ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

چه کسی از طرف مردم ایران صحبت می‌کند؟

الهام فتحی ـ‌ حتی اگر مذاکراتی به نتیجه برسد یا جنگی متوقف شود، مشکلات اصلی باقی خواهد ماند. راه برون‌رفت از این وضعیت، نه صرفاً در توافق‌های دیپلماتیک، بلکه در بازگشت مردم به مرکز سیاست است. یعنی جایی که مطالبات واقعی جامعه از معیشت تا آزادی به رسمیت شناخته شود.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

چه کسی از طرف مردم ایران صحبت می‌کند؟ این پرسشی است که هانا نیومن، نماینده حزب سبز آلمان در پارلمان اروپا مطرح کرده، اما در واقع به یکی از عمیق‌ترین بحران‌های سیاسی امروز ایران اشاره دارد. وقتی به وضعیت کنونی نگاه می‌کنیم، از شکست مذاکرات تا گسترش جنگ، از قطع اینترنت تا افزایش اعدام‌ها و فروپاشی معیشت می‌بینیم که مردم، با وجود اینکه بیشترین هزینه را می‌پردازند، تقریباً هیچ جایگاهی در تصمیم‌گیری‌ها ندارند. مذاکرات اخیر ایران و آمریکا در اسلام‌آباد، که پس از بیش از ۲۰ ساعت بدون نتیجه پایان یافت، نمونه روشنی از همین وضعیت است. هر دو طرف بر مواضع خود پافشاری کردند؛ آمریکا بر محدودسازی برنامه هسته‌ای و ایران بر حفظ حقوق هسته‌ای. اما در تمام این گفت‌وگوها، مسئله زندگی مردم ایران غایب بود. نه از فقر سخنی بود، نه از سرکوب، نه از آزادی. این یعنی حتی وقتی درباره آینده ایران تصمیم‌گیری می‌شود، مردم ایران در آن حضور ندارند. اما برای فهم این وضعیت، باید آن را در یک چارچوب تاریخی دید.

رابطه ایران و آمریکا از سال ۱۹۷۹ تاکنون، همواره ترکیبی از تقابل، مذاکره و بی‌اعتمادی بوده است. از بحران گروگان‌گیری و توافق الجزایر در سال ۱۹۸۱ گرفته تا مذاکرات پنهانی در دهه ۸۰، گفت‌وگوهای محدود در دهه ۹۰، همکاری‌های مقطعی درباره افغانستان و عراق پس از ۲۰۰۱، و در نهایت توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ همه این‌ها نشان می‌دهد که مذاکره همیشه وجود داشته، حتی در شدیدترین دوره‌های تنش. اما یک نکته در تمام این دوره‌ها ثابت بوده است: مذاکرات هرگز به معنای نمایندگی مردم نبوده است. این گفت‌وگوها همیشه در سطح دولت‌ها و بر اساس منافع سیاسی و امنیتی انجام شده‌اند. حتی توافق مهمی مانند برجام نیز، با وجود تأثیرات اقتصادی، نتوانست تغییر پایداری در وضعیت زندگی مردم ایجاد کند، زیرا ساختار تصمیم‌گیری همچنان از جامعه جدا باقی ماند.

این تاریخچه نشان می‌دهد که مشکل فقط شکست مذاکرات نیست، بلکه نوع خودِ مذاکرات است. مذاکره‌ای که در آن مردم حضور ندارند، حتی اگر موفق هم باشد، نمی‌تواند به عدالت یا رفاه منجر شود. در شرایط امروز، این شکاف تاریخی با خطر جنگ ترکیب شده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که آتش‌بس موجود شکننده است و شکست مذاکرات می‌تواند به درگیری‌های گسترده‌تر منجر شود. این یعنی جامعه در وضعیتی قرار گرفته که نه در صلح است و نه در جنگ کامل، بلکه در یک حالت دائمی از ناامنی زندگی می‌کند. این ناامنی فقط نظامی نیست. یکی از واضح‌ترین نشانه‌های آن، قطع گسترده اینترنت است. بر اساس داده‌های نت بلاکس، این قطعی به بیش از ۱۰۳۲ ساعت رسیده و وارد هفته هفتم شده است. این اتفاق فقط یک محدودیت ارتباطی نیست، بلکه یک ضربه جدی به اقتصاد و زندگی روزمره مردم است. در دنیای امروز، اینترنت بخشی از کار، آموزش و ارتباطات است. قطع آن یعنی تعطیلی کسب‌وکارها، از دست رفتن درآمد، و افزایش فشار روانی. اما در عین حال، این یک ابزار سیاسی هم برای کنترل اطلاعات، جلوگیری از اعتراض و جدا کردن مردم از یکدیگر است. به بیان ساده، خاموشی اینترنت یعنی خاموش کردن صداها.

در کنار این، بحران اقتصادی نیز شدت گرفته است. گزارش‌ها درباره وضعیت کارگران ساختمانی نشان می‌دهد که چگونه جنگ و رکود اقتصادی، به بیکاری گسترده و فقر منجر شده است. بسیاری از پروژه‌های عمرانی متوقف شده‌اند و کارگران روزمزد شغل خود را از دست داده‌اند. نبود بیمه، افزایش تورم و نبود حمایت دولتی، شرایط را برای آن‌ها بسیار سخت‌تر کرده است. برای یک کارگر، حتی چند روز بیکاری می‌تواند بحران ایجاد کند. حالا این وضعیت به هفته‌ها و ماه‌ها رسیده است. این یعنی جنگ، پیش از آنکه یک مسئله نظامی باشد، یک بحران معیشتی است که مستقیماً زندگی طبقات پایین را هدف قرار می‌دهد.

