کودکمنشی امپراتورانهی ترامپ و شکست اخلاقی اروپا: آرنت چه چیزی درباره بلوغ سیاسی به ما میآموزد؟
حسین دباغ و پاتریک حسن ـ ترامپ فقط از آن جهت خطرناک نیست که غیرنظامیان ایرانی را تهدید میکند. او از آن جهت خطرناک است که سن اخلاقی سیاست را پایین میآورد. او جهان را دعوت میکند که خود را حول وضعیت عاطفی مردی سامان دهد که سرخوردگی را تحقیر میفهمد و تحقیر را مجوز تهدید. و وقتی دیگر رهبران نمیتوانند با وضوح اخلاقی در برابر او بایستند، به نسل بعد درسی مسموم میآموزند: اینکه قدرت عریان نابالغی را موجه میکند؛ اینکه قانون در برابر خودبزرگبینی کوتاه میآید؛ و اینکه کسانی که بلندتر از همه تهدید میکنند حق دارند لحن جهان را تعیین کنند.

ایالات متحده آمریکا، واشنگتن دی سی، ۷ مه ۲۰۲۴. نمای اتاق مطبوعات کاخ سفید. منبع: شاتر استاک

این مقاله نخستینبار در وبسایت Ethics & International Affairs، ژورنال «شورای کارنگی برای اخلاق در امور بینالملل»، منتشر شده است.
زبان سیاسی دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بهغایت نامتعارف و عمیقاً تفرقهافکن است. لحن تند و بیمحابای او، علاقهاش به نمایش سیاسی، ابهامآفرینی عامدانه، و شیوهی محبوبش برای ارتباط با افکار عمومی ــ از طریق شبکههای اجتماعی و، بهطور فزاینده، با میمها و تصاویر ساختهشده با هوش مصنوعی ــ برای یک رئیس دولت غیرمعمول است. این نکته چندان محل اختلاف نیست. منتقدان ترامپ معتقدند زبان او قلدرمآبانه است و به نهادهای دموکراتیک و حقوق بینالملل آسیب میزند. هوادارانش، در مقابل، این زبان را صریح، اثرگذار و بیتعارف میدانند و میگویند منتقدان بیش از اندازه احساساتیاند.
با این همه، به نظر ما در این نوع تحلیلها نکتهای مهم و روشنگر از قلم میافتد. این تحلیلها معمولاً یا به پیامدهای زبان ترامپ میپردازند، یا میکوشند از خلال آن به روانشناسی فردی او راه ببرند. هر دو نوع پرسش البته میتوانند جای خود را داشته باشند. اما برای فهم وضعیت سیاسی امروز، پرسشهای مهمتری نیز وجود دارد: این زبان چه نوع نگرشی را نسبت به عرصهی سیاست آشکار میکند؟ و در برابر چنین زبانی، از دیگر کنشگران عرصهی سیاست چه انتظاری باید داشت؟ برای مثال، وقتی زبان ترامپ را درباره ونزوئلا، گرینلند و اکنون ایران میشنویم، صرفاً با خشونت سیاسی یا فشار تاکتیکی مواجه نیستیم. بلکه با شکل خاصی از چیزی روبهروییم که ما آن را «کودکمنشی امپراتورانه» مینامیم: پیوند میان روانشناسی سیاسی نابالغ ــ روانشناسیای که با ناتوانی در مهار تکانهها، کوتهبینی و خودِ زخمخورده شناخته میشود ــ و دستگاه عظیم قدرت نظامی و اقتصادی. اظهارات اخیر ترامپ در میانهی درگیری با ایران نمونهی روشنی از همین پدیده است. او در ماه آوریل اعلام کرد که اگر جمهوری اسلامی ایران تا ضربالاجل تعیینشده از سوی او به خواستههای آمریکا تن ندهد، «امشب یک تمدن کامل خواهد مرد».(1) او در شبکههای اجتماعی زیرساختهای ایران را تهدید کرد و، بیهیچ شاهد معتبری، مدعی شد که خود ایرانیان بهطور گسترده از چنین کاربردی از زور استقبال خواهند کرد.(2)
در ادامه، با تکیه بر اندیشهی هانا آرنت، مفهوم «کودکمنشی امپراتورانه» را توضیح میدهیم و آن را بهمثابه فرضیهای معقول برای فهم این نکته بررسی میکنیم که دولت ترامپ چگونه از طریق زبان خود مناسبات ژئوپلیتیک را دستکاری میکند. سپس به ناکامی دیگر کنشگران عرصهی سیاست، بهویژه کشورهای اروپایی، در برابر این زبان میپردازیم. این ناکامی نوعی شکست سیاسی خاص را آشکار میکند: نه فقط فقدان شجاعت دیپلماتیک، بلکه ناتوانی در ایفای نقش شاهد اخلاقی.
