پتروشیمی ماهشهر؛ وقتی جنگ به زیرساخت و محیط زیست میرسد
روزبه اسکندری ـ آسیب به زیرساختها ممکن است در لحظه با آتش، دود و تصاویر انفجار دیده شود، اما اثر واقعی آن در جایی شکل میگیرد که کمتر به چشم میآید: در خاکی که آلوده میشود، در آبهایی که بهتدریج مسموم میگردند و در هوایی که نفس کشیدن در آن، برای سالها دشوارتر خواهد شد. این همان هزینه پنهان توسعهای است که تابآوری و محیط زیست را جدی نگرفته است.

حمله نظامی به پتروشیمی ماهشهر ـ ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ ـ عکس: شبکههای اجتماعی
در میانه تشدید تنشهای منطقهای، گزارشها از وقوع انفجارهایی در منطقه ویژه پتروشیمی ماهشهر، واقعیتی تلخ را برجسته میکند: جنگهای امروز تنها در میدانهای نظامی رخ نمیدهد؛ بلکه به قلب زیرساختهای حیاتی نفوذ کرده و میتواند بحرانهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی ایجاد کند. ماهشهر، گرهای کلیدی در شبکه انرژی، صنعت و معیشت ایران است که آسیب به آن، میتواند به سرعت به یک بحران چندلایه و بلندمدت تبدیل شود.
اگر این انفجارها را در چارچوب یک اقدام هدفمند ببینیم، نشاندهنده تحول مهمی در الگوی درگیریهای معاصر است.
در این الگوی جدید، انرژی، آب و صنعت به ابزارهای فشار ژئوپلیتیکی میشوند. آسیب به زیرساختها جایگزین درگیری مستقیم نظامی میشود و هزینه جنگ از جبهه نبرد به عمق جامعه و طبیعت منتقل میگردد. این را میتوان «جنگ علیه تابآوری سرزمینی» نامید.
گفتوگوی زهرا باقریشاد با روزبه اسکندری، پژوهشگر محیط زیست را میشنوید:
تمرکز خطرناک؛ توسعهای که شکننده است
مدل توسعه صنعت پتروشیمی ایران، بهویژه در سواحل خلیج فارس، بر پایه تجمیع حداکثری بنا شده است. نزدیکی به منابع خوراک گازی، دسترسی آسان به آب و امکانات صادرات دریایی، باعث شکلگیری خوشهای عظیم از مجتمعهای پتروشیمی در منطقهای محدود مانند ماهشهر شده است.
این تمرکز اقتصادی و لجستیکی در شرایط عادی کارآمد به نظر میرسد، اما از منظر تابآوری، ضعف ساختاری جدی ایجاد کرده است. در چنین سیستمی، اختلال در یک واحد به سرعت به سایر واحدها سرایت میکند و زنجیره تولید را از کار میاندازد. وابستگی متقابل مجتمعها، احتمال وقوع اثر دومینویی را بهشدت افزایش میدهد و تمرکز جغرافیایی در یک نقطه، یک نقطه گلوگاهی با آسیبپذیری بسیار بالا ایجاد کرده است. به عبارت دیگر، ماهشهر نمونه بارزی از توسعهای است که کارآمد به نظر میرسد، اما در برابر شوکها بسیار شکننده است.
اقتصاد در خط مقدم شوک؛ از ارزآوری تا نااطمینانی
صنعت پتروشیمی یکی از مهمترین ستونهای ارزآوری ایران در شرایط تحریم به شمار میرود. هرگونه اختلال در این بخش، فراتر از کاهش ساده تولید، پیامدهای گستردهای به همراه دارد. صادرات محصولات کلیدی مانند متانول، پلیمرها و کودهای شیمیایی کاهش مییابد، فشار بر بازار ارز افزایش پیدا میکند و بیثباتی اقتصادی تشدید میشود. همچنین صنایع پاییندستی که به شدت به خوراک پتروشیمی وابستهاند، دچار اختلال جدی میشوند.
حتی بدون تخریب گسترده فیزیکی، صرف درک و احساس ناامنی کافی است تا هزینههای بیمه، حملونقل و قراردادهای بینالمللی به شکل قابل توجهی بالا برود. جنگ در این شکل جدید، بدون نیاز به ویرانی کامل، اثر اقتصادی خود را بر کشور اعمال میکند.
فاجعه خاموش؛ محیط زیستی که دیده نمیشود
یکی از ابعاد پنهان در تحلیلهای امنیتی و نظامی، پیامدهای محیط زیستی حمله یا حادثه در تاسیسات پتروشیمی است؛ پیامدهایی که اغلب نامرئی، تدریجی و بسیار پایدارند.
