ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

رادیکالیسم پرفورماتیو و سیاستِ شوک

مسیح کریمی ـ از پاشیدن سوپ به آثار هنری تا سس‌پاشی به سیاستمداران، بسیاری از اعتراضات معاصر بیش از آنکه بر اقناع تکیه کنند، بر شوک، تصویر و اختلال استوارند. این مقاله می‌پرسد سیاست در عصر شبکه‌های اجتماعی چگونه به پرفورمنس تبدیل شده و مقاومت چگونه ممکن است در همان منطق رسانه‌ای بلعیده شود که علیه آن می‌جنگد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

مقدمه: اعتراض در عصر تصویر

در دهه‌های اخیر، فرم اعتراضات سیاسی و اجتماعی دستخوش تحولی بنیادین شده است. اگر در قرن بیستم، اعتراض عمدتاً در قالب راهپیمایی، اعتصاب یا بیانیه‌های ایدئولوژیک سازمان می‌یافت، در جهان معاصر بخش بزرگی از کنش‌های اعتراضی به‌سوی منطق اجرا، تصویر و اختلال حرکت کرده‌اند. در عصر شبکه‌های اجتماعی، اعتراض تنها زمانی امکان دیده‌شدن پیدا می‌کند که بتواند اقتصاد توجه را مختل کند. در نتیجه، بسیاری از جنبش‌های معاصر از تاکتیک‌هایی استفاده می‌کنند که نه‌فقط حامل پیام سیاسی، بلکه خود نوعی اجرا هستند. بدن، شوک، اختلال در نظم عمومی و تولید تصویر، به عناصر مرکزی سیاست معاصر تبدیل شده‌اند. در سرمایه‌داری متأخر، تجربه زیسته جای خود را به بازنمایی و تصویر داده است. در چنین جهانی، سیاست نیز ناگزیر وارد منطق نمایش می‌شود. اعتراض دیگر صرفاً انتقال محتوا نیست، بلکه رقابت بر سر قابلیت دیده‌شدن است.

با این حال، خطری که همواره این منطق نمایشی را تهدید می‌کند، پدیده «کالایی‌سازی مقاومت» است؛ وضعیتی که در آن الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، به‌عنوان بخشی از سازوکار کلان سرمایه‌داری دیجیتال، از شوک، خشم و تصاویر وایرال‌شده برای تولید توجه، تعامل و در نهایت سود تبلیغاتی بهره‌برداری می‌کنند. در چنین فرایندی، حتی رادیکال‌ترین کنش‌های اعتراضی نیز ممکن است ناخواسته به سوخت رسانه‌ای همان سیستمی تبدیل شوند که در پی به‌چالش‌کشیدن آن هستند.

این تغییر همچنین با مفهوم «اجرامندی» جودیت باتلر پیوند دارد. باتلر نشان می‌دهد که هویت‌های اجتماعی و سیاسی نه اموری ثابت، بلکه محصول تکرار اجراهای اجتماعی هستند. از این منظر، اعتراض نیز صرفاً بیان مخالفت نیست، بلکه تولید نوعی حضور سیاسی از طریق اجراست. بدن معترض، ژست، صدا، سکوت و اختلال، همگی به زبان سیاسی تبدیل می‌شوند.

اعتراضات زیست‌محیطی و سیاستِ اختلال

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این وضعیت را می‌توان در جنبش‌های زیست‌محیطی معاصر مشاهده کرد. گروه‌هایی مانند Just Stop Oil و Extinction Rebellion از تاکتیک‌هایی استفاده می‌کنند که عمداً بر منطق شوک رسانه‌ای استوار است؛ پاشیدن سوپ به آثار هنری، چسباندن بدن به دیوار موزه‌ها یا مختل‌کردن مراسم عمومی. این کنش‌ها را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان خرابکاری تحلیل کرد، زیرا هدف اصلی آن‌ها نه نابودی اثر هنری، بلکه ایجاد گسست در جریان عادی مصرف رسانه‌ای است.

