ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

درباره تفاهم‌نامه ژوئن ۲۰۲۶ ایالات متحده با ایران

فریدا آفاری ـ اگر تفاهم‌نامه ایران و آمریکا به صلح ختم گردد گرچه می‌تواند برای مردم ایران مایه آسودگی باشد اما جمهوری اسلامی را نیز از نظر اقتصادی و سیاسی تقویت می‌کند و مطالبات حقوق بشری و جامعه مدنی ایران را به حاشیه می‌راند. در این نوشته با نگاهی فراتر از رقابت قدرت‌های جهانی، استدلال می‌کند که مخالفت با جنگ تنها زمانی معنا دارد که همزمان با همه اشکال اقتدارگرایی، امپریالیسم و بنیادگرایی مقابله کند و در کنار نیروهای مترقی و مدافع حقوق بشر در ایران، افغانستان و منطقه بایستد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

 بخش‌هایی از سخنرانی فریدا آفاری در وبیناری با عنوان «چگونه در یک جهان چندقطبی برضد جنگ باشیم» که در تاریخ ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶ به زبان انگلیسی توسط «اتحاد دموکراسی خواه شمال‌شرق لس‌آنجلس» برگزار شد.

در ۲۸ فوریه، زمانی که ایالات متحده و اسرائیل بار دیگر جنگ  ویرانگری را علیه ایران آغاز کرده و آشفتگی گسترده‌ای در منطقه و اقتصاد جهانی به وجود آوردند، برخی انتظار داشتند که آمریکا در نهایت با یکی از جناح‌های ارتش ایران، یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به توافق برسد. با این حال، هیچ‌کس پیش‌بینی نمی‌کرد که تنها پس از حدود چهار ماه ایالات متحده تمام محدودیت‌های اعمال‌شده علیه حکومت ایران را لغو کرده و توافق سودآوری در پایش بریزد، از دولت نتانیاهو فاصله گرفته و در وضعیت شکست کامل صحنه را ترک کند.

اجازه دهید نگاهی به برخی از جزئیات این توافق بیندازیم که با عنوان «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران» شناخته می‌شود.

در این توافق وعده داده شده که «همه عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها به‌شمول لبنان به‌‌گونه همیشگی پایان یابد»؛ همچنین تصریح گردیده که «ایالات متحده نیروهای خود را  طی  ۳۰ روز از نزدیک جمهوری اسلامی دور کند». بر اساس این توافق، همه تحریم‌ها علیه ایران لغو می‌شوند، دارایی‌های مسدودشده دولت ایران بدون هیچ محدودیتی آزاد خواهند شد، و صندوقی به ارزش ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی ایران با تضمین صدور مجوزها و پروانه‌های لازم ایجاد می‌شود. این توافق به‌شکل تلویحی به ایران اجازه می‌دهد که پس از ۶۰ روز در تنگه هرمز ‌حق‌العبور دریافت کند و تعهد شده که ایالات متحده و ایران «از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند». همچنان، این سند خواستار گفت‌وگوهای بدون محدودیت زمانی درباره برنامه هسته‌ای ایران شده اما هیچ اشاره‌ای به برنامه موشکی ایران یا نیروهای نیابتی آن در منطقه نمی‌کند.

البته هنوز باید دید که آیا اسرائیل به توافق آتش‌بس پایبند خواهد ماند یا خیر.

اگر آتش‌بس برقرار بماند، پس از تمام رنج‌ها و ویرانی‌هایی که مردم ایران، مردم منطقه و همچنین اقتصاد جهانی متحمل شده‌اند، توقف موقت این جنگ می‌تواند مایه آسودگی باشد. با این حال، از دیدگاه ژئوپلیتیکی، توافق امضا شده میان ایالات متحده و ایران، هدیه‌ای برای رژیم ایران محسوب می‌شود و از نظر اقتصادی، سیاسی، نظامی و راهبردی جان تازه‌ای به آن می‌بخشد. همچنین هیچ اشاره‌ای به نقض حقوق بشر توسط این حکومت یا نقش نیروهای نیابتی ایران در ترویج جنگ و ویرانی در منطقه ندارد.