آرنت و بلوغ سیاسی
برای صورتبندی مفهوم کودکمنشی امپراتورانه، نقطهی شروع مناسب اندیشهی سیاسی هانا آرنت است، بهویژه ایدههایی که او در وضع بشر طرح میکند.(3) آرنت سیاست را صرفاً رفتار، واکنش یا تخلیهی هیجان نمیداند. سیاست، از نظر او، عرصهای عمومی است که در آن «کثرتی» از انسانها از راه گفتار و کنش در برابر یکدیگر ظاهر میشوند. سیاست، در بهترین صورت خود، سه ویژگی دارد که برای بحث ما اهمیت دارد: نخست، گفتار و کنش در میان برابرها؛ دوم، مسئولیت نسبت به جهان مشترک؛ و سوم، توانایی ظاهر شدن در برابر دیگران بهگونهای که واقعیت آنان به رسمیت شناخته شود.
وقتی آرنت از گفتار و کنش در میان برابرها سخن میگوید، منظورش این نیست که همهی کنشگران سیاسی همیشه از نظر قدرت، جایگاه یا نفوذ برابرند. منظور او این است که سیاست زمانی آغاز میشود که دیگران را مشارکتکنندگان در جهانی مشترک بدانیم، نه صرفاً مانع، ابزار، یا تماشاگر نمایش شخصی خود. گفتار سیاسی، بنابراین، صرف بیان احساس یا نظر نیست. گفتار سیاسی شیوهای است برای ظاهر شدن در برابر دیگران و خطاب قرار دادن آنان بهعنوان کسانی که حضور و داوریشان اهمیت دارد.
از همینجا مسئولیت نسبت به جهان مشترک پدید میآید. سیاست فقط پیگیری خواستههای خصوصی با ابزارهای عمومی نیست. سیاست کار دشوار نگهداشتن فضایی مشترک است؛ فضایی که در آن انسانهای متفاوت بتوانند دیده شوند، اختلاف نظر داشته باشند، عمل کنند و شنیده شوند. افزون بر این، سیاستورزی نیازمند انضباطی درونی است: توانایی مهار این وسوسه که سیاست را به میل شخصی، رنجش فردی یا خودنمایی نمایشی فرو بکاهیم. در معنای آرنتی، کنش سیاسی یعنی پذیرفتن این حقیقت که ارادهی من معیار جهان نیست.
نظامی از تعامل انسانی که این ویژگیها را تا حد زیادی متحقق کند، به بلوغ سیاسی دست یافته است. در مقابل، نظامی که این ویژگیها را از دست بدهد و بهجای آن مردم را به نوعی گریز فردگرایانه از مسئولیت مدنی تشویق کند، در واقع بلوغ سیاسی را تضعیف میکند.(4) در چنین نظامی، شهروندان بهجای آنکه بهعنوان افرادی برابر در یک پروژه مشترک درباره منافع متعارض خود گفتوگو و داوری کنند، از این مسئولیت جمعی فاصله میگیرند. عدم بلوغ سیاسی صورتهای گوناگونی دارد، اما یکی از صورتهای مهم آن در زمانهی ما، رد مسئولیت مدنی و انکار این ادعاست که قانون میتواند ارادهی سیاسی را محدود کند.(5)
این وضعیت زمانی پدید میآید که محدودیتهای قانونی و نهادی نه شرط امکان زندگی مشترک، بلکه موانعی تحملناپذیر در برابر اهداف مطلوب تلقی شوند. چنین تجربهای از محدودیت، ترکیبی از سرخوردگی و کینه نسبت به نهادهای تنظیمگر ایجاد میکند. بلوغ، چه در اخلاق و چه در سیاست، یعنی توانایی زیستن با محدودیتها: این محدودیت که دیگران امتداد ارادهی ما نیستند؛ این محدودیت که واقعیت تابع امیال ما نمیشود؛ و این محدودیت که قدرت باید بهوسیلهی قانون، تناسب و خویشتنداری مهار شود.
در مقابل، شخص نابالغِ اخلاقی و سیاسی این محدودیتها را تحملناپذیر تجربه میکند. او تنها زمانی محدودیت را میپذیرد که بتواند آن را به رنجش، توهین یا خشم تبدیل کند. در اینجا اصطلاح «کودکمنشی» مفید است؛(6) نه چون ادعایی درباره کودکان مطرح میکند، بلکه چون الگویی آشنا درباره رفتار نابالغ سخن میگوید؛ الگویی که در آن سرخوردگی از مسیر تأمل، عقل عمومی یا محدودیتها، نهادی، بلکه به صورت مطالبه، کینه یا تهدید فوران میکند.
انسان بالغ محدودیتها را پیششرط جهان مشترک و شاید حتی پیششرط جهانی آزادتر میداند.(7) اما انسان سیاسی نابالغ نمیتواند محدودیتهای قانون را بهمثابه عناصر ضروری زندگی مدنی به رسمیت بشناسد. ما این وضعیت را «کودکمنشی سیاسی» مینامیم.(8) یکی از راههای فهم کودکمنشی سیاسی، ایدهی روانکاوانهی «پسروی» است.(9) در سنت روانکاوی، از فروید به بعد، پسروی به معنای بازگشت به الگوهای ابتداییتر واکنش در مواجهه با اضطراب، سرخوردگی یا محدودیت است. آثار دیگر درباره سازوکارهای دفاعی نیز پسروی را یکی از شیوههای نابالغانهای میدانند که بزرگسالان برای مواجهه با فشار یا تهدید به کار میگیرند.