در اینجا مفهوم «سیاست اختلال‌گر» اهمیت پیدا می‌کند. نظریه‌پردازانی مانند شانتال موف استدلال می‌کنند که سیاست دموکراتیک همواره متکی بر منازعه سیاسی و ایجاد تنش در نظم تثبیت‌شده است. از این منظر، کنش‌های زیست‌محیطی تلاش می‌کنند بی‌تفاوتی جامعه نسبت به بحران اقلیمی را مختل کنند. آن‌ها عمداً آثار هنری را هدف قرار می‌دهند، زیرا می‌خواهند این پرسش را مطرح کنند که چرا جامعه برای یک نقاشی آسیب‌دیده، بیش از نابودی سیاره واکنش نشان می‌دهد.

با این حال، یکی از آسیب‌های مهم این تاکتیک‌ها، پدیده «انحراف توجه» است. گاهی این شوک‌های رسانه‌ای، به‌جای متمرکزکردن افکار عمومی بر بحران اقلیمی، توجه را به حاشیه‌ها منتقل می‌کنند. به‌عنوان مثال، پس از پاشیدن سوپ بر یک اثر هنری، بخش بزرگی از گفت‌وگوهای رسانه‌ای نه پیرامون سوخت‌های فسیلی یا بحران زیست‌محیطی، بلکه درباره امنیت موزه‌ها، ارزش آثار هنری یا افراط‌گرایی کنشگران شکل می‌گیرد. در نتیجه، این خطر وجود دارد که خودِ فرم اعتراض، بر محتوای سیاسی آن غلبه کند.

از سوی دیگر، منتقدان چپ‌گرا نیز گاه این نوع رادیکالیسم پرفورماتیو را واجد نوعی خصلت طبقه‌متوسطی و زیباشناسانه می‌دانند. از این منظر، بسیاری از این کنش‌ها در فضاهایی مانند موزه‌ها، گالری‌ها یا نهادهای فرهنگی رخ می‌دهند که فاصله زیادی با تجربه زیسته طبقات فرودست دارند. برای بخش‌هایی از جامعه که با بحران‌های معیشتی، بیکاری یا نابرابری ساختاری درگیرند، این نوع پرفورمنس‌های رسانه‌ای ممکن است فاقد پیوند مستقیم با واقعیت روزمره زندگی تلقی شوند.

اما مسئله اخلاقی دقیقاً در همین نقطه آغاز می‌شود؛ آیا بحران اقلیمی می‌تواند توجیه‌کننده هر نوع تاکتیکی باشد؟ علی‌رغم تمایز میان خشونت و خشونت نمادین، و اینکه بسیاری از این کنش‌ها فاقد خشونت فیزیکی مستقیم هستند، همچنان بر ایجاد شوک روانی و اختلال اجتماعی تکیه دارند. در نتیجه، این اقدامات به‌جای ایجاد همبستگی عمومی، گاه نوعی بیگانگی و دفع مخاطب تولید می‌کنند. در مقابل، فعالان محیط‌ زیستی استدلال می‌کنند که در شرایط فاجعه، کنش‌های متعارف دیگر کارایی ندارند و شوک به تنها زبان قابل‌شنیدن تبدیل شده است.

بدن زنانه و پرفورمنس فمینیستی

در جنبش‌های فمینیستی، بدن به شکلی حتی مستقیم‌تر به میدان سیاست تبدیل می‌شود. گروه‌هایی مانند Femen یا Pussy Riot از برهنگی، فریاد، اجرا و اختلال برای مقابله با اقتدار مردسالار و دولت‌های اقتدارگرا استفاده کرده‌اند. در اینجا بدن زنانه صرفاً ابژه سیاست نیست، بلکه خود به ابزار تولید مقاومت تبدیل می‌شود.

میشل فوکو از طریق مفهوم «زیست‌سیاست» استدلال می‌کند که قدرت مدرن صرفاً از طریق سرکوب عمل نمی‌کند، بلکه بدن‌ها را مدیریت، نظم‌دهی و کنترل می‌کند. در نتیجه، هنگامی که بدن زنانه وارد فضای عمومی می‌شود و هنجارهای جنسیتی را مختل می‌کند، این کنش صرفاً یک ژست نمادین نیست، بلکه شکلی از مقاومت علیه نظم زیست‌سیاسی محسوب می‌شود. اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» نیز نمونه مهمی از همین وضعیت بودند. بریدن مو، رقصیدن در خیابان یا برداشتن حجاب اجباری، همگی کنش‌هایی بودند که بدن را به زبان سیاسی تبدیل کردند.

