ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بر سر لبنان چه می‌آورند؟

با بی‌سرانجام ماندن مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام‌آباد، چشم‌انداز وضعیت در لبنان نیز تیره شده است. اسرائیل خوشنود از اینکه توافقی حاصل نشده و فضا همچنان پرتنش است، دست خود را در پیشبرد نقشه‌هایش در لبنان باز می‌بیند.

با آغاز حمله گسترده ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ پای لبنان هم به جنگ کشیده شد. عملیات نظامی گسترده اسرائیل در خاک لبنان که با هدف اعلام‌شده فلج کردن توانمندی‌های نظامی جنبش حزب‌الله و ایجاد یک آرایش امنیتی و جمعیتی جدید در مرزهای شمالی سرزمین‌های اشغالی آغاز شد، اکنون به یک بحران ساختاری چندوجهی تبدیل شده است که موجودیت حاکمیت دولت لبنان، ثبات شکننده منطقه‌ای و حتی امنیت اقتصاد جهانی را به چالش می‌کشد.

نهادهای نظامی و اطلاعاتی اسرائیل با بهره‌گیری هوشمندانه از تمرکز جامعه جهانی بر جنگ مستقیم و بی‌سابقه با ایران، استراتژی سنتی موسوم به «چمن‌زنی» (Mowing the Grass) را در برخورد با "حزب الله" لبنان کنار گذاشته و آن را به یک کمپین تخریب سیستماتیک، اشغال سرزمینی و تغییرات جمعیتی از طریق ایجاد منطقه حائل (Buffer Zone) در جنوب رودخانه لیتانی ارتقا دادند.

تغییر دکترین نشان‌دهنده گذار اسرائیل از رویکرد بازدارندگی تاکتیکی به رویکرد نابودی ساختاری تهدیدات پیرامونی است. نقطه عطف این تحولات دراماتیک در هشتم آوریل ۲۰۲۶ و همزمان با اعلام یک آتش‌بس شکننده، مبهم و دو هفته‌ای میان واشنگتن و تهران رقم خورد؛ جایی که ارتش اسرائیل در عملیاتی که نهادهای نظامی آن را با یک نام‌گذاری عهد عتیقی بنیادگرایانه «تاریکی ابدی» (Operation Eternal Darkness) نامیدند و در ادبیات سیاسی لبنان به «چهارشنبه سیاه» معروف شد، بی‌سابقه‌ترین و متراکم‌ترین موج حملات هوایی را علیه بیروت و زیرساخت‌های جنوب لبنان سازماندهی و اجرا کرد.

«تخریب سیستماتیک پیش‌دستانه»

برخلاف رویکردهای گذشته که مبتنی بر ایجاد یک تعادل وحشت و بازدارندگی متقابل بود، استراتژی جدید اسرائیل بر مبنای «تخریب سیستماتیک پیش‌دستانه» بنا شده است. مقامات نظامی اسرائیل به صراحت اعلام کرده‌اند که هدف‌شان صرفاً عقب راندن نیروهای حزب‌الله نیست، بلکه نابودی کامل توانمندی‌های بازیابی این گروه است تا از بروز یک «هفتم اکتبر دیگر» از مرزهای شمالی جلوگیری به عمل آید.[1]

نتانیاهو با تاکید بر اینکه کارزار نظامی در لبنان یک «درگیری جداگانه» محسوب می‌شود، رسماً اعلام کرد که هیچ توافق بین‌المللی مانع از ادامه سرکوب ماشین جنگی حزب‌الله و ایجاد امنیت برای ساکنان شمال اسرائیل نخواهد شد.

استراتژی جنگ فرسایشی به موازات تخریب زیرساخت‌های فرماندهی در دستور کار نیروی هوایی اسرائیل قرار گرفته است. تمرکز اولیه بر پاکسازی نوار مرزی از نیروهای زبده یگان «رضوان» بود، اما این کارزار نظامی به سرعت به یک عملیات بمباران مساحتی و گسترده با هدف فروپاشی روانی سازمان رزم حزب‌الله، قطع خطوط مواصلاتی استراتژیک در امتداد رودخانه لیتانی و تخریب زیرساخت‌های دوگانه (نظامی-مدنی) تغییر شکل داد. این رویکرد به معنای اعمال حداکثر فشار بر شیعیان جنوب و ضاحیهٴ بیروت است تا هزینه حمایت اجتماعی از این گروه به سطحی غیرقابل تحمل برسد.