کنشگر سیاسی کودکمنش نمیتواند محدودیت را تحمل کند. مقاومت را توهین میفهمد، پیچیدگی را ضعف، و خویشتنداری را تحقیر. او در برابر سرخوردگی با استدلال یا داوری پاسخ نمیدهد، بلکه به تهدید، اغراق و واکنش نمایشی افراطی پناه میبرد. در زندگی روزمره، این را قشقرق مینامیم. در سیاست، اما، این وضعیت بسیار خطرناکتر میشود: ابراز بیاعتنایی و تحقیر نسبت به قوانین داخلی و بینالمللی که هدفشان مهار کردن تمایلات سیاسیِ مخرب و حفظ بافت یک جامعه مدنی متشکل از افراد آزاد و برابر است.
از این منظر، کودکمنشی سیاسی با فهم آرنتی از سیاست و بلوغ سیاسی در تنشی جدی قرار دارد. یک کودک سیاسی، وقتی روندها و قواعد مانع رسیدن او به اهدافش میشوند، دچار فوران خشم میشود. او نه نشان میدهد که خود را در میان برابرهای سیاسی میبیند، نه مسئولیتی نسبت به جهان مشترک احساس میکند، و نه انضباطی از خود نشان میدهد که حاکی از بهرسمیتشناختن دیگری بهعنوان موجودی دارای اهمیت سیاسی باشد. از این جهت، کودکمنشی سیاسی صرفاً نقصی در خلقوخو نیست؛ شکست در رابطهی سیاسی است. این وضعیت شرط بنیادین سیاست در معنای آرنتی را انکار میکند: اینکه ما در جهانی با دیگرانی زندگی میکنیم که نمیتوان آنان را صرفاً حذف کرد، با تهدید به سکوت واداشت، یا به ابزار ارادهی شخصی خود فروکاست.
نکتهی مهم دیگر این است که عرصهی سیاسی امری دادهشده و تضمینشده نیست. این عرصه دستاوردی شکننده است. بنابراین به نوعی رابطهی متقابل نیاز دارد. کنشگران سیاسی درون آن ــ که در سطح بینالمللی عمدتاً دولتملتها و شاید نهادهایی مانند سازمان ملل، اتحادیه اروپا و دیگر نهادها هستند ــ باید برای حفظ قوانین و هنجارهای بینالمللی بکوشند. نبود این هنجارها به آشوب میانجامد. این هنجارها دستاوردهایی شکنندهاند و هنگامی که اختیاری تلقی شوند، جهان سیاسی مشترک بهتدریج جای خود را به بینظمی و مصونیت از پاسخگویی میدهد.
وقتی کودکمنشی سیاسی سر برمیآورد، نهادهای ما نباید فقط پیامدهای آن را مدیریت کنند. آنان باید با آن مقابله کنند و تعادل را بازگردانند. اما پیش از پرداختن به این مسئله، باید به چیزی خطرناکتر از کودکمنشی سیاسی صرف بپردازیم: لحظهای که کودکمنشی با قدرت عظیم نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیک پیوند میخورد. در آن نقطه، کودکمنشی سیاسی به کودکمنشی امپراتورانه بدل میشود.
کودکمنشی امپراتورانه در لباس واقعگرایی: لفاظیهای ترامپ
قشقرق، وقتی متعلق به فردی با اقتدار سیاسی باشد، هرگز صرفاً خصوصی نیست. حتی در سطح داخلی نیز رفتار سیاسی نابالغ میتواند برای کسانی که تحت تأثیر آناند خطرناک باشد. اما وقتی این رفتار پشتوانهی برتری نظامی، دامنهی جهانی و فرهنگی از مصونیت داشته باشد، به سبکی بیپروا از اعمال قدرت تبدیل میشود.
آنچه در سطح رفتار فردی به صورت ناتوانی در تحمل محدودیت ظاهر میشود، در سطح سیاسی به شکل تهدید، تحقیر و برخورد بیملاحظه با ملتها بروز میکند؛ ملتهایی که گویی صرفاً ابژههاییاند که قدرت میتواند خود را بر آنان به نمایش بگذارد. این وضعیت را میتوان «کودکمنشی امپراتورانه» نامید: پیوندی خطرناک میان رفتار سیاسی نابالغ و ماشین عظیم قدرت.(10)
بنابراین، کودکمنشی امپراتورانه شکل خاصی از کودکمنشی سیاسی است. در اینجا امتناع نابالغ از پذیرش محدودیت دیگر فقط نقصی در رفتار سیاسی نیست؛ حتی فقط خطری برای جمعیت داخلی هم نیست. این امتناع با قدرت عظیم نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیک پیوند میخورد. چیزی که ممکن بود در سطح داخلی شکلی از سلطه باقی بماند، وقتی به سوی دولتهای ضعیفتر و جمعیتهای آسیبپذیر هدایت میشود، به پدیدهای ژئوپلیتیک تبدیل میگردد.
