ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گفت‌وگو با لیلا اورند

تاب‌آوری کودکان در روزهای پرتنش ایران؛ وقتی جنگ تمام نمی‌شود

در میانه جنگ و آتش‌بسی ناپایدار، کودکان ایرانی یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌هایی‌اند که با ناامنی، اضطراب و گسست در زندگی روزمره روبه‌رو هستند. لیلا اورند در گفت‌وگو با رادیو زمانه توضیح می‌دهد که چرا جنگ برای کودکان حتی پس از توقف درگیری‌ها پایان نمی‌یابد و چگونه انباشت بحران‌ها بر تاب‌آوری آن‌ها اثر می‌گذارد. او همچنین بر نقش خانواده، مدرسه و حفظ روتین‌های ساده در کاهش ترس و تقویت توان روانی کودکان تأکید می‌کند.

در شرایطی که ایران روزهایی پرتنش میان جنگ و آتش‌بسی شکننده را تجربه می‌کند، کودکان از جمله آسیب‌پذیرترین گروه‌هایی هستند که در معرض پیامدهای روانی، اجتماعی و عاطفی این وضعیت قرار دارند. تجربه ناامنی، اضطراب مداوم، گسست در روال‌های روزمره و مواجهه با روایت‌های خشونت‌آمیز، می‌تواند تأثیرات عمیقی بر رشد و سلامت روانی آن‌ها بگذارد. با این حال، در دل همین شرایط دشوار، مفهوم «تاب‌آوری» به‌عنوان توانایی سازگاری، بازسازی و ادامه‌دادن زندگی معنا پیدا می‌کند.

در گفت‌وگو با لیلا اورند، کارشناس حقوق کودکان، تلاش می‌کنیم به این پرسش بپردازیم که کودکان در چنین بستر پیچیده‌ای چگونه با بحران کنار می‌آیند، چه عواملی می‌تواند به تقویت تاب‌آوری آن‌ها کمک کند، و نقش خانواده، مدرسه و جامعه در این میان چیست. گفت‌وگو با لیلا اورند را بشنوید:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

زهرا باقری‌شاد ـ وقتی از تاب‌آوری کودکان در شرایط فعلی ایران حرف می‌زنیم، شما این مفهوم را چگونه تعریف می‌کنید؟ و وضعیت فعلی کودکان در ایران را در سه ماه اخیر چطور توصیف میکنید؟

لیلا اورند ـ وقتی از تاب‌آوری کودکان در شرایط فعلی ایران حرف می‌زنیم، اول باید ببینیم اصلاً شرایط فعلی ایران برای کودک ایرانی چه شکلی است. کودک ایرانی یک جنگ سی‌ونه‌روزه را پشت سر گذاشته؛ جنگی که با کشتار کودکان در مدرسه شروع شد. در آن جنگ ۳۸۳ کودک کشته شدند؛ از میان آن‌ها ۷ کودک زیر یک سال بودند و ۲۵۵ کودک بین یک تا دوازده سال سن داشتند. پیش‌تر نیز در جنگ دوازده‌روزه ۳۸ کودک کشته شدند و در کشتار دی‌ماه هم چند کودک و تعداد بیشتری نوجوان جان باختند که در مجموع ۲۳۰ مورد ثبت شده است. اگر فقط به جنگ اخیر نگاه کنیم، ۷۷۵ مدرسه آسیب دیده، ۵۰ بیمارستان آسیب دیده و چندین مرکز تفریحی نیز از بین رفته است؛ جاهایی که بخشی از زندگی کودک ایرانی بودند و امکاناتی در اختیار او قرار می‌دادند.

وقتی کودک خانه، مدرسه، محل بازی یا امکانات زندگی‌اش را در جنگ از دست می‌دهد، با یکی از شدیدترین بحران‌ها روبه‌رو می‌شود که مستقیماً تاب‌آوری او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ماجرا البته فقط از دست دادن‌ها نیست. ناامن شدن یا ناامنی ناشی از صدای بمباران، انفجارها، لرزش خانه‌ها، خرد شدن پنجره‌ها، ترک خوردن سقف و دیوار و دیدن ویرانی‌ها نیز بسیار اثرگذار است. تصاویر زیادی منتشر شد که کودکان را در شهرهای مختلف ایران با پس‌زمینه خانه‌های ویران نشان می‌داد. این یعنی کودک ایرانی جنگ را با تمام وجود تجربه کرده است.

