ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پورنوگرافی خشونت و بحران تخیل سیاسی در ایران

مهرداد خامنه‌ای ـ مقاومت در برابر پورنوگرافی خشونت به معنای نادیده گرفتن واقعیت‌های تلخ نیست. برعکس، به معنای بازگرداندن انسان به مرکز روایت است. به معنای آن است که پشت هر تصویر انسانی دیده شود، پشت هر آمار زندگی‌ای شناخته شود و پشت هر خبر جنگ سرنوشت انسان‌هایی واقعی درک گردد. سیاست زمانی انسانی می‌ماند که رنج انسان‌ها را ابزار پیروزی‌های ایدئولوژیک نکند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

بحران ایران امروز نه تنها بحران اقتصادی، سیاسی و بحران مشروعیت حکومت است بلکه در شیوه‌ای که جامعه بحران را تجربه می‌کند نیز بحرانی عمیق نهفته است. در دهه‌های اخیر ایرانیان با جنگ، تحریم، سرکوب، فقر، ناامنی و فروپاشی تدریجی نهادهای اجتماعی زیسته‌اند و به تدریج به تماشاگر دائمی این بحران‌ها تبدیل شده‌اند. ما هر روز تصاویر تازه‌ای از مرگ، زندان، ویرانی، مهاجرت، اعدام، بمباران و فروپاشی را می‌بینیم. درباره آنها بحث می‌کنیم. آنها را بازنشر می‌کنیم و سپس به سراغ تصویر بعدی می‌رویم. مسئله این نیست که خشونت وجود دارد، خشونت همواره بخشی از تاریخ سیاسی جوامع بوده است. مسئله آن است که خشونت به یکی از مهم‌ترین اشکال تجربه سیاسی و رسانه‌ای ما تبدیل شده است.

در جهان امروز بخش بزرگی از رابطه ما با واقعیت از طریق تصاویر شکل می‌گیرد. ما جهان را نه آن‌گونه که هست بلکه آن‌گونه که در صفحه‌های نمایش ظاهر می‌شود تجربه می‌کنیم. هرچه تصویری تکان‌دهنده‌تر باشد شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. هرچه خبری هولناک‌تر باشد مخاطب بیشتری جذب می‌کند. هرچه صحنه‌ای خشن‌تر باشد بیشتر بازنشر می‌شود. در چنین شرایطی رنج انسان‌ها به تدریج به محتوا تبدیل می‌شود. قربانیان جنگ، زندانیان سیاسی، مهاجران، گرسنگان و کشته‌شدگان دیگر فقط انسان‌هایی با زندگی، تاریخ و سرنوشت مشخص نیستند، آنها به تصاویری تبدیل می‌شوند که در چرخه تولید و مصرف رسانه‌ای گردش می‌کنند.

در همین نقطه است که می‌توان از پدیده‌ای سخن گفت که نام آن را «پورنوگرافی خشونت» می‌گذاریم. پورنوگرافی خشونت زمانی آغاز می‌شود که رنج انسان دیگر موضوع فهم نباشد بلکه به موضوع مشاهده تبدیل شود. در این وضعیت هدف تأمل نیست، هدف تحریک است. هدف شناخت نیست، هدف جلب توجه است. همان‌گونه که در پورنوگرافی جنسی بدن از انسان جدا می‌شود و به ابژه مصرف بدل می‌گردد در پورنوگرافی خشونت نیز رنج از انسان جدا می‌شود و به کالایی تصویری تبدیل می‌گردد. آنچه باقی می‌ماند نه تجربه انسانی بلکه تصویری است که باید شوک ایجاد کند، خشم برانگیزد، ترس تولید کند یا هیجان بیافریند.

این وضعیت تصادفی نیست. رسانه‌های معاصر بر مبنای اقتصاد توجه عمل می‌کنند و در اقتصاد توجه، توجه ارزشمندترین سرمایه است. هر رسانه، هر کانال تلگرامی، هر صفحه اینستاگرام و هر شبکه خبری برای تصاحب این سرمایه رقابت می‌کند. در چنین رقابتی خشونت یک مزیت محسوب می‌شود. تصویر یک انفجار بیشتر از تصویر یک مدرسه دیده می‌شود. فیلم یک حمله نظامی بیشتر از یک گفت‌وگوی عقلانی مخاطب جذب می‌کند. به همین دلیل خشونت به کالایی سودآور تبدیل می‌شود. هرچه تصویر هولناک‌تر باشد بازدید بیشتری تولید می‌کند و هرچه فاجعه بزرگ‌تر باشد توجه بیشتری به خود جلب می‌کند. در نتیجه نه فقط رسانه‌ها بلکه خود کاربران نیز به بازتولید این چرخه کمک می‌کنند. ما به مصرف‌کنندگان دائمی فاجعه تبدیل می‌شویم. مصرف‌کنندگانی که هر روز به دوز تازه‌ای از شوک، اضطراب و خشونت نیاز دارند.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت ظهور جامعه تماشاگر است. جامعه تماشاگر جامعه‌ای است که در آن مردم از همه چیز باخبرند اما در هیچ چیز مشارکت واقعی ندارند. آنها تصاویر را می‌بینند اما در سازماندهی سیاسی نقشی ندارند. از وضعیت آگاه‌اند اما توان تأثیرگذاری بر آن را ندارند. اخبار را لحظه به لحظه دنبال می‌کنند اما تنها در مقام تماشاگر باقی می‌مانند. به تدریج شهروند جای خود را به مخاطب می‌دهد. کنش سیاسی به واکنش رسانه‌ای فروکاسته می‌شود و سیاست از عرصه عمل به عرصه مشاهده منتقل می‌گردد. نتیجه چنین وضعیتی نوعی احساس ناتوانی جمعی است. احساسی که در آن افراد همه چیز را می‌بینند اما کمتر از هر زمان دیگری باور دارند که می‌توانند چیزی را تغییر دهند.