به یاد آوریم که برای آرنت، سیاست در بهترین حالت شامل گفتار و کنش در میان برابرها، مسئولیت نسبت به جهان مشترک، و انضباط لازم برای ظاهر شدن در برابر دیگران بهگونهای است که واقعیت آنان به رسمیت شناخته شود. زبان ترامپ نمونهی بارز نقض این معیار است. این زبان درست خلاف آن عمل میکند. سیاست را به واکنش فرو میکاهد و گفتار عمومی را به تخلیهی عاطفی ارادهی زخمخوردهی یک فرد بدل میکند. خطر اینجاست که این اراده صرفاً خصوصی نیست. همین اراده فرماندهی قدرتمندترین ارتش و اقتصاد جهان را نیز در اختیار دارد.
زبان اخیر ترامپ درباره ایران این نکته را بهروشنی نشان میدهد. وقتی او در شبکههای اجتماعی تهدید میکند که زیرساختهای ایران را نابود خواهد کرد،(11) این زبانِ دولتمردی نیست که با تراژدی دستوپنجه نرم میکند. این زبان کسی است که نمیتواند سرخوردگی را تحمل کند، مگر آنکه آن را به نمایش تبدیل کند. ایران نیز استثنا نیست. همین الگو هر جا که ترامپ با مقاومت، انتقاد یا محدودیت روبهرو میشود، تکرار میشود.
وقتی پاپ لئو جنگ را محکوم کرد(12) و تهدید ترامپ علیه تمدن ایرانی را «بهراستی غیرقابل قبول» خواند، ترامپ با استدلال پاسخ نداد؛ با توهین پاسخ داد. او پاپ را در سیاست خارجی «افتضاح» خواند، به او گفت «به خودش بیاید»، و سپس تصویری ساختهشده با هوش مصنوعی از خود در هیئت عیسی منتشر کرد.(13) این صرفاً عجیبوغریب بودن نیست. این تبدیل توبیخ به نمایش است؛ جایی که زیر فشار، داوری جای خود را به رنجشی متورم میدهد، رنجشی که دیگران باید آن را به رسمیت بشناسند.
نشانهی اصلی کودکمنشی سیاسی ــ یعنی تجربه کردن محدودیتها بهعنوان اموری تحملناپذیر ــ در جهان سیاسی ترامپ آنقدر آشکار است که خود او عملاً آن را بیان کرده است. او در مصاحبهای با نیویورک تایمز گفت: «من به حقوق بینالملل نیاز ندارم»، و مدعی شد که تنها حد واقعی قدرت او «اخلاق خودم، عقل خودم» است.(14) اهمیت سیاسی این سخن روشن است. او ارادهی شخصی را در جایی مینشاند که باید قید و مهار عمومی قرار گیرد. چیزی که باید قدرت را از بیرون محدود کند، به درون خود بازگردانده میشود؛ نه بهعنوان نوعی جدیت حاکمانه، بلکه بهعنوان بازگشت به این خیال که ارادهی فرد برای سنجش جهان کافی است.
به همین دلیل است که ادبیات ترامپ مکرراً شکلی دقیقاً مغایر با بلوغ سیاسی به خود میگیرد؛ اختلاف را به نافرمانی، نافرمانی را به توهین، و توهین را به مجوزی برای تهدید تبدیل میکند. در یکی از رخدادهای اخیر، او با فورانی آکنده از ناسزا کوشید جنگی نامحبوب را در قالبی قهرمانانه و سینمایی بازسازی کند.(15) سیاست قشقرقگونه دقیقاً همین کار را میکند: جهان را به صحنهای بدل میسازد که ایگوی زخمی بتواند انتقامش را به نمایش بگذارد. آنچه باید از طریق قوع قضاوت پردازش شود، در عوض، از طریق سیرکی سیاسی تخلیه میشود.(16)
از همین رو، نامیدن ترامپ بهعنوان یک «مرد قدرتمند» یا «اقتدارگرا» حق مطلب را ادا نمی کند.(17) تیپ مرد قدرتمند هنوز رگهای از انضباط، محاسبه و خویشتنداری در خود دارد. اما سبک عمومی ترامپ اغلب بازتابدهنده چیزی بدویتر است، یعنی ارتقای تکانشگری به مرتبه یک دکترین سیاسی. او بر قدرت مسلط نمیشود، بلکه آن را شخصیسازی میکند. او عاطفه و هیجان را تسلیم قضاوت نمیکند، بلکه هیجان را به سیاست عمومی بدل میسازد(18). مسئله این نیست که سیاست میتواند یا باید از احساس خالی باشد. احساسات سیاسی در شکلگیری داوری، همبستگی و کنش جمعی نقش دارند. خطر زمانی آغاز میشود که رنجش شخصی دیگر از مسیر داوری یا نهادها عبور نکند، بلکه خود به شیوهای برای حکومت کردن تبدیل شود. نتیجه، قدرت نیست؛ نابالغیِ مسلحشده است. این همان شکل امپراتورانهی کودکمنشی سیاسی است که در آن فورانهای عاطفی پیامدهایی جهانی پیدا میکنند، چرا که از حنجره یک دستگاه امپراتوری بیرون می آید.
