ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

هرمز پس از جنگ: تنگه‌ای که جهان را قیمت‌گذاری می‌کند

آینده تنگه هرمز، تنها آینده یک مسیر دریایی نیست؛ آینده شیوه‌ای از حکمرانی بر جهانی است که در آن جنگ از میدان نبرد به نرخ بیمه، مسیر کشتی، قیمت کود، قرارداد گاز و هزینه بازسازی منتقل می‌شود. در چنین جهانی، عبور آزاد جای خود را به عبور بیمه‌شده می‌دهد و امنیت به خدمتی قابل فروش تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، این تنگه شبیه درِ گاراژی نیست که ریموت آن در دست ایران باشد و با یک کلیک ساده باز و بسته شود. مسئله اصلی دیگر فقط باز یا بسته بودن هرمز نیست؛ پرسش این است که این گذرگاه در کوتاه‌مدت چگونه بازگشایی خواهد شد، در میان‌مدت چگونه به رژیمی از عبور مدیریت‌شده بدل می‌شود، و در بلندمدت چگونه گلوگاه‌های دریایی را به کانون‌های حکمرانی سرمایه‌داری جنگی تبدیل خواهد کرد.

ایران و عمان اعلام کرده‌اند که گفت‌وگوها درباره «مدیریت آینده ناوبری» در تنگه هرمز ادامه خواهد یافت. قرار است کارگروهی مشترک میان وزارت خارجه دو کشور تشکیل شود؛ کارگروهی برای بررسی خدمات دریایی، هزینه‌های مرتبط، استانداردهای بین‌المللی و شیوه تضمین عبور امن از یکی از حساس‌ترین آبراه‌های جهان.

ناامن شدن مسیر تردد، آسیب به چند کشتی، عقب‌نشینی شرکت‌های بیمه و معطل ماندن نفتکش‌ها در جریان جنگ، کافی بود تا روشن شود تنگه هرمز بسیار بیش از یک گذرگاه نفتی است. گزارش‌های بازار نشان می‌داد که اختلال در هرمز جریان حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت در روز، یعنی نزدیک به ۱۴ درصد تقاضای جهانی نفت، را تحت تأثیر قرار داده بود. در همان حال، با نشانه‌های گفت‌وگو و بازگشایی تدریجی، قیمت برنت به حدود ۷۷ دلار و نفت خام آمریکا به حدود ۷۳ دلار رسید. همین نوسان نشان می‌دهد که هرمز فقط محل عبور کشتی‌ها نیست؛ صفحه‌ای است که روی آن قیمت نفت، گاز، غذا، بیمه، آرایش قدرت‌های منطقه‌ای و افق جنگ نوشته می‌شود.

اکنون در فضای پس از جنگ، پرسش اصلی این است: آیا هرمز همچنان یک گذرگاه آزاد بین‌المللی خواهد بود، یا به گذرگاهی تبدیل می‌شود که عبور از آن از نظر حقوقی رایگان است، اما عبور امن، ثبت‌شده، بیمه‌پذیر و قابل قبول برای بازار، هزینه دارد؟

جنگ در هرمز شاید با گشایش تنگه به پایان نرسد؛ ممکن است با قیمت‌گذاریِ باز ماندن آن ادامه پیدا کند.

جنگ نامتقارن در بازار ریسک

آنچه مشخص است، انسداد کامل و پایدار هرمز به سود هیچ‌یک از بازیگران اصلی نیست: نه ایران، نه عمان، نه عربستان و امارات، نه چین و هند، نه اروپا و نه ایالات متحده. اما بازگشت ساده به وضعیت پیش از جنگ نیز بعید است. آنچه در حال شکل‌گیری است، نه آزادی سابق عبور، بلکه رژیمی از عبور مشروط است: عبوری همراه با بیمه‌پذیری دشوارتر، هزینه‌های خدماتی، مین‌روبی، ثبت و پایش کشتی‌ها، خطوط اضطراری ارتباطی، مسیرهای تفکیک‌شده و نظارت سیاسی بر تردد دریایی. هرمز از یک گلوگاه جغرافیایی به ماشینی برای قیمت‌گذاری ریسک تبدیل شده است.

