ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنبش «من هم»؛ دستاوردهای جهانی و چالش‌های تغییر در ایران

آزاده دواچی ـ شاید راه برون‌رفت از این بن‌بست، فاصله گرفتن از تمرکز صرف بر افشای فردی آزار و حرکت به سوی تغییر گفتمان عمومی باشد. همبستگی با زنان آزاردیده ضروری است، اما پیش از رسانه‌ای کردن تروما باید به پرسش‌های بنیادین‌تری پرداخت: تعریف دقیق آزار جنسی چیست و چگونه می‌توان حمایت از زنان آزاردیده را به تغییری در قانون، گفتمان و فرهنگ جامعه پیوند زد؟ اگر تغییر قانون در کوتاه‌مدت ممکن نباشد، جنبش می‌تواند بر تغییر نگرش عمومی تمرکز کند. این جابه‌جایی گفتمانی زمانی رخ می‌دهد که زنان در فرآیند روایتگری، از جایگاه «قربانی» به «سوژه‌های سخنگو، دارای عاملیت و صاحب حق بر بدن خود» تبدیل شوند؛ سوژه‌هایی که روایتشان نه برای تثبیت نقش قربانی، بلکه برای به چالش کشیدن منطق پدرسالار است.

جنبش «من هم» از یک هشتگ ساده در شبکه‌های اجتماعی شروع شد و به نقطه عطفی در تاریخِ اجتماعیِ قرن بیست و یکم تبدیل گشت. با این حال، مطالعه‌ی سیر تحول آن در مناطق مختلف نشان می‌دهد که آزار جنسی در هر بستر فرهنگی و حقوقی، به شکلی متفاوت بازنمایی شده و در نتیجه، پاسخ‌های متفاوتی را نیز به همراه داشته است. بررسی تطبیقی این جنبش در جغرافیاهای مختلف، گویای تفاوت بنیادین در میزان اثرگذاری کلام بر ساختارهای صلب قدرت است.

جنبش «من هم » در غرب؛ اصلاح ساختارها و تغییر در قانون

در ایالات متحده و اروپا، جنبش «من هم» در بسترِ جوامعِ «نهاد-محور» رشد کرد. در این کشورها، مشکل اصلی صرفاً وجودِ آزار نبود، بلکه وجود یک «سازوکار سیستماتیک برای پنهان‌سازی» بود. یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای این جنبش در غرب، حمله به قراردادهای عدم افشا (NDAs) بود. پیش از این، شرکت‌ها و مردان قدرتمند با پرداخت مبالغ کلان به قربانیان، آن‌ها را وادار می‌کردند تا در ازای دریافت پول، برای همیشه سکوت کنند. پس از جنبش «من هم» ، فشارِ رسانه‌ای و حقوقی باعث شد در بسیاری از ایالت‌های آمریکا (مانند کالیفرنیا و نیویورک)، استفاده از این قراردادها برای سرپوش گذاشتن بر آزار جنسی «غیرقانونی» اعلام شود. این جنبش باعث شد تا «مسئولیتِ پیشگیری» از قربانی (که باید شکایت می‌کرد) به کارفرما (که باید محیط را امن می‌کرد) منتقل شود. امروزه در بسیاری از کشورهای غربی، شرکت‌ها به لحاظ قانونی موظف به برگزاری دوره‌های آموزشی و ایجاد پروتکل‌هایِ شفاف برای رسیدگی به گزارش‌های آزار هستند. در اینجا جنبش «من هم» توانست «نگاه ابژه‌ساز» را از یک «عادتِ پذیرفته شده» به یک «تخلفِ پرهزینه» تبدیل کند.

