از جنگ تا پساجنگ؛ زندگی معلولان در چرخه فراموشی
جنگ، بمباران و قطع اینترنت برای بسیاری از شهروندان به معنای ناامنی و محدودیت است؛ اما برای افراد دارای معلولیت میتواند به معنای از دست رفتن امکان بقا، ارتباط و استقلال باشد. نگین حسینی، پژوهشگر مطالعات معلولیت، در گفتوگو با رادیو زمانه از تجربه نادیدهگرفتهشدن معلولان در بحرانها، پیامدهای جنگ و سرکوب بر زندگی آنان و نقش حیاتی اینترنت در دسترسی به خدمات، کار، آموزش و ارتباط با جهان سخن میگوید. او هشدار میدهد که حذف معلولان از روایتهای رسانهای و حقوق بشری، خود شکلی از خشونت ساختاری است که در زمان بحرانها عمیقتر میشود.

معلولان در خیابان − برخورد با مانع در همه جا
وقتی درباره جنگ حرف میزنیم، معمولاً ذهن ما به سمت آمار کشتهها، ویرانی شهرها، بحرانهای سیاسی و پیامدهای نظامی میرود. اما در دل هر بحران، گروههایی هستند که رنج آنها کمتر دیده میشود؛ کسانی که پیش از جنگ نیز با موانع و نابرابریهای متعددی روبهرو بودهاند و با آغاز جنگ، این موانع چندین برابر میشود. معلولان از جمله همین گروهها هستند.
واقعیت این است که در روزها و هفتههای بحرانی، توجه افکار عمومی، رسانهها و حتی نهادهای مسئول اغلب بر مسائل فوری و کلی متمرکز میشود و در این میان، تجربه زیسته معلولان به حاشیه رانده میشود؛ گویی رنج آنها بخشی از روایت اصلی بحران نیست. در حالی که جنگ فقط به معنای خطر بمباران یا ناامنی نیست؛ جنگ میتواند به معنای قطع دسترسی به خدمات درمانی، دشوار شدن جابهجایی، از بین رفتن شبکههای حمایتی، تشدید فقر، انزوای بیشتر و حتی نامرئی شدن در فرآیند تصمیمگیری باشد. در هفتهها و ماههای گذشته نیز کمتر شاهد گفتوگوهای جدی درباره تأثیر جنگ بر زندگی معلولان بودهایم. به همین دلیل رادیوزمانه با نگاهی از منظر مطالعات معلولیت، درباره ابعاد مختلف این مسئله با نگین حسینی، کارشناس مطالعات معلولیت گفتوگو کرده است. بشنوید:
زهرا باقریشاد ـ جنگ چطور معلولان را آسیبپذیرتر کرد؟ البته ابعاد این موضوع بسیار وسیع و گستردهاست، اما شما به عنوان کارشناس مطالعات معلولیت، چگونه این آسیبپذیری را توضیح میدهید؟ فکر کردن و تامل درباره آسیبپذیرتر شدن معلولان در جنگ را از چه نقطهای میتوانیم شروع کنیم؟
نگین حسینی ـ تفکر کردن و تأمل درباره آسیبپذیرتر بودن افراد دارای معلولیت در جنگ اهمیت زیادی دارد. جنگ یکی از بحرانهایی است که افراد دارای معلولیت و به طور کلی انسانها ممکن است در طول زندگی با آن دستوپنجه نرم کنند. وقتی از بحرانها صحبت میکنیم، در واقع درباره خطراتی حرف میزنیم که جان، زندگی و امنیت افراد را تحت تأثیر قرار میدهد. این خطر در شرایط بحرانی و بهویژه در زمان جنگ برای افراد دارای معلولیت چندین برابر میشود؛ زیرا بسیاری از سیستمهای حمایتی که زندگی آنها به آن وابسته است، در آستانه فروپاشی یا دسترسناپذیر شدن قرار میگیرد. این سیستمها شامل دسترسی به دارو، خدمات درمانی، مراقبتهای خانگی و بیمارستانی، آموزش، امنیت و بهویژه اینترنت است. در چنین شرایطی، زندگی افراد دارای معلولیت از سطح زندگی روزمره به سطحی بسیار ابتداییتر، یعنی تلاش صرف برای بقا، تنزل پیدا میکند.
