دیدگاه
سرگردان میان شأن رعیت و شهروند
عباس مودب ـ شهروند بودن برای کسی که هنوز شأن رعیت را ترک نکرده و مدام در جستوجوی ارباب است، کاری مشکل است. در شرایط مهاجرت و در کشورهای دارای نظام دموکراتیک هم تضمینی وجود ندارد که فرد دوباره رعیتمنش نشود.

سجده یک شاهپرست به سوی شاهزاده رضا پهلوی در روز ۲۶ جولای ۲۰۲۵ در شهر مونیخ آلمان در جلسه شاهانه «همکاری ملی»

ظهور غیر منتظره حمایت بخش قابل توجهی از ایرانیان به ویژه ایرانیان مهاجر از رضا پهلوی برای آن بخش از ایرانیان مهاجر که تصور میکردند پرونده سلطنت در ایران با قیام مردم در سال ۵۷ برای همیشه بسته شده، تعجب انگیز و غافلگیرانه بود.
این پدیده از طرف دیگر زنگ خطری بود برای نیروهای دموکرات و آزادی خواه تا هشدار شده و در جستوجوی پاسخی برای دلایل شکل گیری چنین پدیدهای شوند. در این مدت مقالات متعددی در توضیح آن نوشته شده است. در این نوشته تلاش میشود تا با نگاهی به تاریخ شکل گیری ذهنیت شهروندی در اروپا و آنگاه بررسی همین مسئله در تاریخ معاصر پاسخی برای این پرسش بیابیم.
عصر جدید و شروع راه طولانی تولد شهروند
روایت شده که در ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷ میلادی راهب و استاد الهیات آلمانی، مارتین لوتر که فروش آمرزش نامه را از سوی کلیسا مردود میشمارد، در اعتراض به فساد اقتصادی کلیسا دیدگاه خود را مکتوب کرده و آن را که شامل ۹۵ بند بود بر در کلیسای ویتنبرگ در آلمان کوبید. این سر آغاز جدلی شد که به شکل گیری مذهب پروتستان و جنگهای سی ساله انجامید و سر انجام در سال ۱۶۴۸ با امضای عهد نامه وستفالی صلح برقرار شد.
لوتر مردم را به خواندن بدون واسطه انجیل به زبان مادری خود ترغیب میکرد. با توسعه صنعت چاپ کتاب به تدریج در دسترس همگان قرار گرفت و این به گسترش پیام لوتر کمک میرساند. لوتر برای رابطه مومن و خدا نیازی به واسطه نمیدید و به زعم او هر فرد مؤمنی میتوانست با خدای خود راز و نیاز کند.
رنه دکارت، متولد ۱۵۹۶ در فرانسه، که در جوانی در جنگهای سی ساله شرکت داشت، به همه چیز شک کرد و در نهایت به این نتیجه رسید که تنها چیزی که میتواند به آن یقین داشته باشد این است که می اندیشد و جمله ای گفت که امضای او شد بر پذیرش خردورزی :«می اندیشم پس هستم».
حدودا ۱۰۰ سال بعد از اعتراض مارتین لوتر دکارت جای اندیشیدن را در هستی انسانی مرکزی دانست. او با شک روشی خود، راه را برای تفکر نقاد گشود، تفکری که خودبنیاد است و به وحی و فرموده گردن نمیگذارد.
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم انسان اندیشمندی که دکارت کشف کرده بود خسته از اندیشیدن و در مانده از یافتن نقش خود در دنیایی که صنعت در آن رشد میکرد و شهر نشینی آداب دیگری برای زندگی وضع میکرد به درمانگاه فروید پناه برد و از روانکاو خواست تا بر اضطراب خود در کشاکش غریزه و عقل چاره ای بجوید. میتوان گفت پس از حدود ۲۶۰ سال از کشف دکارت آنچه با نام سوژه دکارتی نامگذاری شده بر روی صحنه ظاهر شد، هرچند صحنه ای که او در آن از خود رونمایی کرد سالن مجلل اپرای وین نبود که اتاق محقری بود در وین که دکتر زیگموند فروید او را بر روی کاناپه ای نه چندان پر زرق و برق خواباند و از او خواست آنچه را که فکر میکند بر زبان بیاورد.
مطب فروید گنجایش محدودی داشت و کسانی که به او مراجعه میکردند افرادی بودند رسیده به این ادراک که با مشکل هایی دست و پنجه نرم میکنند که جسمانی نیست؛ از این رو برای حل مشکل خود به فروید مراجعه میکردند.