وقتی از تاب‌آوری حرف می‌زنیم، منظور توانایی کودک برای ادامه یک رشد نسبتاً سالم ذهنی، روانی و اجتماعی، با وجود استرس شدید، ناامنی و بحرانی مثل جنگ است. شوک‌های مختلفی می‌توانند این تاب‌آوری را تحت تأثیر قرار دهند، مثل از دست دادن یکی از اعضای خانواده، بیماری طولانی‌مدت، بلایای طبیعی مانند سیل و زلزله یا بحران‌های اقتصادی و سیاسی. اما بدترین شوکی که تاب‌آوری کودکان را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد جنگ است، چون هم‌زمان امنیت، معیشت، آموزش، سلامت جسم و سلامت روان کودک را هدف می‌گیرد و اثراتش ماندگار است. گاهی روی جسم کودکان و اغلب برای سال‌های طولانی روی روح و روان آن‌ها اثر می‌گذارد.

اگر به ماه‌های گذشته در ایران نگاه‌کنیم، می‌بینیم کودکان ناامنی‌های شدیدی را با تمام وجود احساس کرده‌اند. درباره کشتار دی‌ماه، شاید برخی تصور کنند کودکان خردسال یا سنین دبستان چون در خیابان نبودند چیزی نفهمیده‌اند، اما احساس ناامنی بزرگ‌ترها به کودکان منتقل می‌شود. به نظر می‌رسد کشتار دی‌ماه از این دو جنگ جدا نیست، بلکه بخشی از یک زنجیره بحران است؛ ادامه ناامنی جنگ اول و مقدمه جنگ بعدی. برای کودک، این یک دوره طولانی از ترس و بی‌ثباتی است. بنابراین می‌توان گفت کودک ایرانی در تقریباً یک سال گذشته بحران‌های شدیدی را تجربه کرده که مستقیماً بر تاب‌آوری او اثر می‌گذارد. درباره جنگ هم باید توجه کرد که جنگ فقط لحظه انفجار نیست. جنگ وارد خواب کودک می‌شود، وارد بازی‌اش می‌شود، وارد نقاشی‌هایش می‌شود و حتی وارد رابطه‌اش با پدر و مادر و نگاهش به آینده. در این ماه‌ها کودکان ایران جنگ، ترس از جنگ دوباره، سرکوب خیابانی، فشار اقتصادی، اختلال در مدرسه و آموزش و اضطراب خانواده‌ها را تجربه کرده‌اند. یعنی چندین بحران روی هم انباشته شده و همه این‌ها تاب‌آوری کودک را مستقیماً تحت تأثیر قرار می‌دهد.

_ در این شرایط که نامشخص و ناپایدار هست، مهمترین نگرانی‌های فوری برای کودکان در ایران چیست؟

در شرایط جنگی، حتی در خلال یک آتش‌بس شکننده، نخستین نگرانی امنیت جسمی کودک است. کودک باید بداند کجا امن است، چه کسی از او مراقبت می‌کند و اگر ترسید به چه کسی پناه ببرد. وقتی این حس امنیت از بین می‌رود، بدن کودک دائماً در حالت آماده‌باش باقی می‌ماند.

نگرانی دوم، سلامت روان است. ممکن است در کودکان کابوس، اضطراب شبانه، وابستگی شدید به والدین، پرخاشگری، سکوت غیرعادی یا افت تمرکز دیده شود. این واکنش‌ها اغلب زبان بحران هستند. نگرانی سوم، مدرسه و روال آموزشی است. مدرسه فقط محل یادگیری نیست؛ بلکه نظم، دوستی، بازی و احساس تعلق را هم فراهم می‌کند. وقتی مدرسه مختل می‌شود، آسیب فقط آموزشی نیست، بلکه روانی و اجتماعی هم هست.