تصور کنید فردی با معلولیت جسمی - حرکتی در شرایطی بحرانی قرار گرفته است؛ برای مثال هشدار تخلیه صادر شده یا منطقهای در معرض بمباران قرار دارد و او باید هرچه سریعتر محل را ترک کند. اما به دلیل محدودیتهای جسمی قادر به انجام این کار نیست. در نتیجه، جان او به مراتب بیشتر از دیگر افرادی که در همان محیط حضور دارند در معرض خطر قرار میگیرد.
در جریان جنگ اوکراین، به دلیل وجود آمار و گزارشهای نسبتاً دقیق، موارد متعددی ثبت شد که نشان میداد افراد دارای معلولیت روزها در خانههایی بدون برق و بدون آسانسور گرفتار مانده بودند و امکان خروج از محل زندگی خود را نداشتند. متأسفانه ما چنین آمارهایی را درباره ایران در اختیار نداریم. به طور کلی، نبود آمار دقیق درباره افراد دارای معلولیت در ایران، خود یکی از مشکلات اساسی است. از آنجا که در بسیاری از سرشماریها اطلاعات جامعی درباره این گروه جمعآوری نشده، حتی تعداد دقیق افراد دارای معلولیت نیز مشخص نیست. به همین دلیل نمیتوانیم درباره پیامدهای جنگ بر این افراد در ایران به آمارهای مستند و قابل اتکا استناد کنیم. با این حال، میتوان تصور کرد که بسیاری از دشواریهایی که افراد دارای معلولیت در جنگهای دیگر تجربه کردهاند، در ایران نیز قابل وقوع بوده است. اینها تجربههایی هستند که افراد دارای معلولیت در شرایط جنگی، صرفنظر از محل زندگیشان، ممکن است به شکلی مشترک با آن مواجه شوند.
برای مثال، فرد نابینایی را تصور کنید که در زمان بحران، بمباران و انفجارها با دشواری بیشتری در تشخیص مسیرها روبهرو میشود. در چنین شرایطی، موانع جدید و پیشبینینشدهای در محیط ایجاد میشود که نظم و مسیرهای آشنای گذشته را بر هم میزند و فرد را با خطرات بیشتری مواجه میکند. در نتیجه، وابستگی افراد نابینا و کمبینا به دیگران ممکن است بیش از گذشته افزایش یابد.
از سوی دیگر، برخی هشدارهای اضطراری ممکن است صرفاً به صورت تصویری منتشر شوند و افراد نابینا نتوانند آنها را دریافت کنند. همچنین در شرایط بحرانی احتمال از دست دادن یا در دسترس نبودن ابزارهای کمکی مانند عصا، سگ راهنما یا سایر فناوریهای حمایتی نیز وجود دارد. همه این عوامل از جمله مشکلات و چالشهایی هستند که در زمان بحران و جنگ میتوانند زندگی افراد دارای معلولیت را به طور جدی تحت تأثیر قرار دهند.
همین وضعیت درباره افراد ناشنوا و کمشنوا نیز صدق میکند. این افراد ممکن است واقعاً نتوانند هشدارهای خطر را بشنوند و از اعلام تخلیه یا سایر اطلاعیههای اضطراری بهموقع آگاه شوند. در شرایط بحرانی نیز معمولاً دسترسی به مترجم زبان اشاره بسیار محدود یا ناممکن است و همین موضوع برقراری ارتباط با دیگران و نیروهای امدادی را دشوارتر میکند.
برای افراد اوتیستیک، شرایط جنگی بهنوعی یک بحران مضاعف است. فروپاشی روتینهای روزمره و از بین رفتن حس امنیتی که با هر انفجار و حادثه خدشهدار میشود، فشار بسیار سنگینی بر آنها وارد میکند. حساسیت شدید بسیاری از افراد اوتیستیک به صداهای بلند، نور، شلوغی، لمس شدن و تغییرات ناگهانی محیط، باعث میشود تجربه جنگ برای آنها دشوارتر و آسیبزاتر باشد. بهویژه کودکان اوتیستیک در جریان جنگ اخیر با بسیاری از این چالشها روبهرو بودهاند.