در همان زمان در همسایگی اتریش، انسان آلمانی که دیگر امیدی به معجزه الهی نداشت و امیدش را از آسمان بریده بود، سرگردان در دنیای سیاست بی آنکه افق روشنی در برابرش باشد دست از اندیشیدن کشید و در جستوجوی خدایی زمینی به زیر علم فاشیسم پناه بردند، به جایی که انسان درمانده و تحقیر شده در انبوه کسانی همانند خود محو شد و همراه دیگران در پرستش ناجی زمان خود عقل را تعطیل کرد تا به فرمان رهبر دست به هر جنایتی بزند.
جنگ دنیا را فرا گرفت و دوباره میلیونها انسان کشته شدند؛ با شکست آلمان صلح برقرار شد. اینبار شرایط جهان تغییر کرده بود و انسان اندیشمند دکارت تلاش کرد تا با رجوع به عقل سلیم جهان بهتری بیافریند. در اروپای پس از جنگ سوژه دکارتی برای به دست آوردن حق فردیت خود دموکراسی را برگزید و توانست در مبارزه ای مستمر از رعیت بودن به شهروند ارتقا یابد. شهروندی که نجات را نه از آسمان میطلبد و نه از منجی در هر شکلی. او نیاز به قیم ندارد و خود را به اندازه کافی بالغ میداند که برای زندگی خود آنچه را درست تشخیص میدهد انجام دهد.
مسیر پرسنگلاخ ایران
در ایران تحولات اجتماعی به گونه دیگری راه خود را یافته است. تا قبل از شکل گیری اولین جوانه های فکر مشروطیت خواهی ما رد پایی از فردیت و آزادی فرد در جنبشهای اجتماعی نمیبینیم. عرفان ایرانی به دنبال دستیابی آزادی فرد همچون موجودی اجتماعی نیست و در عوض به دنبال رسیدن به رستگاری فردی است و پیوستن به معشوق ابدی خود تا از بند این دنیای خاکی رها شود. کسانی همچون حافظ هم در این فرهنگ سربرآورده اند. حافظ، زهد و ریا را تاب نمی آورد و رندانه در برابر زهد ریایی سرکشی میکند، از تن دادن به پذیرش نیرنگ و دورویی سر باز میزند تا از این مهلکه بی آنکه آلوده شود به میخانه پناه برد و دمی رنج این جهان را در پیاله می به فراموشی بسپارد.
با به قدرت رسیدن صفویان و نهادینه شدن نقش روحانیت شیعه در ساختار قدرت، اندیشدن به حکم شرع تعطیل شده و از انسانها اطاعت بدون قید و شرط از دستورات فقهی را میخواهند. نوحه خوانی و مداحی جایگزین شعر میشود؛ هنرهای تزیینی و معماری مورد حمایت حاکمان قرار میگیرند و انسان شیعه در زیر گنبدهای عظیم مساجد مبهوت عظمت معماری اسلامی خود را حقیر و تسلیم قدرت مییابد. شمشیر قزلباشان و فقه فقها رعیت را مطیع ارباب میسازد و او را از اندیشیدن منع میکند. رعیت میپذیرد که این خواست الهی است که او رعیت باشد و باید راضی بود به رضای خداوند.
با تثبیت سلسله قاجار سر فرود آوردن در برابر قبله عالم همانقدر واجب است که به جا آوردن نمازهای پنجگانه. اندیشه حاکمیت قانون و نقد فرهنگ جامعه از اواخر دوره قاجار آغاز شد. عمده تلاشها بر روی تغییر شکل حاکمیت و مشروط کردن قدرت شاه بود. در این دوره کسی در فکر آزادی رعیت از ستم اربابان نبود چرا که برقراری قانون و حاکمیت مردم و سرفرازی ملی حرف نخست را میزد. ترانه های عارف قزوینی و اشعار میرزاده عشقی از حب وطن برای مردم میگفتند. ایرج میرزا در هجو فرهنگ عامه از هیچ چیزی فروگذار نمیکرد. عشقی در وصف حال زنان ایران نوشت:
زنان کشور ما زندهاند و در کفناند − که این اصول سیه بختی از سیه رختی است
تجدد نمایشی
هر چند مشروطه خواهان موفق شدند سلطنت مطلقه قاجار را به نظام مشروطه تغییر دهند ولی مشروطیت نتوانست نظام پارلمانی را تثبیت کند و در نهایت با حاکمیت رضا خان میر پنج آرمانهای آزادیخواهانه مشروطیت به فراموشی سپرده شد و معماران دوره رضا خانی از جمله تیمور تاش و حزب تجدد با تمرکز بر تشکیل دولت مقتدر مرکزی و نوسازی سیستم اداری تصور میکردند با نوسازی ظاهری جامعه ایران مدرن میشود.