اما اینجا نیز مسئله اخلاق و رسانه پیچیده می‌شود. برخی منتقدان معتقدند که سیاست بدن ممکن است ناخواسته در منطق کالایی‌سازی رسانه‌ای گرفتار شود؛ یعنی بدن معترض به تصویری قابل‌مصرف در شبکه‌های اجتماعی تبدیل گردد. این همان خطری است که بسیاری از نظریه‌پردازان انتقادی درباره آن هشدار داده‌اند: سرمایه‌داری حتی توانایی زیبایی‌شناسانه‌کردن مقاومت را نیز دارد.

حقوق حیوانات و اخلاقِ شوک

اعتراضات مرتبط با حقوق حیوانات نیز از منطق مشابهی پیروی می‌کنند. بسیاری از گروه‌های رهایی حیوانات از تاکتیک‌های کنشگری شوک‌محور استفاده می‌کنند؛ استفاده از خون مصنوعی، مختل‌کردن فشن‌شوها یا حمله نمادین به صنایع مرتبط با استثمار حیوانات. این تاکتیک‌ها را می‌توان در چارچوب «اخلاقِ دیده‌پذیری» تحلیل کرد. فیلسوفانی مانند پیتر سینگر استدلال می‌کنند که رنج حیوانات در ساختار سرمایه‌داری عمداً نامرئی نگه داشته می‌شود؛ در نتیجه، تاکتیک شوک به ابزاری برای مرئی‌کردن خشونت پنهان تبدیل می‌شود.

اما باز هم تنش اخلاقی باقی می‌ماند. آیا ایجاد اختلال و شوک برای دیگران می‌تواند ابزار مشروع آگاهی‌بخشی باشد؟ این پرسش ما را به سنت نافرمانی مدنی بازمی‌گرداند. در این خصوص، هانا آرنت میان قدرت و خشونت تمایز قائل می‌شود و هشدار می‌دهد که وقتی سیاست بیش از حد به منطق تحقیر و اجبار نزدیک شود، فضای عمومی دموکراتیک تضعیف می‌شود.

در عین حال، باید به شکاف مهمی میان سنت کلاسیک نافرمانی مدنی و رادیکالیسم پرفورماتیو معاصر نیز توجه کرد. در الگوهای کلاسیک نافرمانی مدنی، مانند مبارزات مهاتما گاندی یا مارتین لوتر کینگ، کنشگر سیاسی آگاهانه قانون را نقض می‌کرد و پیامدهای آن، از جمله بازداشت یا زندان، را به‌مثابه بخشی از مسئولیت اخلاقی کنش خود می‌پذیرفت. هدف اصلی در این سنت، بیدارکردن وجدان اخلاقی جامعه بود. اما در بخشی از رادیکالیسم پرفورماتیو معاصر، این خطر وجود دارد که کنش سیاسی بیش از آنکه مبتنی بر تعهد مدنی پایدار باشد، به تولید موج‌های کوتاه‌مدت رسانه‌ای و جلب توجه در شبکه‌های اجتماعی تقلیل یابد. بنابراین، حتی اگر شوک بتواند توجه عمومی را جلب کند، همواره این خطر وجود دارد که اعتراض، به‌جای تولید گفت‌وگو، به بازتولید خشونت نمادین منجر شود.

سیاست، رسانه و تحقیر نمادین

در سال‌های اخیر، این فرم‌های اعتراضی وارد سیاست روزمره نیز شده‌اند. حملات میلک‌شیکی، رنگ‌پاشیدن، پرتاب کیک به سیاستمداران یا مختل‌کردن سخنرانی‌ها، همگی بخشی از سیاست پرفورماتیو معاصر هستند. این کنش‌ها اغلب نه برای حذف فیزیکی، بلکه برای تخریب اقتدار نمادین طراحی می‌شوند. در جهان دیجیتال، تحقیر خود به فرم ارتباط سیاسی تبدیل شده است.

در همین چارچوب می‌توان به اقدام سس‌پاشی به رضا پهلوی به‌مثابه شکلی از اعتراض پرفورماتیو نگاه کرد. صرف‌نظر از موضع سیاسی افراد نسبت به او، این رخداد بر منطق شوک رسانه‌ای، گردش تصویری و تحقیر نمادین استوار است. هدف چنین عملی نه آسیب فیزیکی، بلکه فروپاشی اقتدار نمادین سوژه سیاسی در سطح تصویر است. اینجا بدن سیاستمدار به سطحی برای تولید معنا و اجرای اعتراض تبدیل می‌شود. همانند بسیاری از اکشن‌های معاصر، اهمیت این رخداد نه در شدت مادی آن، بلکه در ظرفیت رسانه‌ای و نمادین آن برای تولید واکنش، قطبی‌سازی و بازتوزیع توجه سیاسی نهفته است.