شاید هیچ پدیده‌ای به اندازه جنگ ماهیت این وضعیت را آشکار نکند. در سال‌های اخیر هم‌زمان با گسترش تنش‌های نظامی در منطقه شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان بارها صحنه‌ای عجیب را بازتولید کرده‌اند. موشک‌ها روی نقشه دنبال می‌شوند، ویدئوهای انفجار میلیون‌ها بار دیده می‌شوند و کاربران درباره موفقیت یا شکست عملیات نظامی بحث می‌کنند. گویی مسابقه‌ای ورزشی در حال برگزاری است. اما جنگ مسابقه نیست. هر انفجار به معنای نابودی یک زندگی است. هر موشک خانواده‌ای را از هم می‌پاشد. هر حمله نظامی آینده‌ای را ویران می‌کند. با این حال فاصله‌ای که رسانه میان تماشاگر و قربانی ایجاد می‌کند امکان نوعی لذت پنهان از مشاهده خشونت را فراهم می‌آورد. لذتی که اغلب در پوشش تحلیل سیاسی، میهن‌پرستی یا جانبداری ایدئولوژیک پنهان می‌شود.

اما خطرناک‌ترین پیامد جامعه تماشاگر نه بی‌حسی اخلاقی بلکه شکل‌گیری نوعی شیفتگی به فروپاشی است. در بخشی از فرهنگ سیاسی ایران فاجعه دیگر صرفاً یک امر ناخواسته نیست و به افق انتظار تبدیل شده است. برای برخی تشدید تحریم‌ها نویدبخش تغییر است. برای برخی دیگر جنگ می‌تواند تاریخ را شتاب دهد. فروپاشی اقتصادی به عنوان مقدمه آزادی تصور می‌شود و حتی ویرانی زیرساخت‌ها و گسترش بی‌ثباتی گاه به عنوان هزینه‌ای ضروری برای رسیدن به آینده‌ای مطلوب توجیه می‌شود. در این منطق امید دیگر در ساختن جستجو نمی‌شود، در فرو ریختن جستجو می‌شود. سیاست از پروژه خلق آینده به انتظار یک فاجعه نجات‌بخش تقلیل پیدا می‌کند.

نکته مهم آن است که این مسئله صرفاً به حکومت محدود نمی‌شود. بخشی از اپوزیسیون نیز در همین منطق گرفتار شده است. هر بحران به فرصت رسانه‌ای تبدیل می‌شود. هر سرکوب به سرمایه نمادین. هر جنگ به منبع تولید مخاطب. در نتیجه نوعی اقتصاد سیاسی بحران شکل می‌گیرد که در آن برخی بازیگران بدون آنکه لزوماً خواهان فاجعه باشند به تداوم فاجعه وابسته می‌شوند. سیاست به جای سازماندهی نیروهای اجتماعی و خلق بدیل‌های ممکن حول مدیریت دائمی بحران شکل می‌گیرد. در چنین فضایی رنج انسان‌ها نه فقط یک واقعیت تلخ بلکه به منبعی برای کسب مشروعیت، نفوذ و دیده شدن تبدیل می‌شود.

اما شاید عمیق‌ترین پیامد این وضعیت فرسایش تخیل سیاسی باشد. جامعه‌ای که دائماً در معرض تصاویر جنگ، سرکوب، مرگ و فروپاشی قرار دارد به تدریج توانایی تصور آینده را از دست می‌دهد. سیاست به انتظار بحران بعدی تبدیل می‌شود. مردم به جای اندیشیدن به ساختن منتظر فرو ریختن هستند. به جای سازماندهی منتظر انفجارند. به جای خلق بدیل چشم به وقوع فاجعه دوخته‌اند. در چنین وضعیتی تخیل سیاسی جای خود را به انتظار آخرالزمان می‌دهد. گویی تغییر تنها از دل ویرانی ممکن است.

بحران اصلی ایران شاید بحران توانایی تصور آینده‌ است. جامعه‌ای که تغییر را تنها از دل فاجعه تصور می‌کند پیش از آنکه در میدان سیاست شکست بخورد در قلمرو تخیل شکست خورده است.

مقاومت در برابر پورنوگرافی خشونت به معنای نادیده گرفتن واقعیت‌های تلخ نیست. برعکس، به معنای بازگرداندن انسان به مرکز روایت است. به معنای آن است که پشت هر تصویر انسانی دیده شود، پشت هر آمار زندگی‌ای شناخته شود و پشت هر خبر جنگ سرنوشت انسان‌هایی واقعی درک گردد. سیاست زمانی انسانی می‌ماند که رنج انسان‌ها را ابزار پیروزی‌های ایدئولوژیک نکند.

شاید بزرگ‌ترین خطر برای ایران امروز عادت کردن به خشونت باشد و نه فقط افزایش فاجعه بلکه وابستگی روانی و سیاسی به وقوع فاجعه. جامعه‌ای که هر روز ویرانی را مصرف می‌کند دیر یا زود توانایی تصور جهانی بیرون از ویرانی را از دست می‌دهد و جامعه‌ای که آینده را تنها در قالب فروپاشی می‌بیند پیش از آنکه آزادی را از دست بدهد توانایی رؤیاپردازی درباره آزادی را از دست داده است.

رهایی از جایی آغاز می‌شود که جامعه از نقش تماشاگر بیرون بیاید و انسان را دوباره در مرکز سیاست قرار دهد و به جای انتظار برای وقوع فاجعه، امکان ساختن آینده را بازآفرینی کند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.