان فاشیسم و اقتدارگرایی هم مطرح می‌شود. او با ارجاع به رابرت پکستون، دولت ترامپ و نتانیاهو را فاشیستی می‌نامد، اما جمهوری اسلامی را اقتدارگرا توصیف می‌کند. این تمایز در مصاحبه برای سبک کردن نقش جمهوری اسلامی نیست، بلکه برای دقت مفهومی است: فاشیسم بر بسیج توده‌ای، برترشماری ملی و تخریب کامل عقلانیت استوار است، در حالی که اقتدارگرایی بیشتر از بالا و از مسیر دستگاه دولت عمل می‌کند.

آفاری یک نکته مهم را مطرح می‌کند که ضدجنگ بودن به معنای مخالفت با هر نوع خشونت در هر زمینه‌ای نیست. او میان جنگ‌های امپریالیستی، اشغالگرانه و اقتدارگرایانه از یک سو، و مبارزات دفاعی یا رهایی‌بخش از سوی دیگر تمایز می‌گذارد. برای توضیح این تفاوت به چند مثال اشاره می‌کند: اوکراین، فلسطین، کردها و میانمار. در مورد اوکراین، مصاحبه بر این تأکید دارد که جنگ فقط یک جنگ نیابتی میان روسیه و ناتو نیست، بلکه جنگ مردمی است که در برابر اشغال روسیه از حق استقلال خود دفاع می‌کنند. در مورد فلسطین نیز گرچه بر حق فلسطینی‌ها تأکید می‌شود، اما هم‌زمان گفته می‌شود که مردم غزه میان دو نیروی ارتجاعی، یعنی حماس و دولت اسرائیل، گرفتار شده‌اند و امکان بحث آزاد درباره راه‌حل سیاسی از آنان سلب شده است. این نگاه، اگرچه مناقشه‌برانگیز است، اما از نظر ساختار استدلالی یک هدف روشن دارد: دفاع از حق مردم بدون همسان کردن آن با خط‌مشی دولت‌ها یا گروه‌های مسلح.

وجه مهم دیگر مصاحبه، نقد حذف جامعه ایران از روایت‌های ژئوپلیتیک است. این شاید سیاسی‌ترین و مهم‌ترین بخش بحث باشد. استدلال اصلی این است که وقتی ایران فقط به‌عنوان یک دولت، یک برنامه هسته‌ای، یک شبکه موشکی یا یک مهره منطقه‌ای دیده می‌شود، مردم ایران و نیروهای اجتماعی داخل کشور از صحنه بیرون رانده می‌شوند. در این روایت‌ها فقط دولت‌ها واقعی‌اند و مردم به پس‌زمینه بدل می‌شوند. مصاحبه‌شونده این حذف را به منطق گسترده‌تر نظام سرمایه‌داری و نظم جهانی ربط می‌دهد؛ نظمی که فقط به بازیگرانی بها می‌دهد که حامل قدرت دولتی، انباشت سرمایه یا توان نظامی باشند. از این منظر، رنج مردم، خواست دموکراسی و مبارزات اجتماعی تا زمانی که به قدرت سخت ترجمه نشوند، در حاشیه می‌مانند.

در ادامه، بحث به سطحی جهانی‌تر می‌رود و جنگ ایران در پیوند با نوعی تقسیم‌بندی تازه جهان میان آمریکا، روسیه و چین دیده می‌شود. در این تحلیل، جنگ فقط یک برخورد دوجانبه میان تهران و واشنگتن یا تهران و تل‌آویو نیست، بلکه بخشی از بازچینی موقت حوزه‌های نفوذ است. آفاری البته تأکید می‌کند که این تقسیم پایدار نخواهد بود، چون سرمایه‌داری ذاتاً رقابتی است، اما در کوتاه‌مدت همین توافق‌های موقت می‌تواند برای مردم منطقه، برای اوکراین، برای تایوان و برای بقای همان دموکراسی محدود لیبرالی هم فاجعه‌بار باشد.

آفاری از ایرانیان خارج کشور می‌خواهد که شبکه‌های ضدجنگ، همبستگی منطقه‌ای و پیوند با نیروهای مردمی در کشورهای محل اقامت خود را گسترش دهند. اما در سطحی عمیق‌تر، دو پرسش تکان‌دهنده را مطرح می‌کند: چرا جامعه و روشنفکری ایران سال‌ها نسبت به حقوق اقلیت‌های ملی، مذهبی و پناهجویان افغان کم‌توجه بود؟ و چرا پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بخشی از جامعه به سوی سلطنت و اقتدارگرایی جدید کشیده شد؟

آفاری با طرح این پرسش‌ها، راه خروج از بحران را فقط در محکوم کردن جنگ نمی‌بیند، بلکه در بازنگری جدی در کاستی‌های خودِ جامعه، اپوزیسیون و روشنفکری ایرانی جست‌وجو می‌کند. به همین دلیل، این گفت‌وگو بیش از آن‌که صرفاً یک موضع‌گیری ضدجنگ باشد، دعوتی است به بازاندیشی سیاسی درباره آزادی، همبستگی و آینده.

گفت‌وگو با فریدا آفاری را بشنوید:

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.