ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ، استیصال و بدیل سیاسی

نوید قادریان در این یادداشت نشان می‌دهد چگونه استیصال سیاسی و شکست جنبش‌های اعتراضی، بخشی از جامعه را به سوی توهم «نجات از بیرون» و پذیرش جنگ سوق داده است. نویسنده با نقد این روایت، تأکید می‌کند که جنگ نه‌تنها به تغییر سیاسی نینجامیده، بلکه به تقویت ساختارهای سرکوب و تخریب اجتماعی انجامیده است. در عین حال، او هم اپوزیسیون جنگ‌طلب و هم تنزه‌گرایی صرف در مخالفت با جنگ را ناکافی می‌داند. متن در نهایت بر ضرورت یک بدیل واقعی، سازمان‌یابی داخلی و شکل‌گیری بلوک فراگیر اپوزیسیون برای گذار تأکید می‌کند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

دسترسی شهروندان به اینترنت بین‌الملل بیش از یک ماه است که توسط حاکمیت قطع شده است؛ ظاهراً در شرایط جنگی فقط حلقه خودی‌های نظام‌اند که می‌توانند بازتاب مردم باشند؛ همان مردمی که صدایشان هر بار توسط خود نظام خفه می‌شود. در این شرایط، اطلاع دقیق از چندوچون افکار عمومی در سطح جامعه دشوار است. با این‌حال بحث‌هایی حول محور مسئله جنگ و نحوه نسبت‌گیری ما با آن شکل گرفته است. در مورد میزان مطلوب‌بودن جنگ، مسببان آن و عواقبش مناقشه است. آن‌چه در ادامه می‌آید نیز می‌کوشد به همین تبادل نظر عمومی بیافزاید، با توجه به مسائل ساختاری‌ای که جنگ‌طلبی را ممکن کرده‌اند اما غالباً نادیده گرفته شده‌اند یا صرفاً از روی آن‌ها گذر شده است.

شرایط امکان جنگ‌طلبی 

خواست جنگ از سوی بخشی از جامعه را (چه کم باشد و چه زیاد، چه اقلیت و چه اکثریت) نمی‌توان جدای از انسداد سیاسی و استیصال حاصل از شکست جنبش‌های اعتراضی درک کرد. به‌طور مشخص، فهم این مسئله بدون التفات به ترومای جمعیِ پس از وقایعِ خون‌بار دی‌ماه ممکن نیست. سرکوب گسترده مخالفین، قتل‌های حکومتی فزاینده، بحران‌های عدیده اجتماعی، اقتصادی و محیط‌ زیستی، در کنار قتل‌عام هزاران انسان بی‌گناه در دی‌ماه سال گذشته، افکار عمومی را به این سمت سوق داده است که به زبان ساده «زور ما به آن‌ها نمی‌رسد». در نتیجه، بسیاری فکر می‌کنند که شاید فقط قدرت‌های بزرگ نظامی بتوانند کلک این شر بزرگ را یک‌بار برای همیشه بکنند. در این بین، روایات جعلی و ساده‌سازی مسائل پیچیده و در یک کلام «رویافروشی» رسانه‌هایی چون ایران‌اینترنشنال هم نقش به‌سزایی ایفا نموده‌اند. جنگ هرچیزی بوده جز آن‌چه آنان ادعا می‌کردند؛ نه خبر از سرنگونی نظام است و نه نقطه‌زنی. جمهوری اسلامی با وجود از دست دادن تعداد زیادی از سرانش هم‌چنان پابرجاست و موشک آمریکایی همان روز اول حمله، با اصابت به مدرسه میناب فاجعه آفرید. پس از مدتی سطح تنش، به حمله به زیرساخت‌ها کشیده شده و ادعای کم‌هزینه بودن آن نسبت به دیگر راه‌ها تا حد زیادی جایگاه خود را از دست داده است. با وجود این، یک فهم ساده‌انگارانه که نمی‌تواند حقایق متفاوت و بعضاً متعارض را هم‌زمان در نظر بگیرد، به جامعه پمپاژ شد. این نگاه، جنگی را که متجاوزان صرفاً با اهداف سیاسی، استراتژیک و شخصی دنبال می‌کنند، حداقل در ابتدا با موفقیتِ زیادی به‌عنوان «پروژه نجات ایران» بازنمایی کرد.

علاوه براین، فوریتی در بحران‌های کشور هست که جذابیت غیرقابل انکاری به راه‌کارهای سریع، غیرپیچیده و در نگاه اول کم‌هزینه می‌دهد. چه می‌شد اگر قدرت‌های بزرگ با توان نظامی بی‌نظیرشان در عرض چند روز نظام را سرنگون می‌کردند، با «نقطه‌زنی» و بدون تحمیل هزینه به مردم، جنایت‌کاران را می‌کشتند و بالاخره ایران را آزاد و آباد می‌کردند؟ زمینِ سیاست اما، تفاوت‌های فاحشی با دیزنی‌لند دارد.