این تمایلات مهارگسیخته از طریق دستگاه دولت رسمی میشود و در داخل و خارج تحت لوای روکش نازکی از واقعگرایی سرسختانه به افکار عمومی فروخته می شود. دولت ترامپ در کل سیاست خارجی خود را بر اساس الگوی رئالپولیتیک صورتبندی کرده است. پس از سالها ادعا درباره اینکه دولتها و سازمانهایی مانند ناتو و اتحادیه اروپا، بهسبب رهبری ضعیف آمریکا، از ایالات متحده سوءاستفاده اقتصادی کردهاند، کاخ سفید دیگر به زبان اخلاق گرایانه از رهبری جهان آزاد یا رهایی ملتهای ستمدیده سخن نمیگوید. در عوض، آشکارا با زبان قدرت و منفعت سخن میگوید: منافع آمریکا در اولویتاند و هر جا لازم باشد با نیروی نظامی تحمیل خواهند شد.
استفن میلر، استراتژیست و مشاور سیاسی ارشد دولت، در سخنانی درباره موضع آمریکا نسبت به گرینلند و ونزوئلا، به نوعی همان منطق توسیدید، ماکیاولی و هابز را تکرار کرد. او گفت ما در «جهان واقعی» زندگی میکنیم؛ جهانی که «با قدرت، با زور و با توان اداره میشود. اینها از آغاز زمان قوانین آهنین جهان بودهاند».(19) همین نگرش، البته با زبانی آشکارتر نظامی، در کنفرانسهای خبری «وزیر جنگ» پیت هگست نیز در جریان عملیات «خشم حماسی» علیه ایران دیده میشود.
این واقعگرایی ادعایی میکوشد سیاست خارجی ترامپ را سختسر، عملگرا و از نظر راهبردی هوشیار جلوه دهد: سیاستی که حاضر است در زمان بحرانهای ادعایی اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی از هنجارهای دموکراتیک و اخلاقی عبور کند و هر جا لازم باشد زور بیسازش خود را به نمایش بگذارد.
اما این به هیچ معنای جدیای رئالیسم نیست. رئالیسم، دستکم در اشکال منضبطتر خود، برای احتیاط، صبر راهبردی، کنترل عاطفی و فهم روشن پیامدها ارزش قائل است. رفتار ترامپ هیچیک از این فضایل را نشان نمیدهد. افزون بر این، هر متفکر جدی رئالیست در تاریخ این سنت میفهمد که حفظ دستکم ظاهری از حکمرانی قاعدهمند ارزش ابزاری دارد؛ ظاهری که در آن زبان اخلاقی و هنجارهای حقوقی همچنان کارکرد سیاسی دارند. حتی نهادی به خشونت و خودمحوری (20&21) حکومت کنونی جمهوری اسلامی نیز قدرتنمایی و توسعهطلبی ژئوپلیتیک خود را در زبان صلح پایدار و احترام به حقوق بینالملل بستهبندی میکند.(22) این احتیاط بلندمدت در خطابههای رئیسجمهور آمریکا بهوضوح غایب است.
از این رو، خطاست اگر نگرانی درباره ادبیات ترامپ را اغراقآمیز بدانیم، یا آن را صرفاً ویژگی شخصیتی عجیبی تلقی کنیم که ربطی به توانایی او در هدایت کشور ندارد. مدافعان ترامپ سبک او را بیپردهگویی مینامند. اما بیپردهگویی یعنی صداقت بیپیرایه. آنچه اینجا میبینیم چیز دیگری است: پسرویای که ارتشی پشت سر خود دارد. مسئله، بنابراین، فقط بیادبی یا لحن توهینآمیز نیست. چنانکه آرنت به ما کمک میکند ببینیم، مسئله شکست بلوغ سیاسی است.
تصور پیامدهای فاجعهبار کودکمنشی سیاسی فراگیر، وقتی در دل برتری نظامی جای بگیرد، چندان دشوار نیست. میتوان گفت این یکی از هشدارهایی است که توسیدید از خلال سرنوشت آتنیان در جنگ پلوپونزی به ما میدهد.(23) قدرت ممکن است در سیاست نقش تعیینکننده داشته باشد، اما کنار گذاشتن آشکار و بیپروای زبان اخلاقی به سود حکمرانی با زور، وقتی به دست بازیگران ناتوان و بیش از حد مطمئن به خود به نهایت برسد، میتواند از درون مرگبار باشد.
ناکامی اروپا در مقام شاهد اخلاقی
این بحث ما را به اروپا و به درسهایی میرساند که دیگر رهبران و دولتها باید هنگام مواجهه با کودکمنشی امپراتورانه بیاموزند. همیشه شکلهایی از کودکمنشی سیاسی و امپراتورانه وجود خواهد داشت. فراز و فرود سیاست داخلی گاه چهرههایی گستاخ پدید میآورد که خود را بهعنوان چالشگر نظم موجود، حتی نظم اخلاقی و سیاسی جامعه جهانی، عرضه میکنند. اما درست همین وضعیت باید حساسیت ما را نسبت به دستاورد گرانبهای معیارهای بینالمللی احیا کند. دولتهای باتجربه و قدرتمند باید مسئولیت خود را برای مهار، یا دستکم به چالش کشیدن جدی، کودکمنشی سیاسی به عهده بگیرند.