در سخنرانی‌های پیشین، بارها بر ضرورت مخالفت نه‌تنها علیه امپریالیسم آمریکا و اسرائیل، بلکه برضد حکومت ایران نیز تاکید کرده‌ام؛ حکومتی با نظام سرمایه‌داری دولتی، اقتدارگرا، نظامی‌گرا، بنیادگرای مذهبی و زن‌ستیز که طی ۴۷ سال گذشته ده‌ها هزار شهروند خود را کشته و مورد نفرت اکثریت بزرگی از مردم خود قرار دارد. ایران پس از چین، بالاترین آمار اعدام در جهان را دارد. این حکومت که عملاً توسط سپاه پاسداران یا به زبان دیگر ارتش واقعی ایران اداره می‌شود، از طریق مداخلات نظامی منطقه‌ای خود در لبنان، عراق، سوریه و یمن آشفتگی و ویرانی گسترده‌ای در خاورمیانه ایجاد کرده و همچنین در  جنگ امپریالیستی روسیه علیه مردم اوکراین ، موشک‌ها و پهپادهایی در اختیار روسیه قرار داده است.

آنچه در جریان آخرین جنگ خاورمیانه شاهدش بودیم این است که دولت ایالات متحده کاملاً مایل است با حکومت ایران به توافق برسد و دیگر حتا وانمود هم نمی‌کند که قصد «آزادسازی» مردم ایران را دارد. به‌تازگی نیز فاش شده است که پیش از آغاز جنگ ۲۸ فوریه توسط آمریکا و اسرائیل، دولت‌ ترامپ و نتانیاهو به‌طور محرمانه با محمود احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور پیشین ایران، توافق کرده بودند که پس از ترور «رهبر معظم»، آیت‌الله خامنه‌ای، او را به قدرت بازگردانند. احمدی‌نژاد یکی از اعضای حکومت ایران است که سابقه سرکوب جنبش سبز ایران در سال ۲۰۰۹ و ترویج انکار هولوکاست را در کارنامه خود دارد. او نه‌تنها نماینده جناح دیگری از سپاه پاسداران یا ارتش ایران است، بلکه نمایندگی از همان چیزهای می‌کند که آمریکا و اسرائیل ادعای مبارزه با آن‌ها را دارند. این موضوع به‌خوبی نشان می‌دهد که دولت‌های ترامپ و نتانیاهو و همچنین حامیان سلطنت‌طلب و سازمان مجاهدین خلق از مفهوم «آزادی» چه برداشتی داشته‌اند.

در سطح جهانی، آنچه مشاهده می‌کنیم گسترش روزافزون اقتدارگرایی و فاشیسم و شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید میان قدرت‌های اقتدارگرا و فاشیست است. قدرت‌های بزرگی مانند آمریکا، روسیه و چین در حال تقسیم جهان به حوزه‌های نفوذ خود هستند و می‌کوشند هرگونه تلاش برای عدالت اجتماعی و حقوق بشر را در کشورهای مختلف سرکوب کنند؛ چه در ایران در خاورمیانه، چه در اوکراین در اروپا، چه در تایوان در شرق آسیا و چه در مبارزات حقوق بشری در آمریکای لاتین، آفریقا و دیگر نقاط جهان. در خاورمیانه و جنوب آسیا نیز قدرت‌های منطقه‌ای در حال تشکیل بلوک‌های جدیدی از ائتلاف‌ها هستند؛ به‌تازگی عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در یک سو و امارات متحده عربی، هند و اسرائیل در سوی دیگر قرار گرفته‌اند.

با توجه به این شرایط، اکنون بیش از هر زمان دیگر لازم است که فعالان ضد جنگ دیدگاهی جهان‌شمول داشته باشند و از مبارزات حقوق بشری و نیروهای مترقی در داخل هر کشور حمایت کنند.

 نیروهای مترقی در ایران عبارت‌اند از:

۱. فعالان فمینیست و مدافع حقوق بشر زندانی مانند پخشان عزیزی، فعال فمینیست کورد که در معرض اعدام قرار دارد و دیگر فعالان زندانی یا تازه مرخص شده مانند  نسرین ستوده، نرگس محمدی و دیگران.
۲. فعالان کورد و دیگر اقلیت‌های ملی، چه در زندان و چه خارج از آن، که هم با رژیم و هم با قدرت‌های گوناگون امپریالیستی مخالفت می‌کنند.
۳. فعالان زندانی کارگری به‌شمول اعضای «تشکل‌های صنفی معلمان».
۴. فعالان دانشجویی و روشنفکرانی که بسیاری از آنان خواستار نظام آموزشی عاری از جزم‌اندیشی و بنیادگرایی مذهبی شده‌اند.

