انسانزدایی در زبان رخ میدهد
بهداد بردبار ـ جان انسان را نه میتوان در بازار سنجید و نه در ماشین تبلیغات مصرف کرد. نه میتوان با گرانی پلاستیک، جای خالی کودکی را پر کرد، و نه با اعداد نجومی، حرمت مردگان را حفظ نمود. جنگ فقط با موشک و بمب پیش نمیرود؛ با واژهها هم پیش میرود. با واژههایی که برق را از مردم جدا میکنند، با عددهایی که مرگ را به ابزار اقناع بدل میکنند، و با استدلالهایی که قیمت پلاستیک را از جان انسان مهمتر نشان میدهند.

نمای داخلی ساختمانهای تخریبشده در محلههای جوادیه و بریانک در نتیجه حملات آمریکا و اسرائیل به تهران، ایران در ۱۵ مارس ۲۰۲۶. عکس: Fatemeh Bahrami/ منبع: AFP

سهشنبه، ۲۴ مارس سناتور کریس مورفی، سیاستمدار آمریکایی، در مخالفت با جنگ پیامی منتشر کرد. او گفت نمایندگان سنا میتوانند طرحی برای جلوگیری از جنگ ارائه دهند و آن را به رأی بگذارند. سپس، در حالی که قصد داشت به جلسهی رأیگیری برود، چند جمله در توضیح مخالفتش بیان کرد. اما وقتی نوبت به استدلال رسید، گفت به دلیل جنگ و بسته شدن تنگهی هرمز، قیمت پلاستیک دو برابر شده است.
او هیچ اشارهای به هزینهی انسانی جنگ نکرد؛ نه به کودکان دبستانی میناب که با راکتهای تامهاوک کشته شدند، نه به آوارگی، ترس و ترومای مردم ایران. گویی جان انسان خاورمیانهای ـ و به تبع آن ایرانی ـ آنقدر بیارزش شده که حتی برای مخالفان جنگ هم، افزایش قیمت پلاستیک استدلالی محکمتر از مرگ انسانهاست.
در جایی دیگر، سیما ثابت، مجری پرمخاطب، گفتوگویی ترتیب داده با فردی بهاصطلاح مطلع از کشتهشدگان دیماه. یک چشمپزشک طرفدار سلطنت دعوت میشود تا دربارهی تعداد کشتهها سخن بگوید. امیر پرستا مدعی میشود که در دو شب، شصت هزار نفر کشته شدهاند؛ عددی که دو برابر گزارش گاردین و تایم و پنج برابر برآوردهای اولیهی ایران اینترنشنال است.
بهنظر میرسد اینجا هم جان انسان ایرانی بیارزش است: سه هزار کشته ـ چه در روایت دولت ایران و چه در گزارش سازمان حقوق بشر ایران در نروژ ـ برای «اثبات جنایت» کافی تلقی نمیشود. گویی مرگ، تا وقتی به عددی اغراقآمیز تبدیل نشود، اصلاً دیده نمیشود.
اما این اعداد نه برای دادخواهی، نه برای سوگواری، و نه برای اعمال فشار بر قدرت، بلکه بهمثابه سوختی برای موتور جنگ به کار گرفته میشوند. مردگان، به جای آنکه موضوع سوگ باشند، به ابزار اقناع بدل میشوند.
در فضای مجازی نیز بارها با این گزاره مواجه میشویم که «۴۰ هزار بیگناه را قتلعام کردهاند؛ بالاتر از سیاهی رنگی نیست.» در ظاهر، این جمله قرار است شدت فاجعه را نشان دهد، اما در عمل به منطق خطرناکتری راه میدهد: اینکه یک جنایت، بهمثابه چک سفیدامضایی برای خشونتهای بعدی عمل میکند. گویی چون «بدترین» اتفاق رخ داده، دیگر هیچ حق اعتراضی باقی نمانده است ـ و حتی مخالفت با جنگ نیز نامشروع جلوه میکند.
در نمونهای دیگر، بهزاد بلور، مجری برنامههای موسیقی بیبیسی، در اینستاگرام از «مهلت پنجروزهی ترامپ برای انهدام نیروگاههای برق جمهوری اسلامی» سخن گفت. در این روایت، نیروگاهها و زیرساختهای حیاتی بهعنوان دارایی حکومت تصویر میشوند، گویی جمعیتی نود میلیونی که به این زیرساختها وابستهاند، اصلاً وجود ندارند. گویی برق را نه مردم، بلکه صرفاً «جمهوری اسلامی» مصرف میکند.