گروه دیگری که باید به آنها توجه کرد، افراد دارای بیماریهای مزمن هستند؛ افرادی که برای ادامه زندگی به دارو، تجهیزات پزشکی یا خدمات درمانی مداوم نیاز دارند. اما بمبارانها، اختلال در خدمات عمومی و قطعی برق ــ که البته فقط محدود به زمان جنگ نبوده و در سالهای اخیر نیز بر زندگی بسیاری از افراد دارای معلولیت و شهروندان ایران تأثیر گذاشته است ــ میتواند دسترسی آنها به این امکانات را با مشکل مواجه کند. این شرایط نهتنها کیفیت زندگی، بلکه گاهی جان آنها را نیز تهدید میکند. کمبود داروهایی مانند انسولین، که بارها درباره آن گزارشهایی منتشر شده، و خطر مرگ یا آسیبهای جدی ناشی از تأخیر در درمان، از جمله مشکلاتی است که در زمان بحرانهای جنگی تشدید میشود.
نکته مهم دیگر این است که در شرایط بحرانی، زمینه برای انواع خشونت نیز بیشتر فراهم میشود؛ از خشونتهای خانگی گرفته تا خشونت در مراکز نگهداری و مؤسسات. خشونتهای رفتاری، جنسی و حتی مواردی که به آسیبهای شدید جسمی یا مرگ منجر میشود، در چنین شرایطی افزایش مییابد. افراد سوءاستفادهگر و آزارگر گاه فضای آشفته و ناامن بحران را فرصتی میبینند تا رفتارهای خشونتآمیز خود را با احتمال کمتری از نظارت و پیگیری انجام دهند.
در واقع از هر زاویهای که به موضوع نگاه کنیم، شرایط جنگی مانند سایهای سنگین بر جان و زندگی افراد دارای معلولیت میافتد و بسیاری از نظامهای حمایتی آنها را دچار اختلال یا فروپاشی میکند. درباره ایران، همانطور که اشاره کردم، متأسفانه آمار دقیق و جامعی از پیامدهای جنگ بر افراد دارای معلولیت در دست نیست و من تنها میتوانم به گزارشهای محدود و پراکندهای که در این زمینه منتشر شده یا به دستم رسیده استناد کنم.
بخشی از آسیبهایی که میتوان به آنها اشاره کرد به دوران پس از جنگ برمیگردد، یعنی به پیامدها و آسیبهایی مربوط میشود که در دوران پس از جنگ خود را نشان میدهند. درباره معلولان این آسیبها چه هستند؟
آسیبهایی هستند که معمولاً کمتر دیده میشوند اما میتوانند آثار عمیق و ماندگاری بر زندگی افراد دارای معلولیت بر جای بگذارند. دوره پس از جنگ در واقع زمانی است که مردم تلاش میکنند زندگی روزمره خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. اما این تطبیق برای افراد دارای معلولیت در ایران به مراتب دشوارتر و پرهزینهتر بوده است. در بسیاری از موارد حتی نمیتوان از «تطبیق» صحبت کرد، زیرا افراد دارای معلولیت ناچار شدهاند بدون دریافت حمایتهای لازم، صرفاً با شرایط جدید کنار بیایند و به زندگی ادامه دهند. این شرایط شامل کمبود دارو، محدود شدن دسترسی به خدمات بهداشتی و توانبخشی، دشواری دسترسی به اینترنت، از دست رفتن ارتباط با فضای آنلاین و اختلال در کسبوکارهای کوچکی است که بسیاری از افراد دارای معلولیت برای تأمین معاش خود به آنها وابسته هستند. در واقع بسیاری از این افراد مجبور شدهاند بار تمام این مشکلات را به تنهایی بر دوش بکشند.
