ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

منطقه حائل در جنوب لبنان: از اکوساید تا بازآرایی فضایی جریان‌ها

آن‌چه امروز در لبنان جریان دارد، نه توقف در جنگ بلکه تغییر شکل آن است: آتش‌بسی شکننده که هم‌زمان با تثبیت یک «منطقهٔ حائل» در جنوب، تخریب زیست‌بوم، جابه‌جایی گستردهٔ جمعیت و گسترش منطق کنترل بر زیرساخت‌ها و منابع ادامه می‌یابد. در این چارچوب، جنگ دیگر صرفاً بر سر مرزها نیست، بلکه به میدان بازآرایی هم‌زمان فضا، جمعیت و جریان‌های حیاتی ـ از آب و انرژی تا امکان زیست ـ تبدیل شده است؛ وضعیتی که لبنان را به آزمایشگاهی فشرده برای اشکال نوین جنگ در منطقه بدل می‌کند.

آخرین تحولات جنگ در لبنان نه حاکی از فروکش‌کردن بحران، بلکه میان‌پرده‌ای فشرده‌ از ورود آن به مرحله‌ای تازه است؛ مرحله‌ای که معرف تداوم جنگ در شکلی دیگر است. پس از بیش از چهل روز درگیری شدید میان اسرائیل و حزب‌الله که در پیوند مستقیم با جنگ ایران آغاز شد، یک آتش‌بس ده‌روزه از ۱۶ آوریل برقرار شد که در ادامه چند روز تمدید شد، اما این توقف موقت نتوانسته منطق درگیری را مهار کند. 

در این فاصله، واقعیت میدانی همچنان با تداوم اشغال بخش‌هایی از جنوب لبنان توسط نیروهای اسرائیلی، ایجاد «منطقه حائل» و ادامه حملات پراکنده تعریف می‌شود. 

هم‌زمان، آمارها از هزینه انسانی سنگین این جنگ حکایت دارند: بیش از دو هزار کشته در لبنان و جابه‌جایی بیش از یک میلیون نفر، در حالی که زیرساخت‌های شهری و روستایی به‌طور گسترده تخریب شده‌اند. 

حملات هوایی به بیروت، تخریب مناطق مسکونی بدون هشدار، و گزارش‌های مکرر از نقض آتش‌بس، همگی نشان می‌دهند که این «وقفه آتش» بیش از آنکه گشایشی دیپلماتیک درخصوص لبنان باشد، فرصتی برای بازآرایی نیروها و تثبیت دستاوردهای نظامی است. 

«منطقه حائل»:‌ تداوم یک استراتژی قدیمی در قالب اکوساید

از این منظر، منطقهٔ حائل نه یک کمربند امنیتی موقت، بلکه ابزاری برای بازتعریف هم‌زمان جغرافیا، جمعیت و امکان زیست است. نسبت لبنان با این منطقه، نسبت یک دولت حاشیه‌رانده‌شده با فضایی است که به‌تدریج از حاکمیت مؤثر آن خارج و به میدان اعمال یک نظم امنیتی بیرونی تبدیل می‌شود. اگر این تحول را در پیوند با جنگ گسترده‌تر منطقه‌ای در نظر بگیریم، لبنان به نقطه‌ای بدل می‌شود که در آن سطوح مختلف منازعه ـ نظامی، زیست‌محیطی، لجستیکی و حقوقی ـ بر یکدیگر منطبق می‌شوند.

آن‌چه امروز در جنوب لبنان در حال تکوین است، صرفاً جابه‌جایی تاکتیکی نیروها در مرز یا پاسخی مقطعی به حملات راکتی و پهپادی نیست، بلکه معرف یک منطق عمیق‌تر است: بازآرایی فضا به‌مثابه ابزار جنگ. 

منطقه حائل اعلام شده از جانب اسرائيل

۱۹ آوریل، ارتش اسرائیل حدود و ثغور به‌اصطلاح  یک «منطقهٔ امنیتی پیشرو» را مشخص کرد. این منطقه مساحتی برابر با ۶۰۲ کیلومتر مربع، یعنی حدود ۵,۸ درصد از کل خاک لبنان را در بر می‌گیرد و شامل ۶۲ روستای جنوب لبنان است. ۴۷ روستا از ۶۲ روستایی که در این «منطقه حائل» اعلام شده توسط اسرائیل قرار دارند، اشغال شده‌اند. 