از منظر روان‌شناسی توده‌ها و تحلیل‌های متعارف لیبرال، این نوع اقدامات تحقیرآمیز گاه ذیل مفهوم «سیاست کین‌توزی» (Resentment) برچسب می‌خورند؛ یعنی واکنشی غریزی که ترجیح می‌دهد، به‌جای درگیرشدن با ساختارهای پیچیده قدرت و تغییرات ملموس سیاسی، به یک پیروزی نمادین، کوتاه‌مدت و حسی بسنده کند تا خشم و ناتوانی انباشته‌شده خود را تسکین دهد. اما این تبیینِ به‌اصطلاح روان‌شناختی در سطح باقی می‌ماند، چراکه تقلیل‌دادن یک کنش رادیکال به «عقده‌های روانی» یا «کین‌توزی شخصی»، در واقع تلاشی برای روان‌شناسی‌سازی سیاست و در نتیجه، سیاست‌زدایی از تضادهای مادی و ساختاری است.

از نگاه تحلیل طبقاتی، این پرفورمنس‌ها نه از سر ناتوانی روانی، بلکه تاکتیکی آگاهانه برای اسطوره‌زدایی از ابهت کاذب طبقه حاکم هستند. هنگامی که معترض به نماینده یک جریان راست یا بورژوا حمله نمادین می‌کند، در واقع هاله تقدس تصنعی او را، که توسط رسانه‌های سرمایه‌داری و پروپاگاندای راست بازتولید می‌شود، در هم می‌شکند. این واژگونی نمادین به توده‌ها نشان می‌دهد که این فیگورهای به‌ظاهر دست‌نیافتنی تا چه اندازه آسیب‌پذیرند. بنابراین، تحقیر نمادین در اینجا نه یک تخلیه هیجانی کور، بلکه استراتژی‌ای برای ایجاد گسست در هژمونی مسلط و مرئی‌کردن خطوط نبرد طبقاتی است.

سه خوانش از اقدام علیه رضا پهلوی

۱. خوانش سیاسی

در سطح سیاسی، مدافعان این نوع کنش‌ها استدلال می‌کنند که اعتراض رادیکال علیه چهره‌هایی که آن‌ها را حامل پروژه‌های اقتدارگرا، ناسیونالیستی افراطی یا حتی گرایش‌های پیشافاشیستی می‌دانند، می‌تواند شکلی از مقاومت نمادین تلقی شود. از این منظر، تحقیر نه یک رفتار شخصی، بلکه نوعی اسطوره‌زدایی سیاسی است؛ تلاشی برای شکستن هاله اقتدار پیرامون یک شخصیت سیاسی. در این خوانش، کنش پرفورماتیو به ابزاری برای مقابله با کاریزماسازی، قهرمان‌پروری و بازتولید اقتدار تبدیل می‌شود.

علاوه بر این، چنین پدیده‌ای را می‌توان تلاشی زنده برای به‌چالش‌کشیدن آلترناتیوهایی دانست که از سوی نخبگان و صاحبان سرمایه، به‌عنوان گزینه‌های پیش‌فرض به جامعه تزریق می‌شوند. این کنش، با برآشفتن مصلحت‌جویی‌های مرسوم، جامعه را وادار می‌کند تا تضادهای بنیادینی را ببیند که در پشت تصاویر شیک و اتوکشیده رهبران پنهان شده است.

۲. خوانش اخلاقی

اما در سطح اخلاقی، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. منتقدان این نوع کنش‌ها معتقدند که حتی اگر هدف سیاسی قابل‌دفاع باشد، تحقیر شخصی و انسان‌زدایی می‌تواند مرزهای اخلاقی مقاومت را تضعیف کند. این دیدگاه به سنت فلسفی متفکرانی مانند هانا آرنت نزدیک است که هشدار می‌دهند سیاست، زمانی که بیش از حد به منطق تحقیر و حذف نمادین وابسته شود، به‌تدریج ظرفیت گفت‌وگوی دموکراتیک را از دست می‌دهد. از این منظر، خطر اصلی آن است که کنش اعتراضی، حتی اگر در ابتدا علیه اقتدار شکل گرفته باشد، خود به بازتولید فرهنگ خشونت و نفرت کمک کند.