نکته مهم دیگر این است که همه کودکان آسیب می‌بینند، اما نه به یک اندازه. کودکانی که پیش از بحران هم شرایط شکننده‌تری داشته‌اند، آسیب بیشتری می‌بینند؛ مانند کودکان کار، کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست، کودکان دارای ناتوانی، کودکان بیمار یا کودکانی از خانواده‌های فقیر و حاشیه‌نشین. از سوی دیگر، گزارش‌هایی از افزایش خشونت خانگی و خشونت علیه زنان در شرایط جنگی وجود دارد و کودکان نیز از این فضا جدا نیستند. تنش در خانه‌ها بالا می‌رود و کودک بیشتر در معرض خشونت، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، قرار می‌گیرد.

در همان روزهای نخست جنگ، اخباری از بهزیستی درباره طرحی به نام «طرح میزبان» منتشر شد. در این طرح، ظاهراً کودکان دارای خویشاوند به اقوام سپرده می‌شدند و برخی دیگر که خویشاوندی نداشتند به خانواده‌هایی، حتی افراد مجردی که از قبل درخواست فرزندخواندگی داده بودند، واگذار می‌شدند. مسئله اینجاست که مشخص نیست در شرایط جنگی، روند بررسی این خانواده‌ها با چه دقت و استانداردی انجام شده است. کودکان بی‌سرپرست از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند و در شرایط بحرانی، به‌ویژه جنگ، نباید عجولانه جابه‌جا شوند. برای آن‌ها حفظ روال، ثبات و احساس امنیت بسیار حیاتی است و هر نوع واگذاری باید با نظارت دقیق و مستمر انجام شود؛ چیزی که در زمان جنگ معمولاً تضعیف می‌شود. به همین دلیل، این جابه‌جایی‌ها می‌تواند برای کودک یک ریسک جدی باشد. در شرایط عادی، یافتن یک خانواده امن برای کودک بی‌سرپرست بهترین اتفاق است، اما این فرایند معمولاً ماه‌ها یا حتی سال‌ها طول می‌کشد و پس از واگذاری نیز نظارت ادامه دارد. جنگ این استانداردها را مختل می‌کند، در حالی که حقوق کودک در جنگ نباید نادیده گرفته شود و استانداردهای حفاظت از کودک نباید کاهش یابد.

مسئله دیگری که در شرایط جنگی تشدید می‌شود، کودک‌همسری و ازدواج دختران در سنین پایین است. خانواده‌هایی که تحت فشار جنگ، فقر، ناامنی و بی‌آیندگی هستند، ممکن است ازدواج کودک را راهی برای کاهش فشار یا محافظت از او بدانند. همچنین کودکانی که یکی یا هر دو سرپرست خود را از دست می‌دهند یا خانه و زندگی‌شان را از دست می‌دهند، از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند.

_ آیا می‌توان گفت کودکان الان در وضعیت پساجنگ هستند یا هنوز در وضعیت بحرانی هستند؟

در شرایط فعلی ایران و با توجه به آتش‌بسی که الان خیلی‌ها از آن به‌عنوان آتش‌بسی شکننده یاد می‌کنند، هنوز نمی‌توان گفت برای کودکان دوران پساجنگ شروع شده است. شاید از نظر سیاسی و نظامی آتش‌بس برقرار باشد، اما از نظر کودک، بحران زمانی تمام می‌شود که دوباره ثبات را تجربه کند. حتی وقتی جنگ از نظر نظامی تمام می‌شود، ممکن است برای کودک همچنان ادامه پیدا کند. بچه‌ها ممکن است سال‌ها بعد از جنگ هنوز با صداهای شدید از خواب بپرند، صداهایی که برایشان تداعی‌کننده بمباران است. در نقاشی‌هایشان موشک بکشند، ویرانی بکشند و برای مدت‌های طولانی آن احساس ناامنی را با خودشان داشته باشند. بنابراین درباره ایران هم باید گفت اگر هنوز ترس از بازگشت جنگ وجود دارد، اگر خانواده‌ها همچنان در وضعیت بقا هستند و اگر مدرسه، سیستم درمانی و اقتصاد بی‌ثبات است، کودک هنوز در یک وضعیت بحرانی زندگی می‌کند. در نتیجه، آتش‌بس لزوماً به معنای پایان بحران برای کودکان نیست.

