ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

افسانه «جنگ خوب»

پروین شهبازی ـ هشتاد سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، جهان همچنان درگیر جنگ، نفرت و دشمن‌سازی است. این جستار از دل مراسم یادبود و جشن آزادی در هلند، مفهوم «جنگ خوب» را به پرسش می‌کشد و می‌پرسد چگونه می‌توان از قربانیان جنگ یاد کرد، بدون آنکه خودِ جنگ را تقدیس کنیم.

روبروی هتل «دِ وِرِلد» (De Wereld) در شهر واخنینگن ایستاده‌ام؛ مکانی که در مه ۱۹۴۵ توافق تسلیم آلمان نازی امضا شد. شبِ یادبود قربانیان جنگ با اعلام دو دقیقه سکوت و ریختن گل به پای ستون‌های یادبود به پایان رسیده است. «آتش آزادی» افروخته می‌شود تا سالروز پیروزی بر فاشیسم و آزادی هلند از اشغال جشن گرفته شود.

فردا روایت دیگری از جنگ آغاز خواهد شد؛ روایتی که نه بر قربانیان، بلکه بر پیروزی تمرکز دارد. جنگنده‌ها بر فراز شهر پرواز می‌کنند، تجهیزات نظامی به نمایش درمی‌آیند و نظامیان سالخورده با مدال‌های افتخار بر سینه در میان تشویق تماشاگران رژه می‌روند. کودکان و نوجوانان با شوق نظاره‌گر این نمایش باشکوه‌اند؛ شاید در ذهنشان رؤیای قهرمانی در جنگی دیگر جوانه بزند.

در مسیر رژه، بر پلاکاردی نوشته شده است:

«ما آزادی خود را مدیون آمریکا هستیم.»

پرسشی ذهنم را رها نمی‌کند: اگر جنگ آن‌چنان هولناک بود که برای میلیون‌ها قربانی دو دقیقه سکوت می‌کنیم، چرا فردای همان روز ابزارهای کشتار و ویرانی را به نمایش می‌گذاریم و پیشرفت آن را جشن می‌گیریم؟

یادبود یا فراموشی؟

هر سال در چهارم ماه مه، هلند با نیمه‌افراشتن پرچم‌ها یاد قربانیان جنگ را گرامی می‌دارد. نسلی که پس از شکست فاشیسم با آرمان «دیگر هرگز» بزرگ شد، امید داشت جنگ را به کتاب‌های تاریخ بسپارد. اما هشتاد سال بعد، جهان همچنان شاهد جنگ، آوارگی، نسل‌کشی و نفرت است.

در همین زمینه، «فریدا بوکه»، روزنامه‌نگار هلندی، در مقاله‌ای درباره مادربزرگش ـ زنی که در دوران اشغال هلند کودکان یهودی را پنهان می‌کرد و از اردوگاه‌های کار اجباری جان سالم به در برد ـ پرسشی اساسی مطرح می‌کند:

«چگونه می‌توان داستان مقاومت را روایت کرد، بی‌آنکه به افسانه‌ای دور و بی‌خطر تبدیل شود؟»

در ادامه می‌نویسد که مقاومت در برابر نازیسم در خلأ شکل نگرفت و نتیجه قهرمانی‌های فردی نبود، بلکه واکنشی بود به نفرت‌پراکنی، تبعیض، طرد اجتماعی، انسان‌زدایی، سیاست «بز قربانی» و سکوت جامعه؛ همان سازوکارهایی که امروز نیز در اشکال گوناگون خشونت، جنگ، بیگانه‌هراسی و رشد راست افراطی در اروپا و دیگر نقاط جهان دیده می‌شوند.

پدیده‌هایی که می‌توانند نشانه بازتولید همان مکانیزم‌هایی باشند که در گذشته به فاجعه انجامیدند. با این حال، دولت هلند همچنان در برابر برخی از جنایت‌های جنگی متحدانش چشم می‌بندد.

