ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

آینده اپوزیسیون ضدجنگ چگونه است؟

صدای سوم؛ از حاشیه تا امکان اثرگذاری

در میانه جنگ، سرکوب و شکاف‌های عمیق سیاسی، بخشی از اپوزیسیون ایران تلاش می‌کند راهی مستقل از جمهوری اسلامی و هم‌زمان مستقل از مداخله نظامی خارجی تعریف کند؛ جریانی که از آن با عنوان «صدای سوم» یاد می‌شود. بهروز خلیق در این گفت‌وگو از شکست راهبردهای جنگ‌طلبانه، تعمیق شکاف در اپوزیسیون، و امکان شکل‌گیری یک جریان جمهوری‌خواه متکی بر جامعه مدنی و جنبش‌های اجتماعی سخن می‌گوید.

وقتی از اپوزیسیون، یعنی نیروهای منتقد و مخالف نظام سیاسی فعلی ایران سخن می‌گوییم، باید به تنوع و تکثر درون این جریان نیز توجه کنیم و این تکثر را به رسمیت بشناسیم. با این حال، در سال‌های گذشته این تنوع کمتر دیده شده است؛ چرا که بخشی از اپوزیسیون که حامی جنگ بوده و عملاً نقش بازوی تبلیغاتی حمله نظامی آمریکا و اسرائیل را ایفا کرده، در رسانه‌ها و افکار عمومی دست بالا را داشته است.

با وجود این شرایط، بخشی دیگر از اپوزیسیون بر مواضع، ارزش‌ها و باورهای خود ایستادگی کرده و توانسته گفتمان مستقلی را شکل دهد. این جریان، سال‌هاست صدایی آلترناتیو را، حتی در دشوارترین شرایط، زنده نگه داشته است؛ صدایی که بدون برخورداری از رسانه‌های قدرتمند و بدون توجه گسترده افکار عمومی، با استفاده از حداقل امکانات و ظرفیت شبکه‌های اجتماعی، تلاش کرده «صدای سوم» را حفظ کند: صدایی هم‌زمان مخالف استبداد و مخالف جنگ.
اینکه این جریان تا چه اندازه توانسته اثرگذار باشد، پرسشی مهم است؛ اما شاید پاسخ روشن آن هنوز مشخص نباشد. با این حال، اکنون و در شرایطی که به نظر می‌رسد گفتمان جنگ‌طلبی با شکست مواجه شده، این پرسش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که «صدای سوم» چگونه قرار است مسیر خود را ادامه دهد و تا چه اندازه می‌تواند در آینده اثرگذار باشد.

در گفت‌وگو با بهروز خلیق، فعال سیاسی جمهوری‌خواه، این پرسش‌ها را مطرح کرده‌ام. در ابتدای این گفت‌وگو از او پرسیدم: با توجه به شرایط سیاسی جدید، یعنی ناکامی آمریکا و اسرائیل در تحقق پروژه فروپاشی جمهوری اسلامی، و همچنین رشد نظامی‌گری در ایران و تأثیر منفی این وضعیت بر جنبش‌های اجتماعی، اپوزیسیونی که با عنوان «صدای آلترناتیو» یا «صدای سوم» شناخته می‌شود، چگونه باید خود و مسیرش را بازتعریف کند؟ گفت‌وگو با بهروز خلیق را بشنوید:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

زهرا باقری‌شاد‌ ـ با توجه به شرایط سیاسی جدید، یعنی عدم موفقیت آمریکا و اسرائیل در فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی، و همچنین تشدید نظامی‌گری در ایران و تأثیرات منفی آن بر جنبش‌های اجتماعی، اپوزیسیونی که با عنوان «صدای آلترناتیو» یا «صدای سوم» شناخته می‌شود، چگونه باید مسیر خود را بازتعریف کند؟

بهروز خلیق ـ به نظر من ما اکنون با وضعیتی متفاوت از قبل از جنگ و حتی قبل از سرکوب‌های دی‌ماه روبه‌رو هستیم. به همین دلیل، اکنون همه تلاش‌ها معطوف به این است که هم شناخت دقیق‌تری از وضعیت جدید پیدا کنیم و هم بتوانیم سیاست‌های خود را متناسب با این شرایط تدوین کنیم.

واقعیت این است که راهبردهایی که برخی جریان‌ها، به‌ویژه بخشی از اپوزیسیون راست و سلطنت‌طلب، از آن دفاع می‌کردند ناکام مانده است. این تصور که حمله نظامی خارجی می‌تواند به سرنگونی حکومت منجر شود و یک نیروی جایگزین را بر سر کار بیاورد، در عمل شکست خورد. حکومت، برخلاف تصور آنان، فرو نپاشید و حتی پس از حملات سنگین دو دولت قدرتمند نیز همچنان بر سر جای خود باقی ماند.

از سوی دیگر، راهبردی که بر «فراخوان مردم به خیابان» و حمله به مراکز قدرت و نظامی متکی بود نیز ناکارآمدی خود را نشان داد. این تصور که با ترکیب حمله خارجی و شورش داخلی می‌توان حکومت را سرنگون کرد، عملی نشد. به نظر من، آن راهبردی که همچنان می‌تواند کارساز باشد، اتکا به جنبش‌های اجتماعی، جامعه مدنی و سازمان‌یابی خودِ جامعه است؛ این‌که جامعه بتواند از درون خود، روند تغییر را پیش ببرد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونه مهمی بود که نشان داد چگونه می‌توان حکومت را عقب راند و آن را وادار به عقب‌نشینی‌هایی کرد.

