پایان یک سناریو، آغاز یک امکان
بهداد بردبار با تردید در روایت غالب از برتری نظامی آمریکا، به نقش راهبردی تنگه هرمز و محدودیتهای واقعی جنگ اشاره میکند. نویسنده نشان میدهد که نه سناریوی «فروپاشی سریع» از طریق اعتراضات محقق شد و نه جنگ برقآسا توانست معادله را تغییر دهد. در عین حال، او استدلال میکند که تداوم این وضعیت میتواند گفتمان مداخله خارجی را تضعیف و سیاست را دوباره به داخل ایران بازگرداند. این متن در نهایت چشماندازی از بازتعریف کنش سیاسی بر پایه عاملیت داخلی و مطالبات اجتماعی ترسیم میکند.

نمایی از کشتیهایی که پس از آتشبس موقت دو هفتهای بین ایالات متحده و ایران به شرط بازگشایی تنگه هرمز، از تنگه هرمز عبور میکنند، در عمان در ۸ آوریل ۲۰۲۶. عکس: Shady Alassa/ منبع: AFP

در جهان اتفاقی در حال رخ دادن است که هنوز بخش قابل توجهی از مخاطبان و تحلیلگران ایرانی برای درک آن آماده نیستند. در برخی پادکستها و میان تحلیلگران مطرح ـ از چهرههای راستگرای آمریکایی مانند تاکر کارلسون و مگین کلی گرفته تا منتقدان چپگرایی مانند یانیس واروفاکیس ـ بحثی مطرح میشود که در رسانههای فارسی کمتر شنیده میشود: تردید جدی نسبت به توانایی آمریکا در کنترل نظامی تنگه هرمز و امکان پیروزی آمریکا.
حدود بیست درصد از نفت جهان و بخش مهمی از گاز و کالاهای حیاتی از تنگه هرمز عبور میکند. اگر ایران بتواند سطح ناامنی را بالا ببرد، حتی بدون بستن کامل تنگه، شرکتهای بیمه از پوشش کشتیها خودداری میکنند. در چنین شرایطی، مالکان کشتیها نیز حاضر به حرکت نخواهند بود. این یعنی اختلال در جریان انرژی جهانی و آغاز زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی.
قدرتهای نظامی مانند آمریکا تواناییهایی برای اسکورت و باز نگه داشتن مسیر دارند، هرچند با هزینه و ریسک بالا. از سوی دیگر، بسیاری از دولتها تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده ندارند، بهویژه جنگی که پیامدهای آن میتواند کل اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
منتقدان میگویند سیاست فشار حداکثری ترامپ برای رسیدن به یک توافق، از ابتدا با خطا همراه بود و بیش از آنکه به دیپلماسی منجر شود، به تشدید تنشها انجامید. او در مقاطع مختلف ادعا کرده که نظام حاکم بر ایران را تضعیف یا حتی تغییر داده، اما واقعیت میدان ادعای او را تایید نمیکند.
در برخی روایتها از طرحهای پیشنهادی ایران برای صلح، گفته میشود که کنترل تنگه هرمز همچنان در اختیار ایران و عمان باقی بماند و در ازای تأمین امنیت، سازوکارهایی برای جبران خسارات اقتصادی ایران در نظر گرفته شود. همچنین بر تضمین حق حاکمیت، رفع تحریمها و رسیدن به نوعی ثبات پایدار تأکید میشود. با این حال، جزئیات چنین طرحهایی بهطور رسمی و شفاف تأیید نشده و محل بحث است.
واقعیت این است که بهرغم حملات شدید، ساختار نظام حاکم بر ایران تا حد زیادی منسجم باقی مانده است. این همان نقطهای است که درک آن برای بسیاری دشوار است.
بسیاری تصور میکردند که کشور در آستانه یک وضعیت پیشاانقلابی قرار دارد. چهرههایی مانند رضا پهلوی و شبکهای از حامیان او از یک «انقلاب ملی» سخن میگفتند، اما این پروژه نتوانست حمایت گسترده و هماهنگ اقشار و مناطق مختلف را جلب کند. اعتراضات، هرچند مهم، به یک حرکت سراسری و پایدار تبدیل نشد.
پس از آن، روایت دیگری شکل گرفت: اینکه یک جنگ برقآسا، کمهزینه و بدون تلفات گسترده غیرنظامی میتواند به فروپاشی سریع نظام منجر شود. اما در عمل چنین سناریویی نیز محقق نشد.