 آتش‌بس شکننده و مبهم

یکی از پیچیده‌ترین گره‌های کوری که به تشدید بحران در لبنان منجر شد و زمینه‌ساز مرگبارترین حملات گردید، ابهام عامدانه و تناقض ساختاری در تفسیر توافق آتش‌بس موقت بود. در هفتم آوریل ۲۰۲۶، پس از هفته‌ها جنگ فرساینده که اقتصاد جهانی را به لرزه درآورده بود، با میانجی‌گری فعال شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، یک آتش‌بس شکننده دو هفته‌ای میان ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران برای توقف عملیات نظامی و زمینه‌سازی برای مذاکرات جامع اعلام گردید.[2]

این آتش‌بس، پس از آن حاصل شد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در شبکه‌های اجتماعی تهدیدات آخرالزمانی بی‌سابقه‌ای مبنی بر «پایان یافتن یک تمدن» و انهدام کامل زیرساخت‌های حیاتی ایران در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز مطرح کرد. با این حال، از همان ساعات اولیه اعلام این توافق در هفتم آوریل، یک شکاف روایتی عمیق و خطرناک شکل گرفت که ماهیت این آتش‌بس را از اساس زیر سوال برد.

مقامات ارشد دولت ایران، از جمله عباس عراقچی (وزیر امور خارجه) و محمدباقر قالیباف (رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد)، همراه با میانجی پاکستانی، به صراحت و با تکیه بر متون توافقات اولیه اعلام کردند که این آتش‌بس یک توافق جامع است و به طور قطع شامل جبهه لبنان و توقف کامل حملات اسرائیل علیه مواضع حزب‌الله نیز می‌شود.[3]

در نقطه مقابل، ساختار سیاسی و نظامی ایالات متحده و اسرائیل به سرعت این روایت را مهندسی معکوس کردند. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، و شخص رئیس‌جمهور آمریکا در اظهارات بعدی خود تصریح کردند که لبنان مشمول این آتش‌بس نیست. همزمان، دفتر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، با صدور بیانیه‌هایی قاطعانه هرگونه تسری این آتش‌بس به خاک لبنان را رد کرد. نتانیاهو با تاکید بر اینکه کارزار نظامی در لبنان یک «درگیری جداگانه» (Separate skirmish) محسوب می‌شود، رسماً اعلام کرد که هیچ توافق بین‌المللی مانع از ادامه سرکوب ماشین جنگی حزب‌الله و ایجاد امنیت برای ساکنان شمال اسرائیل نخواهد شد.

آنچه تحرکات زمینی اسرائیل در سال ۲۰۲۶ را از جنگ‌های پیشین (به ویژه جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶) به طور بنیادین متمایز می‌سازد، پیاده‌سازی صریح و بدون پرده‌پوشی دکترین «زمین سوخته» است. اسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، در اظهاراتی بسیار جنجالی و هشداردهنده در ۳۱ مارس ۲۰۲۶ رسماً اعلام کرد که ارتش تمامی خانه‌ها، مساجد، مدارس و زیرساخت‌های روستاهای مرزی جنوب لبنان را دقیقاً مطابق با «مدل رفح و بیت حانون در غزه» با خاک یکسان خواهد کرد.

این ابهام دیپلماتیک و تفاوت در خوانش حقوقی از متن توافق، به نهادهای نظامی اسرائیل پوشش مشروعیت و زمان طلایی لازم را داد تا مرگبارترین موج حملات خود را برنامه‌ریزی و اجرا کنند.

اسرائیل عامدانه از این فرصت دیپلماتیک برای ارسال دو پیام روشن و بازدارنده استفاده کرده است: نخست، تفکیک ساختاری و عملیاتی پرونده لبنان از پرونده ایران (Differentiating the arenas) تا نشان دهد که تل‌آویو حتی در صورت مصالحه واشنگتن با تهران، دست از اهداف خود در شامات نخواهد کشید؛ و دوم، ایجاد فشار روانی مضاعف و تولید شوک استراتژیک بر لبنان، درست چند روز پیش از آغاز مذاکرات مستقیم در اسلام‌آباد.[4]

عملیات «تاریکی ابدی»

تنها چند ساعت پس از اعلام رسمی آتش‌بسِ مورد مناقشه، ارتش اسرائیل در بعدازظهر روز چهارشنبه هشتم آوریل ۲۰۲۶، یکی از سنگین‌ترین و متراکم‌ترین حملات هوایی تاریخ معاصر خاورمیانه را در لبنان به اجرا گذاشت.