حمله گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران، در جریان جنگ اخیر، قرار بود مرکز قدرت جمهوری اسلامی را فلج کند. هدف، فرماندهان، چهره‌های سیاسی و مذهبی، زیرساخت‌های نظامی، مراکز حساس و شبکه‌های فرماندهی بود. فرض نظامی و سیاسی روشن بود: اگر مرکز ضربه بخورد، پیرامون فرو می‌پاشد. اما نتیجه چنین نشد. ایران خسارت سنگینی دید، بخشی از زیرساخت انرژی و نظامی‌اش آسیب دید، و نفوذ منطقه‌ای‌اش، به‌ویژه در منطقه شام، محدودتر شد. با این حال، حملات به فروپاشی سیاسی یا از کار افتادن کامل ظرفیت نظامی منجر نشد. علت را نمی‌توان فقط با واژه کلی «تاب‌آوری» توضیح داد. مسئله، شکل خاصی از سازمان قدرت در ایران بود: شبکه‌ای، لایه‌لایه، غیرمتمرکز و تا حدی مستقل از یک مرکز واحد فرماندهی.

همین وضعیت نوع تازه‌ای از جنگ نامتقارن را آشکار کرد. جنگ نامتقارن معمولاً با چریک‌ها، نیروهای غیردولتی، جنگ فرسایشی و مقاومت در برابر اشغال نظامی فهمیده می‌شود. اما ایران نشان داد که یک دولت نیز می‌تواند جنگ نامتقارن را در مقیاس ژئوپولیتیکی و لجستیکی سازمان دهد، حتی بدون آنکه نیروی اشغالگری در خاکش حضور داشته باشد. هدف شکست دادن مستقیم قدرت نظامی آمریکا یا اسرائیل نبود، بلکه انتقال هزینه جنگ به شبکه‌هایی بود که این قدرت‌ها و متحدانشان بر آنها تکیه دارند: انرژی، بیمه، غذا، کشتیرانی، بنادر، مسیرهای تجاری، بازارهای مالی و انتظارات سرمایه.

هرمز دقیقاً در همین نقطه به نماد جنگ اخیر تبدیل شد. اهمیت آن فقط در نفت نیست، هرچند نفت همچنان مرکز ثقل آن است. بخش قابل توجهی از نفت جهان، حجم بزرگی از گاز طبیعی مایع‌شده قطر و امارات، و مقدار مهمی از تجارت کودهای شیمیایی از این مسیر عبور می‌کند. در نتیجه، اختلال در هرمز فقط قیمت بنزین و گاز را تکان نمی‌دهد؛ به زنجیره تولید غذا هم می‌رسد. کشاورزی صنعتی امروز بدون کودهای نیتروژنی، فسفاته و پتاسه قابل تصور نیست. هر تأخیر در حمل‌ونقل کود می‌تواند به قیمت مواد غذایی، امنیت غذایی و فشار مالی بر دولت‌های واردکننده منتقل شود. به همین دلیل، تهدید هرمز فقط تهدید بازار انرژی نیست؛ تهدید سفره و زنجیره تولید غذا نیز هست.

ایران در این بحران نشان داد که برای مؤثر بودن لازم نیست تنگه را برای همیشه ببندد. کافی است نشان دهد که می‌تواند عبور را پرهزینه، نامطمئن یا بیمه‌ناپذیر کند. قایق‌های تندرو، مین‌های دریایی، پهپادها، هشدارهای نظامی، خاموش شدن سیستم‌های رهگیری، تردید بیمه‌گران و توقف موقت نفتکش‌ها همگی جزئی از یک منطق واحدند: تبدیل مسیر عبور به میدان ریسک. در اقتصاد جهانی، ریسک اگر به اندازه کافی پایدار شود، خودش به زیرساخت بدل می‌شود. کشتی هنوز حرکت می‌کند، اما با حق بیمه بالاتر. نفت هنوز فروخته می‌شود، اما با تأخیر. گاز هنوز صادر می‌شود، اما با قراردادهای محتاطانه‌تر. بازار همچنان قیمت تعیین می‌کند، اما این بار زیر سایه مین، موشک و خبرهای سیاسی.

