ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

از «صدای مردم» تا «سیاست پژواک»

مهرداد خامنه‌ای ـ بحران اپوزیسیون ایران را نباید صرفاً در اختلاف میان راست و چپ جستجو کرد. مسئله اصلی در سطح عمیق‌تری قرار دارد. بحران واقعی بحران رابطه با تکثر است. سیاست ایرانی هنوز تا حد زیادی در چارچوب منطق‌های انحصارگرایانه عمل می‌کند. منطق‌هایی که حقیقت را مالکیت خصوصی گروه‌ها می‌دانند و نمایندگی را حق طبیعی خود تصور می‌کنند و در چنین فضایی سیاست به «سیاست پژواک» تبدیل می‌شود، نمایندگی به «نمایندگی اجرایی» فروکاسته می‌شود و استبداد در قالب «استبداد اپوزیسیونی» بازتولید می‌گردد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در سال‌های اخیر یکی از پرتکرارترین گزاره‌ها در میان نیروهای سیاسی خارج از کشور این بوده است که «ما صدای مردم ایران هستیم». این ادعا را می‌توان در میان طیف‌های گوناگون اپوزیسیون مشاهده کرد. از سلطنت‌طلبان تا جمهوری‌خواهان از نیروهای چپ تا ملی‌گرایان و گروه‌های مختلف قومی و هویتی.

اما پرسش این است که چه کسی این حق را به یک فرد، حزب یا جریان سیاسی داده است که خود را «صدای مردم» بنامد؟

آیا مردم ایران واقعاً دارای یک صدا هستند؟

و اگر چنین نیست چرا تقریباً همه جریان‌های سیاسی خود را نماینده آن صدا معرفی می‌کنند؟

مسئله اصلی اپوزیسیون ایران صرفاً اختلاف ایدئولوژیک نیست. بحران عمیق‌تر در جای دیگری نهفته است. در بحران فهم مفهوم «نمایندگی»، در ناتوانی از پذیرش تکثر و در بازتولید فرهنگی که می‌توان آن را «فرهنگ حذف» نامید.

در ادبیات سیاسی معاصر ایران «مردم» اغلب به صورت یک کل یکپارچه و همگن تصور می‌شوند.

اما مردم نه یک فرد هستند و نه یک اراده واحد. کارگر کارخانه در اهواز، دانشجوی دانشگاه تهران، معلم بازنشسته در رشت، زن سرپرست خانوار در زاهدان، مهاجر ایرانی در آلمان و کشاورز در خراسان الزاماً جهان مشترکی را تجربه نمی‌کنند. آنچه «مردم» نامیده می‌شود مجموعه‌ای از صداهای متفاوت، گاه متعارض و حتی متناقض است.

از این رو ادعای «صدای مردم بودن» بیش از آنکه یک واقعیت اجتماعی باشد نوعی ادعای سیاسی است.

این ادعا معمولاً در لحظه‌ای شکل می‌گیرد که یک جریان سیاسی می‌کوشد خود را نه یکی از صداهای موجود بلکه تنها صدای مشروع معرفی کند و در چنین وضعیتی سیاست از عرصه رقابت میان دیدگاه‌ها خارج شده و به رقابت بر سر انحصار نمایندگی تبدیل می‌شود.

سیاست پژواک

برای توضیح این وضعیت می‌توان مفهوم «سیاست پژواک» را مطرح کرد. سیاست پژواک وضعیتی است که در آن گروه‌های سیاسی به جای شنیدن جامعه تنها بازتاب صدای خود را می‌شنوند. شبکه‌های اجتماعی این پدیده را تشدید کرده‌اند. هر جریان سیاسی در حلقه‌ای از مخاطبان همفکر قرار می‌گیرد. اعضای این حلقه دائماً یکدیگر را تأیید می‌کنند و به تدریج این تصور شکل می‌گیرد که آنچه در این حلقه شنیده می‌شود همان صدای جامعه است.

در واقع آنان با جامعه گفت‌وگو نمی‌کنند بلکه با پژواک خود سخن می‌گویند. مشکل اساسی سیاست پژواک آن است که امکان مواجهه با دیگری را از بین می‌برد. مخالف نه به عنوان منبعی برای یادگیری بلکه به عنوان مزاحمی برای انسجام گروهی دیده می‌شود. به همین دلیل هرچه فضای سیاسی بیشتر به سیاست پژواک نزدیک می‌شود ظرفیت شنیدن صداهای متفاوت کاهش می‌یابد.

نمایندگی اجرایی

در گذشته نمایندگی سیاسی از طریق نهادها شکل می‌گرفت. احزاب، اتحادیه‌ها، شوراها، انجمن‌ها و انتخابات سازوکارهایی بودند که به افراد مشروعیت نمایندگی می‌بخشیدند. امروز اما شکل تازه‌ای از نمایندگی در حال ظهور است. نمایندگی دیگر از مشارکت جمعی ناشی نمی‌شود بلکه از دیده شدن ناشی می‌شود. در این وضعیت فردی که بیشترین مخاطب را دارد، بیشترین مصاحبه را انجام می‌دهد یا بیشترین دنبال‌کننده را در شبکه‌های اجتماعی دارد به تدریج به عنوان نماینده مردم معرفی می‌شود. این وضعیت را می‌توان «نمایندگی اجرایی» نامید.