در حالیکه همزمان دو نیروی نظامی در حال بمباراناند ـ منازل مسکونی، مناطق صنعتی، کارگاههای خصوصی ـ و مدارس و بیمارستانها نیز تا این لحظه هدف قرار گرفتهاند، انسانزدایی در سطح زبان رخ میدهد؛ در دل استدلالهای بهظاهر منطقی، در بازیهای زبانی.
مسئله فقط دروغ یا اغراق نیست. مسئله این است که انسان ایرانی در زبان سیاسی و رسانهای، پیشاپیش از مقام «انسانِ قابل سوگوار» به «ابزار استدلال» تنزل یافته است. یکجا رنج او فقط وقتی دیده میشود که بتواند گرانی کالا را برای رأیدهندهی غربی توضیح دهد؛ جایی دیگر، مرگ او تنها زمانی به کار میآید که عددی هرچه بزرگتر تولید کند. در هر دو حالت، خودِ انسان حذف میشود.
انسانزدایی همیشه با فحاشی و نفرت عریان رخ نمیدهد؛ گاه در لباس عقلانیت، تحلیل و «واقعبینی» ظاهر میشود. وقتی نیروگاه برق فقط بهعنوان دارایی حکومت توصیف میشود، میلیونها انسانی که زندگیشان به آن وابسته است ـ از بیمارستانها تا خانهها و محلهای کار ـ از قاب حذف میشوند. این همان لحظهای است که زبان، پیش از بمب، ویران میکند.
در این منطق، زیرساخت دیگر شرط امکان زندگی جمعی نیست؛ بلکه به «هدف مشروع» تبدیل میشود. برق، آب، جاده، مدرسه و بیمارستان، دیگر بافت زندگی اجتماعی نیستند؛ همهچیز به نام حکومت مصادره میشود تا نابودیاش قابلتحمل جلوه کند.
حتی مخالفت با جنگ نیز، وقتی بر مبنای قیمتها و هزینههای بازار بیان شود و نه حرمت جان انسان، در همین دستگاه معنایی باقی میماند. تفاوت فقط در زبان است: یکسو با زبان بمب سخن میگوید و سوی دیگر با زبان کالا. اما هر دو، اگر انسان را از مرکز استدلال حذف کنند، در یک افق مشترک قرار میگیرند.
بزرگنمایی اعداد نیز روی دیگر همین سکه است. در اینجا هم مرگ انسان نه برای دادخواهی، بلکه برای مصرف سیاسی فراخوانده میشود. گویی اعداد واقعی، هرچند فاجعهبار، برای برانگیختن وجدان کافی نیستند. اما این اغراق، در نهایت به بیحرمتی به خود قربانیان میانجامد.
پس باید بر یک اصل ساده پافشاری کرد: جان انسان را نه میتوان در بازار سنجید و نه در ماشین تبلیغات مصرف کرد. نه میتوان با گرانی پلاستیک، جای خالی کودکی را پر کرد، و نه با اعداد نجومی، حرمت مردگان را حفظ نمود.
جنگ فقط با موشک و بمب پیش نمیرود؛ با واژهها هم پیش میرود. با واژههایی که برق را از مردم جدا میکنند، با عددهایی که مرگ را به ابزار اقناع بدل میکنند، و با استدلالهایی که قیمت پلاستیک را از جان انسان مهمتر نشان میدهند.
انسانزدایی، پیش از آنکه به شکل بمب و موشک آوار شود، در زبان رخ میدهد.





نظرها
نظری وجود ندارد.