نمونه‌ی دیگر در غرب، کشور فرانسه بود که تجربه‌ی بسیار متفاوتی را پشت سر گذاشت. در این کشور جنبشی با عنوان #BalanceTonPorc (خوک‌ات را لو بده) شکل گرفت. با شکل‌گیری این جنبش، دوقطبیِ شدید میانِ فمینیست‌های حامی جنبش و برخی از روشنفکران و هنرمندان سرشناس (مانند کاترین دنو) ایجاد شد. مخالفانِ جنبش نگران بودند که این حرکت به یک «پوریتانیسمِ آمریکایی» تبدیل شود و «آزادیِ معاشرت و روابط آزاد» را از میان ببرد. علی‌رغم این بحث‌های فرساینده، فرانسه در نهایت قوانینی را تصویب کرد که «مزاحمت‌های خیابانی و کلامی را مشمول جریمه‌ی نقدی سنگین کرد و برای اولین بار در اروپا، سنِ رضایتِ جنسی به شکلی دقیق‌تر در قانون بازتعریف شد.

در ایتالیا، جنبش با مقاومتِ شدیدِ فرهنگی روبه‌رو بود. در جامعه‌ای که فرهنگِ «ماچوئیسم» (مردسالاریِ نمایشی و سنتی) ریشه‌دار بود، قربانیان در ابتدا با برچسبِ «دروغ‌گو» یا «به دنبال شهرت» مواجه می‌شدند. با این حال، جنبش در نهایت توانست در صنعتِ سینمای ایتالیا، پروتکل‌های سخت‌گیرانه‌تری برای تولیداتِ فیلم ایجاد کند و بحث‌هایِ گسترده‌ای را در مورد «عدم تعادل قدرت» در صنعتِ مد و رسانه به راه بیندازد.

در آمریکای لاتین (مانند آرژانتین و مکزیک)، به دلیل نرخِ بالایِ «زن‌‌کشی، جنبش‌هایِ مرتبط با جنبش «من هم»  به اعتراضاتِ خیابانیِ رادیکال و گسترده تبدیل شدند. در این مناطق، مسئله‌یِ آزار جنسی در محیط کار، در پیوندِ مستقیم با امنیتِ فیزیکی و بقای زن در فضای عمومی تعریف شد. دستاوردِ آن‌ها، کشاندنِ بحث به سطحِ حکمرانی کلان بود؛ به طوری که دولت‌ها تحتِ فشارِ عمومی، بودجه‌هایِ کلانی را صرفِ ایجادِ مراکزِ حمایت از زنان و اصلاحِ قوانینِ خشونتِ خانگی و جنسی کردند.

جنبش «من هم» در آسیا؛ مواجهه با فرهنگِ اقتدار، طبقه و خشونت

در جوامعِ شرقِ آسیا (به‌ویژه کره جنوبی)، جنبش «من هم» پیوندی عمیق با «نقدِ سلسله‌مراتب» داشت. در این جوامع، آزار جنسی نه فقط یک ناهنجاریِ اخلاقی، بلکه ابزاری برای تثبیتِ قدرتِ مطلقِ مافوق در ساختارهای سلسله‌ مراتب سنتی بود. در اینجا، جنبش به جای تمرکزِ صرف بر سیاست‌هایِ اداری، کلِ فرهنگِ «اطاعتِ کورکورانه از ارشد» را به چالش کشید.

اولین و اساسی‌ترین مانع جنبش می‌تو در ایران، ساختار صلب و پدرسالارانه‌ی قانون مجازات اسلامی است.

در ژاپن، جنبش «من هم» با چهره‌یِ «شیوری ایتو» شناخته می‌شود که علیه یک روزنامه‌نگارِ سرشناسِ متمایل به حکومت شکایت کرد. در جامعه‌ای که «حفظِ هماهنگیِ گروهی و سکوت» مفهوم WA بالاترین ارزشِ اجتماعی بود، بلند کردن صدا علیه مافوق، عملی کاملاً ساختارشکنانه بود. شیوری ایتو با پیروزی در دادگاه (در سطح مدنی)، عملاً قانونِ آزار جنسی ژاپن را که از سال ۱۹۰۷ دست‌نخورده باقی مانده بود، به چالش کشید و دولت را وادار کرد تا تعریفِ «تجاوز» را در قانونِ کیفری بازنگری کند.