از تنگه آزاد تا عبور خدماتی

تفاهم اولیه ۱۷ ژوئن میان ایران و آمریکا درباره توقف جنگ و آغاز یک دوره ۶۰ روزه مذاکره، بیش از آنکه یک توافق صلح باشد، مدیریت موقت بن‌بست است. در این چارچوب، رفع مرحله‌ای محدودیت‌های دریایی، بازگشت تدریجی کشتیرانی، معافیت‌های مربوط به نفت ایران و بحث آزادسازی دارایی‌ها همگی به آینده هرمز گره خورده‌اند. مهم‌ترین بخش ماجرا نه خود آتش‌بس، بلکه همان عبارتی است که به «مدیریت آینده عبور»، «خدمات دریایی» و «هزینه‌های مرتبط» اشاره می‌کند. این زبان ظاهراً خنثی می‌تواند به میدان اصلی منازعه بعدی تبدیل شود.

مسئله حقوقی در ظاهر روشن است. قواعد مربوط به تنگه‌های مورد استفاده در کشتیرانی بین‌المللی، عبور ترانزیتی را قابل تعلیق نمی‌دانند. دولت‌های ساحلی می‌توانند برای ایمنی ناوبری، کنترل آلودگی، امداد، راهنمایی کشتی‌ها، تفکیک مسیرها و خدمات مشخص دریایی مقرراتی وضع کنند، اما نمی‌توانند عبور را به عوارض ساده و تبعیض‌آمیز تبدیل کنند. با این حال، تنش دقیقاً از فاصله میان «عوارض عبور» و «هزینه خدمات» وارد می‌شود. اگر ایران و عمان بگویند کشتی‌ها پول عبور نمی‌دهند، بلکه هزینه مین‌روبی، راهنمایی، امداد، حفاظت، بیمه، ثبت یا پایش را می‌پردازند، مرز میان قانون، امنیت و درآمد ژئوپولیتیکی مبهم می‌شود.

آینده هرمز احتمالاً در همین ابهام ساخته خواهد شد: نه عوارض رسمی شبیه کانال سوئز، نه آزادی کامل پیش از جنگ. محتمل‌تر، شکل‌گیری یک رژیم خدماتی است. کشتی‌ها از نظر حقوقی برای عبور پول نمی‌دهند، اما برای عبور امن و قابل بیمه وارد سازوکاری می‌شوند که دولت‌های ساحلی در آن نقش بیشتری دارند. این سازوکار ممکن است در ابتدا اضطراری، موقت و داوطلبانه معرفی شود. اما تاریخ زیرساخت‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از ترتیبات موقت، وقتی با درآمد، امنیت و قدرت چانه‌زنی همراه شوند، به نهادهای پایدار تبدیل می‌شوند.

همین حالا نیز نشانه‌های این گذار دیده می‌شود. گزارش‌ها از برنامه تخلیه و عبور امن صدها کشتی و حدود ۱۱ هزار دریانورد معطل‌مانده در خلیج فارس خبر داده‌اند. خطر مین‌های شناور، تراکم کشتی‌ها و ناامن بودن مسیرهای عادی تفکیک ترافیک باعث شده مسیرهای موقت شمالی و جنوبی برای عبور تدریجی کشتی‌ها در نظر گرفته شود. پس حتی وقتی تنگه «باز» است، بازبودن آن می‌تواند ناقص، مرحله‌ای و پرهزینه باشد.

هرمز شبیه درِ گاراژی نیست که ریموت آن در دست ایران باشد و با یک کلیک ساده باز و بسته شود. قیمت نفت با نشانه‌های توافق پایین آمده، اما جریان نفت هنوز به حالت عادی برنگشته است. بخشی از نفت در مسیر یا پشت گلوگاه مانده، ظرفیت ذخیره‌سازی در خشکی محدود است و بیمه‌گران و شرکت‌های کشتیرانی هنوز با احتیاط عمل می‌کنند. برآوردهای بازار از ده‌ها میلیون بشکه نفت معطل‌مانده در منطقه و روی آب سخن می‌گویند. بازگشایی هرمز نه امری آنی و لحظه‌ای، بلکه فرآیندی سیاسی، لجستیکی و مالی است.