ایستادن در برابر کودکمنشی امپراتورانه دقیقاً همان جایی است که اروپا، در معنای آرنتی، اخیراً ناکام مانده است. ناکامی اروپا فقط ضعف دیپلماتیک نیست؛ ناکامیِ عقلای قوم (بزرگترهای جمع) است. البته برخی دولتهای اروپایی با جنگ علیه ایران مخالفت کردهاند و پاسخی فراتر از احتیاط خاموش دادهاند. اسپانیا حملات را بهشدت محکوم کرد و اجازه نداد نیروهای آمریکایی از پایگاههای اسپانیا برای عملیات نظامی علیه ایران استفاده کنند. فرانسه موضعی حقوقیتر و انتقادیتر گرفت و هشدار داد که اقدام نظامی خارج از چارچوب حقوق بینالملل میتواند ثبات جهانی را تضعیف کند، هرچند همچنان از رویارویی مستقیم با واشنگتن پرهیز کرد. ایتالیا نیز نگرانیهای حقوقی مطرح کرد و وزیر دفاع آن حملات را ناسازگار با حقوق بینالملل دانست. بریتانیا، در مقابل، کوشید موضع متوازنتری را در روابط فراآتلانتیک حفظ کند و درخواستها برای تنشزدایی را با حمایتهای دفاعی در منطقه ترکیب نماید.
این تفاوتها مهماند. پاسخ اروپا بهطور کامل ضعیف یا منفعل نبوده است. اما الگوی کلی همچنان پراکنده، محتاطانه و از نظر راهبردی محدود باقی مانده است.(24) شکست اخلاقی و عملگرایانه میتواند با مقاومتهای جزئی همزمان باشد. ممکن است دولتی مشارکت خود را در یک جنگ محدود کند، اما همچنان از بیان خطای عمیقتر آن ناتوان بماند. بسیاری از رهبران اروپایی هنوز بیشتر مانند مدیران بحران کوتهبین سخن میگویند تا شاهدان اخلاقی. آنان درباره تشدید تنش، فشار بر ائتلافها، مسیرهای کشتیرانی، انسجام ناتو و امنیت انرژی حرف میزنند. همهی اینها واقعی و مهماند، اما کافی نیستند.
وقتی رهبرانی مانند فریدریش مرتس در آلمان میگویند اروپاییها نباید متحدان خود را «نصیحت» کنند،(25) یا وقتی بریتانیا عمدتاً با زبان حمایت دفاعی و کاهش تنش سخن میگوید، داوری اخلاقی عمیقتر خاموش میشود. هشدار مارک کارنی مبنی بر اینکه متحدان دموکراتیک نباید یک «تابلوی پشت شیشه» برای ترامپ نصب کنند در اینجا اهمیت دارد؛ یعنی نباید آمادگی خود را برای کنار آمدن با سیاست ارعاب به نمایش بگذارند.(26) وقتی رئیسجمهور آمریکا علناً زیرساختهای غیرنظامی را تهدید میکند و با لافزنی از مرگ جمعی سخن میگوید، نخستین وظیفهی رهبران دموکراتیک این است که بیپرده بگویند چنین زبانی وقیحانه، از نظر حقوقی نامشروع، و از نظر سیاسی تنزلدهنده است.
مهم است که کودکمنشی امپراتورانه بهطور علنی و از سوی قدرتهای سیاسی مناسب با چنین زبانی مواجه شود، زیرا زبان هرگز فقط زبان نیست. زبان عمومی حساسیت عمومی را تربیت میکند. زبان صرفاً امکانهای سیاسی را توصیف نمیکند؛ بلکه مرزهای آنچه را میتوان تهدید کرد، توجیه کرد و در نهایت انجام داد، فراختر یا تنگ تر میکند. وقتی رئیسجمهوری میلیونها انسان را در قالب یک پست شبکه اجتماعی تهدید میکند، چیزی فراتر از سیاست آموزش میدهد. او آموزش میدهد که قدرت لازم نیست خود را توجیه کند؛ کافی است خود را به نمایش بگذارد. او آموزش میدهد که تحقیر یک منبع سیاسی است. او آموزش میدهد که اگر به اندازه کافی قدرتمند باشی، نابالغی میتواند بهجای اصالت بنشیند و قساوت بهجای صراحت جا زده شود.
آرنت میان سیاست و صرفاً ادارهکردن تمایز میگذاشت، و این تمایز در اینجا راهگشاست. وقتی چنین زبانی عمدتاً با احتیاط استراتژیک برخورد شود، اتفاقی فاجعهبار رخ میدهد: قشقرق، با هضم شدن در دیپلماسی معمول، عادیسازی میشود. آنچه باید از نظر سیاسی داوری شود، بهصورت بوروکراتیک مدیریت میشود. رسوایی فلسفی عمیقتر دقیقاً همینجاست.