در واقعیت، بمباران هوایی نه‌تنها به سرنگونی رژیم منجر نشد، که دست بر قضا جناح تندروتری از هسته سخت حاکمیت را به قدرت بلامنازع تبدیل کرد. جامعه مدنی به‌واسطه حکومت نظامیِ دوفاکتویی که حاکمیت با کمال میل در این شرایط برقرار نموده، چند قدم به عقب رانده شد. برای مثال، به‌نقل از کمپین حقوق بشر در ایران، از آستانه نوروز ۱۴۰۵ تا زمان نگارش این مقاله، ۱۳ زندانی سیاسی اعدام شده‌اند. آسیب‌های جبران‌ناپذیری به زیرساخت‌های کشور، اعم از صنایع فولاد و پتروشیمی، پل‌ها و مراکز تحقیقاتی مختلف وارد شده است. کارشناسان از همین حالا نسبت بحران ابرتورمی پس از اتمام جنگ هشدار می‌دهند؛ اقتصادی که پیش از این هم در سراشیبی سقوط قرار داشت، حالا عملاً به مرحله فروپاشی نزدیک می‌شود.

معجزه‌ای در کار نیست

با این‌حال تجمعاتی در خارج از کشور از ترامپ و نتانیاهو تشکر می‌کنند و عده‌ای نیز از آن تحت‌عنوان مداخله بشردوستانه نام می‌برند. این موضوع سویه دیگری از وضعیت کنونی، یعنی شکست اخلاقی و سیاسی بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج از کشور، به‌ویژه درون جناح دست راستی آن را برملا می‌کند. اپوزیسیونی که توانایی اتکا به نیروهای خود را ندارد، چون اساساً نیروی حقیقی‌ای درون جامعه و روی زمین ندارد. خبری از سازمان‌دهی‌ درون کشور نیست تا بشود روی توازن نیروهایِ مادی و قوام‌بخشِ سیاست اثر گذاشت. به‌علاوه، برنامه و راهبردِ طولانی‌مدت، و اراده و درایتِ کافی برای کار سخت و مشقت‌بارِ سرنگونی رژیم نیز در اپوزیسیون غایب است. این در حالی است که سرنگونی جمهوری اسلامی غیرممکن خواهد بود، مگر به مدد پای‌بندی جدی به یک‌سری تدابیر؛ تدابیری نظیر ایجاد تشکل‌ها و حلقه‌های مدنی‌ـ‌سیاسی، شبکه‌سازی در بطن جامعه مدنی، حمایت مالی و عملیاتی از اتحادیه‌های کارگری، و تلاش برای اشغال خیابان به روش‌هایی که تا حد امکان کم‌هزینه‌تر باشند. در نظر گرفتن این محدودیت‌های مادی و سیاسی، مواضع فعالان سیاسی را در مورد خواست جنگ، به آرزواندیشی و در مورد مخالفت با جنگ، به صرف اخلاق‌مداری تنزه‌طلبانه تقلیل می‌دهد. آرزواندیشی؛ چون بدون اشغال زمینی گسترده کشور، سرنگونی رژیم محتمل نیست و در اهداف سیاسی اسرائیل و ایالات متحده نیز این مسئله، جای به‌خصوصی ندارد؛ که اگر هم بود، به‌ندرت می‌توان نمونه‌ای در تاریخ معاصر یافت که صرفاً از خلال بمباران هوایی به تغییر رژیم منجر شده باشد. از آن طرف تنزه‌طلبی؛ چون صرفِ سخن‌راندن از مضرات جنگ کافی نیست. اگر تصویری مشخص از یک بدیل حقیقی برای حل علل ریشه‌ای ارائه ندهیم (همان عللی که جنگ را در اذهان به یک راهکار تبدیل کرده)، مخالفت ما چیزی جز تأیید ضمنیِ وضعیتِ پیش از جنگ نخواهد بود.
پس در مخالفتمان با جنگ، باید از صرف توسل به یک اخلاق انتزاعی بر حذر باشیم و در عین حال، از بازتولید گفتمان جمهوری اسلامی جلوگیری کنیم. مخالفت با جنگ باید راهبردی، اصولی و مبارزاتی باشد. از این رو، نباید از یاد برد که استراتژی کلان جمهوری اسلامی در طی ۴۷ سال است که ایران را به این نقطه بحرانی رسانده است. سیاست‌های متخاصمانه در قبال غرب، در کنار تمهیداتی چون غنی‌سازی، موشک‌های دوربرد و حمایت از نیروهای نیابتی و غیردولتی در منطقه، به‌جای ایجاد بازدارندگی آن‌گونه که موافقان نظام تصور می‌کردند، دقیقاً متضاد آن عمل کردند و در نهایت، خود، آمریکا و به‌ویژه اسرائیل را برای حمله به ایران مصمم‌تر کردند. نمی‌توان جمهوری اسلامی را بعد از قتل‌عام دی‌ماه، چون مدافع منافع ملی در برابر «امپریالیسم» جا زد، وقتی تخریب زیرساخت‌ها و هزینه‌های جانی و معیشتی این جنگ اساساً جایی در معادلات جمهوری اسلامی ندارند. در نهایت، جمهوری اسلامی مبتنی بر ساختاری است که از بحران ارتزاق می‌کند. همان‌طور که عوامل رانت‌خوار در نهادهای فرادولتی از انزوای سیاسی و تحریم‌های گسترده منتفع می‌شوند. جنگ کنونی نیز فرصتی ایده‌آل در اختیارشان قرار داده است؛ فرصتی برای انسجام‌بخشی به نیروهای حاکمیت و توزیع دیگرباره منابع قدرت و ثروت، بین حلقه‌ی خودی‌ها. هم‌زمان، این جنگ بهانه لازم را برای مشروعیت‌بخشی به دشمنی با غرب از طریق گفتمان «مقاومت» فراهم کرده است. پس نمی‌توان جمهوری اسلامی را به همین سادگی ابژه روابط سلطه و جنایت‌کارانه بین‌المللی با سرکردگی ایالات متحده دانست. تعدادی از فعالین سیاسی چپ‌گرا، از یکی شدن ایران و جمهوری اسلامی در شرایط جنگی صحبت می‌کنند. سویه‌های دوقطبی کاذب «یا جمهوری اسلامی یا ویرانی و جنگ» در هر دوی سوی طیف سیاسی کار می‌کند، یکی در زمانه جنگ رأی به ویرانی کشور می‌دهد، دیگری با فراموشی تاریخ، از جمهوری اسلامی سلب مسئولیت می‌کند.

