خالقِ « شْلَاپ بزرگ» درگذشت؛ وداع با دیوید هاکنی، جادوگر رنگ و استخرهای کالیفرنیا
دیوید هاکنی، نقاش برجسته و ساختارشکن بریتانیایی با پالت رنگی درخشان و نگاه انقلابیاش، الفبای هنر پاپآرت و چشمانداز هنری قرن بیستم را بازتعریف کرد.

دیوید هاکنی نقاش و نویسنده، بریتانیایی، در کنفرانس مطبوعاتی افتتاحیه نمایشگاه کتاب فرانکفورت ـ ۱۸ اکتبر ۲۰۱۶ ـ عکس از خبرگزاری فراسنه
دیوید هاکنی، نقاش بریتانیایی که با نگاه انقلابیاش بر هنر قرن بیستم سایه افکنده بود، در ۸۸ سالگی درگذشت. او در دههی پرهیاهوی ۱۹۶۰ میلادی بهعنوان یکی از پیشگامان جنبش «پاپآرت» (Pop Art) به شهرت رسید و شاید بیش از هر چیز، بهخاطر نقاشیهایش از استخرهای شنا شناخته میشد؛ آثاری که به خلق و تثبیت زیباییشناسی بصریِ شهر لُسآنجلس کمک شایانی کرد. شاهکارهایی همچون «شلاپ بزرگ» (A Bigger Splash) و «پرتره یک هنرمند/ استخر با دو پیکر»، تصاویری از لذتجویی، عشق، تمنا و فقدان را در زیر آسمان آفتابسوختهی این شهر به تصویر کشیدند.
استخرهای هاکنی تنها نمایش یک سبک زندگی لوکس نبودند؛ آنها چالش تکنیکی او برای بازنماییِ امرِ بازنماییناپذیر بودند: «حرکتِ آبِ شفاف و لرزان تحت تابش شدید آفتاب». او با خطوط مواج و لکههای رنگیِ دقیق، لحظهی ناپایدار شکست نور در آب را ابدی کرد.
اما کارنامهی هنریِ شش دههایِ هاکنی را نمیتوان تنها محصور در یک دورهی خاص دانست. او با استفاده از فُتوکُلاژ، پُرترههایی خلق کرد که پرسپکتیو و زاویه دید سنتی را به بازی میگرفت؛ در زمینهی نقاشی انتزاعی از مناظر، دست به تجربهگرایی زد و در سالهای پایانی عمر، به کاوش در ظرفیتهای خلق اثر هنری با استفاده از فنآوریهای نوظهور سهبُعدی و دیجیتال پرداخت.
از طبقه کارگر برادفورد تا عصیان در کالج سلطنتی هنر
هاکنی که در سال ۱۹۳۷ در شهر برادفورد به دنیا آمد، چهارمین فرزند از یک خانواده پنجنفره بود؛ خانوادهای که خود آن را «طبقه کارگر رادیکال» توصیف میکرد. والدینش استعداد هنری او را در همان کودکی کشف و تشویق کردند. او در کالج هنر برادفورد به تحصیل پرداخت و نخستین اثرش – پرترهای از پدرش – را در سال ۱۹۵۷ در نمایشگاه هنرمندان یورکشایر به قیمت ۱۰ پوند فروخت.
او از انجام خدمت نظامی به دلایل اخلاقی سر باز زد و دو سال خدمت ملی خود را بهعنوان بهیار بیمارستان گذراند و سپس در سال ۱۹۵۹ در کالج سلطنتی هنر لندن (RCA) ثبتنام کرد. هاکنی بهسرعت بهعنوان استعدادی منحصربهفرد، اما با رگههایی از سرکشی و عصیان، نامی برای خود دست و پا کرد.
امتناع او از کشیدن نقاشی مدل زنده مدلِ زن نزدیک بود مانع از فارغالتحصیلیاش شود؛ او در اقدامی کنایهآمیز، اثری به نام «طراحی زنده برای دیپلم» ارائه کرد که پیکر عضلانی یک مرد را از روی یک مجله بدنسازی آمریکایی به تصویر کشیده بود. هاکنی همچنین از نوشتن مقاله تشریحی برای آزمون نهایی خودداری کرد، چرا که معتقد بود سنجش او باید صرفاً بر اساس آثار هنریاش باشد. کالج سلطنتی هنر که از استعداد نابِ در حال رشد خود آگاه بود، بر قوانینش چشم پوشید تا بتواند دیپلم را به او اعطا کند.