از این زاویه، هرمز ضعف خیال خودبسندگی آمریکا را نیز آشکار کرد. ایالات متحده در سال‌های اخیر با اتکا به تولید داخلی نفت و گاز تصور می‌کرد تا حد زیادی از شوک‌های خاورمیانه‌ای مستقل شده است. اما واکنش بازار جهانی به بحران هرمز نشان داد که استقلال انرژی درون یک بازار جهانی به معنای مصونیت نیست. آمریکا ممکن است کمتر از گذشته به نفت خلیج فارس وابسته باشد، اما قیمت نفت، گاز طبیعی مایع‌شده، بیمه، حمل‌ونقل و انتظارات بازار مرز ملی نمی‌شناسد. وقتی هرمز می‌لرزد، حتی اقتصادهایی که مستقیماً نفت آن را نمی‌خرند، از طریق قیمت‌ها، قراردادها، زنجیره‌های تأمین و بازارهای مالی تکان می‌خورند. جهان مسطح نیست، اما بازار جهانی هنوز قدرت خود را دقیقاً از خلال شکستگی‌ها و نابرابری‌هایش اعمال می‌کند.

برای ایران، چنین وضعیتی نوعی بازگشت مشروعیت است، نه لزوماً بازگشت قدرت کامل. ایران از جنگ ضعیف‌تر بیرون آمده است، اما اگر تحریم نفت، بانک، بیمه و حمل‌ونقل کاهش یابد، از یک ایران محاصره‌شده به یک ایران دوباره متصل تبدیل می‌شود. تفاوت مهمی میان قدرت خام و اتصال وجود دارد. کشوری که به سرمایه، بیمه، کشتیرانی، بازسازی و فروش رسمی نفت وصل می‌شود، حتی اگر از نظر نظامی آسیب دیده باشد، ظرفیت چانه‌زنی تازه‌ای پیدا می‌کند. از این منظر، نگرانی رقبای منطقه‌ای ایران نه پیروزی فوری تهران، بلکه عادی‌شدن تدریجی آن است.

برای عربستان و امارات، آینده هرمز نگران‌کننده‌تر است. آنها به باز بودن تنگه نیاز حیاتی دارند، اما نمی‌خواهند این بازگشایی به افزایش نقش ایران در مدیریت مسیر منجر شود. مدل توسعه خلیج فارس بر فرض امنیت لجستیکی با میانجی‌های جهانی بنا شده بود: فرودگاه‌های عظیم، بنادر پیشرفته، شهرهای قاره‌ای، مناطق آزاد، مراکز مالی، خطوط هوایی و سرمایه‌گذاری در تصویر ثبات. بحران هرمز نشان داد که این مدل تا چه اندازه بر یک آسیب‌پذیری باریک بنا شده است. وقتی گذرگاه می‌لرزد، آسمان‌خراش‌ها فرو نمی‌ریزند، اما فرض سیاسی و مالی پشت آنها ترک برمی‌دارد.

چین نیز در موقعیتی دوگانه قرار دارد. هر بازگشایی پایدار هرمز به سود چین است، زیرا امنیت انرژی آسیا تا حد زیادی به خلیج فارس وابسته است. چین همچنین از بازسازی ایران، پروژه‌های زیرساختی و احیای کریدورهای زمینی و دریایی سود می‌برد. اما قانونی‌شدن فروش نفت ایران می‌تواند تخفیف‌هایی را کاهش دهد که پالایشگاه‌های چینی در دوران تحریم از آن بهره می‌بردند. ایرانِ دوباره متصل نیز دیگر مجبور نیست تنها بر چین تکیه کند. بنابراین چین برنده مطلق نیست؛ بیشتر بازیگری است که می‌کوشد هزینه امنیت را دیگران بپردازند و سود تجاری را خود جذب کند.