در یک بازه زمانی فوق‌العاده کوتاه و حیرت‌انگیز یعنی کمتر از ۱۰ دقیقه، نیروی هوایی اسرائیل بیش از ۱۰۰ حمله هوایی همزمان را با شلیک حدود ۱۶۰ موشک هدایت‌شونده دقیق و بمب‌های سنگر‌شکن، علیه اهدافی در مناطق متراکم مسکونی و تجاری در حومه جنوبی بیروت (ضاحیه)، دره بقاع، صیدا، کوه لبنان و روستاهای متعدد در جنوب این کشور انجام داد. سرهنگ آویچای ادرعی، سخنگوی عربی‌زبان ارتش اسرائیل، تنها دقایقی پیش از آغاز این جهنم آتشین، هشدارهای تخلیه محدودی را برای محله‌هایی نظیر حاره حریک، غبیری، اللیلکی، حدث، برج البراجنه و الشیاح صادر کرد؛ هشدارهایی که در عمل برای تخلیه صدها هزار غیرنظامی در ترافیک فلج‌کننده بیروت بی‌فایده بود.[5]

ابعاد انسانی این عملیات فاجعه‌بار بود. این حملات بدون هشدار قبلی کافی در بسیاری از مناطق مرکزی بیروت انجام شد و منجر به کشته شدن حداقل ۳۰۳ تا ۳۵۷ نفر و مجروح شدن بیش از ۱۱۵۰ تا ۱۲۲۳ نفر گردید که بخش قابل توجهی از آنان را زنان و کودکان تشکیل می‌دادند. راکان نصرالدین، وزیر بهداشت لبنان، با اعلام وضعیت اضطراری از فروپاشی سیستم درمانی خبر داد و تاکید کرد که بیمارستان‌های بیروت مملو از اجساد و مجروحانی شده‌اند که در راهروها تحت درمان قرار می‌گیرند. در واکنش به این کشتار دسته‌جمعی، نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، روز پنجشنبه نهم آوریل را عزای عمومی اعلام کرد و جامعه بین‌المللی را به دلیل سکوت در برابر این قتل‌عام مورد انتقاد قرار داد.

اسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، با دفاع از این عملیات، آن را «بزرگ‌ترین و متمرکزترین حمله» ارتش خواند و مدعی شد که جنگنده‌های اسرائیلی بیش از ۱۰۰ مرکز فرماندهی مخفی، سایت‌های تولید و نگهداری تسلیحات و شبکه‌های تونلی حزب‌الله را که در میان بافت متراکم غیرنظامی پنهان شده بودند، با موفقیت منهدم کرده‌اند. ارتش اسرائیل ادعا کرد که در این روز حداقل ۱۸۰ تن از شبه‌نظامیان حزب‌الله کشته شده‌اند. با این حال، ناظران مستقل، کارشناسان سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری این موج حملات را مصداق بارز مجازات دسته‌جمعی و هدف قرار دادن بی‌رویه غیرنظامیان دانستند. حتی گزارش‌های تحلیلی رسانه‌های غربی نظیر بی‌بی‌سی نیز ارزش نظامی این عملیات در قیاس با تلفات غیرنظامی آن را «احتمالاً بسیار محدود» ارزیابی کردند.

به موازات بمباران‌های مساحتی و کور که با هدف ایجاد رعب و وحشت در پایگاه اجتماعی حزب‌الله صورت گرفت، دستگاه اطلاعاتی و عملیاتی اسرائیل (موساد و امان) یک کارزار ترور بسیار دقیق و هدفمند را در قلب بیروت به اجرا گذاشتند. برجسته‌ترین این ترورها در شامگاه هشتم آوریل رخ داد؛ جایی که جنگنده‌های اسرائیلی با شلیک موشک‌های نقطه‌زن، یک ساختمان چندطبقه را در محله مرفه‌نشین «تله الخیاط» در مرکز بیروت و خارج از دژ امنیتی سنتی حزب‌الله در ضاحیه جنوبی هدف قرار دادند. این حمله منجر به کشته شدن یکی از چهره‌های کلیدی اما در سایه حزب‌الله به نام «علی یوسف حرشی» گردید.