مخالفت اصولی با جنگ همچنین مستلزم پایان‌دادن به کمک‌های نظامی ایالات متحده به اسرائیل، مخالفت با اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل، و حمایت از فلسطینیان و یهودیان اسرائیلی است که به همزیستی مسالمت‌آمیز در چارچوب یک دموکراسی سکولار، چه در قالب یک کشور واحد و چه دو کشور مستقل، باور دارند.

همچنین نباید همبستگی با فعالان حقوق زنان افغانستان را فراموش کنیم؛ زنانی که از شجاع‌ترین نیروهای مترقی در منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی به شمار می‌روند. پس از خروج ایالات متحده در سال ۲۰۲۱ و پایان ۲۰ سال اشغال نظامی افغانستان توسط آن، طالبان دوباره به قدرت بازگشتند. آنان زنان را از ادامه تحصیل پس از کلاس ششم و تقریباً همه مشاغل محروم کرده‌اند. حتی حضور زنان در خیابان‌ها را، با وجود رعایت حجاب کامل و همراهی یک مرد، نیز نمی‌خواهند. دو هفته پیش، اعتراضاتی از سوی زنان و مردان علیه دیکتاتوری زن‌ستیز و بنیادگرای مذهبی طالبان در ولایت هرات شکل گرفت. آنان به حمایت ما نیاز دارند.

در ایالات متحده نیز شاهد رشد مخالفت مردمی با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و مردم فلسطین بوده‌ایم. با این حال، نباید مسلم فرض کنیم که این مخالفت مردمی الزاماً در مسیری ترقی خواه حرکت خواهد کرد. فاشیسم در قالب جنبش «دوباره آمریکا را عظمت ببخشیم» (MAGA) هنوز از پایگاه اجتماعی گسترده‌ای در آمریکا برخوردار است. برخی رهبران و مفسران نزدیک به این جریان، مانند مارجوری تیلور گرین و تاکر کارلسون، تلاش کرده‌اند نارضایتی عمومی از این جنگ را به سمت یهودستیزی سوق دهند و صرفاً اقدامات ترامپ را به‌عنوان نشانه‌ای از نابخردی یا آشفتگی مورد انتقاد قرار دهند. آنان همچنین از تهاجم روسیه به اوکراین دفاع کرده و از جریان‌های راست افراطی اروپا حمایت می‌کنند و همچنان به ترویج نفرت علیه مهاجران، زن‌ستیزی و ملی‌گرایی افراطی و نژادپرستانه با شعار «اول آمریکا» ادامه می‌دهند.

برای فعالان ضدجنگ در ایالات متحده، مخالفت اصولی با جنگ مستلزم پرداختن هم‌زمان به جنگ‌های خارجی و داخلی و همچنین بررسی ریشه‌های ساختاری این جنگ‌هاست. از‌خودبیگانگی  ناشی از شرایط کار سرمایه‌داری که اغلب مردم آمریکا با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده‌ای که توسط انحصارهای غول‌های فناوری ترویج می‌شوند، تاریخ برده‌داری و نژادپرستی ضد سیاه‌پوستان در آمریکا، و واکنش‌های منفی نسبت به دستاوردهای زنان و دگرباشان جامعه، همگی موجب شده‌اند که بسیاری از مردم بیش از پیش مستعد عوام‌فریبی فاشیستی و اقتدارگرایانه شوند. گرایش سرمایه‌داری به تمرکز و انباشت هرچه بیشتر سرمایه در دست شمار اندکی از شرکت‌ها و دولت‌ها، به رقابت‌های مخرب جهانی و جنگ‌ها دامن می‌زند.

برای رشد جنبش ضد جنگ در آمریکا در مسیری سازنده و مثبت، نیروهای ترقی خواه باید با دقت بیشتری به این مسائل بپردازند، تحلیل‌هایی جامع و جهانی در مخالفت با تمام قدرت‌های امپریالیستی ارائه کرده و دیدگاهی انسان‌ باور در مخالفت با سرمایه‌داری، نژادپرستی، تبعیض جنسیتی و خشونت مبتنی بر جنسیت بیان کنند.

فریدا آفاری
۲۱ ژوئن ۲۰۲۶
ترجمه: کیوان

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.