برای افراد نابینا، مسئله دسترسی به اینترنت شاید حتی از برخی گروههای دیگر افراد دارای معلولیت نیز اهمیت بیشتری داشته باشد. دلیلش این است که بسیاری از افراد نابینا از طریق تلفن همراه، نرمافزارها و خدمات آنلاین، جهان پیرامون خود را درک میکنند و با دیگران ارتباط برقرار میکنند. فناوریهای دیجیتال در بیش از یک دهه گذشته بخش مهمی از زندگی روزمره آنها را شکل داده و استقلال بیشتری برایشان فراهم کرده است. اپلیکیشنهای مختلف به آنها کمک کردهاند مسیرها را پیدا کنند، اطلاعات مورد نیاز خود را به دست آورند، کارهای روزمره را انجام دهند و ارتباط مؤثرتری با جامعه داشته باشند.
اما تصور کنید با قطع اینترنت، این امکانها ناگهان از دسترس خارج شود. در چنین شرایطی، بسیاری از افراد نابینا عملاً در جهانی رها میشوند که ابزارهای اصلی ارتباط و دسترسی آنها به محیط پیرامون از کار افتاده است. جهانی که فناوری در سالهای اخیر بخشی از موانع آن را برداشته بود، ناگهان دوباره به فضایی تبدیل میشود که راههای دسترسی و ارتباط در آن محدود و دشوار است.
در واقع آن دریچه کوچک و مهمی که اینترنت و فناوریهای آنلاین به روی افراد نابینا گشوده بود، با محدودیتها و قطع اینترنت تا حد زیادی بسته شد. من گزارشهایی از داخل ایران دریافت کردهام که نشان میدهد حتی شبکه و خدمات اینترنت داخلی نیز برای بسیاری از افراد نابینا بهدرستی قابل استفاده نیست. دلیل آن این است که بسیاری از خدمات آنلاین نیازمند کدگذاریها و برچسبگذاریهای فنی مشخصی هستند تا نرمافزارهای صفحهخوان بتوانند آنها را برای کاربران نابینا قابل دسترس کنند. اما این استانداردها در بسیاری از موارد به درستی رعایت نشده است. در نتیجه، افراد نابینا حتی نمیتوانند از بخش قابل توجهی از خدماتی که در بستر اینترنت داخلی ارائه میشود بهرهمند شوند.
وقتی درباره افراد دارای معلولیت صحبت میکنیم، اغلب منظورمان کسانی است که پیش از وقوع بحران نیز با معلولیت زندگی میکردهاند. اما درباره افرادی که پس از جنگ معلول شدهاند وضعیت چگونه است؟
بله، گروه بزرگ دیگری وجود دارد که در این مباحث معمولاً فراموش میشود؛ افرادی که پیش از جنگ یا سرکوبها معلولیتی نداشتند، اما در نتیجه این رویدادها به جمع افراد دارای معلولیت اضافه شدهاند. گاهی از این افراد با عنوان «مجروحان جنگی» یاد میشود. برخی ممکن است دچار آسیبهای موقت شده باشند و برخی دیگر با معلولیتهای دائمی زندگی کنند. با این حال، متأسفانه آمارهای موجود در ایران به اندازهای دقیق و شفاف نیست که بتوانیم بدانیم جنگ چه تعداد انسان را به جمع افراد دارای معلولیت افزوده است. به همین شکل، ما نمیدانیم در جریان سرکوبهای داخلی نیز چه تعداد از شهروندان دچار معلولیت شدهاند. در بسیاری از موارد، تمرکز افکار عمومی و رسانهها بر کشتهشدگان بوده است؛ در حالی که افرادی که زنده ماندهاند اما دچار جراحت، قطع عضو یا نابینایی شدهاند، کمتر دیده شدهاند. بخشی از این مسئله به این واقعیت بازمیگردد که بسیاری از مجروحان به دلیل نگرانیهای امنیتی امکان مراجعه به مراکز درمانی را نداشتهاند یا بیم آن را داشتهاند که در صورت مراجعه بازداشت شوند. از سوی دیگر، نبود یک نظام آماری شفاف و نگاه امنیتی به انتشار اطلاعات نیز باعث شده است که دادههای دقیقی در این زمینه در دسترس نباشد.