تهاجم زمینی و استراتژی «منطقه حائل»

تحلیل حرکات تاکتیکی نیروهای پیاده، زرهی و مهندسی ارتش اسرائیل در نوار مرزی جنوب لبنان نشان‌دهنده یک تغییر پارادایم اساسی از عملیات‌های تنبیهی و محدود به استراتژی اشغال سرزمینی و اعمال تغییرات ساختاری ژئوپلیتیک است. تهاجم زمینی اسرائیل که فاز جدید و گسترده آن از ۱۶ مارس ۲۰۲۶ آغاز شد، با هدف استقرار یک وضعیت امنیتی پایدار، ریشه‌کن کردن زیرساخت‌های تونلی حزب‌الله و بی‌اثر کردن تهدیدات موشکی ضدتانک پیگیری می‌شود.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای مرتبه دوم و ژرف حمله اسرائیل، فعال شدن مجدد و خطرناک گسل‌های سیاسی، مذهبی و طایفه‌ای در داخل ساختار شکننده لبنان است. برخلاف جنگ سال ۲۰۰۶ که نوعی همبستگی ملی نسبی و موقت در برابر تهاجم خارجی در میان احزاب لبنانی شکل گرفت، بحران آوریل ۲۰۲۶ موجب شکافی بی‌سابقه، علنی و خصمانه در ساختار حاکمیتی و اجتماعی لبنان شده است.

آنچه تحرکات زمینی اسرائیل در سال ۲۰۲۶ را از جنگ‌های پیشین (به ویژه جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶) به طور بنیادین متمایز می‌سازد، پیاده‌سازی صریح و بدون پرده‌پوشی دکترین «زمین سوخته» است. اسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، در اظهاراتی بسیار جنجالی و هشداردهنده در ۳۱ مارس ۲۰۲۶ رسماً اعلام کرد که ارتش تمامی خانه‌ها، مساجد، مدارس و زیرساخت‌های روستاهای مرزی جنوب لبنان را دقیقاً مطابق با «مدل رفح و بیت حانون در غزه» با خاک یکسان خواهد کرد.[6]

استدلال نهادهای نظامی اسرائیل برای توجیه این ویرانی گسترده، از زبان افسرانی نظیر سرگرد دورون اسپیلمن بیان شده است که مدعی‌اند: «هر خانه شیعه‌نشین در جنوب لبنان، یک مرکز فرماندهی بالقوه یا پنهان برای تروریست‌ها است». هدف راهبردی این سیاست بی‌رحمانه، ایجاد یک منطقه حائل (Buffer Zone) خالی از سکنه، مین‌گذاری شده و تحت کنترل آتش تا کرانه رودخانه لیتانی (در عمق ۱۹ مایلی یا حدود ۳۰ کیلومتری مرز اسرائیل) است.

این دکترین در پی آن است تا از بازگشت بیش از ۶۰۰ هزار ساکن شیعه جنوب لبنان که پایگاه اجتماعی، هویتی و لجستیکی حزب‌الله محسوب می‌شوند، جلوگیری دائمی به عمل آورد.

فعال کردن گسل‌های سیاسی لبنان

یکی از مهم‌ترین پیامدهای مرتبه دوم و ژرف حمله اسرائیل، فعال شدن مجدد و خطرناک گسل‌های سیاسی، مذهبی و طایفه‌ای در داخل ساختار شکننده لبنان است. برخلاف جنگ سال ۲۰۰۶ که نوعی همبستگی ملی نسبی و موقت در برابر تهاجم خارجی در میان احزاب لبنانی شکل گرفت، بحران آوریل ۲۰۲۶ موجب شکافی بی‌سابقه، علنی و خصمانه در ساختار حاکمیتی و اجتماعی لبنان شده است.