مجتمعهای ماهشهر با طیف وسیعی از مواد شیمیایی خطرناک سروکار دارند: آمونیاک، بنزن، تولوئن، ترکیبات آروماتیک و اسیدهای مختلف. آسیب به مخازن، خطوط انتقال یا واحدهای فرآوری میتواند منجر به نشت این مواد شود. آلودگی خاک ممکن است برای سالها باقی بماند، سموم به سفرههای آب زیرزمینی نفوذ کنند و منابع آب شرب را تهدید نمایند. تماس مستقیم با این مواد نیز خطرات جدی برای سلامت ساکنان محلی به همراه دارد.
نزدیکی جغرافیایی ماهشهر به آبهای خلیج فارس، خطر آلودگی دریایی را بسیار جدی میکند. ورود مواد شیمیایی و پسابهای آلوده به دریا میتواند اکوسیستم دریایی را مختل کند، زنجیره غذایی آبزیان را از بین ببرد و معیشت جوامع محلی وابسته به صیادی و فعالیتهای ساحلی را به خطر بیندازد. این آلودگی حتی میتواند از مرزهای ملی فراتر رود و به یک بحران محیطزیستی منطقهای تبدیل شود.
خوزستان پیش از این نیز با مشکلات شدید آلودگی هوا و پدیده ریزگردها دستوپنجه نرم میکند. هرگونه آتشسوزی یا انتشار گازهای سمی در مجتمعهای پتروشیمی، بار آلایندهها را به شکل چشمگیری افزایش میدهد، گروههای آسیبپذیر مانند کودکان، سالمندان و بیماران تنفسی را در معرض خطر قرار میدهد و به سیستم بهداشت و درمان منطقه فشار مضاعف وارد میکند.
مدیریت و ارزیابی ریسک؛ آنچه نادیده گرفته شد
چنین رویدادهایی یک پرسش اساسی و ناگزیر را پیش میکشند: آیا زیرساختهای حیاتی ایران از مجتمعهای پتروشیمی گرفته تا شبکههای انرژی و آب، برای مواجهه با شرایط جنگی و بحرانهای پیچیده طراحی و آمادهسازی شدهاند؟ این پرسش صرفاً ناظر به «توان فنی» نیست، بلکه به کیفیت حکمرانی ریسک، میزان پیشبینیپذیری و آمادگی نهادی بازمیگردد.
واقعیت، اما، تصویری نگرانکننده ارائه میدهد. در بسیاری از پروژهها، استانداردهای ایمنی و محیط زیستی (HSE) یا بهطور کامل اجرا نمیشوند یا در سطحی حداقلی و صوری باقی میمانند. ارزیابیهای ریسک اغلب به یک مرحله اداری تقلیل یافتهاند و بهندرت بهروزرسانی میشوند. برنامههای مدیریت بحران و سناریوهای اضطراری، در بهترین حالت، بر کاغذ وجود دارند، اما در عمل از تمرینهای منظم، تجهیزات کافی و هماهنگی بیننهادی برخوردار نیستند. از سوی دیگر، محدودیت در دسترسی به اطلاعات و نبود شفافیت در حوزه ریسکهای صنعتی، امکان نظارت عمومی و حتی تصمیمگیری دقیق را تضعیف میکند.
در چنین بستری، یک حادثه -حتی در مقیاس محدود- میتواند بهسرعت از کنترل خارج شود و به بحرانی چندبعدی تبدیل گردد: از اختلال در تولید و زنجیره تأمین گرفته تا آلودگیهای گسترده محیطزیستی و تهدید سلامت عمومی. هزینههای چنین بحرانی، اجتماعی و محیط زیستی است و اغلب در بلندمدت خود را نشان میدهد. ازینرو نکته مهم، گذار از مدیریت واکنشی به مدیریت پیشنگر است؛ چرا که در نهایت، هزینه پیشگیری همواره بهمراتب کمتر از مهار یک بحرانِ شکلگرفته خواهد بود.
درسهای ماهشهر برای آینده توسعه ایران
ماجرای ماهشهر امروز بیش از یک خبر یا حادثه صرف است؛ نمادی از یک مسالهای ساختاری عمیق در مدل توسعه کشور. مدلی که بر تمرکز جغرافیایی و بهرهوری کوتاهمدت تأکید دارد، اما تابآوری، تنوع جغرافیایی و پایداری محیط زیستی را جدی نگرفته است.
در جهانی که تنشهای ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی و بحرانهای محیط زیستی همزمان در حال تشدید هستند، ادامه این مسیر میتواند هزینههایی به مراتب فراتر از اقتصاد برای کشور به همراه داشته باشد.
آسیب به زیرساختها ممکن است در لحظه با آتش، دود و تصاویر انفجار دیده شود، اما اثر واقعی آن در جایی شکل میگیرد که کمتر به چشم میآید: در خاکی که آلوده میشود، در آبهایی که بهتدریج مسموم میگردند و در هوایی که نفس کشیدن در آن، برای سالها دشوارتر خواهد شد. این همان هزینه پنهان توسعهای است که تابآوری و محیط زیست را جدی نگرفته است.




نظرها
نظری وجود ندارد.