در هند، جنبش «من هم» با افشاگری‌های بازیگرِ معروف، «تانوشری دوتا» در سال ۲۰۱۸ علیه یک بازیگر قدرتمند بالیوود آغاز شد. در هند، آزار جنسی در محیط کار به شدت تحت تأثیرِ ساختار طبقاتی و نظامِ کاست (Caste) است. با این حال، جنبش توانست قوانینِ مربوط به «پیشگیری از آزار جنسی زنان در محل کار» قانون PoSH مصوب ۲۰۱۳ را از یک متنِ روی کاغذ، به یک «مطالبه‌یِ عینی و عمومی» تبدیل کند؛ به طوری که شرکت‌هایِ هندی مجبور شدند کمیته‌های رسیدگی به شکایات داخلی (ICC) خود را فعال و شفاف‌تر کنند، هرچند که هنوز چالش‌های بزرگی در مناطقِ روستایی و بخش‌هایِ غیررسمیِ اقتصادِ هند باقی مانده است.

دستاوردهای عامِ جنبش «من هم» در مقیاس جهانی

یکی از اهداف اصلی این جنبش در دنیا، از بین بردن فرهنگ سکوتی بود که از آزارگران محافظت می‌کرد و به قربانیان انگ می‌زد. این جنبش به دنبال انتقال بار مسئولیت از دوش قربانیان به نهادها بود و از محیط‌های کاری، صنایع و دولت‌ها می‌خواست تا محیط‌های امنی ایجاد کنند. هدف این بود که نشان دهد آزار جنسی نه یک حادثه جداگانه، بلکه یک مسئله سیستماتیک ریشه‌دار در عدم تعادل قدرت و نابرابری جنسیتی است.

پیامد این پدیده که اغلب از آن با عنوان  اثر واینستین (Weinstein Effect) یاد می‌شود، به سقوط حرفه‌ای بسیاری از مردان قدرتمند در رسانه، سرگرمی و سیاست منجر شد که پیش از آن بدون هیچ مجازاتی فعالیت می‌کردند. این جنبش سازمان‌ها را وادار به بازنگری در سیاست‌های منابع انسانی کرد، به تغییرات قانونی (از جمله محدود کردن NDAs ) منجر شد و گفتمان عمومی در مورد مفهوم «رضایت» و مرزهای حرفه‌ای را بازتعریف کرد. این جنبش درک عمومی را به‌طور بنیادین تغییر داد و آزار جنسی را از یک مسئله «خصوصی» یا «شخصی» به یک دغدغه مهم عمومی و سیاسی تبدیل کرد.

تاریخچه و بسترهای پیدایش جنبش «من هم» در ایران

جنبش «من هم» در ایران، نه یک اتفاقِ ناگهانی و تقلیدی، بلکه محصولِ انباشتِ دهه‌ها مبارزه‌یِ زنان برایِ کسبِ عاملیت و شکستنِ دیوارهایِ سکوت در جامعه‌ای بوده است که همواره با سرکوبِ ساختاری و فشارهایِ اجتماعیِ پدرسالارانه مواجه بوده است. بررسیِ تاریخِ معاصرِ ایران نشان می‌دهد که آزار جنسی در محیط‌هایِ خانگی و کاری، موضوعی فراتر از تغییرِ رژیم‌هایِ سیاسی است؛ اگرچه در دورانِ پهلوی (۱۹۲۵-۱۹۷۹) حقوقِ قانونیِ محدودی برای زنان به رسمیت شناخته شد، اما ساختار سنتی جامعه همچنان زنان آزاردیده را به سکوت وامی‌داشت.