راهبرد بر ممنوع‌سازی کامل دسترسی ساکنان استوار است، به‌گونه‌ای که دست‌کم ۲۰۰ هزار نفر بزرگسال ناگزیر به ترک خانه‌های خود شده‌اند.

از این منظر، منطقهٔ حائل نه یک کمربند امنیتی موقت، بلکه ابزاری برای بازتعریف هم‌زمان جغرافیا، جمعیت و امکان زیست است. نسبت لبنان با این منطقه، نسبت یک دولت حاشیه‌رانده‌شده با فضایی است که به‌تدریج از حاکمیت مؤثر آن خارج و به میدان اعمال یک نظم امنیتی بیرونی تبدیل می‌شود. اگر این تحول را در پیوند با جنگ گسترده‌تر منطقه‌ای در نظر بگیریم، لبنان به نقطه‌ای بدل می‌شود که در آن سطوح مختلف منازعه نظامی، زیست‌محیطی، لجستیکی و حقوقی بر یکدیگر منطبق شده‌اند.

نقشه‌ای که ارتش اسرائیل به‌تازگی منتشر کرده و در آن یک نوار امنیتی در داخل خاک جنوب لبنان، تحت عنوان «منطقهٔ امنیتی پیشرو»، ترسیم شده، در نگاه اول همچون تلاشی برای دور کردن حزب‌الله از مرزهای شمالی اسرائیل به نظر می‌رسد. اما این تصویر، اگر در بستر تاریخی و مادی خود قرار گیرد، چیزی بیش از این را آشکار می‌کند: تداوم یک استراتژی دیرپا برای کنترل عمق جغرافیایی لبنان تا رود لیتانی، و هم‌زمان تبدیل این منطقه به فضایی خالی‌شده از سکنه، یا دست‌کم فضایی که امکان زیست پایدار در آن به تعلیق درآمده است.

این استراتژی، که امروز با تخریب گسترده روستاها، پل‌ها و زیرساخت‌های حیاتی همراه شده، در واقع امتداد همان منطق عملیات ۱۹۷۸ و جنگ ۲۰۰۶ است، اما با یک تفاوت اساسی: اکنون جنگ نه فقط بر سر کنترل زمین، بلکه بر سر بازتعریف خودِ امکان زندگی بر روی زمین است. و این معنای ندارد جز «اکوساید» یا ویران‌سازی زیست‌بوم به‌عنوان یک ابزار جنگی.

از مرز تا زیست‌بوم، جنگ به‌مثابه تولید فضا

رود لیتانی، که از دره بقاع سرچشمه می‌گیرد و به مدیترانه می‌ریزد، در این میان نقشی دوگانه دارد: از یک سو منبع حیاتی آب برای کشاورزی، برق و مصرف انسانی در لبنان، و از سوی دیگر یک خط استراتژیک که در تخیل امنیتی اسرائیل به‌مثابه «مرز طبیعی» بازنمایی می‌شود. این دوگانگی، دقیقاً همان جایی است که یک منطق عام جنگ‌های کنونی خود را آشکار می‌کند: منابع حیاتی به خطوط جبهه تبدیل می‌شوند، و خطوط جبهه به ابزار کنترل منابع.

در جنوب لبنان، این منطق به‌شکل عینی در تخریب شبکه‌های آبی، آتش‌سوزی‌های گسترده ناشی از فسفر سفید، و استفاده از مواد شیمیایی مانند گلیفوسات برای نابودی زمین‌های کشاورزی قابل مشاهده است. این اقدامات را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان «پیامدهای جانبی» جنگ فهمید. آن‌ها بخشی از یک الگوی سیستماتیک‌اند که هدفش کاهش ظرفیت بازتولید اجتماعی در این منطقه است: نابودی باغ‌های زیتون، آلوده‌سازی خاک، از کار انداختن زیرساخت‌های آبی، و در نهایت، وادار کردن جمعیت به ترک زمین.