این آغاز مسیری بود که در آن هاکنی هیچ اِبایی از به چالش کشیدن جامعهی محافظهکار بریتانیا نداشت. نقاشی سال ۱۹۶۱ او با عنوان «ما دو پسر، به هم چسبیده» که به رابطه نزدیک و عاشقانه دو مرد میپردازد، برگرفته از شعری از والت ویتمن به همین نام و پیشدرآمدی بر این رویکرد بود. آثار بعدی او، تصویرگر بیپردهی زندگی و هویت متمایز او بهعنوان یک همجنسگرا بود؛ آن هم در بریتانیایی که همجنسگرایی تا سال ۱۹۶۷ همچنان جرم تلقی میشد.
پرسهزنِ بیقیدوبند با اخلاق کاری یورکشایری
هاکنی با آن موهای بلوند پلاتینیِ متمایز، عینک گرد با فریم ضخیم و سیگاری که همیشه گوشهی لبش دود میکرد، به یکی از چهرههای شاخص محافل هنری دهه ۶۰ در لندن و آمریکا تبدیل شد. او با بزرگانی چون اندی وارهول، آسی کلارک و دنیس هاپر معاشرت داشت و شهرتی بهعنوان یک «پلیبوی» و یک پرسهزنِ شیکپوش بهدست آورد. با این حال، اگرچه او در زندگی بیقیدوبند، نامتعارف و پرعیشونوش خود غوطهور بود، هرگز اخلاق کاریِ سختکوشانه و اصیل زادگاهش، یورکشایر را از دست نداد. حتی پس از سکته مغزی در سال ۲۰۱۲ که موقتاً تکلم او را دچار مشکل کرد، او هرگز دست از کار نکشید.
پس از نقل مکان به لُسآنجلس در اواسط دهه ۶۰، آثار او پختهتر و خویشتندارانهتر شدند و بهخاطر تواناییشان در انتقال احساسات عمیق و پیچیده بر روی بوم، تحسین فراوانی برانگیختند. در نوامبر ۲۰۱۸، شاهکار سال ۱۹۷۲ او، «پرتره یک هنرمند (استخر با دو پیکر)»، در حراجی کریستیز به قیمت ۹۰.۳ میلیون دلار فروخته شد و در آن زمان، رکورد گرانترین اثر فروختهشده از یک هنرمند زنده در تاریخ جهان را شکست.
این اثر که الهامگرفته از جدایی هاکنی از شریک زندگیاش بود، منتقدان را شیفته خود کرد؛ از جمله جاناتان جونز، منتقد گاردین، که آن را «عصارهی زلال و آرامی از عشق و اندوه» نامید.
اختراع «جوینرز» و آغوش گشوده به روی فنآوری
دیوید هاکنی در حین کار بر روی یکی از نقاشیهای لسآنجلس خود، برای ثبت جزئیات، عکسهای مرجعی با دوربین پولاروید گرفت و بهطور تصادفی با فصل بعدی زندگی هنریاش برخورد کرد: فُتوکُلاژ، یا آنچه خودش آن را «جوینرز» (Joiners) مینامید. هاکنی با کنار هم قرار دادن چندین عکس تکهتکه، توانست شیفتگی خود به پرسپکتیو را کشف و شهود کند. پرترههایی که او از مادرش و جان کازمن (دلال هنر بریتانیایی) خلق کرد، تاثیر شدیدی از کوبیسم را نشان میداد که یادآور بت فکری او، پابلو پیکاسو بود.
هاکنی از محدودیتهای عکاسی سنتی ناراضی بود. به باور او، یک عکس معمولی فقط یک زاویه دید ثابت و یک لحظه منجمدشده از زمان را ثبت میکند، در حالی که چشم انسان مدام در حال حرکت است و جهان را تکهتکه و در طول زمان میبیند. او سبک جوینرز را ابداع کرد تا دو عنصر مهم را به عکاسی بیفزاید: زمان، یعنی عکسهایی که در فواصل زمانی مختلف (هرچند کوتاه) گرفته شدهاند؛ و مکان و پرسپکتیو چندگانه، زیرا سوژه از زاویهها و با عمقهای متفاوتی عکاسی شده است.
