مخالف جنگ و کارتونیست هیچکدام شیطان نیستند
مانا نیستانی ـ واقعیت این است که جامعهی ایران در موقعیتی ساده و دوقطبیِ «جنگ یا صلح» قرار ندارد. تجربهی سالهای اخیر ـ از سرکوب اعتراضات تا فجایعی چون سرنگونی هواپیمای اوکراینی ـ نشان داده است که ما با اشکال مختلفی از خشونت مواجهایم. در چنین شرایطی، آرزوی گذار مسالمتآمیز، آرزویی است که من نیز با آن همراهام. اما وقتی هر تلاش مدنی با سرکوب خونین پاسخ داده میشود، این پرسش ناگزیر مطرح میشود که این گذار چگونه ممکن است؟ طرح این پرسش، دعوت به جنگ نیست، بلکه بیان یک بنبست است.

اثری از مانا نیستانی ـ منبع: مانا نیستانی

در این سی سال، بابت کارتونهای متعددی نقد شدهام؛ گاهی «چپول» خوانده شدهام، گاهی «جیرهخوار»، و گاهی «کمپرادور امپریالیسم». در این مسیر یاد گرفتهام که حق دارم درباره موضوعاتی که ذهنم را درگیر کرده، با تصویر نظر بدهم و مخاطب نیز حق دارد برداشت خود ـ درست یا غلط ـ را داشته باشد، خوشش بیاید یا آن را پس بزند. وقتی در قالب تصویر نظر میدهی، طبیعی است که عدهای برنمیتابند. این حق آنهاست، و من اغلب توضیح دادن را بیمورد دانستهام. اما از آنجا که اینبار، نقدی نه در قالب یک توییت یا کامنت گذرا، بلکه بهصورت مقالهای ظاهراً مستدل در رسانهای صاحبنام منتشر شده، بد ندیدم توضیحاتی بدهم که در کنار آن قابل رجوع باشد.
نخست، در این نقد، دو کارتون متفاوت بهگونهای خوانده شدهاند که گویی هر دو حامل یک پیام واحد و صریحاند، در حالی که هر کدام بر موقعیتی متفاوت دست میگذارند. در کار اول، تصویری از یک شعار «نه به جنگ» در کنار سازوکار سرکوب دیده میشود. برداشت نویسنده این است که در این تصویر، «فعال ضد جنگ همدست جلاد معرفی شده است». این خوانش، به نظر من، تعمیمی شتابزده است. آنچه در این تصویر برای من موضوع بوده، امکان مصادره و سوءاستفاده از شعارهای انسانی در بسترهای سرکوبگرانه است ـ اینکه چگونه یک شعار درست میتواند در موقعیتی نادرست، به ابزاری در خدمت خشونت بدل شود. این، نقد یک وضعیت است، نه نفی اصل مخالفت با جنگ.
در کار دوم، استعارهای بصری به کار رفته: موجودی شبیه خرچنگ یا هشتپا، با چنگالهایی فرو رفته در صورت «ایران»، و دستی جراح که قصد جدا کردن این بازوها را دارد. در همین حال، همان موجود به جراح پیشنهاد میدهد که «از گلو» ببرد. این تصویر، بهروشنی بر یک هشدار متمرکز است: اینکه در مواجهه با یک وضعیت بیمار، امکان خطای مرگبار در «محل جراحی» وجود دارد ـ اینکه بهجای حذف عامل بیماری، خود موجودیت بیمار آسیب ببیند. اگر این استعاره «خطرناک» تلقی میشود، شاید بد نباشد همزمان به این نیز توجه شود که در همان متن، کار من با پروپاگاندای نازی مقایسه شده است. اگر بناست از خطر زبانهای انسانزدا سخن بگوییم، این معیار باید بهطور یکسان به کار گرفته شود.
نکتهی دیگر، تأکید مکرر نویسنده بر «آنچه من به تصویر نکشیدهام» است: از میناب تا غزه و دیگر فجایع. این استدلال، اگر مبنا قرار گیرد، هر هنرمندی را میتوان بهخاطر بینهایت موضوعی که به آنها نپرداخته، محکوم کرد. انتخاب سوژه، ذات کار هنری است، نه نشانهی حذف عامدانهی رنج دیگران. من نیز، مانند بسیاری، از مرگ کودکان ـ در هر کجا ـ اندوهگینم. اما تبدیل این رنجها به ابزاری برای بیاعتبار کردن یک موضع یا یک اثر، چیزی است که نه با آن موافقم و نه آن را اخلاقی میدانم.
من مخالف جنگم، همانطور که هر انسان با روانی سالمی باید باشد. اما در عین حال، نمیتوانم نادیده بگیرم که در برخی موقعیتها، همین شعار «نه به جنگ» میتواند به پوششی برای تداوم وضعیتی خشونتبار بدل شود. اشاره به این خطر، به معنای «شیطانسازی مخالفان جنگ» نیست، بلکه تلاشی است برای یادآوری اینکه هیچ شعاری، حتی انسانیترین آنها، از سوءاستفاده مصون نیست.
واقعیت این است که جامعهی ایران در موقعیتی ساده و دوقطبیِ «جنگ یا صلح» قرار ندارد. تجربهی سالهای اخیر ـ از سرکوب اعتراضات تا فجایعی چون سرنگونی هواپیمای اوکراینی ـ نشان داده است که ما با اشکال مختلفی از خشونت مواجهایم. در چنین شرایطی، آرزوی گذار مسالمتآمیز، آرزویی است که من نیز با آن همراهام. اما وقتی هر تلاش مدنی با سرکوب خونین پاسخ داده میشود، این پرسش ناگزیر مطرح میشود که این گذار چگونه ممکن است؟ طرح این پرسش، دعوت به جنگ نیست، بلکه بیان یک بنبست است.
در نهایت، نسبت دادن برچسبهایی چون «کمپرادور امپریالیسم» یا قیاس با پروپاگاندای نازی، بیش از آنکه به فهم یک اثر کمک کند، به سادهسازی و قطبیسازی فضا میانجامد. اگر قرار است گفتوگویی شکل بگیرد، شاید بهتر باشد بهجای نسبت دادن نیتها، بر خود آثار و پیچیدگیهایی که از دل آنها برمیآید تمرکز کنیم. کارتون، نه بیانیه است و نه حکم قطعی؛ تلاشی است برای دیدن و نشان دادن تناقضها ـ تناقضهایی که نادیده گرفتنشان، خود میتواند به تحریفی دیگر بینجامد.
مانا نیستانی
۲۶ آوریل ۲۰۲۶




نظرها
نظری وجود ندارد.