پاکستان؛ جنگافروز منطقهای، میزبان مذاکرات صلح آمریکا و ایران
پاکستان در حالی میکوشد خود را بهعنوان میانجی صلح میان ایران و آمریکا معرفی کند که در سطح منطقهای همچنان درگیر منطقهای تنش و رقابت است. این مقاله نشان میدهد چگونه یک «دولت وابسته اما زیرک» با تکیه بر موقعیت ژئوپولیتیک و نقش ارتش، میان قدرتهای جهانی مانور میدهد. اما پشت این تصویر صلحساز، واقعیتی از بیثباتی داخلی، تضادهای فرقهای و دیپلماسی بحرانمحور قرار دارد.

جی دی ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، پس از ورود به اسلام آباد برای مذاکرات صلح ایالات متحده و ایران در ۱۱ آوریل ۲۰۲۶، با فرمانده ارتش و فیلد مارشال سید عاصم منیر و وزیر امور خارجه پاکستان صحبت میکند. (عکس: Jacquelyn MARTIN / منبع: POOL / AFP
جریان اصلی حاکم در پاکستان غرق در خودشیفتگی است. همزمان با بحثها درباره دور تازه مذاکرات ایران و آمریکا، اسلامآباد با هیجان میکوشد نقش میزبانی خود را ادامه دهد. از مجریان برنامههای تلویزیونی تا یوتیوبرهای پربیننده پاکستانی، همه بر یک نکته تاکید میکنند: پاکستان گویا سرانجام به همان نقش جهانی شایستهای رسیده که سزاوار آن بوده است.
کارشناسان روابط بینالملل که معمولا از سوی رسانههای جریان اصلی چندان جدی گرفته نمیشدند، حالا به صحنه آورده شدهاند و سرگرم نوشتن تحلیل و مقاله درباره نقش تازه پاکستان هستند. یکی از این پژوهشگران با توسل به مفهوم «قدرت میانه» که در قرن شانزدهم از سوی جووانی بوترو مطرح شده بود، کوشیده است مبنایی نظری برای تحلیل نقش کنونی پاکستان فراهم کند. طبقات متوسط شهری و کاربران شبکههای اجتماعی نیز با اشتیاق این مفهوم مبهم را پذیرفتهاند و آن را اینجا و آنجا تکرار میکنند.
غیبت هند، رقیب سنتی پاکستان، در این مذاکرات و حسادتی که این غیبت در رسانههای هندی برانگیخته، به شور رسانهها، ملیگرایان و مدیران دولتی پاکستان افزوده است. به نظر میرسد این دومین «لحظه افتخار» مهم برای طبقه حاکم پاکستان پس از میزبانی اجلاس سران کشورهای اسلامی در سال ۱۹۷۴ باشد. با این تفاوت که پیامدهای رویداد کنونی میتواند گستردهتر باشد.
اما پرسش اصلی این است: چه چیزی اسلامآباد را، دستکم به طور موقت، در جایگاه یک «صلحساز جهانی» نشاند؟ درگیری هند و پاکستان در مه سال گذشته ظاهرا رهبری پاکستان را نزد دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، عزیزتر کرد. اما این توضیح به تنهایی کافی نیست.
نان و آب سیاست خارجی
رشته حیات پاکستان به سیاست خارجی گره خورده است. طبقه حاکم پاکستان هنر سرمایهگذاری بر موقعیت ژئواستراتژیک کشور و بهرهبرداری از فرصتهایی را که جنگ سرد فراهم کرده بود، به خوبی آموخت. در همان دوره بود که مهارت دیپلماتیک برقراری توازن میان قدرتهای رقیب را کسب کرد. پاکستان، برای نمونه، هم با چین و هم با آمریکا روابط نزدیک دارد. در سال ۱۹۷۰ نیز مذاکرات مخفیانه میان چین و آمریکا را تسهیل کرد و راه را برای برقراری روابط دیپلماتیک میان دو کشور هموار ساخت. با این حال، پاکستان در دورههای مختلف هر یک از این دو قدرت را نیز آزرده است.
پاکستان اکنون مذاکراتی را میزبانی میکند که محل آن فقط حدود ۱۵۰ کیلومتر با ایبتآباد فاصله دارد؛ همان شهری که اسامه بن لادن در دوم مه ۲۰۱۱ در آن کشته شد. پس از یازده سپتامبر، شماری از فرماندهان طالبان و خانوادههایشان نیز در اسلامآباد و در فاصلهای نهچندان دور از سفارت آمریکا زندگی میکردند.
پکن نیز از اسلامآباد نارضایتیهایی دارد. مهمترین نارضایتی چین در حال حاضر به تلاش پاکستان برای مهار یا کند کردن اجرای پروژه کمربند و جاده چین در این کشور مربوط میشود. حملات مرگبار به اتباع چینی که در پروژههای بزرگ چین در پاکستان کار میکنند، گاه حتی بوروکراتهای معمولا محتاط چینی را نیز به انتقاد علنی از اسلامآباد واداشته است.