_ در چنین شرایطی، این سؤال مطرح می‌شود که چه توصیه‌های عملی برای والدین یا سرپرستان کودکان وجود دارد تا بتوانند به افزایش تاب‌آوری آن‌ها کمک کنند؟

 اولین نکته این است که کودکان نباید با ترس‌هایشان تنها گذاشته شوند. لازم نیست پدر و مادر پاسخ همه سؤال‌ها را بدانند؛ کافی است به کودک بگویند: «می‌دانم ترسیده‌ای، ما می‌دانیم که ترسیده‌ای، ما کنار تو هستیم.» همین همراهی و درک شدن، برای کودک بسیار مهم است.

نکته مهم دیگر این است که تا جایی که ممکن است باید برای کودک روتین ساخت، حتی اگر این روتین‌ها بسیار کوچک باشند. چیزهایی مثل ساعت خواب مشخص، زمان غذا، قصه گفتن، نقاشی، بازی یا حتی تماس با یک دوست. همین عناصر ساده و کوچک به کودک کمک می‌کند احساس کند که دنیا کاملاً از هم نپاشیده و هنوز چیزهایی در زندگی قابل پیش‌بینی و ثابت هستند. تجربه‌های جهانی هم این موضوع را تأیید می‌کند. مثلاً در جنگ اوکراین، در همان ماه‌های ابتدایی، یونیسف برنامه‌هایی برای کودکان طراحی کرد که تمرکزشان روی ورزش گروهی و فعالیت‌های جمعی بود و هدف آن‌ها تقویت تاب‌آوری کودکان بود. در واقع، ورزش، بازی، مدرسه و رابطه‌های مثبت از مهم‌ترین ابزارهای تقویت تاب‌آوری در کودکان هستند.

نکته مهم دیگر این است که نباید کودک و نوجوان را در معرض حجم زیاد خبر، تصاویر انفجار، صحنه‌های جنگ و تحلیل‌های ترسناک قرار داد. حتی نوجوان‌ها هم ظرفیت نامحدودی برای دیدن خشونت ندارند. در عین حال، باید با کودک صادق بود، اما بدون اینکه وحشت را به او منتقل کنیم. بهتر است به او بگوییم: شرایط سخت است، اما داریم از تو مراقبت می‌کنیم، تو تنها نیستی.

نکته مهم دیگر شناخت زبان کودک است. کودک همیشه به‌طور مستقیم نمی‌گوید که ترسیده است. گاهی عصبانی می‌شود، گاهی ساکت می‌شود، گاهی بیش از حد به پدر و مادرش می‌چسبد. همه این‌ها پیام هستند و باید دیده و درک شوند. یکی از کارهایی که بسیار مؤثر است این است که کودکان را تشویق کنیم نقاشی بکشند. خیلی وقت‌ها کودک چیزهایی را که نمی‌تواند به زبان بیاورد، در نقاشی‌هایش نشان می‌دهد.

اگر بخواهم از تجربه خودم در کار با کودکانی که از جنگ آمده‌اند بگویم، باید اشاره کنم که این بچه‌ها اغلب از نظر روحی بسیار به‌هم‌ریخته هستند. آن‌ها در عرض چند ساعت یا چند روز، اتاق خوابشان، اسباب‌بازی‌هایشان، خانه، کوچه، محله، دوستانشان و در بسیاری از موارد حتی بخشی از خانواده‌شان را ترک کرده‌اند و وارد مسیری شده‌اند که نمی‌دانند پایانش کجاست. کاملاً طبیعی است که این کودکان گوشه‌گیر شوند و کمتر صحبت کنند. چیزی که به آن‌ها کمک می‌کند تا حدی ترمیم شوند، داشتن یک روتین مشخص است، اینکه دوباره وارد جمع هم‌سن‌وسال‌های خودشان شوند و حتماً فرصت‌هایی برای نقاشی، بازی و فعالیت‌هایی مثل خمیربازی داشته باشند. این فعالیت‌ها به آن‌ها کمک می‌کند چیزهایی را که نمی‌توانند بگویند، بیان کنند، تخلیه روانی شوند و در عین حال بزرگ‌ترها هم بتوانند بهتر نیازها و دردهای کودک را درک کنند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.