در برابر این نگاه اخلاق‌گرای انتزاعی، استدلال ساختاری دیگری نیز وجود دارد که بر اساس آن، «اخلاق گفت‌وگو» در شرایطی که رسانه‌ها و ابزارهای قدرت به‌شدت نابرابر توزیع شده‌اند، فرضیه‌ای بی‌ثمر است. از این زاویه، اصرار بر حفظ فرم‌های مؤدبانه در اعتراض، ناخواسته به بازتولید همان نظمی کمک می‌کند که خود عامل اصلی خشونت‌های پنهان اقتصادی و اجتماعی است، اما با استانداردهایی دوگانه، هرگونه واکنش تند معترضان را غیراخلاقی جلوه می‌دهد.

۳. خوانش فلسفی ـ رسانه‌ای

در کنار این دو، می‌توان از یک سطح سوم نیز سخن گفت؛ سطح فلسفی ـ رسانه‌ای. در جهان معاصر، بسیاری از کنش‌های سیاسی دیگر صرفاً برای تأثیر مستقیم طراحی نمی‌شوند، بلکه برای گردش، وایرال‌شدن و بازتولید در شبکه‌های اجتماعی ساخته می‌شوند. از منظر متفکرانی مانند ژان بودریار، سیاست معاصر به شکلی فزاینده به حوزه وانمایی و تصویر منتقل شده است. در چنین شرایطی، گاه خودِ تصویر مهم‌تر از واقعیت مادی رخداد می‌شود.

بنابراین، اقدام علیه رضا پهلوی را می‌توان نه فقط یک اعتراض سیاسی، بلکه نوعی رخداد رسانه‌ای دانست؛ رخدادی که معنا و اثرش بیش از هر چیز از طریق بازنشر، واکنش‌های آنلاین و قطبی‌سازی تولید می‌شود.

این منطق تصویری، در واقع بازتاب‌دهنده کالایی‌شدن امر سیاسی در عصر رسانه‌های دیجیتال است؛ جایی که یک رخداد تنها زمانی ارزش می‌یابد که در بازار لایک‌ها و ترندها قابلیت مبادله داشته باشد. خطر بزرگ اینجاست که تکانه رادیکال و انرژی اعتراضی، به‌جای تبدیل‌شدن به نیرویی سازمان‌یافته برای تغییر مناسبات واقعی، در حد یک «ژست اعتراضیِ قابل‌مصرف» در ویترین شبکه‌های اجتماعی منجمد و بی‌اثر شود.

نتیجه‌گیری: سیاست در عصر شوک

اعتراض پرفورماتیو محصول مستقیم جهان رسانه‌ای معاصر است؛ جهانی که در آن دیده‌شدن، خود به میدان اصلی مبارزه سیاسی تبدیل شده است. بدن، شوک و اختلال اکنون بخشی از زبان سیاست هستند. اما هرچه اعتراض بیشتر به‌سوی نمایش حرکت می‌کند، خطر بلعیده‌شدن آن توسط همان منطق رسانه‌ای نیز بیشتر می‌شود.

پرسش نهایی شاید این باشد که چگونه می‌توان میان ضرورت دیده‌شدن و حفظ افق اخلاقی مقاومت تعادل برقرار کرد. این تنش امروز در قلب بسیاری از جنبش‌های سیاسی و اجتماعی معاصر قرار دارد. گذار از این وضعیت، نیازمند فرمی از مبارزه است که اگرچه از ابزارهای رسانه‌ای مدرن برای رساندن صدای خود بهره می‌برد، اما هرگز سازمان‌دهی واقعی و بدنه مادی اعتراض را فدای جذابیت‌های زودگذر الگوریتم‌ها و ابتذال نمایش نمی‌کند. تنها از این طریق است که مقاومت می‌تواند هویت دگرگون‌کننده خود را در میدان واقعیت حفظ کند و به کالایی مصرفی دیگر در «جامعه نمایش» تبدیل نشود.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.