به همین دلیل ما امروز نمیدانیم پس از بحرانهای مختلف، از جمله سرکوبهای داخلی و جنگهایی که در سالهای اخیر شاهد آن بودهایم، چه تعداد انسان به جمع افراد دارای معلولیت اضافه شدهاند. این در حالی است که جمهوری اسلامی در سالهای گذشته نهتنها برنامهای جامع و مؤثر برای حمایت از افراد دارای معلولیت ارائه نکرده، بلکه حتی در مواردی بودجه لازم برای اجرای قوانین حمایتی موجود را نیز تأمین نکرده است.
نتیجه این وضعیت آن است که جمعیتی از افراد دارای معلولیت در شرایطی نامشخص و بلاتکلیف از نظر حقوقی و اجتماعی زندگی میکنند، در حالی که همزمان برخی سیاستها و شرایط موجود نیز به افزایش تعداد افراد دارای معلولیت دامن میزند؛ از جمله پیامدهای سرکوب، افزایش تصادفات جادهای، مشکلات مربوط به کیفیت خودروهای داخلی، وضعیت زیرساختهای حملونقل و عوامل دیگری که به نحوی با سیاستگذاریهای عمومی مرتبط هستند. این بخشی از واقعیت است که متأسفانه سالها کمتر مورد توجه قرار گرفته و در بسیاری از موارد نه رسانهها و نه نهادهای کارشناسی به اندازه کافی به آن نپرداختهاند.
البته شما به اثرات منفی قطع شدن اینترنت بر زندگی افراد دارای معلولیت اشارهای کردید اما علاوه بر همهی آسیبهای بیشتری که جنگ برای معلولان به همراه داشت، اگر ممکن است دقیقتر بگویید که قطع بودن اینترنت چطور توانست این آسیبپذیری را بیشتر کند؟
امروز اینترنت دیگر صرفاً یک ابزار تفریحی نیست. اینترنت بزرگترین پنجرهای است که انسانها از طریق آن به روی جهان باز میشوند؛ یکدیگر را میبینند، از هم یاد میگیرند و با جهان پیرامون خود ارتباط برقرار میکنند. وقتی حکومتی اینترنت را به روی مردم خود میبندد، در واقع آنها را به زندانی به وسعت یک کشور یا یک شهر محکوم میکند. اما این زندان برای افراد دارای معلولیت به مراتب محدودکنندهتر و سنگینتر است. برای بسیاری از افراد نابینا، اینترنت فقط یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه مهمترین دریچه ارتباط با جهان اطراف است. فرد نابینا جهان را به شیوه دیگری تجربه میکند. او نمیتواند با چشمهایش محیط را ببیند، اما با کمک اینترنت، نرمافزارها و فناوریهای کمکی میتواند با انسانها، اشیا و محیط پیرامون خود ارتباط برقرار کند. یکی از نمونههای بسیار ملموس در این زمینه، اپلیکیشنی به نام "چشمهای من" است. بسیاری از افراد نابینا در سراسر جهان در صورت دسترسی به اینترنت از این برنامه استفاده میکنند. کاربر نابینا زبان مورد نظر خود را در برنامه انتخاب میکند و هر زمان به کمک نیاز داشته باشد، درخواست تماس ارسال میکند. این درخواست برای داوطلبانی که در سراسر جهان عضو این شبکه هستند ارسال میشود.
من خودم این برنامه را روی تلفن همراهم داشتم. گاهی اوقات در ساعات پایانی شب به وقت ایران تماسهایی دریافت میکردم. پشت خط فرد نابینایی بود که من او را نمیشناختم و او هم مرا نمیشناخت. مثلاً میگفت میخواهد نوشته روی یک دارو را بخواند. دوربین تلفن همراهش را به سمت دارو میگرفت و من متن روی بسته را برایش میخواندم. اهمیت چنین ابزاری برای افراد نابینا بسیار فراتر از یک برنامه ساده تلفن همراه است. این فناوری به آنها امکان میدهد در هر ساعت از شبانهروز و بدون وابستگی به اعضای خانواده یا اطرافیان، از فردی در نقطهای دیگر از جهان کمک بگیرند. دیگر لازم نیست نگران باشند که برادرشان خواب است یا نمیتوانند نیمهشب مادرشان را بیدار کنند تا از او کمک بخواهند. ممکن بود یک فرد نابینا در داخل ایران درخواست کمک ارسال کند و در همان لحظه یک فارسیزبان در کشوری دیگر، مثلاً در آمریکا، تماس را دریافت کند و به او کمک برساند. این نمونه کوچکی از تأثیری است که اینترنت بر استقلال، کیفیت زندگی و امکان مشارکت اجتماعی افراد نابینا گذاشته است. به همین دلیل، قطع یا محدود شدن اینترنت برای بسیاری از افراد دارای معلولیت صرفاً به معنای از دست دادن یک ابزار ارتباطی نیست؛ بلکه به معنای از دست دادن بخشی از استقلال، امنیت و امکان حضور آنها در جهان پیرامون است.