نویسنده با استناد به دیدگاه مورخ اسرائیلی، آموس گلدبرگ، یادآور می‌شود: «هولوکاست رویدادی یگانه در تاریخ است، اما هم‌زمان باید به‌عنوان هشداری جهانی در برابر بی‌عدالتی فهمیده شود.» اگر آن را صرفاً به نمادی مقدس از «شر مطلق» در گذشته تبدیل کنیم، ممکن است توانایی تشخیص اشکال جدید خشونت و انسان‌زدایی را از دست بدهیم.

خاطرات بی‌قرار

در میان جشن‌های آزادی، نگاه من میان هلند و ایران در رفت‌وآمد است تا شاید خبری از خاموشی آتش جنگ بیابم. در هیاهوی تشویق‌های ممتد، زمزمه شعر نیما یوشیج در ذهنم می‌پیچد:

«آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید...»

دغدغه بسیاری از شما گرانی بنزین و کود شیمیایی است. اما من بی‌قرار از مرگ انسان‌ها و تداوم خشونت، «خواب در چشم ترم می‌شکند». تصویرها درهم می‌ریزند. عکس مادری که جسد دخترش را در سرمای «دی‌ماه خونین» در آغوش گرفته بود تا از سرما نلرزد، زخمی بر حافظه خسته‌ام می‌گذارد. تصاویر کوله‌پشتی‌ها و عروسک‌های پرت‌شده در دبستان ویران‌شده میناب، کابوس‌های بی‌قرارم را زنده می‌کنند.

مرگ کودک دو روزه‌ام در بمباران ارتش عراق در جنگ هشت‌ساله دوباره در ذهنم جان می‌گیرد؛ در فضای سنگین گفتمان «خدای سال شصت» و «نعمت جنگ»، مانده بودم با جسد فرزندم چه کنم. با مادر مینابی گریستم؛ مادری که حتی جسدی از فرزندش نیافت. سوگوار مرگ جوانان ناو «دنا» هستم که قدرتمندترین سیاستمدار جهان «برای تفریح» شعله‌های زندگی آنان را خاموش کرد.

تصاویر مرگ کودکان غزه، سودان و هر جای دنیا که باشد، بار دیگر این پرسش را پیش رویم می‌گذارد: چگونه می‌توان باز از «جنگ تمیز» و «جنگ رهایی‌بخش» سخن گفت؟

پایان فاشیسم، آغاز جنگ سرد

نگاهی کوتاه به تاریخ پس از جنگ جهانی دوم کنیم؛ تاریخی که میدان جنگ روایت‌هاست. پس از شکست آلمان نازی، آمریکا و اتحاد شوروی به دو قدرت اصلی جهان تبدیل شدند. آمریکا خود را ناجی آزادی و رفاه اروپا معرفی می‌کرد و شوروی به پرچمدار مبارزه با فاشیسم و عدالت اجتماعی معروف شد.

اما واقعیت جهان پس از جنگ پیچیده‌تر از روایت‌های رسمی بود. جنبش‌های حقوق مدنی زنان و سیاهان در آمریکا از نابرابری و تبعیض نژادی پرده برداشتند. سرکوب آزادی‌های سیاسی در بلوک شرق نیز محدودیت‌های نظام‌های کمونیستی را آشکار کرد.

در هنگامه جنگ سرد، با شکل‌گیری پیمان‌های نظامی ناتو و ورشو، زندگی در سایه «توازن وحشت» هسته‌ای ادامه یافت. با این حال، پیروزی بر فاشیسم امید به صلح را افزایش داد.

نسل جدید در فضایی میان ترس و امید رشد کرد. برخی از جامعه‌شناسان جنبش‌های پسا‌فاشیسم را با دو احساس غالب توضیح می‌دهند: ترس از بازتولید جنگ و میل به رهایی از سلطه اقتدار. در چنین فضایی، گفتمان‌های تازه‌ای شکل گرفتند. نسل پسا‌فاشیسم به دنبال راهکارهایی بود تا جنگ را از آینده بشر حذف کند.