آنان با اجبار در پوشیدن کت و شلوار و استفاده از کلاه پهلوی و کشف حجاب اجباری تجدد نمایشی را به جامعه تحمیل کردند. مشکل آنجا بود که پوشاندن کت و شلوار به تن رعیت ذهنیت رعیت بودن را از بین نمیبرد. اصلاحاتی که در زمان رضا خان صورت گرفت تنها جنبه نوسازی جلوههای بیرونی جامعه بود تا تحول فرهنگی جامعه از درون؛ و دیدیم که با تبعید رضا خان زنانی که به اجبار چادر از سر آنان برداشته شده بود دوباره چادر به سر کردند.
استبداد جدید
به تدریج فضای سیاسی کشور برای فعالیت سیاسی باز میشد. کم کم روزنامه ها جرأت کردند تا از استبداد حاکم در زمان رضا خان بنویسند و با پیروزی متفقین وشرایط جهانی بعد از جنگ جنبشهای ملی گرا در جهان از جمله در ایران نیز در صحنه سیاسی ظاهر شدند. جبهه ملی و رهبری مصدق دوران کوتاهی بود که مردم ازادیهای سیاسی را تجربه کردند. شکل گیری حزب توده و شرکت مردم در تظاهرات برای تاثیر گذاری در سیاست کشور در این دوره در رشد و توسعه فرهنگ سیاسی اجتماعی نقش مهمی داشت. شرکت زنان در فعالیتهای اجتماعی در این دوره سنگ بنای جنبشهای آینده را گذاشت.
کودتای ۲۸ مرداد جنبش ملی را سرکوب کرد و با جایگزینی حکومت مطلقه شاه به جای پادشاه مشروطه دوره جدیدی از حاکمیت استبداد را بر ایران حاکم کرد. تمامی احزاب مخالف غیر قانونی شدند آزادی مطبوعات از بین رفت و حکومت امنیتی جای گزین قانون شد. در مبارزه با شرایط خفقان شعر زبان اعتراض و بیان آمال و رنجهای روشنفکران شد. زبان شعر این توانایی را داشت که با به کارگیری ایهام از تیغ سانسور در امان بماند اما این ضعف را نیز داشت که هر کسی نمیتوانست زبان آن را رمز گشایی کند.
زبان که ابزار بیان اندیشه است دچار لکنت شده بود و این لکنت زبان اندیشیدن را دچار سرگیجه کرد. با اعلام انقلاب سفید و لغو نظام ارباب و رعیتی رعیت آزاد شده از قید ارباب راهی شهر شد و به تدریج کوچ روستائیان به شهر به مهاجرت بزرگی تبدیل شد که نمود آن را میشد در حاشیه نشینی اطراف شهرهای بزرگ دید. حاشیه نشینان بعدا سیاهی لشگر جنبش مذهبی شدند و در قیام سال ۵۷ شرکت کردند.
جای خالی شهروند
از انقلاب مشروطیت تا به امروز جای یک بازیگر بزرگ در تحولات اجتماعی ایران غایب است و آن شهروند است. انتظار میرفت که در عصر جدید و گسترش رابطه با اروپا انسان ایرانی از ذهنیت رعیت بودن رها شود و در یک روند تاریخی فرهنگی به شهروند ارتقا پیدا کند. این روند سترون باقی ماند؛ نتیجه آن انسانی شد سرگردان در بودن خویش. دهخدا در لغت نامه خود واژه رعیت را این چنین معنی میکند”مردم زیر دست و فرمانبردار” و در فرهنگ معین آمده است “گروهی که دارای سرپرست و راعی باشند”. با توجه به معنی راعی که چوپان است و کار چوپان مراقبت از گله است رعیت گله ای است که به مراقبت چوپان نیاز دارد.
در روابط اجتماعی رعیت انسانی است که مطیع ارباب است و این اطاعت را امری بدیهی میداند چرا که خود را صغیر میداند و چون صغیر است احتیاج به قیم دارد. در ایران نظام ارباب و رعیتی نه با قیام رعیتها علیه نظام که با صدور فرمان ملوکانه صورت گرفت بی آنکه آنان که قرار شد از بند اطاعت ارباب آزاد شوند برای این آزادی و مزیتهای آن آماده باشند. هر چند از نظر حقوقی دیگر او رعیت نبود ولی ذهنیت رعیت بودن در او نهادینه شده بود و زمانی که از روستا به شهر کوچ کرد این ذهنیت از او جدا نشد.