بلوک فراگیر اپوزیسیون 

افسر سابق سی‌آی‌ای، جانی گانون در مقاله‌ای به تاریخ ۱۵ فروردین در نشریه فایننشال‌تایمز نوشت که در ایران «هیچ اپوزیسیون منسجمی، آماده برای به‌دست گرفتن قدرت وجود ندارد». انحصارطلبی و تک‌روی جناح‌های مختلف اپوزیسیون و بی‌اعتمادی گسترده میان آن‌ها بی‌تردید یکی از علل بقای جمهوری اسلامی تا به امروز است و تا زمانی که یک ائتلاف گسترده و منسجم میان آحاد نیروهای اپوزیسیون شکل نگیرد، از مهم‌ترین موانع در مقابل گذار به دموکراسی خواهد بود. نیاز به یک اپوزیسیون قدرت‌مند و تکثرگرا که از بطن جامعه برخیزد و آن را سازمان دهد، مبارزه آشتی‌ناپذیر خود با جانیان داخلی را از یاد نبرد اما در این راه به راه‌کارهای کاذب، یک‌شبه و منجی‌گرایانه نیز تن ندهد بیش از همیشه احساس می‌شود. امروز با صدایی رساتر و بلندتر از قبل باید نه به جمهوری اسلامی را تکرار کرد، مخالفتی نه به‌رغم جنگ، بل‌که دقیقاً به این دلیل که سیاست‌های ایدئولوژیک و منقطع از واقعیت جمهوری اسلامی است که ما را در جدیدترین پرده این سریال تراژیک، به فلاکت جنگ کشانده است. با این حال، مبارزه با جمهوری اسلامی نه از طریق هایپررئالیته فضای مجازی ممکن است و نه با سیاست‌ورزیِ لحظه‌ای و باری به هر جهت. این مهم فقط با یک مبارزه اصولی، زمان‌بر و راهبردی در همه جبهه‌ها ممکن خواهد شد؛ از ایجاد تشکل‌های صنفی، حلقه‌های کوچک مدنی و جنبش‌های اعتراضی گسترده گرفته، تا یک ائتلاف همه‌جانبه و تشکیل بلوک فراگیر اپوزیسیون در مواجهه با مجامع بین‌المللی. نباید از یاد برد که نبود راهکار برون‌رفت از وضع موجود، علت‌العلل جذابیت جنگ است. مردودشدن جنگ به‌ خودی خود و بدون فکر کردن به بدیل‌های ممکن و مطلوب، جز به استیصال بیش‌تر نمی‌انجامد. با این حال، عبور از راهکارهای موهوم، به‌اندازه طرح راهکارهای بدیل اهمیت دارد. امید که این جنگ حداقل یک آورده مثبت برای کشور داشته باشد و آن، فراروی از نیهیلیسمِ جنگ‌طلبانه و توهمِ تفویض اراده به بازیگران خارجی باشد؛ بازیگرانی که هرکدام انگیزه‌های خاص خود را از مداخله دارند و با کمال تأسف، سعادت شهروندانِ داغ‌دار و رنج‌دیده ایرانی جایی در این انگیزه‌ها ندارد.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.