در نمایندگی اجرایی فرد نماینده نیست چون مردم او را برگزیده‌اند، نماینده است چون نقش نماینده را اجرا می‌کند. در اینجا مشروعیت از مشارکت نمی‌آید بلکه از نمایش می‌آید و این یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیاست تبعیدی در عصر رسانه‌های دیجیتال است.

استبداد اپوزیسیونی

یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌های سیاسی آن است که تصور کنیم اقتدارگرایی تنها در حکومت‌ها وجود دارد. اقتدارگرایی پیش از آنکه یک نظام سیاسی باشد یک فرهنگ سیاسی است.

فرهنگی که در آن حقیقت انحصاری است. مخالفت تحمل نمی‌شود. نقد با خیانت اشتباه گرفته می‌شود. تفاوت به تهدید تبدیل می‌شود و بخش‌هایی از اپوزیسیون ایرانی دقیقاً همین ویژگی‌ها را بازتولید می‌کنند.

آنان خواهان آزادی هستند اما نه برای مخالفان خود. خواهان تکثر هستند اما در محدوده دیدگاه خود. خواهان دموکراسی هستند اما تنها تا جایی که نتیجه آن با خواسته‌های آنان همسو باشد.

این وضعیت را می‌توان «استبداد اپوزیسیونی» نامید. وضعیتی که در آن نیروهای ضد استبداد بدون آنکه خود بدانند حامل منطق استبدادی می‌شوند.

تبعید و فاصله از واقعیت اجتماعی

یکی از ویژگی‌های مهم اپوزیسیون خارج از کشور فاصله گرفتن تدریجی از زندگی روزمره جامعه ایران است. این فاصله لزوماً اخلاقی یا سیاسی نیست بلکه ساختاری است. کسی که سال‌ها خارج از ایران زندگی کرده است جامعه را عمدتاً از طریق رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و روایت‌های پراکنده تجربه می‌کند. در چنین شرایطی خطر جایگزین شدن جامعه واقعی با جامعه خیالی افزایش می‌یابد. جامعه خیالی جامعه‌ای است که در آن همه شبیه ما فکر می‌کنند. هرچه این فاصله بیشتر شود احتمال شکل‌گیری توهم نمایندگی نیز افزایش می‌یابد.

از دموکراسی سخن گفتن تا دموکراسی شنیدن

بخش بزرگی از نظریه‌های دموکراتیک بر آزادی بیان تمرکز کرده‌اند. اما شاید بحران امروز ما نه کمبود سخن گفتن بلکه کمبود شنیدن باشد. همه می‌خواهند سخنگو باشند. کمتر کسی می‌خواهد شنونده باشد. از این رو شاید زمان آن رسیده باشد که از مفهومی تازه سخن بگوییم: «دموکراسی شنیدن».

دموکراسی شنیدن به این معناست که مشروعیت سیاسی نه تنها به توانایی سخن گفتن بلکه به توانایی شنیدن وابسته است. در چنین دموکراسی‌ای هیچ فرد یا گروهی مالک حقیقت نیست. هیچ جریان سیاسی صدای انحصاری مردم نیست و هیچ هویتی از طریق حذف دیگری شکل نمی‌گیرد.

بحران اپوزیسیون ایران را نباید صرفاً در اختلاف میان راست و چپ جستجو کرد. مسئله اصلی در سطح عمیق‌تری قرار دارد. بحران واقعی بحران رابطه با تکثر است. سیاست ایرانی هنوز تا حد زیادی در چارچوب منطق‌های انحصارگرایانه عمل می‌کند. منطق‌هایی که حقیقت را مالکیت خصوصی گروه‌ها می‌دانند و نمایندگی را حق طبیعی خود تصور می‌کنند و در چنین فضایی سیاست به «سیاست پژواک» تبدیل می‌شود، نمایندگی به «نمایندگی اجرایی» فروکاسته می‌شود و استبداد در قالب «استبداد اپوزیسیونی» بازتولید می‌گردد.

شاید مهم‌ترین وظیفه سیاسی امروز ما یافتن صدای مردم نباشد. شاید مردم اساساً یک صدا نداشته باشند. وظیفه واقعی ساختن فضایی است که در آن صداهای متفاوت بتوانند بدون حذف یکدیگر شنیده شوند.

دموکراسی از لحظه‌ای آغاز نمی‌شود که کسی سخنگوی مردم شود بلکه از لحظه‌ای آغاز می‌شود که هیچ‌کس نتواند ادعا کند تنها سخنگوی مردم است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.