در مقابل، ایران نشان داد که حتی بدون برخورداری از جنگندههای پیشرفته، همچنان توانایی اعمال فشار از طریق موشکها و پهپادها را دارد و میتواند هزینههای منطقهای ایجاد کند _ از هدف قرار دادن برخی پایگاههای نظامی گرفته تا ایجاد اختلال در تردد هوایی و افزایش نااطمینانی در زیرساختهای منطقه.
نتیجهی مذاکرات صلح هنوز مشخص نیست. آمریکا همچنان از طریق هواپیماهای باربری، ادوات نظامی خود را به خاورمیانه منتقل میکند. بسیار محتمل است که اسرائیل تلاش کند این توافق را از مسیر خارج کند.
اما اگر صلح برقرار شود، چه آیندهای پیش روی مردم خواهد بود؟ بسیاری معتقدند که یک حکومت امنیتی ـ نظامی، فضای سیاسی را همچنان بسته نگه خواهد داشت. با این حال، من میخواهم به سناریوی دیگری امیدوار باشم: ملتی که در برابر بزرگترین قدرت نظامی جهان تابآوری نشان داده، میتواند بهعنوان یک قدرت منطقهای با اعتمادبهنفس رفتار کند.
در چنین وضعیتی، هم حاکمیت و هم جامعه به این درک میرسند که ایالات متحده توان اشغال نظامی ایران را ندارد؛ این سناریو عملاً پایان یافته است. در نتیجه، اپوزیسیون جنگطلبِ وابسته به اسرائیل و آمریکا نیز بخش مهمی از مشروعیت خود را از دست خواهد داد. به این ترتیب، کانون اصلی مبارزهی سیاسی بار دیگر به داخل کشور بازمیگردد.
با بازگشت مبارزه به داخل و فروکشکردن گفتمان مداخلهمحورِ «صنعت حقوق بشر»، فعالان صنفی، کارگران، معلمان و زنان میتوانند مستقیماً با حاکمیت وارد گفتوگو شوند و مطالبات خود را طرح کنند. در چنین شرایطی، هر اعتراضی دیگر الزاماً بهعنوان اقدامی امنیتی و وابسته تلقی نخواهد شد.
در بیست سال گذشته، «سیاستِ استیصالِ مشروع» ـ یعنی توجیه فشار خارجی و حتی جنگ بهنام رهایی ـ بخش مهمی از گفتمان برخی جریانها بوده است. اما اگر این مرحله پایان یابد، امکان بازتعریف سیاست، بر پایهی عاملیت داخلی، مطالبات اجتماعی و اشکال متکثر کنش جمعی فراهم خواهد شد.
دو الگوی حکمرانی در خاورمیانه
لقب حاکمان عربستان «خادم الحرمین الشریفین» است؛ به معنای خادمان مکه و مدینه، دو مکان مقدس در اسلام. عربستان سعودی یک نظام غیردموکراتیک است که در آن یک خاندان حاکم بهطور موروثی قدرت را در اختیار دارد و سیاستهای کلان کشور را نه از طریق اراده عمومی، بلکه در چارچوب مناسبات قدرت، از جمله روابط نزدیک با ایالات متحده، تنظیم میکند.
در سالهای اخیر، دونالد ترامپ در سخنان خود بارها با لحنی تحقیرآمیز به روابطش با رهبران منطقه اشاره کرده و از وابستگی برخی دولتها به حمایت آمریکا سخن گفته است ـ اظهاراتی که بازتابدهندهی نوعی رابطه نابرابر در سطح سیاسی است. ترامپ اخیرا گفته شاهزادهی عربستان فهمیده که باید ماتحت من را ببوسد. یعنی هر سال خریدهای نظامی کند. در مصر نیز یک ژنرال وفادار به آمریکا جامعه را برخلاف خواست عمومی هدایت میکند. مردم منطقه مدام باید تحقیر شوند و حکمرانان محافظه کار دست نشانده را تحمل کنند.
در خاورمیانه، با دولتهای غیردموکراتیک و محافظهکارِ وابسته به ایالات متحده مواجهایم و در مقابل، با یاغیهای غیردموکراتیکِ مخالف آمریکا مانند دولت بعث عراق (صدام) سوریه اسد و ایران.
اندیشهی استعماریِ غالب بر فضای ایران، به دنبال سلطنتی وابسته به آمریکا بود، فارغ از اینکه جامعهی ما یکبار در سال ۵۷ این الگو را رد کرده است. میتوان امیدوار بود که پس از جنگ، ایران بهعنوان یک قدرت تثبیتشده، راه دیگری را در پیش بگیرد و اجازه دهد فضای سیاسی در داخل باز شود.
با رفع تحریم سیاست استیصال به پایان برسد. حاکمیت مشکلات را به گردن تحریم نیندازد و به جامعه پاسخگو شود.




نظرها
نظری وجود ندارد.