در این زمینه هاکنی شیفتهی پیکاسو بود. او اعتقاد داشت کوبیسم بیش از هر سبک دیگری به نحوهی واقعی دیدنِ انسان نزدیک است. هاکنی با فُتوکُلاژهایش، «زمان» را وارد عکسهای ایستا کرد.

در سالهای بعد، هاکنی در زمینههای جدید بسیاری از جمله طراحی صحنه و لباس برای اُپرا و باله طبعآزمایی کرد. تکنولوژیهای نوظهور همواره این هنرمند را مجذوب خود میکردند؛ با تکامل دوران حرفهایاش، هنر او از دستگاه فتوکپی، فکس، چاپگر و در نهایت آیپد (iPad) بهره برد. آیپد به او اجازه داد تا انبوهی از نقاشیهای دیجیتال خلق کند و آنها را با اشتیاق برای دوستان و آشنایانش ایمیل کند. اما علایق تکنولوژیک او همواره به یک چیز ختم میشد: او در سال ۲۰۱۳ به مجله اینترویو گفت: «من واقعاً فقط به فنآوریهایی علاقهمندم که به تصویر مربوط میشوند. من به هر چیزی که یک تصویر را خلق کند، علاقهمندم.»
سایهها، چالشها و سالهای پایانی
هاکنی که تمام عمر یک سیگاریِ قهار بود، همواره پافشاری میکرد که سیگار برای سلامت روان او مفید است. او در سال ۲۰۰۷ در یادداشتی در گاردین، قانون ممنوعیت سیگار در بریتانیا را «عجیبوغریبترین نمونهی مهندسی اجتماعی» نامید.
او در سال ۲۰۰۵ از لسآنجلس به یورکشایر بازگشت، اما در سال ۲۰۱۳ تراژدی تلخی رخ داد؛ دستیار ۲۳ ساله او، دامینیک الیوت، در خانهی هاکنی در بریدلینگتون درگذشت. پزشکی قانونی علت مرگ را مصرف اشتباه مواد شیمیایی در پی مصرف تفننی مواد مخدر اعلام کرد. هاکنی بعدها اعتراف کرد که پس از این حادثه تلخ، برای مدتی بهدلیل ناتوانی در طراحی، به فکر کنار گذاشتن کامل هنر افتاده بود.
هاکنی مظهرِ «آیکونوکلاسم» (بتشکنی) بود؛ او چندین بار مقام شوالیهگری یا «منصب سلحشوری» (Knighthood) را رد کرد و یکبار نیز دعوت برای کشیدن پرتره ملکه الیزابت را نپذیرفت. این روحیه ساختارشکن در کتاب سال ۲۰۰۱ او با نام «دانش پنهان: بازکشف تکنیکهای گمشده استادان کهن» متبلور شد. او در این کتاب فرضیهای جنجالی را مطرح کرد که بر اساس آن، نقاشان بزرگ رنسانس (مانند کاراواجو و فرمیر) از ابزارهای اپتیکی مانند لایتر و آینههای مقعر برای تصویرگری دقیق استفاده میکردند؛ کتابی که هم مورخان هنر را خشمگین کرد و هم منتقدان را به تحسین واداشت.
میراث جاودان
دیوید هاکنی در سال ۲۰۱۸ به «یورکشایر پُست» گفته بود: «آموزش دادن طراحی به مردم، در واقع آموزش دادنِ "چگونگی نگاه کردن" به آنهاست.» و هنر او بدون شک تأثیری عمیق و ماندگار بر نحوه نگریستن ما به قرن بیستم و جادوی رنگها گذاشت. هرچند خود او هرگز تمایلی به این دستهبندیهای باشکوه نداشت.
او در سال ۲۰۱۵ در گفتوگویی فلسفه ساده و عمیق زندگیاش را اینگونه خلاصه کرده بود: «من خیلی اهل گذشتهنگری و تأمل در گذشته نیستم. من در "اکنون" زندگی میکنم. زندگی همیشه همین حالاست.»



نظرها
نظری وجود ندارد.