در همین حال، سرکوب سیاسی نیز افزایش یافته است. گزارش‌ها از بازداشت‌های گسترده، اعدام زندانیان سیاسی و نقض حقوق اولیه متهمان حکایت دارد. تأیید حکم اعدام ساغر غلامی، دختر ۱۹ ساله، یکی از نمونه‌های تکان‌دهنده این وضعیت است. خانواده او از افکار عمومی درخواست کمک کرده‌اند، اما در شرایطی که اینترنت قطع است، حتی رساندن این صدا نیز دشوار شده است. در کنار این، مواردی مانند خطر اعدام برای فعالان سیاسی (حشمت‌الله طبرزدی و احسان حسینی‌پور حصارلو)، یا عدم تحویل پیکر زندانیان اعدام‌شده به خانواده‌ها، نشان می‌دهد که در شرایط جنگی، خشونت دولتی به شکل گسترده‌تری اعمال می‌شود. در چنین فضایی، مفاهیمی مانند «محاربه» به ابزاری برای حذف مخالفان تبدیل می‌شود. در واقع، جنگ فقط در مرزها نیست؛ در داخل جامعه هم جریان دارد. جنگی علیه آزادی، علیه اعتراض، و علیه حق زندگی. در چنین شرایطی که صدای مخالفان تحت فشار امنیتی، قضایی و رسانه‌ای قرار می‌گیرد و امکان اعتراض به‌شدت محدود می‌شود، مفهوم آزادی نیز تهی می‌شود. همان‌طور که رزا لوکزامبورگ تأکید می‌کند: «آزادی همیشه آزادیِ مخالفان است.» این جمله به این معناست که آزادی واقعی زمانی وجود دارد که حتی کسانی که با قدرت حاکم مخالف‌اند بتوانند حرف بزنند، نقد کنند و حضور داشته باشند. در غیر این صورت، آزادی فقط به یک نام تبدیل می‌شود؛ نامی برای نظمی که در آن تنها صدای موافقان شنیده می‌شود و مخالفان یا حذف می‌شوند یا به سکوت وادار می‌گردند.

ابعاد انسانی این بحران نیز بسیار سنگین است. صدها دانش‌آموز و معلم در جریان درگیری‌ها کشته شده‌اند و صدها مدرسه تخریب شده است. این یعنی آینده یک نسل تحت تأثیر مستقیم جنگ قرار گرفته است. هزاران نفر کشته یا زخمی شده‌اند و زیرساخت‌های حیاتی آسیب دیده‌اند. با این حال، در سطح جهانی، این مسائل اغلب در حاشیه قرار می‌گیرند. اگرچه برخی سیاستمداران، از جمله هانا نیومن، بر آزادی زندانیان و پایان اعدام‌ها تأکید می‌کنند، اما در عمل، آنچه تعیین‌کننده است، منافع سیاسی و اقتصادی است. امنیت انرژی و موازنه قدرت، بر حقوق مردم اولویت پیدا می‌کند. در نتیجه، مردم ایران در موقعیتی قرار گرفته‌اند که از هر دو سو تحت فشار هستند: از بیرون، با جنگ و تحریم؛ و از درون، با سرکوب و محدودیت. اما در هیچ‌کدام از این سطوح، صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود. اینجاست که پرسش اولیه دوباره مطرح می‌شود: چه کسی از طرف مردم ایران صحبت می‌کند؟ پاسخ روشن است: هیچ‌کس.

این یعنی یک بحران عمیق نمایندگی. بحرانی که در آن، سیاست از جامعه جدا شده و به ابزاری در دست قدرت‌ها تبدیل شده است. در چنین شرایطی، حتی اگر مذاکراتی به نتیجه برسد یا جنگی متوقف شود، مشکلات اصلی باقی خواهد ماند. راه برون‌رفت از این وضعیت، نه صرفاً در توافق‌های دیپلماتیک، بلکه در بازگشت مردم به مرکز سیاست است. یعنی جایی که مطالبات واقعی جامعه از معیشت تا آزادی به رسمیت شناخته شود. بدون این تغییر، هر نوع ثبات فقط ظاهری خواهد بود. زیرا ریشه بحران، در حذف مردم از سیاست است. آنچه امروز در ایران جریان دارد، یک بحران چندلایه است: جنگ، فقر، سرکوب و خاموشی. این‌ها جدا از هم نیستند، بلکه به هم متصل‌اند. شکستن این چرخه، تنها زمانی ممکن است که مردم دوباره به‌عنوان فاعلان اصلی سیاست شناخته شوند. در غیر این صورت، همان‌طور که تاریخ چهار دهه گذشته نشان داده است، مذاکرات ادامه خواهند داشت، تنش‌ها تکرار خواهند شد، و مردم همچنان در حاشیه باقی خواهند ماند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.