در گذشته، با وجود چنین ابزارهایی بسیاری از مشکلات روزمره افراد نابینا به سادگی حل میشد. اما قطع اینترنت باعث شد بخش بزرگی از این امکانات از دسترس کاربران نابینای ایرانی خارج شود. در واقع بسیاری از فناوریها و اپلیکیشنهایی که طی سالهای اخیر به افراد نابینا کمک کرده بودند زندگی مستقلتر، ایمنتر و باکیفیتتری داشته باشند، دیگر قابل استفاده نیستند.
همانطور که گفتم، فناوری و اینترنت در دهههای اخیر شاید مهمترین ابزاری بوده که جهان در اختیار افراد نابینا قرار داده تا بخشی از موانع زندگی روزمره خود را پشت سر بگذارند. اما با محدود شدن اینترنت، بسیاری از این دستاوردها از بین رفته و زندگی افراد نابینا تا حد زیادی به شرایط پیش از عصر اینترنت بازگشته است؛ شرایطی که در آن وابستگی، انزوا و محدودیتهای بیشتری بر زندگی آنها حاکم بود. به همین دلیل است که میگویم بسیاری از افراد دارای معلولیت بار دیگر در زندانهایی گرفتار شدهاند که جمهوری اسلامی برای آنها ساخته است.
نمونه دیگر، افراد اوتیستیک هستند. بسیاری از افراد اوتیستیک به برنامهها، اپلیکیشنها و محتوای مشخصی وابستگی دارند و این ابزارها بخشی از نظم و روتین روزمره زندگی آنها را تشکیل میدهد. برای مثال برخی از آنها ساعتهای زیادی را صرف استفاده از برنامههایی مانند یوتیوب یا دیگر پلتفرمهای آنلاین میکنند. زمانی که این امکانات ناگهان از دسترس خارج میشود، ممکن است بههمریختگیهای شدید رفتاری و روانی برای آنها ایجاد شود. در چنین شرایطی، نظم روزمره زندگی آنها از هم میپاشد و فشار زیادی نیز بر خانوادههایشان وارد میشود. زیرا بسیاری از خانوادهها هنوز ابزارها و روشهای جایگزینی برای برقراری ارتباط مؤثر با فرزند اوتیستیک خود در اختیار ندارند و آن امکانات آنلاین بخشی از سازوکار مدیریت زندگی روزمره آنها بوده است. وقتی این امکانات حذف میشود، اضطراب، آشفتگی و حساسیتهای شدید بار دیگر بازمیگردد.
نمونه دیگر را میتوان در میان افراد ناشنوا و کمشنوا مشاهده کرد. بسیاری از این افراد برای برقراری ارتباط از تماسهای تصویری استفاده میکنند. زبان اشاره ماهیتی دیداری دارد و به همین دلیل ارتباط تصویری برای آنها یک ضرورت است، نه یک انتخاب. واقعیت این است که بسیاری از خانوادههای ایرانی که در خارج از کشور زندگی میکنند، ماههاست نتوانستهاند با والدین ناشنوای خود در ایران ارتباط مؤثری برقرار کنند. اگرچه بسیاری از ما توانستهایم از طریق تماسهای تلفنی یا روشهای دیگر با عزیزان خود در ارتباط باشیم، اما برای افراد ناشنوا تلفن عملاً کارایی ندارد و ارتباط آنها وابسته به تماس تصویری است. وقتی امکان تماس تصویری از بین میرود، ارتباط این افراد با اعضای خانوادهشان نیز مختل میشود. صادقانه بگویم، هر بار که به این موضوع فکر میکنم قلبم به درد میآید؛ زیرا میدانم بسیاری از مهاجران ایرانی هنوز نتوانستهاند با پدران و مادران ناشنوای خود ارتباط برقرار کنند و از وضعیت آنها باخبر شوند.
