ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

شادی هم مسئله است: تأملی بر «تقصیر در زمان جنگ»

فرهاد مشکور در این یادداشت نشان می‌دهد که شادی و پایکوبی در قبال جنگ، صرفاً یک واکنش احساسی نیست، بلکه می‌تواند در چارچوب حقوقی به‌مثابه مشارکت غیرمستقیم در خشونت فهم شود. از منظر مسئولیت مدنی و تحلیل گفتمان، کنش‌های نمادین نیز در تولید مشروعیت برای جنگ نقش دارند. نویسنده استدلال می‌کند که فاصله جغرافیایی یا نمادین بودن این رفتارها، از بار مسئولیت آن‌ها نمی‌کاهد. در این نگاه، هر کنشی که به تداوم خشونت کمک کند، در زنجیره علّی آن سهیم است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

تقدیم به یاد کودکان مدرسه «شجره طیبه» در میناب و تمام کودکانی که هرروز رویاهایشان را در این جنگ خانمان‌سوز از دست می‌دهند.

در این تحلیل می‌کوشم نشان دهم چرا کسانی که برای حمله به ایران رقصان و پایکوبانند بی‌تقصیر و بی‌مسئولیت نیستند. در این نوشتار به علل متعدد بروز جنگ میان اسرائیل و آمریکا و ایران نمی‌پردازم و هدفم بررسی حقوقی رفتار طرفداران آقای پهلوی و جنگ‌طلبان خارج از کشور است.

در نگاه نخست ممکن است کنشی فردی و احساسی بی‌اهمیت تلقی شود، اما در چارچوب تحلیل حقوقی، قضیه به‌سادگی در این سطح باقی نمی‌ماند. حقوق، به‌ویژه در صورت‌بندی‌های مدرن خود، هرگز صرفاً به افعال مادیِ مستقیم محدود نبوده است؛ بلکه دامنه‌ی آن تا قلمرو «مشارکت»، «معاونت» و «تقویت شرایط وقوع جرم» گسترش یافته است. در این افق، باید از خود پرسید: آیا کنش نمادینِ طرفداران پادشاهی و شادی و پایکوبی آنان در قبال خشونتی سازمان‌یافته و کشتار مردم عادی در جنگ، می‌تواند از منظر حقوقی کاملاً خنثی تلقی شود؟

در حقوق مدرن، مفهوم «تقصیر» (fault) بر پایه‌ی انتساب مسئولیت به کنشگر، در نسبت با پیامدهای قابل پیش‌بینی عمل او شکل می‌گیرد. به بیان ساده‌تر، اگر فردی بداند یا بتواند بداند که رفتار او در زنجیره‌ای از علل، به تقویت یا تداوم یک پدیده‌ی زیان‌بار می‌انجامد، دیگر نمی‌توان او را به‌تمامی از دایره‌ی مسئولیت خارج دانست. این همان منطقی است که در نظریه‌های مسئولیت مدنی و کیفری، از «رابطه‌ی سببیت» سخن می‌گوید.

با گذار به رویکردهای پست‌مدرن، این تحلیل حتی پیچیده‌تر نیز می‌شود. در اینجا، قدرت صرفاً در نهادهای رسمی متمرکز نیست، بلکه در شبکه‌ای از گفتمان‌ها، بازنمایی‌ها و کنش‌های نمادین پراکنده است. مثلا همان‌گونه که در سنت تحلیل گفتمان نشان داده شده، هر کنش عمومی ـ حتی اگر به‌ظاهر فاقد نیروی مادی باشد ـ می‌تواند در بازتولید یا مشروعیت‌بخشی به یک ساختار خشونت‌آمیز نقش ایفا کند. این یعنی اعمال و نمادها و گفتمان‌ها قدرت داردند و می‌توانند میدان قدرت ایجاد کنند. از این منظر، شادی در برابر خشونت، تنها یک احساس شخصی و یک کنش فردی محسوب نمی‌شود؛ بلکه نوعی «گفتار» و «عمل» است که در میدان قدرت معنا پیدا می‌کند و حتی معنا می‌بخشد.