جنبش‌های صلح دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، به‌ویژه در هلند، آلمان و بریتانیا، این فرض را به چالش کشیدند که انباشت سلاح‌های هسته‌ای لزوماً به معنای دفاع از صلح و آزادی است. این جنبش‌ها تنها سیاست‌های شوروی را نقد نمی‌کردند؛ بلکه برای نخستین بار روایت رسمی غرب درباره نقش آمریکا به‌عنوان ناجی و ناتو را نیز زیر سؤال بردند.

آنان استدلال می‌کردند که صلح را نمی‌توان بر پایه تهدید به نابودی متقابل بنا کرد.

تاریخ‌نگاری جدید نگاه خود را از فاتحان به قربانیان معطوف کرد. بردگان، مردم مستعمرات، مهاجران و قربانیان جنگ‌های فراموش‌شده کم‌کم به بخشی از حافظه تاریخی راه یافتند.

در این بازخوانی، کشتی‌های «عصر طلایی» تنها نماد شکوه دریانوردی نبودند؛ بلکه یادآور تجارت برده و استعمار نیز بودند.

سرباز هلندی فقط آزادکننده وطن نبود؛ گاه بخشی از ماشین خشونت استعماری به شمار می‌رفت.

روایتی دیگر از «جنگ خوب»

در جست‌وجوی پاسخی برای تناقض یادبود میلیون‌ها قربانی و دلایل تداوم جنگ، به گفت‌وگوی مارتینه اشمیتس با ژاک پاولز، مورخ بلژیکی ـ کانادایی، گوش می‌دهم.

مارتینه از فعالان جنبش صلح نوین هلند است؛ جنبشی که خواهان نظمی نوین جهانی بر پایه حقوق بین‌الملل، صلح، عدالت، برابری و امنیت مشترک است، نه بر اساس قانون زور.

ژاک در کتاب «افسانه جنگ خوب» استدلال می‌کند که بسیاری از جنگ‌های مدرن را نمی‌توان صرفاً با شعارهایی چون آزادی، دموکراسی یا امنیت توضیح داد.

به باور او، منافع اقتصادی، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و نفوذ قدرت‌های بزرگ نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند.

او از پیوند میان سرمایه، صنایع نظامی و سیاست خارجی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه جنگ‌ها اغلب در قالب روایت‌هایی اخلاقی و ضروری عرضه می‌شوند.

از نگاه او، پس از پایان جنگ جهانی دوم، اتحاد شوروی به دشمن اصلی تبدیل شد و با پایان جنگ سرد نیز دشمنان تازه‌ای جایگزین آن شدند؛ از «جنگ علیه تروریسم» گرفته تا تهدیدهای نوظهور جهانی.

این مورخ هشدار می‌دهد نظمی که بر دشمن‌سازی دائمی و اقتصاد جنگ استوار باشد، دیر یا زود با بحران مشروعیت و فرسایش درونی روبه‌رو خواهد شد.

بازگشت به پرسش آغازین

چگونه جهانی که پس از فاجعه فاشیسم با شعار «دیگر هرگز» شکل گرفت، هنوز در چرخه جنگ، نفرت و دشمن‌سازی گرفتار است؟

پاسخ شاید در شیوه یادآوری گذشته نهفته باشد. حافظه تاریخی زمانی زنده می‌ماند که از گذشته فراتر رود و به قطب‌نمای اخلاقی ما برای قضاوت امروز تبدیل شود؛ قطب‌نمایی که اجازه ندهد رنج قربانیان دیروز به ابزاری برای توجیه جنگ‌های تازه بدل شود.

در چنین نگاهی، انسان‌ها تنها شنونده روایت‌های رسمی و قهرمانانه جنگ نخواهند بود، بلکه خواهند توانست سازوکارهای پنهان مشروعیت‌بخشی به خشونت، نفرت و دشمن‌سازی را تشخیص دهند. معنای واقعی «دیگر هرگز» نه در ستایش پیروزی‌های نظامی، بلکه در توانایی ما برای شناخت و مقابله با همان سازوکارهایی نهفته است که هشتاد سال پیش جهان را به فاجعه کشاندند و هنوز در قالب‌هایی تازه ادامه دارند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.