پاکستان از سال ۱۹۷۹ به این سو، همزمان با ریاض و تهران نیز روابطی نزدیک حفظ کرده است. اما در هر دو رابطه، عوامل تنش و اختلاف همچنان پابرجاست. تهران از حمایت دولتی از گروههای شبهنظامی ضدشیعه ناراضی بوده است؛ گروههایی که مسئول خشونتهای گسترده علیه شهروندان شیعه پاکستاناند و دامنه این خشونتها به افغانستان نیز کشیده شده است. در ژانویه امسال، ایران به سوی ایالت بلوچستان پاکستان موشک شلیک کرد و پهپاد فرستاد. پاکستان نیز در پاسخ، اقدام مشابهی انجام داد.
محمد بن سلمان نیز در سال ۲۰۱۵ از خودداری اسلامآباد برای اعزام نیروهای پاکستانی به جنگ علیه حوثیها خشمگین شد. با این حال، در ۱۶ آوریل امسال، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، با استقبال گرم ولیعهد سعودی روبهرو شد. شریف عربی را دستوپا شکسته صحبت میکند و گاه برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطبان داخلی، این مهارت را به رخ میکشد. او عربی را زمانی آموخت که خانوادهاش در سال ۲۰۰۱ از سوی ارتش به عربستان سعودی تبعید شدند.
در همان روز، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، از عاصم منیر، چهره اصلی نظامی پاکستان، در تهران استقبال کرد. در پاکستان، اداره واقعی کشور در دست ارتش است. فرماندهان نظامی نه فقط بر نیروهای مسلح، بلکه بر امور غیرنظامی نیز سلطه دارند. سفر منیر در رسانههای پاکستانی بازتاب بیشتری از سفر شریف به جده داشت، زیرا سیاست خارجی، مانند اقتصاد و سیاست داخلی، در حوزه نفوذ ستاد کل ارتش پاکستان قرار دارد. مهمتر از همه، نیروی انسانی و فناوری نظامی ارتش بزرگترین ابزار مانور دیپلماتیک و مهمترین کالای صادراتی پاکستان است.
وابستگی زیرکانه
پاکستان دولتی وابسته، اما زیرک است. اگر برای لحظهای منافع شهروندان پاکستانی را کنار بگذاریم، مدیران این دولت توانستهاند منافع بینالمللی خود را به شکل موثری پیگیری کنند. آنان به دلیل توانایی خود در اثرگذاری بر معادلات بینالمللی، به راهروهای قدرت جهانی و منطقهای دسترسی یافتهاند و این دسترسی را حفظ کردهاند. این دسترسی، چنانکه در ادامه میآید، محصول ترکیبی از تاریخ، جغرافیا و ساختار دولت پاکستان است. در جریان جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا علیه ایران نیز حاکمان پاکستان با موفقیت از همین موقعیت برای تامین منافع خود بهره بردند.
در روزهای گذشته، برق در پاکستان تقریبا هر دو ساعت یک بار قطع شده است، زیرا تولید برق عمدتا به نفت وارداتی وابسته است. تنشهای فرقهای نیز یکی دیگر از نگرانیهای جدی طبقه حاکم است. حمله به کنسولگری آمریکا در کراچی در اول مارس، پس از ترور علی خامنهای، رهبر ایران، و ناآرامیهای گسترده در گلگت بلتستان، به تیتر رسانههای جهانی تبدیل شد. با این حال، این رخدادهای فرقهای به دلایل قابل فهم، چه در پوشش جهانی و چه در پوشش داخلی، کمرنگ شدند. حمله به کنسولگری آمریکا از سوی جوانان شیعه انجام شد و گلگت بلتستان نیز منطقهای عمدتا شیعهنشین است، هرچند همه ساکنان شیعه آن پیرو شاخه اثناعشری نیستند.
با توجه به احساسات گسترده ضدآمریکایی و نفرت فراگیر از اسرائیل، حمایت از ایران در جریان حمله یکماهه، از مرزهای تنش فرقهای عبور کرد و در میان گروههای مذهبی مختلف نیز گسترش یافت. فیلد مارشال منیر روحانیون ارشد شیعه را فراخواند تا به آنان درباره هرگونه تحریک بیشتر هشدار دهد. او گفت کسانی که ایران را بر منافع ملی پاکستان ترجیح میدهند، بهتر است به ایران «هجرت» کنند. این سخن بهدرستی با انتقاد روبهرو شد، اما هشدار منیر نشاندهنده نگرانی عمیق نخبگان حاکم بود.
در همین حال، شلیک موشکهای ایران به سوی شیخنشینهای خلیج فارس، اسلامآباد را عصبانی میکرد. پاکستان نمیخواهد تهران را آزرده کند، اما خشم امیران عرب نیز برایش بیهزینه نیست. پس از چین، کشورهای خلیج فارس بزرگترین وامدهندگان پاکستاناند. افزون بر آن، میلیونها کارگر پاکستانی در کشورهای خلیج فارس کار میکنند و پولی که برای خانوادههای خود میفرستند، برای اقتصاد پاکستان حیاتی است. این کارگران که در شبهجزیره عربستان اغلب در شرایطی نزدیک به بردگی کار میکنند، سهم مهمی در سرپا نگه داشتن اقتصاد پاکستان دارند.