پس از انقلابِ ۱۳۵۷ نیز، سیستم حاکم با اعمالِ سیاست‌هایِ تفکیک جنسیتی و جرم‌انگاری روابط، لایه‌ای مضاعف از «شرم»، «گناه دینی» و «ترسِ از طردِ اجتماعی و ناموسی» را بر مسائلِ جنسی تحمیل کرد. با این حال، انفجار جنبش در سال ۱۳۹۹ (۲۰۲۰) نشان داد که این ساختارِ سرکوب، علیرغمِ چهار دهه تلاش سیستماتیک، نتوانسته است «صدایِ روایتگر زنان» را خاموش کند. در واقع، بستر تاریخی و محرک‌های اصلی شکل‌گیری این جنبش در ایران را می‌توان در چهار تحول اساسی و ساختاری خلاصه کرد:

  1. آموزش و رشد علمی زنان: حضور گسترده و کسب سهم بیش از ۶۰ درصدی از فارغ‌التحصیلان آموزش عالی که بستری پایدار برای ترجمه متون نظری، تولید دانش فمینیستی و ارتقای آگاهی عمومی فراهم کرد.
  2. اینترنت و همبستگی دیجیتال: شکستن انحصارِ اطلاع‌رسانی رسمی و دسترسی به فضای مجازی که سبب گذار زنان از کمپین‌های مطالبه‌محورِ کلاسیک (مانند کمپین یک میلیون امضا در سال ۲۰۰۵) به سمت شبکه‌های همبستگی دیجیتال و پیوند با گفتمان‌های جهانی شد.
  3. پیش‌زمینه‌های کنشگری خیابانی: حضور فعال و پیشرو زنان در اعتراضات مردمی از دی‌ماه ۱۳۹۶ (به‌ویژه حرکت نمادین «دختران خیابان انقلاب» برای حق انتخاب پوشش)و همچنین جنبش زن، زندگی آزادی که نشان‌دهنده‌ی گذار قطعی از مطالبات فردی و پنهان به مطالبات سیاسیِ کلان و عیان بود.
  4. نهادینه‌سازی گفتمان «حقوق بدن»: شکل‌گیری کمپین‌های مدنی پیشین علیه «قتل‌های ناموسی» و «زن‌کشی» در کنار حمایت مداوم از زنان زندانی سیاسی که مفاهیم عدالت جنسیتی را در گفتمان عمومی نهادینه کرد و جامعه را برای پذیرش روایات آزار آماده ساخت.

افشاگری در سال ۱۳۹۹؛ گذار به مرحله‌یِ رادیکال و شکستن مصونیت نخبگان

اوج‌گیریِ جنبش «من هم» در ایران با افشاگری‌هایِ صریح درباره‌یِ آزارهایِ جنسی توسطِ چهره‌هایِ سرشناس (اعم از اساتیدِ دانشگاه، پزشکان و هنرمندانِ معروف) همراه بود. این مرحله از جنبش، «مصونیتِ فرهنگی و طبقاتی» آزارگرانِ سرشناس را هدف قرار داد. نکته‌یِ برجسته، افشایِ رفتارهایِ مجرمانه‌یِ افرادی بود که در ظاهر خود را «مدافعِ حقوقِ بشر»، «روشنفکر» یا «هنرمندِ دگراندیش» می‌دانستند. این افشاگری‌ها نشان داد که آزار جنسی در ایران، نه یک «جهلِ فرهنگیِ سنتی در طبقات فرودست»، بلکه یک «ابزارِ اعمال قدرت» در دستانِ نخبگانِ است. در کشوری که سیستمِ قضاییِ آن نسبت به حقوقِ زنان بدبین و سوگیر است، فضایِ مجازی به جایِ دادگاه، به مکانی برای «شهادت‌دهی» بدل شد تا قانونِ نانوشته‌یِ سکوت را به لرزه درآورد.