به همه این موارد باید امکانات گسترده دیگری را نیز اضافه کرد که اینترنت در اختیار افراد دارای معلولیت قرار میدهد؛ از دسترسی به آموزش و اطلاعات گرفته تا کسبوکارهای کوچک، فرصتهای شغلی، خدمات درمانی و توانبخشی و بسیاری از ابزارهایی که به آنها امکان میدهد مستقلتر زندگی کنند. به همین دلیل، قطع اینترنت برای افراد دارای معلولیت تنها یک محدودیت فنی نیست؛ بلکه مسئلهای است که مستقیماً بر کیفیت زندگی، استقلال و حتی امنیت آنها تأثیر میگذارد.
من دوستان دارای معلولیت زیادی در ایران دارم که با وجود همه محدودیتها، کسبوکارهای کوچک خودشان را راه انداختهاند. بعضی از آنها عروسکهای دستساز تولید میکنند، بعضی دیگر صنایع دستی بسیار ظریف و زیبایی میسازند و برخی نیز در حوزههای مختلف هنری فعالیت دارند. واقعاً وقتی کارهایشان را میبینید، از میزان ظرافت، خلاقیت و تلاشی که پشت آنها وجود دارد شگفتزده میشوید.
برای بسیاری از این افراد، اینترنت تنها راه دسترسی به بازار و مشتریان بود. بخش مهمی از خریداران آثار آنها در خارج از کشور زندگی میکردند و طبیعتاً امکان فروش و درآمدزایی از این طریق برایشان بسیار بیشتر بود. اما امروز این ارتباط تا حد زیادی قطع شده است. حتی اگر برخی از آنها بتوانند از اینترنت محدود داخلی استفاده کنند، باز هم یک پرسش اساسی وجود دارد: در شرایطی که اقتصاد کشور زیر فشار بحرانها، جنگ و مشکلات معیشتی قرار گرفته، چه تعداد از مردم داخل ایران توانایی خرید این محصولات را دارند؟ بخش مهمی از بازار این افراد در خارج از کشور قرار داشت و اکنون دسترسی به همان بازار نیز از بین رفته است.
برای من این مسئله فقط یک بحث نظری یا آماری نیست. من دوستانی دارم که زندگی و درآمدشان به همین کسبوکارهای کوچک وابسته بوده است. امروز ماههاست که از بسیاری از آنها بیخبرم. تنها گاهی از طریق افرادی که به طور موقت موفق میشوند ارتباطی برقرار کنند، خبرهای پراکندهای دریافت میکنم؛ خبرهایی که اغلب نگرانکننده و دردناک هستند. گزارشهایی که به دست من میرسد، از مشکلات گسترده در حوزههای مختلف حکایت دارد؛ از دسترسی به دارو و خدمات درمانی و توانبخشی گرفته تا مشکلات اقتصادی و معیشتی. واقعاً برای من دردناک است که ببینم افرادی که پیش از این نیز با انواع محرومیتها و موانع زندگی میکردند، اکنون با یک مانع بزرگ دیگر نیز روبهرو شدهاند. قطع اینترنت فقط به معنای از دست رفتن یک ابزار ارتباطی نیست. برای بسیاری از افراد دارای معلولیت، این مسئله مستقیماً به از دست رفتن فرصتهای شغلی، درآمد، ارتباط با مشتریان، دسترسی به خدمات و در نهایت کاهش کیفیت زندگی منجر شده است. این همان چیزی است که بیش از هر چیز قلب من را به درد میآورد؛ اینکه ببینم در کنار همه دشواریهای موجود، محدودیت اینترنت چگونه زندگی، معیشت و آینده این گروه از شهروندان را نیز با خطر روبهرو کرده است.