در اینجا، جنگ به سطحی می‌رسد که در آن مرز میان خشونت نظامی و مهندسی زیست‌محیطی از میان می‌رود. آن‌چه در حال وقوع است، نوعی «سیاست زمین سوخته» در قالبی مدرن و فناورانه است؛ سیاستی که نه فقط بدن‌ها، بلکه خاک، آب و هوا را هدف قرار می‌دهد.

این تحول را باید در چارچوب وسیع‌تر رژیم جنگ جهانی فهمید، جایی که زیرساخت‌ها، چه در لبنان، چه در غزه، چه در ایران، به گره‌گاه‌های اصلی خشونت تبدیل شده‌اند. 

شکنندگی زیرساخت‌ها و اقتصاد جنگ

اگر لبنان صحنه‌ای است که در آن جنگ با تخریب زیست‌بوم درهم‌تنیده می‌شود، اسرائیل در سوی دیگر این معادله تصویری متفاوت اما هم‌ارز ارائه می‌دهد: شکنندگی پیشرفتهٔ زیرساختی. وابستگی گستردهٔ این کشور به آب‌شیرین‌کن‌ها، که نزدیک به هشتاد درصد آب مصرفی را تأمین می‌کنند، به تمرکزی پرخطر انجامیده است؛ تمرکزی که در قالب پنج تأسیسات اصلی در یک نوار ساحلی باریک شکل گرفته و به‌سادگی در معرض حملات موشکی یا دریایی قرار دارد.

این تمرکز، در پیوند با اتکای بالا به گاز طبیعی برای تأمین انرژی همین تأسیسات، نوعی «دام وابستگی دوگانه» می‌سازد: اختلال در زیرساخت‌های گازی می‌تواند به‌طور هم‌زمان شبکهٔ برق و تولید آب را فلج کند. در اینجا، همان منطقی که در لبنان به تخریب مستقیم زیرساخت‌های حیاتی می‌انجامد، در اسرائیل به صورت آسیب‌پذیری ساختاری و درونی بروز می‌کند. از این منظر، «منطقهٔ حائل» را باید به‌مثابه سازوکاری برای مدیریت این آسیب‌پذیری درونی فهمید: جابه‌جایی فاصلهٔ تهدید، انتقال خط تماس به بیرون، کنترل دسترسی و تنظیم جریان‌ها ـ چه این جریان‌ها حرکت جمعیت باشند، چه آب و انرژی؛ و جلوگیری از آن‌که نقاط گلوگاهی حیاتی آب و انرژی مستقیماً در معرض ضربه قرار گیرند.

منطقهٔ حائل اعلام‌شده از سوی اسرائیل در جنوب لبنان صرفاً به خشکی محدود نمی‌ماند، بلکه با امتداد دریایی خود عملاً به محدوده‌ای می‌رسد که با میدان گازی «قانا» ـ با برآوردی حدود ۱۰۰ میلیارد متر مکعب ذخیره و ارزشی میان ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار ـ هم‌پوشانی پیدا می‌کند؛ میدانی که بر اساس توافق مرزی دریایی سال ۲۰۲۲ با میانجی‌گری ایالات متحده به لبنان واگذار شده و یکی از اصلی‌ترین امیدهای این کشور برای خروج از بحران اقتصادی محسوب می‌شد. ایجاد منطقهٔ حائل کنترل دسترسی، امنیت عملیاتی و امکان سرمایه‌گذاری لبنان در پروژه‌های استخراج را به‌شدت محدود می‌‌کند. هم‌زمان، تخریب گستردهٔ زیرساخت‌ها و تخلیهٔ روستاها در این نوار مرزی شرایطی ایجاد می‌کند که عملاً هرگونه بهره‌برداری لبنان از این منابع را با مانع جدی مواجه می‌سازد. این وضعیت، در امتداد تجربهٔ پیشین اسرائیل در کنترل میادین گازی ساحل غزه از طریق محاصره و تنظیم دسترسی شرکت‌های انرژی، نشان می‌دهد که «منطقهٔ حائل» در اینجا از یک ابزار نظامی به یک سازوکار اعمال کنترل بر منابع و مسیرهای انرژی در شرق مدیترانه تبدیل شده است؛ سازوکاری که نه لزوماً از طریق تصرف رسمی، بلکه از طریق ایجاد شرایط عدم‌امکان برای بهره‌برداری طرف مقابل عمل می‌کند.