طنز ماجرا اینجاست که درست در زمانی که پاکستان در سطح بینالمللی نقش صلحساز را بازی میکرد، چین میزبان یک هفته مذاکره میان کابل و اسلامآباد بود و روابط پاکستان با هند همچنان پرتنش باقی مانده بود. پاکستان نه از نظر ایدئولوژیک و نه از سر ضرورت، صلحساز نیست. بنیان فکری دولت پاکستان بر دشمنی با هند استوار است. تنشهای کنونی با کابل نیز تا اندازهای امتداد همین نگاه هندمحور است. اسلامآباد، در کنار عوامل دیگر، از روابط تازه رژیم طالبان با دهلینو خشمگین است. بنابراین پاکستان ممکن است در سطح جهانی به دنبال ایفای نقش صلحساز باشد، اما در سطح منطقهای همچنان چون نیرویی جنگطلب عمل میکند.
ریشههای زیرکی یک دولت وابسته
ایجاد توازن میان قدرتهای جهانی یا منطقهای رقیب، دستاوردی منحصر به پاکستان نیست. نمونههای دیگری نیز وجود دارند که در آنها دولتهای وابسته میکوشند حامیان رقیب را همزمان راضی نگه دارند. ویژگی نخبگان پاکستانی اما در مدیریت طولانیمدت این وضعیت است. ترکیبی از چند عامل به گروه حاکم کمک کرده است تا همچون دولتی وابسته اما زیرک عمل کند.
نخست، دولت نظامیان. در یک نظام دموکراتیک، حتی اگر ناقص باشد، دولت نمیتواند برای مدت طولانی تصمیمهایی را دنبال و اعمال کند که در میان اکثریت مردم نامحبوباند. اما سیاستگذاران خارجی در پاکستان در برابر رایدهندگان و توده مردم، در هیچ سازوکار واقعیای پاسخگو نیستند.
دوم، پاکستان ارتشی مجهز به ظرفیت هستهای دارد و از امکانات نظامی و اتمی خود برای تنظیم روابط با کشورهای منطقه استفاده کرده است. از یک سو به کشورهای خلیج فارس نیرو اعزام کرده و از سوی دیگر، دانشمندان ارشد هستهای آن به ایران و لیبی در برنامههای هستهایشان کمک کردهاند.
پژوهشگران سیاست خارجی پاکستان معمولا برای توضیح سیاست خارجی این کشور بر جغرافیا و جنگ سرد به عنوان عوامل تعیینکننده تاکید میکنند. اما به نظر نویسنده، عامل تعیینکننده ساختار دولت است. دولتی با ایدئولوژی یا نظام سیاسی متفاوت، حتی با همین جغرافیا، میتوانست رفتار متفاوتی داشته باشد.
این ادعا که پاکستان با اتکا به سیاست خارجی خود دوام آورده و پیشرفت کرده، ادعای طبقات حاکم است. از دید شهروندان، شکستهای سیاست خارجی پاکستان در رابطه با همسایگانش آشکار است. برای نمونه، سیاست دوگانه پاکستان پس از یازده سپتامبر، یعنی همزمان بازی کردن با طالبان و آمریکا، این کشور را به میدان جنگ تروریستی بدل کرد و جان بیش از ۷۰ هزار نفر از مردم پاکستان را گرفت. همان سیاست هنوز در شکل طالبان پاکستانی هر سال جان صدها نفر را میگیرد.
کشوری که نتواند با همسایگان خود بهطور مسالمتآمیز زندگی کند، در واقع شکست بزرگی در دیپلماسی تجربه کرده است. پاکستان به صلح با هر چهار همسایه خود نیاز دارد، اما صلح با هند و افغانستان در افق کنونی چندان محتمل به نظر نمیرسد.
دلیل نخست همان است که پیشتر گفته شد: پاکستان هویت خود را بر دشمنی ایدئولوژیک با هند بنا کرده و در آینده نزدیک نشانی از کنار گذاشتن این هویت دیده نمیشود. دلیل دوم به هند مربوط است. حزب بنیادگرای هندوی بیجیپی که اکنون بر هند حکومت میکند، با تسلط تقریبا بلامنازع بر جامعه هند، از سیاستهای ضد مسلمانان و ضد پاکستان سود میبرد. از این رو، چشمانداز آینده نزدیک چندان امیدبخش نیست.
مهمتر از همه، رژیم ظاهرا غیرنظامی اما در عمل نظامی پاکستان، با تسهیل این مذاکرات صلح بیتردید میکوشد تصویری جذاب از خود در افکار عمومی بسازد و از آن برای کسب مشروعیت پس از انتخابات تقلبی بهره ببرد. هرچه این دولت چهره بینالمللی آراستهتری از خود نمایش دهد، احتمالا در داخل سرکوبگرتر خواهد شد.




نظرها
نظری وجود ندارد.