یک مساله مهم این است که معلولان، کودکان و سالمندان از افرادی هستند که صدای آنها در شرایط بحرانی اصلا شنیده نمی شود! یعنی حتی دیدیم و میبینیم که رسانهها هم به مساله معلولان در این شرایط بسیار بسیار کم میپردازند. این واقعا ناامید کننده است، و نشان دهنده این است که حقیقتا جامعه، دولت، ایرانیان در خارج از کشور، فعالان حقوق بشر و رسانهها هم به معلولان به چشم یک "پاورقی" نگاه میکنند! ما کجای راه را اشتباه آمدهایم که در بحرانیترین شرایط، آسیبپذیرترین افراد حذف میشوند؟
در واقع میتوان گفت رسانهها و کنشگرانی که افراد دارای معلولیت را در روایتها و تحلیلهای خود وارد نمیکنند، حتی اگر نیت مستقیم آسیبرسانی نداشته باشند، در عمل به تداوم و تشدید این خشونت ساختاری کمک میکنند. حذف شدن از روایت عمومی، خود شکلی از آسیب است؛ آسیبی که در زمان بحرانها شدیدتر و عمیقتر میشود.
امروز ما در شرایطی زندگی میکنیم که به لطف رسانههای اجتماعی و دسترسی گسترده به اطلاعات، بهویژه برای کنشگران خارج از ایران که محدودیتهای اینترنتی داخل کشور را ندارند، عملاً امکان بیاطلاعی وجود ندارد. ما بهعنوان کنشگران حقوق بشر بهراحتی میتوانیم از وضعیت گروههای آسیبپذیر در جوامع مختلف باخبر شویم. با یک جستوجوی ساده در شبکههای اجتماعی یا مرور چند کانال خبری، میتوانیم آثار و تبعات جنگ، سرکوب و بحران را بر گروههای مختلف ببینیم. در چنین شرایطی، اگر ما آگاهانه از کنار این واقعیتها عبور کنیم، این خود نشاندهنده آن است که بهنوعی در چرخهی بازتولید سلطه، خشونت و حذف افراد دارای معلولیت نقش داریم؛ حتی اگر این نقش ناخواسته باشد.
من در پستی که اخیراً در اینستاگرام منتشر کردم، به این موضوع اشاره کردم که یک بررسی ساده انجام دادهام. در این بررسی، کلمات کلیدی مانند «معلول»، «معلولیت»، «نابینا»، «ناشنوا»، «اوتیسم» و «اوتیستیک» را در چند رسانه و کانال تلگرامی فارسی جستوجو کردم؛ از جمله بیبیسی فارسی، صدای آمریکا فارسی، رادیو فردا، ایرانوایر و کانال تلگرامی «وحید آنلاین». بازه زمانی این جستوجو از ژانویه ۲۰۲۶ تا امروز بود؛ یعنی از زمان سرکوبهای داخلی و تحولات اخیر تا جنگ اخیر. نتیجه این بررسی این بود که متأسفانه در اکثر این رسانهها هیچ اشارهای به وضعیت افراد دارای معلولیت در این بحرانها وجود نداشت. تنها در یکی از موارد اشارهای بسیار کوتاه دیده میشد که در آن گفته شده بود افراد دارای معلولیت نیز مانند سایر گروهها، از جمله دانشجویان و صاحبان کسبوکارهای کوچک، تحت تأثیر قطع دسترسی به اینترنت قرار گرفتهاند؛ و عملاً به همین میزان محدود بسنده شده بود.
این مسئله نشان میدهد که رسانههایی که باید پیشرو در شکستن کلیشهها و بازنمایی گروههای حاشیهنشین باشند، خود نیز با سکوتشان در حال بازتولید همان کلیشهها هستند. یکی از این کلیشههای رایج این است که «ابتدا باید مشکلات افراد غیرمعلول حل شود و بعد اگر فرصتی باقی ماند، به سراغ افراد دارای معلولیت برویم». این نگاه سلسلهمراتبی باعث میشود حقوق و نیازهای افراد دارای معلولیت همواره در اولویتهای پایینتر قرار بگیرد و در نهایت در بسیاری از روایتها اساساً دیده نشوند.




نظرها
نظری وجود ندارد.