با این حال، استمرار این جنبش در سال‌های بعد و کشیده شدن دامنه آن به نمونه‌های متأخرتری همچون پرونده اسناد افشاشده در فضای مجازی علیه پژمان جمشیدی، سوالی بنیادین و آسیب‌شناسانه را پیش می‌کشد: چرا این «انفجار کلامی» در ایران، برخلاف نمونه‌های جهانی، با وجود ایجاد بازتاب وسیع، نتوانسته است به تغییرات ساختاری، نهادی و به ویژه اصلاح قوانین مدنی و کیفری در حوزه زنان بینجامد؟ چرا روایت‌ها در بافت جامعه و قوانین نابرابر حل می‌شوند و زنان در نهایت دست‌خالی می‌مانند؟ برای فهم این انسداد، باید موانع این جنبش را در چهار ساحت حقوقی، بیانگری، ساختاری و تعریفی بررسی کرد.

  1. مانع حقوقی: بازتولید «ابژه گناه‌کار» در نظم نمادین قانون ایران

اولین و اساسی‌ترین مانع جنبش می‌تو در ایران، ساختار صلب و پدرسالارانه‌ی قانون مجازات اسلامی است. همان‌طور که در پیشینه جهانی ذکر شد، در حقوق مدرن جهان، مرز بنیادین میان یک رابطه جنسی و آزار یا تجاوز، وجود یا عدم وجود  رضایت است. اما در قانون ایران، این تفکیک بنیادین نه بر اساس رضایت، بلکه بر مدار رابطه مشروع (ازدواج) و نامشروع (زنا) می‌چرخد.طبق ماده ۲۲۴ قانون مجازات اسلامی (بند ت)، مجازات «زنای به عنف» (تجاوز) یا اکراه، اعدام متجاوز است. اما چالش اصلی اینجاست که اثبات «عنف» (زور و اجبار) در دادگاه‌های ایران فوق‌العاده دشوار بوده و در بستر سنتی به چهار شاهد عادل مرد یا چهار بار اقرار خود متهم نیاز دارد؛ امری که در پرونده‌های آزار جنسی که در خفا رخ می‌دهند، عملاً محال و ناممکن است.

در این وضعیت، تله‌ی قانون فعال می‌شود: اگر زنی روایتی از یک آزار (مانند باج‌خواهی جنسی در محیط کار، سوءاستفاده از موقعیت مربی‌گری یا تجاوز در قرار ملاقات) را مطرح کند اما نتواند «عنف» را با معیارهای سخت‌گیرانه فقهی در دادگاه اثبات کند، دادگاه ممکن است کل واقعه را به‌عنوان «رابطه نامشروع متقابل» (ماده ۶۳۷ قانون مجازات) تلقی کند. در این نقطه، پارادوکس به اوج می‌رسد: «زنی که به عنوان سوژه‌ای ترومازده آمده تا آزار را افشا کند، توسط قانون دگرگون شده و به یک "ابژه گناه‌کار" تبدیل می‌شود. قانون، سوژه‌گی و عاملیت زن در روایت را برنمی‌تابد؛ بلکه او را به یک بدنِ "فاسد" یا "منحرف" تقلیل می‌دهد که باید تنبیه شود. این ترسِ واقعی از تبدیل شدن از جایگاه "شاکی" به جایگاه "متهم"، سازوکارِ سکوت اجباری را در جامعه بازتولید و تقویت می‌کند. 

  • مانع بیانگری: انفجار کلامی فوکویی و کالاسازی تروما

مسئله دوم به نحوه بیانگری زنان و واکنش فضای مجازی بازمی‌گردد. زنان با شجاعت بی‌نظیر و حتی ارائه‌ی اسناد و مدارک (مانند پیام‌ها، چت‌ها، صوت‌ها یا گواهی‌های پزشکی قانونی در نمونه‌های متأخر نظیر پرونده جمشیدی) سخن می‌گویند، اما این بیانگری به دیوار بلند ناشنوایی سیستماتیک برخورد می‌کند. در تحلیل این بن‌بست، جمله‌ی تکان‌دهنده و کلیدی میشل فوکو در جلد اول تاریخ جنسیت راهگشاست: «صرفِ صحبت کردن درباره جنسیت یا افشای ستم، به معنای آزادی از چنگال قدرت نیست. قدرت اغلب خود مشوقِ این انفجار کلامی است تا بتواند آن را کانالیزه و مهار کند.»