هر چند اصلاحات اقتصادی از دهه چهل به رشد شهرنشینی و توسعه صنعتی انجامید ولی در غیاب آزادیهای بنیادی چون آزادی بیان، مطبوعات و تشکل امکان تبادل نظر آزاد در جامعه وجود نداشت تا انسان شهری در مراوده های اجتماعی با دیدگاههای مختلف رو در رو شود، ذهنش به چالش کشیده شود و در روند تقابلهای اجتماعی جایگاه خود را در جامعه ای که به سرعت در حال تغییر بود بیابد. تشکلها به محفلهای کوچک مخفی و نیمه مخفی محدود شد.
در قیام علیه سلطنت بخش بزرگی از جامعه نه برای حق شهروندی که به دنبال راعی گمشده خود می گشتند تا از آنان مراقبت کند.
با سقوط سلطنت و به قدرت رسیدن روحانیت نیز مسئله آزادیهای بنیادی حل نشد و تمام راههای ممکن برای برساختن یک جامعه دموکراتیک بسته شد و در شرایطی که افق روشنی برای رسیدن به ساختاری قانون مند که در آن احساس امنیت و امید به آینده وجود داشته باشد دیده نمیشد. مهاجرت برای بسیاری راه حلی شد که حد اقل بتوانند از یک زندگی معمولی بهره مند شوند.
بازتولید مشکل همیشگی در شرایط مهاجرت
در تاریخ معاصر ایران مهاجرت از کشور در این سطح سابقه ندارد. مهاجرین ایرانی در کشورهای مختلف با انگیزه های متفاوتی ترک میهن را انتخاب کرده اند ولی میتوان حدس زد که برای اکثریت قابل توجهی زندگی در شرایطی معقول و عاری از محدودیتهای بی حد و حصر اجتماعی انگیزه اصلی بوده است.
مهاجرت برای “یک زندگی معمولی” کلید واژهای است که میتواند شرایط امروز ایرانیان مهاجر را رمز گشایی کند. بسیاری از مهاجران از آنجا که خواهان حفظ بهره مندی از مزایای زندگی در خارج از کشور بودند و هم زمان قصد خراب کردن تمامی پلهای پشت سر نداشتند از دخالت در سیاست پرهیز میکردند تا هنگام مسافرت به ایران دچار مشکل نشوند. در مهمانی هایشان شکوه و شکایت از گرانی و نا کار آمدی رژیم بود ولی از مرده باد زنده باد خبری نبود. شاید بنا بر یک سنت دیرینه در فرهنگ شیعه تقیه میکردند. منبع اطلاعات سیاسی و اخبار روز آنها کانالهای "من و تو" وامثال آن بود و مطالب نوشتاری را تاب نمیآوردند.
اما زندگی در مهاجرت نیز چندان آسان نیست و حس خارجی بودن و شهروند درجه دو به حساب آمدن بهای سنگینی است برای یک زندگی معمولی پرداختن. در چنین شرایطی عکسها و تصاویری که از دوره پهلوی باز نشر میشود و تبلیغ هدفمند برای این گذشته با شکوه از راه تونل زمان رویایی را شکل میدهد که بازگشت به گذشته همه چیز را حل میکند و ما به یک زندگی معمولی باز خواهیم گشت برای این کار کافی است که دوباره شاه بر سریر قدرت بنشیند و تاج شاهی بر سر گذارد و شبان رعیتهای سرگردان خود باشد.
رعیت بودن به مراتب آسان تر از شهروند بودن است. شهروند باید بیندیشد باید از حق شهروندی خود دفاع کند، باید قدرت را نقد کند، باید بایستد و از نظر خود دفاع کند، باید در اداره جامعه شرکت فعال کند و صدها وظیفه دیگری را به عهده بگیرد را که در ازای دریافت حق شهروندی بر دوش او گذارده میشود. شهروند بودن برای کسی که تنها رعیت بودن را میشناسد دشوار است و راحت ترین راه برای او پیوستن به توده رعیتها و آرمیدن در زیر سایه راعی جدید است.




نظرها
شهروند
باید سال تولد دکارت اشتباه تایپی باشد.او در قرن شانزدهم زندگی میکرد