از گلوگاه‌های بحران به کریدورهای جایگزین

هرمز تنها گلوگاه بحران نیست. آینده آن به باب‌المندب، دریای سرخ، لبنان، غزه و نقشه گسترده‌تر جنگ منطقه‌ای گره خورده است. اگر هرمز آرام شود اما باب‌المندب ناامن بماند، نقشه ریسک فقط جابه‌جا می‌شود. کشتی ممکن است از خلیج فارس خارج شود، اما در مسیر اروپا با تهدید تازه‌ای روبه‌رو شود. اینجاست که جهانی بودن جنگ معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند: جنگ نه همیشه به شکل نبرد مستقیم، بلکه به صورت توزیع دائمی ناامنی در مسیرهای تجارت، بیمه، انرژی و غذا ادامه می‌یابد. آتش‌بس می‌تواند میدان نبرد را خاموش کند، اما بازار ریسک را فعال نگه دارد.

از سوی دیگر، فشار بحران هرمز سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین را شدت خواهد داد. مدیران انرژی و شرکت‌های بزرگ نفتی اکنون آشکارا از ضرورت خطوط لوله برای دور زدن هرمز حرف می‌زنند. مسیرهای فجیره در امارات، مسیرهای غربی عربستان، پیوندهای احتمالی از عراق و کویت به سوریه، ترکیه یا مدیترانه، و ظرفیت‌های عمان دوباره در مرکز توجه قرار می‌گیرند. اما مسیر جایگزین به معنای پایان هرمز نیست. برعکس، هرچه دولت‌ها و شرکت‌ها بیشتر برای دور زدن هرمز هزینه کنند، بیشتر اعتراف می‌کنند که این تنگه چه قدرتی دارد.

آینده هرمز را باید در سه سطح دید: در کوتاه‌مدت، بازگشایی محتاطانه، کاهش نسبی قیمت‌ها، تداوم تهدید مین و جدال بر سر بیمه و خدمات دریایی؛ در میان‌مدت، شکل‌گیری یک رژیم عبور مدیریت‌شده که ممکن است نامش عوارض نباشد، اما هزینه عبور امن را بالا ببرد؛ و در بلندمدت، بازآرایی ژئوپولیتیک کریدورها و تبدیل گلوگاه‌ها به نقاط اصلی حکمرانی سرمایه‌داری جنگی.

هرمز در آینده احتمالاً نه کاملاً آزاد خواهد بود و نه کاملاً بسته. سرنوشت آن در منطقه خاکستری میان حقوق بین‌الملل، قدرت نظامی، خدمات دریایی، بیمه، انرژی، غذا و بازسازی رقم می‌خورد. همین منطقه خاکستری مهم‌ترین نتیجه جنگ است. ایران نشان داد که با قدرتی کمتر از دشمنان خود می‌تواند هزینه‌های جهانی تولید کند. آمریکا و اسرائیل نشان دادند که قدرت تخریب لزوماً به قدرت تعیین نتیجه تبدیل نمی‌شود. دولت‌های خلیج فارس دریافتند که ثبات درخشان‌شان بر مسیرهایی آسیب‌پذیر بنا شده است. بازار جهانی نیز بار دیگر نشان داد که حتی در جهانی چندپاره، هیچ قدرتی کاملاً بیرون از وابستگی متقابل نمی‌ایستد.

آینده هرمز، آینده یک تنگه نیست؛ آینده شیوه‌ای از حکمرانی بر جهانی چندپاره است. جایی که عبور آزاد به عبور بیمه‌شده بدل می‌شود، امنیت به خدمت قابل فروش تبدیل می‌شود، و جنگ از میدان نبرد به نرخ بیمه، مسیر کشتی، قیمت کود، قرارداد گاز و هزینه بازسازی منتقل می‌شود. هرمز آینه جهان امروز است: جهانی نه بی‌نظم، بلکه گرفتار نظمی که از اختلال تغذیه می‌کند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.