کودککشی در جنگ؛ عادیسازی خشونت علیه بیدفاعترین قربانیان
کودکان همواره در خط مقدم قربانیان جنگ ایستادهاند، نه فقط زیر بمباران، بلکه در سایه قحطی، بیماری و محاصره. لیلا اورند در گفتوگو با رادیو زمانه شرح میدهد که چرا در برخی جنگها، از غزه تا ایران، حتی امکان فرار هم از کودکان گرفته میشود و چگونه مرگهای «غیرمستقیم» بهاندازه خشونت مستقیم مرگبارند. در جهانی که از حقوق کودک سخن میگوید، چرا حفاظت از آنها همچنان ناکام مانده است؟

نمای داخلی ساختمانهای تخریبشده در محلههای جوادیه و بریانک در نتیجه حملات آمریکا و اسرائیل به تهران، ایران در ۱۵ مارس ۲۰۲۶. عکس: Fatemeh Bahrami/ منبع: AFP
کودککشی در جنگها یکی از تکاندهندهترین جلوههای خشونت سازمانیافته است؛ خشونتی که جان غیرنظامیان بیدفاع را میگیرد و آینده یک جامعه را نابود میکند. کودکان در درگیریهای مسلحانه به دلایل مختلفی قربانی میشوند: بمبارانهای کور، محاصره، کمبود غذا و دارو، و آوارگی.
از منظر حقوق بینالملل، کشتن کودکان نقض آشکار اصول بنیادینی است که بر حفاظت از غیرنظامیان تأکید دارند، اما این اصول در عمل بارها و بارها نادیده گرفته میشوند. در جهانی که ظاهراً حقوق کودک به رسمیت شناخته شده، این پرسش همچنان باقی است: چرا کودککشی در جنگها ادامه دارد؟
با لیلا اورند، فعال حقوق کودک و دانشآموخته روابط بینالملل، درباره این موضوع گفتوگو کردهایم. بشنوید:
در گفتوگو با لیلا اورند، فعال حقوق کودک و دانشآموخته روابط بینالملل، نخست به این پرسش پرداختیم که آیا اساساً کودککشی در جنگ پدیدهای جدید است یا ریشهای تاریخی دارد.
لیلا اورند با تأکید بر پیشینه طولانی این مسئله توضیح میدهد که این پدیده همواره بخشی از واقعیت جنگ بوده است و «کودکان همواره از اصلیترین قربانیان جنگ بودهاند.»
او با اشاره به جنگهای جهانی میگوید در جنگ جهانی اول حدود یک تا دو میلیون کودک جان خود را از دست دادند و این رقم در جنگ جهانی دوم به حدود ۱۰ تا ۲۰ میلیون رسید. به گفته او، این روند در جنگهای بعدی نیز ادامه یافته؛ از ویتنام تا بوسنی، و نشان میدهد که آسیبپذیری کودکان در جنگ، یک الگوی تاریخی تکرارشونده است.
در ادامه، بحث به وضعیت امروز کشیده میشود؛ جایی که این پرسش مطرح است که در میان جنگهای معاصر، کدام نمونهها بیش از همه نگرانکنندهاند.
اورند در پاسخ، جنگ غزه را یکی از تکاندهندهترین نمونهها میداند. او با استناد به گزارشهای نهادهای بینالمللی از کشتهشدن بیش از ۱۵ هزار کودک و زخمیشدن دهها هزار کودک سخن میگوید. در عین حال، به اختلاف آماری میان منابع اشاره میکند و توضیح میدهد که نهادهای بینالمللی تنها موارد راستیآزماییشده را ثبت میکنند، در حالی که منابع محلی به دادههای میدانی گستردهتری دسترسی دارند و معمولاً اعداد بالاتری گزارش میکنند.
اما آنچه به گفته او وضعیت غزه را از بسیاری جنگهای دیگر متمایز میکند، نه فقط تعداد قربانیان، بلکه شرایط محاصره است. در حالی که در جنگهایی مانند اوکراین یا سوریه، امکان خروج از مناطق درگیر و پناهجویی وجود دارد، در غزه چنین امکانی عملاً از بین رفته است.
او در اینباره میگوید: «کودکان در یک منطقه محصور زندگی میکنند و عملاً امکان خروج امن ندارند.» به گفته او، جابهجایی در داخل یک محدوده بسته، جایگزین واقعی فرار نیست، بلکه نوعی تکرار ناامنی در مقیاسی محدودتر است ـ و همین مسئله، شدت بحران را چند برابر میکند.
در بخش دیگری از این گفتوگو، بحث به این نکته کمتر دیدهشده میرسد که آیا همه کودکان قربانی جنگ، مستقیماً در اثر خشونت کشته میشوند یا نه.
اورند توضیح میدهد که بخش بزرگی از مرگومیر کودکان در جنگها غیرمستقیم است: قحطی، سوءتغذیه، بیماری، نبود دارو و فروپاشی نظام درمانی.
او تأکید میکند: «در برخی جنگها، مرگهای غیرمستقیم حتی از تلفات مستقیم بیشتر است.» این یعنی بسیاری از کودکان نه در میدان نبرد، بلکه در نتیجه فروپاشی تدریجی شرایط زندگی جان خود را از دست میدهند.
در ادامه، گفتوگو به جنگ اخیر ایران میرسد؛ جایی که پرسش از ابعاد این بحران در یک بازه زمانی کوتاه مطرح میشود.
اورند با اشاره به گزارشهای داخلی میگوید که در کمتر از یک ماه، صدها کودک جان باختهاند و نرخ روزانه مرگ کودکان در این جنگ از بسیاری از جنگهای معاصر بالاتر بوده است. به گفته او، این روند در صورت ادامه، میتواند به شکل نگرانکنندهای تشدید شود.
در پایان، مسئله به سطحی کلانتر منتقل میشود: با وجود این حجم از اسناد و نهادهای بینالمللی، چرا همچنان حفاظت از کودکان در جنگ ناکام مانده است؟
اورند توضیح میدهد که بسیاری از این سازوکارها بیشتر نقش نظارتی دارند تا اجرایی.
او در اینباره میگوید: «این اسناد بیشتر ابزار نظارت و گزارشدهی هستند، نه ابزار اجرای فوری.» به گفته او، نهادهای بینالمللی میتوانند هشدار دهند و فشار سیاسی ایجاد کنند، اما ابزار عملی برای توقف جنگ ندارند.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری یک تناقض عمیق است: از یک سو، جهان امروز بیش از هر زمان دیگری از حقوق کودک سخن میگوید؛ و از سوی دیگر، در میدان جنگ، همچنان منطق قدرت و خشونت دست بالا را دارد.
یونیسف در سال ۲۰۲۵ اعلام کرد که جهان در حفاظت از کودکان در برابر خشونت جنگی شکست خورده است.
شاید این جمله، دقیقترین توصیف وضعیت امروز باشد: کودککشی در جنگها پدیدهای قدیمی است، اما در جنگهای جدید ـ بهدلیل شهریشدن درگیریها، محاصره، فروپاشی زیرساختها و ضعف اجرای حقوق بینالملل ـ کودکان بیش از همیشه در معرض مرگ قرار گرفتهاند.




نظرها
نظری وجود ندارد.