بنابراین، راهبردی که بر خودسازمان‌دهی جامعه، تشکل‌یابی و تقویت جامعه مدنی متکی باشد، همچنان مهم‌ترین و مؤثرترین راه است؛ برخلاف آن استراتژی‌هایی که تصور می‌کنند یک حمله خارجی می‌تواند حکومت را فروبپاشد.

اما به نظر می‌رسد اکنون شکاف بزرگی در اپوزیسیون شکل گرفته؛ میان نیروهایی که از جنگ و مداخله نظامی حمایت کردند و نیروهایی که مخالف جنگ بودند اما همچنان منتقد جمهوری اسلامی باقی مانده‌اند. به نظر شما این شکاف چه معنایی دارد؟ آیا این شکاف اپوزیسیون را ضعیف‌تر می‌کند یا می‌تواند به شفاف‌تر شدن صف‌بندی‌ها کمک کند؟

البته من جریان سلطنت و رضا پهلوی را دیگر در طیف نیروهای اپوزیسیون به حساب نمی‌آورم. ما دیدیم که بخشی از جریان سلطنت‌طلب عملاً دیگر سایر نیروهای اپوزیسیون را به رسمیت نمی‌شناسد و بیشتر خصلتی اقتدارگرا و حتی فاشیستی از خود نشان می‌دهد. این جریان از مداخله نظامی و ادامه جنگ دفاع می‌کرد و حتی با آتش‌بس هم مخالف بود. بنابراین به نظر من دیگر جایگاهی در اپوزیسیون ندارد.

اما در میان دیگر نیروهای اپوزیسیون، به درستی گفتید که شکاف‌هایی صورت گرفته، و به نظر من به نظر من این شکاف، بیش از آنکه صرفاً تضعیف‌کننده باشد، باعث شفاف‌تر شدن صف‌بندی‌ها شده است.در میان این نیروها، به جز سلطنت‌طلبان حامی جنگ، کسان دیگری هم بودند که حامی جنگ بودند و مثال‌هایی آوردند که چگونه دخالت خارجی باعث شده کشورها از سلطه دیکتاتورها رهایی پیدا کنند؛ اینگونه استدلال را نه فقط در میان اپوزیسیون راست بلکه حتی در میان جریان‌های چپ هم دیدیم. یک جریان دیگر هم در اپوزیسیون هست که به عنوان محور مقاومت مشهور است و با توجه به نگاهی که دارد همه چیز را از یک رویکرد ضدامپریالیستی می‌بیند و و جمهوری اسلامی را در مقابل آمریکا و اسرائیل یک نیروی مترقی می‌داند و از آن دفاع می‌کند. یک جریان دیگر هم در اپوزیسیون هست که به همین کاری که لنین در ۱۹۱۷ کرد باور دارد و بر این نظر است که باید تفنگ‌ها را علیه جمهوری اسلامی به کار گرفت و از شر آن رها شد.

اما به نظر من در این میان، گرایش اصلی در اپوزیسیون اتفاقا نیروهای دیگر هستند؛ یعنی جریانی که هم مخالف جمهوری اسلامی‌اند و هم مخالف جنگ و مداخله خارجی. این نیروها تلاش کردند موضع مستقلی اتخاذ کنند؛ هم تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا را محکوم کنند و هم هم‌زمان علیه سیاست‌های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، بازداشت‌ها، اعدام‌ها و فشارهای داخلی موضع بگیرند.

به نظر من این جریان، یعنی همان چیزی که از آن با عنوان «صدای سوم» یاد می‌شود، در این بحران توانست جایگاه روشن‌تری پیدا کند و هویت سیاسی خود را شفاف‌تر سازد.

فکر می‌کنید این «صدای سوم» و نیروهای جمهوری‌خواه مخالف جنگ، شانس آن را دارند که در آینده ایران تأثیرگذار باشند؟

بله، به نظر من این جریان بیش از هر چیز به جامعه مدنی و جنبش‌های اجتماعی اتکا دارد. در دو سه سال اخیر، به‌ویژه در خارج از کشور، روند شکل‌گیری شبکه‌ها، ائتلاف‌ها و تشکل‌های جمهوری‌خواه شتاب بیشتری گرفته است. در بسیاری از شهرهای اروپا و آمریکای شمالی، مجموعه‌هایی شکل گرفته‌اند که پیش‌تر سابقه نداشتند. این گروه‌ها از دل گفت‌وگو و همکاری میان جریان‌های مختلف جمهوری‌خواه به وجود آمده‌اند.

اکنون ما شاهد همکاری میان چند بلوک و مجموعه سیاسی هستیم که هر کدام شامل نیروها و گرایش‌های متفاوتی‌اند، اما بر سر برخی مواضع مشترک به توافق رسیده‌اند. این روند امیدوارکننده است و می‌تواند در ادامه، به شکل‌گیری یک قطب جمهوری‌خواه دموکراتیک در خارج و داخل کشور کمک کند.

در داخل ایران نیز نشانه‌هایی از این روند دیده می‌شود. برخی گروه‌ها و فعالان جمهوری‌خواه در سال‌های اخیر بیانیه‌ها و مواضع مشترکی منتشر کرده‌اند و درباره مسائل مختلف موضع‌گیری کرده‌اند. اگر این روند ادامه پیدا کند، می‌تواند در آینده سیاسی ایران تأثیرگذار باشد؛ به‌ویژه از طریق پیوند با نیروهای اجتماعی، تشکل‌های صنفی، معلمان، کارگران و دیگر بخش‌های جامعه مدنی. این جریان، برخلاف نیروهایی که چشم به مداخله خارجی دوخته‌اند، بر تغییر از درون جامعه و بر قدرت سازمان‌یابی اجتماعی تأکید می‌کند.

*زهرا باقری‌شاد این مصاحبه را انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.