در «می‌تو» ایران، ما با یک «انفجار کلامی» عینی در توییتر و اینستاگرام مواجهیم، اما از آنجا که هیچ مکانیسم دموکراتیک، مدنی و نهادی‌ برای تبدیل این روایات به «قانون حمایت از زنان» وجود ندارد، قدرت حاکم نه تنها این کلام را سرکوب نمی‌کند، بلکه اجازه بازپخش آن را در پهنای باند مجازی می‌دهد؛ چرا که می‌داند این انرژی تخلیه‌شده در دنیای مجازی، به تغییر ساختارها در دنیای واقعی ختم نخواهد شد و به‌راحتی مهار می‌شود.

در غیاب تغییر ساختاری، روایت تروما به تعبیر اسلاوی ژیژک به یک کالا  تبدیل می‌شود؛ اعتراضی که مصرف می‌شود اما تغییر ایجاد نمی‌کند. وقتی روایت آزارگری یک سلبریتی یا چهره مشهور مطرح می‌شود، جامعه به جای تمرکز بر «حقوق ساختاری زنان» یا «اصلاح قانون تجاوز»، روی «نامِ آن مرد» و جزئیات زرد، مهیج و افشاگرانه پرونده متمرکز می‌شود. روایت زن از آزار، در زنجیره لایک‌ها، کامنت‌ها، بازنشرها و کلیک‌خوردن سایت‌های خبری مصرف شده و در این نقطه، زن به طرز دردناکی به  ابژه‌ی نگاه‌چرانی جامعه تبدیل می‌شود. اسناد او (حتی اسناد قانونی و چت‌ها) به جای آنکه ابزاری برای اصلاح قانون باشند، به‌عنوان سند یک جنجال رسانه‌ای جذاب مصرف می‌شوند. زن که می‌خواست سوژه‌ی تغییر باشد، به تأمین‌کننده محتوای زرد فضای مجازی تبدیل می‌شود، در حالی که دیوارهای قانون پدرسالار همچنان دست‌نخورده باقی می‌مانند.  

  • مانع مفهومی: اغتشاش در تعریف مرزهای آزار و لذت

نکته چهارم که باید به‌عنوان یک کنش معرفت‌شناختی (Epistemological) به آسیب‌شناسی جنبش «می‌تو» در ایران اضافه شود، فقدان یک تعریف جامع، مانع، علمی و آکادمیک از مفهوم «آزار جنسی» در ادبیات عمومی، عرفی و حقوقی ایران است. در فضای امروز ایران، مشخص نیست مرزهای دقیق آزار کجاست. در غیاب یک صورت‌بندی دقیق تئوریک، گاهی برخوردهای روزمره، ارتباطات کلامی ناشیانه، کلامِ بدون اراده‌ی خاص یا سوءتفاهم‌های ارتباطیِ دوطرفه، با آزارهای سیستماتیک، تجاوزهای تعمدی و باج‌خواهی‌های جنسی ساختاری در یک کفه ترازو قرار می‌گیرند.

برای زنی که واقعاً آسیب دیده، تروما را تجربه کرده و بدنش مورد تعرض قرار گرفته، حیاتی است که جنبش بتواند مرز مشخص، آکادمیک و منسجمی بین آزارگری جنسی تعمدی مبتنی بر اهرم قدرت و ارتباط کلامی داوطلبانه، پویایی‌های بین‌فردی یا مبادلات ارتباطی مبتنی بر لذت متقابل ترسیم کند. تبیین عقلانی این مرزها پیش‌شرط ضروری هر نوع افشاگری است تا از لوث شدن مفهوم تروما، خلط مبحث و به دست دادن بهانه به ساختار پدرسالار برای سرکوب کل جنبش جلوگیری شود.