حال اگر این چارچوب نظری را بر وضعیت جنگی موجود در ایران تطبیق دهیم، مسئله صورتی درخور توجه می‌یابد. جنگی که از منظر حقوق بین‌الملل، محل مناقشه‌ی جدی درباره‌ی مشروعیت آن است، صرفاً مجموعه‌ای از عملیات نظامی نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که برای تداوم خود، نیازمند تولید و بازتولید مشروعیت در عرصه‌ی افکار عمومی است. در چنین بستری، هر کنشی که به‌نحوی این مشروعیت را تقویت کند، خواه‌ناخواه در زنجیره‌ی علّی آن قرار می‌گیرد.

رقص و ابراز شادی در واکنش به حملات نظامی، اگر آگاهانه و در عرصه‌ی عمومی صورت گیرد، واجد همین کارکرد است. این کنش، یک کارکرد دارد و یک تصویر تولید می‌کند: تصویری از رضایت، همراهی، و حتی نمایندگی و تائید. گویی کسانی که در خیابان‌های امن خارج از کشور و عمداتاً در غرب پای می‌کوبند، به‌نام مردمی سخن می‌گویند که خود در معرض خشونت قرار دارند. این بازنمایی، در فضای رسانه‌ای که یکی از مهمترین ابزار سلطه است و در سطح سیاسی، به‌سرعت به‌مثابه «شاهد» و «مهر تأئیدی» بر مشروعیت کنش نظامی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در اینجا، مسئله دیگر صرفاً اخلاقی نیست، بلکه صورتی حقوقی به خود می‌گیرد. اگر بپذیریم که تقویت گفتمانیِ یک عمل خشونت‌آمیز، به استمرار آن کمک می‌کند، آنگاه کنشگرِ این تقویت نیز، هرچند به‌طور غیرمستقیم، در پیامدهای آن سهیم است. این همان جایی است که مفهوم «مشارکت» در معنایی گسترده‌تر از صرفِ همکاری فیزیکی ظاهر می‌شود.

ممکن است گفته شود که این افراد صرفاً احساسات خود را بیان کرده‌اند و فاقد هرگونه تأثیر واقعی بوده‌اند. اما این دفاع، خود با یک تناقض درونی مواجه است: اگر کنش آنان واقعاً بی‌اثر است، چرا اساساً به آن مبادرت ورزیده‌اند؟ آیا انسان عاقل دست به عمل بی اثر می‌زند؟ و اگر بی‌اثر نیست، آنگاه باید پیامدهای آن را نیز بپذیرند. حقوق و مسئولیت مدنی، در اینجا، آنچنان مشغول نیت‌خوانی نیست، بلکه بر آثار قابل انتساب یک کنش تمرکز می‌کند.

به بیان دقیق‌تر، این کنش‌ها را می‌توان در سه سطح تحلیل کرد:

  • نخست، سطح شناختی، که در آن فرض بر آگاهی یا قابلیت آگاهی از پیامدهاست؛
  • دوم، سطح گفتمانی، که در آن کنش به تولید معنا و مشروعیت می‌انجامد؛
  • و سوم، سطح علّی، که در آن این مشروعیت، به تداوم خشونت کمک می‌کند.

در تلاقی این سه سطح، نوعی مسئولیت شکل می‌گیرد که نمی‌توان آن را به‌سادگی انکار کرد.

در نتیجه، اگرچه این افراد مستقیماً در میدان جنگ حضور ندارند، اما کنش آنان را نمی‌توان کاملاً بی‌طرف یا فاقد اثر دانست. در چارچوب نظری حقوقی، چنین رفتاری را باید در زمره‌ی اشکال غیرمستقیم مشارکت در پدیده‌ای خشونت‌بار تلقی کرد؛ پدیده‌ای که پیامد نهایی آن، کشتار انسان‌های بی‌دفاع است.

به بیان روشن‌تر، فاصله‌ی جغرافیایی مسئله رقصیدن و مشروعیت بخشیدن به تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشور ایران را بی‌اهمیت نمی‌کند؛ و توسعاً مسئولیت رقصندگان و پایکوبان را و مشارکتشان در مشروعیت بخشی به تجاوز را از میان نمی‌برد؛ همان‌گونه که نمادین بودن یک کنش، آن را از پیامدهای واقعی‌اش جدا نمی‌سازد. این شاید همان حقیقت ناخوشایندی باشد که بسیاری از دیاسپورای ایرانی امروز در اطراف خود تجربه می‌کند.

فرهاد مشکور

بهار خونین ۱۴۰۵

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.