ترامپ فقط از آن جهت خطرناک نیست که غیرنظامیان ایرانی را تهدید میکند. او از آن جهت خطرناک است که سن اخلاقی سیاست را پایین میآورد. او جهان را دعوت میکند که خود را حول وضعیت عاطفی مردی سامان دهد که سرخوردگی را تحقیر میفهمد و تحقیر را مجوز تهدید. و وقتی دیگر رهبران نمیتوانند با وضوح اخلاقی در برابر او بایستند، به نسل بعد درسی مسموم میآموزند: اینکه قدرت عریان نابالغی را موجه میکند؛ اینکه قانون در برابر خودبزرگبینی کوتاه میآید؛ و اینکه کسانی که بلندتر از همه تهدید میکنند حق دارند لحن جهان را تعیین کنند.
نامیدن این وضعیت به زبان امپراتوری نه شعارپردازی است، نه حاشیهروی، و نه نوعی زیباییشناسی ژئوپلیتیک. درست است که زبان ضد امپراتوری میتواند مورد سوءاستفاده قرار گیرد.(27) اما دقیقاً به همین دلیل باید آن را با دقت به کار برد؛ بهویژه وقتی قدرتی عظیم، ملتهای دیگر را چون ابژههایی مصرفشدنی برای تهدید و اجبار میبیند.
این درس ویرانگر است. به شهروندان جوان میگوید سیاست هنر دشوار داوری در میان برابرها نیست، بلکه تئاتری است که در آن نابالغترین بازیگر، اگر به اندازه کافی مسلح باشد، میتواند بر همه مسلط شود. به آنان میگوید بزرگسالی در زندگی عمومی نه در خویشتنداری، تناسب و مسئولیت، بلکه در نمایش موفقیت آمیز مظلوم نمایی است. و سرانجام به آنان میگوید حق با کسی است که زور دارد؛ نه به این دلیل که این اصل حقیقت دارد، بلکه به این دلیل که افرادِ بسیار کمی در اریکه قدرت تمایل دارند بگویندکه این اصل ممکن است نادرست باشد.
قدرت شاید همواره پشت نقاب اخلاق عمل کند. اما آنچه توسیدید به وضوح ما را نسبت به آن زنهار داد، خطر سپردن قدرت بیش از حد به کسانی است که توان بهکارگیری مسئولانهی آن را ندارند. این همان چیزی است که امروز در ایالات متحده میبینیم. حتی قدرتمندان نیز در طول تاریخ از دستکم در ظاهر از یک نظم بینالمللی قانونمند سود بردهاند، زیرا همین ظاهر به قدرت آنان مشروعیت و پوشش دیپلماتیک میدهد. خطر کودکمنشی امپراتورانهی ترامپ این است که حتی همین ظاهر را نیز تضعیف میکند و زبان نظم را با نمایش عریان قدرت جایگزین میسازد.
اروپا باید شرمسار باشد که در برابر ماجراجوییهای امپراتورانهی دولت ترامپ، با زبان اخلاقی متناسب با چنین نمایش هولناکی که سزاوار آن است پاسخ نداده، بلکه با واژگان بوروکراتیک و ناتوانِ مدیریت خسارت اقتصادی واکنش نشان داده است. این واکنش ناخواسته همان فروپاشیِ ظاهر نظم بینالمللی را تأیید میکند که دولت به ظاهر واقعگرای ترامپ به آن دامن می زند. مشکلِ یک قشقرق کودکانه، تنها متوجه کودکی نیست که آن را به راه میاندازد، بلکه متوجه بزرگسالانی است که خواستههای دمدمی و خودسرانه او را برآورده میکنند.
حسین دباغ استادیار فلسفه در دانشگاه نورتایسترن لندن و عضو دپارتمان آموزش مستمر دانشگاه آکسفورد است. پژوهشهای او بر اخلاق کاربردی و فلسفه سیاسی متمرکز است.
پاتریک حسن استادیار فلسفه در دانشگاه کاردیف است. حوزهی تخصصی او فلسفهی اروپایی قرن نوزدهم و اخلاق است.
پانوشت:
- Julian Borger, Dan Sabbagh, and Andrew Roth, “Donald Trump Says ‘A Whole Civilisation Will Die’ if Iran Ignores Demands,” The Guardian, April 7, 2026.
- Joseph Gedeon, “Trump Claims, without Proof, Iranians Welcome US Strikes on Infrastructure,” The Guardian, April 6, 2026.
- Hannah Arendt, The Human Condition, 2nd ed. (Chicago, IL: University of Chicago Press, 1998).
- David Fellman, “Political Immaturity,” Prairie Schooner 27, no. 3 (1953), pp. 257–263.
- نمونههایی از علل مختلف نابالغی سیاسی میتواند شامل این موارد باشد: برترپنداری نخبهگرایانه، بدبینی عمیق نسبت به آینده، انفعال و بیتفاوتی و غیره.