دولت لبنان به رهبری نخست‌وزیر «نواف سلام» در یک چرخش استراتژیک و پرخطر، همسو با فشارهای دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا و کشورهای غربی، و با استفاده از فرصت تاریخی ناشی از تضعیف نظامی و رهبری حزب‌الله، کمپینی سیاسی و عملیاتی را برای خلع سلاح این گروه آغاز کرد.[7] سلام با استناد به قطعنامه‌های بین‌المللی و به طور خاص توافقنامه طائف (۱۹۸۹) که به پانزده سال جنگ داخلی خونین لبنان پایان داد، دستور داده است تا ارتش ملی لبنان (LAF) انحصار استفاده از سلاح و اعمال قوه قهریه را در سراسر کشور، به ویژه در کنترل خیابان‌های بیروت و مناطق استراتژیک جنوبی، به دست گیرد.

اسرائیل با درک و بهره‌برداری از این شکاف عمیق داخلی، موافقت مشروط خود را با آغاز مذاکرات مستقیم با دولت لبنان (با وساطت واشنگتن) اعلام کرد، مشروط بر آنکه خروجی این مذاکرات، خلع سلاح کامل و تضمین‌شده حزب‌الله و دستیابی به یک توافق صلح پایدار و نسل‌اندرنسل میان تل‌آویو و بیروت باشد.

با وجود اراده سیاسی در کاخ نخست‌وزیری بیروت، اجرایی کردن پروژه خلع سلاح حزب‌الله با چالش‌های ساختاری، اجتماعی و نظامی عظیمی روبه‌رو است که می‌تواند به فروپاشی کامل کشور منجر شود. ارتش ملی لبنان (LAF) به فرماندهی ژنرال جوزف عون، به دلیل سال‌ها بحران اقتصادی، کمبود تجهیزات مدرن و وابستگی به کمک‌های خارجی، فاقد توانمندی نظامی لازم و مهم‌تر از آن، فاقد انسجام درونی طایفه‌ای برای ورود به یک درگیری مستقیم و تمام‌عیار با شبه‌نظامیان مجرب و جان‌سخت حزب‌الله است.

حزب‌الله نیز با درک این تهدید موجودیتی از سوی حاکمیت، دست به یک جنگ روانی و رسانه‌ای متقابل زده است. رسانه‌های وابسته به این گروه با برجسته ساختن اختلافات درونی ارتش و تنوع طایفه‌ای سربازان آن، به مقامات دولتی هشدار داده‌اند که هرگونه تلاش عملی و نظامی برای خلع سلاح مقاومت، بلافاصله منجر به تمرد گسترده در صفوف نیروهای امنیتی، تجزیه ارتش و بازگشت قطعی لبنان به دوران تاریک و خونین جنگ داخلی خواهد شد.[8]

چشم‌انداز تیره

با بی‌سرانجام ماندن مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام‌آباد، چشم‌انداز وضعیت در لبنان نیز تیره شده است.

اسرائیل خوشنود از اینکه توافقی حاصل نشده و فضا همچنان پرتنش است، دست خود را در پیشبرد نقشه‌هایش در لبنان باز می‌بیند. دولت‌های عرب سکوت کرده‌اند و به آنچه اسرائیل بر سر مردم لبنان می‌آورد، اعتراض لفظی هم نمی‌کنند.

چشم‌انداز کوتاه‌مدت و میان‌مدت برای لبنان، ترکیبی سیاه از تداوم بمباران‌های فرسایشی بی‌رحمانه، تثبیت اشغالگری زمینی ارتش اسرائیل در نوار مرزی، افزایش تصاعدی و بی‌سابقه تلفات انسانی، و فروپاشی کامل و غیرقابل بازگشت زیرساخت‌های اقتصادی، درمانی و مدنی است.

–––––––––––––––––––––

پانویس‌ها

[1] What Is Israel Trying to Accomplish in Lebanon? - CSIS

[2] Iran Update Special Report, April 7, 2026 - ISW

[3] Airstrikes, turmoil in Strait of Hormuz imperil ceasefire with Iran  - Washington Post

[4] Early Edition  - Just Srcurity

[5] A breakdown of Israel's heavy bombardment of Beirut on April 8 - Long War Journal

[6] Israel vows to occupy swathes of southern Lebanon to expand buffer zone  - Guardian

[7] The Lebanon conspiracy: massacres, negotiations, and a new order - MEO

[8] US Policy Toward Lebanon in a Time of War   - Arab Center DC

در همین زمینه

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.