در این چارچوب، توافق‌هایی مانند قرارداد دریایی ۲۰۲۲ میان لبنان و اسرائیل، که با میانجی‌گری ایالات متحده حاصل شد، معنای خود را از دست می‌دهند.  مسئلهٔ اصلی اما دیگر صرفاً تعرض مستقیم به منابع نیست، بلکه کنترل مسیرها و رژیم دسترسی به آن‌هاست. «منطقهٔ حائل» اعلام شده از جانب اسرائیل ممکن است از نظر اقتصادی کم‌اهمیت جلوه کند، اما به‌لحاظ ژئوپولیتیکی نقش یک آستانه را بازی می‌کند؛ آستانه‌ای که تعیین می‌کند چه چیزی می‌تواند جریان یابد و چه چیزی باید متوقف شود.

در نتیجه، آن‌چه در جنوب لبنان به‌صورت اشغال، تخلیه جمعیتی و تخریب زیست‌بوم ظاهر می‌شود، در سطح دریایی و زیرساختی به شکل تنظیم و مهار جریان‌ها بازتولید می‌گردد. «منطقهٔ حائل» در این معنا نه یک استثنا، بلکه فرم فضایی غالب جنگ معاصر است: ابزاری برای بازآرایی هم‌زمان فضا، منابع و امکان زندگی.

در این میان، نقش حقوق بین‌الملل به‌عنوان میانجی یا ضربه‌گیر تنش و درگیری نیز به‌شدت متزلزل شده است. مأموریت نیروهای یونیفل، که از ۱۹۷۸ برای ایجاد یک منطقه حائل میان مرز اسرائیل و رود لیتانی مستقر شده بودند، در آستانه پایان قرار دارد. با کاهش بودجه و فشارهای سیاسی، این سازوکار عملاً در حال فروپاشی است، و جای خود را به نوعی «حاکمیت نظامی مستقیم» می‌دهد.

این تحول، نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر است: ناتوانی نظم حقوقی بین‌المللی در مهار جنگی که دیگر به قواعد کلاسیک پایبند نیست. وقتی تخریب زیست‌بوم، جابه‌جایی جمعیت و هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی به استراتژی‌های مشروع بدل می‌شوند، تمایز میان جنگ و جنایت به‌طرز فزاینده‌ای مبهم می‌شود.

در نهایت، آن‌چه در لبنان در حال وقوع است، صرفاً یک «جنگ مرزی» نیست، بلکه آزمایشگاهی است برای شکل‌های نوین جنگ. جنگی که در آن فضا، زیست‌بوم و زیرساخت به میدان‌های اصلی تقابل تبدیل شده‌اند. در این جنگ، پیروزی نه فقط به معنای عقب‌راندن دشمن، بلکه به معنای بازآرایی شرایط امکان زندگی است.

در چنین افقی، مسئله دیگر فقط این نیست که چه کسی بر یک سرزمین کنترل دارد، بلکه این است که آیا آن سرزمین هنوز قابل زیستن است یا نه. این همان جایی است که جنگ، از سطح تخریب به سطح تولید می‌رسد: تولید بیابان، تولید مهاجرت، و تولید اشکال جدیدی از وابستگی و سلطه.

لبنان، با تمام شکنندگی‌های تاریخی و ساختاری خود، اکنون در مرکز این فرایند قرار گرفته است. و شاید دقیقاً به همین دلیل است که فهم آن، کلید فهم تحولات گسترده‌تر جنگ در منطقه است: جنگی که دیگر نه در مرزها، بلکه در نسبت با خطوط و جریان‌هایی رخ می‌دهد که زندگی را ممکن می‌کنند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.