- Joona Taipale, "Self-regulation and Beyond: Affect Regulation and the Infant–Caregiver Dyad," Frontiers in Psychology 7 (2016), pp. 1-13.
- در اینجا به تمایز میان برداشتهای معمولاً لیبرال از «آزادی منفی»، یعنی آزادی بهمثابه صرفِ نبودِ قید و مانع، و «آزادی مثبت» اشاره میکنیم؛ برداشتی که با متفکرانی چون ایمانوئل کانت و گئورگ ویلهلم فریدریش هگل پیوند دارد. از منظر گروه دوم، ما تنها زمانی میتوانیم آزاد باشیم که برای خویش قوانینی وضع کنیم که تمایل محض را محدود سازند.
- مقایسه سیاستمداران با کودکان میتواند به ناحق به کودکان توهین کند (نگاه کنید به: Jeffrey Jensen Arnett and Lene Arnett Jensen, “Don’t Insult Kids by Comparing Trump to Them,” The New York Times, May 18, 2017)؛ ادعای ما درباره نقصهای اخلاقی کودکان نیست، بلکه درباره رفتار سیاسی بزرگسالانی است که با ناکامی در خویشتنداری، داوری و مسئولیتپذیری شناخته میشود. بنابراین، ما «کودکمنشی» را بهمثابه استعارهای سیاسی برای سبکی قابل تشخیص از کنش عمومی به کار میبریم.
- Taipale, “Self-regulation and Beyond.”
- Marwan Bishara, “Small Hands Big Missiles: Trump’s Dangerous Adolescence,” Al Jazeera, January 9, 2017.
- Al Jazeera Staff, “Trump Threatens ‘Hell’ for Iran over Hormuz Strait as Deadline Approaches,” April 5, 2026.
- Robert Mackey, “Pope Leo Says He Was Not ‘Trying to Debate’ Trump over US Attack on Iran,” The Guardian, April 18, 2026.
- Tom McArthur, “Pope Criticises 'Tyrants' Who Spend Billions on Wars after Trump Spat,” BBC, April 16, 2026.
- David E. Sanger, Tyler Pager, Katie Rogers, and Zolan Kanno-Youngs, “Trump Lays Out a Vision of Power Restrained Only by ‘My Own Morality,’” The New York Times, January 8, 2026.
- Gary Nunn, "Trump Dropped an F-bomb This Week—And for a Moment He Seemed Human," The Guardian, June 28, 2025.
- رسانههای اجتماعی این آسیبشناسی را به مراتب بدتر کردهاند. رسانههای اجتماعی بستری ایدهآل برای کودکماندگی سیاسی هستند زیرا به فوریت، زیادهگویی، توهین، قطعیت و تکرار پاداش میدهند. پلتفرمی که برای ارضای امیال ساخته شده است، به مجرایی برای تهدیدهای ژئوپلیتیک تبدیل میشود. پژوهشها درباره سبک توییتر ترامپ این الگو را تایید کردهاند، یعنی شیوهای مبالغهآمیز و سازشناپذیر از ارتباط که نظر شخصی را طوری ارائه میدهد که گویی واقعیت است، در حالی که هنجارهای میانجیگر معمول را دور میزند. به عبارت دیگر، این رسانه نه تنها قشقرق را حمل میکند بلکه آن را تقویت میسازد. نگاه کنید به:
Isobelle Clark and Jack Grieve, “Stylistic Variation on the Donald Trump Twitter Account: A Linguistic Analysis of Tweets Posted between 2009 and 2018,” PLOS ONE 14, no. 9, September 25, 2019.
- Stephen M. Walt, “The Strongman Era Has Peaked,” Foreign Policy, April 21, 2026.
- Karin Wahl-Jorgensen, “Media Coverage of Shifting Emotional Regimes: Donald Trump’s Angry Populism,” Media, Culture & Society 40 (5), pp. 766-778.
- Chris Cameron, “Stephen Miller Asserts U.S. Has Right to Take Greenland,” The New York Times, January 5, 2026.
- Holly Dagres, “What the Islamic Republic Learned About Repression From Syria,” The Washington Institute for Near East Policy, March 18, 2026.
- Nicole Grajewski, “Why Did Iran Allow Bashar al-Assad’s Downfall?,” Carnegie Endowment for International Peace, December 9, 2024.
- “President Says Iran is ‘Peace-loving,’ Only Acting in Self-defence,” Observer Online Desk, April 19, 2026.
- “The Melian Dialogue: 5.84-116.”
- Matthias Matthijs, Europe’s Disjointed Response to the U.S.–Israeli War With Iran.
- Jens Thurau, "Iran war: Germany's chancellor strikes a cautious tone," February 3, 2026.
- World Economic Forum, "Davos 2026: Special address by Mark Carney, Prime Minister of Canada," January 20, 2026.
- Hossein Dabbagh and Patrick Hassan, “What the Left Gets Wrong about Iran: Rethinking Anti-imperialist Politics in the Middle East,” IAI News, January 30, 2026.



نظرها
نظری وجود ندارد.