  • تحلیل لکانی: بن‌بستِ سوژه‌مندی و تثبیت در «ویترین ابژه‌بودگی» 

بستر اصلی جنبش «می‌تو » در ایران فضای مجازی (به طور خاص توییتر و اینستاگرام) است، اما نحوه بیان این روایات از منظر روان‌ کاوی ژاک لکان، حاوی یک تراژدی روانی عمیق است. در بسیاری از موارد، ادبیات به کار رفته در روایات و نحوه بازخوانی جامعه، به جای آنکه زن را در جایگاه «سوژه مستقل، فاعل کلام و صاحب عاملیت» بنشاند، او را در جایگاه «قربانی محض و ابژه آسیب‌دیده» تثبیت می‌کند. حتی افرادی که از این زنان حمایت می‌کنند، در عین حال که حالتی حمایتی و دلسوزانه دارند، با دلسوزی‌های ترحم‌آمیز خود، این حس قربانی‌بودن و فاقد عاملیت بودن را تشدید می‌کنند. به بیان دیگر، زن در زمان روایت کردن، صاحب قدرت و عاملیتِ دگرگون‌کننده نمی‌شود؛ بلکه تبدیل به سوژه‌ای می‌شود که قدرت و تروما بر او اعمال شده است ؛ سوژه‌ای منفعل که قادر به تغییر در سوژه‌مندی خود نیست.

پارادوکس جنبش «می‌تو» در ایران در این است که کلام، که قرار بود ابزار آزادی سوژه باشد، به واسطه‌ی زنجیره دال‌های پدرسالار در جامعه، به سلاحی برای ابژه‌سازی مجدد او تبدیل شد. همان‌طور که لکان می‌گوید سوژه به محض ورود به زبان، اسیر دال‌های دیگری بزرگ  می‌شود، زنان راوی در «می‌تو» ایران نیز، بدن و تروما‌ی خود را در ویترینی یافتند که جامعه به جای شنیدن صِدا و پیام ساختاری آن‌ها (سوژه)، به تماشای تنِ آزاردیده و جزئیات تروما (ابژه) نشست.

پس از افشاگری، نگاه (The Gaze) قضاوت‌گر، جنسیت‌زده و کنجکاو جامعه روی بدن و هویت آن زن قفل می‌شود و او را در ویترینِ ابژه‌بودگی تثبیت می‌کند. جامعه دیگر به او به‌عنوان یک انسان یا سوژه مستقل نگاه نمی‌کند، بلکه او را همواره با برچسب «آن زنِ آزاردیده» یا «بدنِ ترومازده» بازشناسی می‌کند. در نتیجه، این فضا قدرت لازم برای تغییر یک سبک از زندگی، پس گرفتن عاملیت یا حذف ساختاری آزار را به زنان نمی‌دهد؛ بلکه برعکس، زن را به یک «تنِ آزاردیده» تقلیل می‌دهد که برخی مردان با نگاه ابژه‌ای (و نوعی نگاه‌چرانی مدرن) به او می‌نگرند.

از سوی دیگر، اتفاق دیگری که رخ می‌دهد این است که بخش بزرگی از مخاطبان با مردان آزارگر همراه می‌شوند. به دلیل روابط پیچیده، مافیایی و ساختاری حاکم بر جامعه ایران، مکانیسم‌های دفاعی پدرسالاری برای تطهیر آزارگر فعال می‌شوند و اصل آزارگری آن‌ها را نمی‌پذیرند. این پدیده‌ای بود که در پرونده پژمان جمشیدی نیز به وضوح رخ داد؛ جایی که جامعه به جای بازخواست مربی یا متجاوز، سوژه آزاردیده را طرد کرد و با مرد آزارگر همراه شد. در واقع، در بسیاری از موارد به جای اینکه زنان آزاردیده مورد حمایت قرار بگیرند، برعکس، ابژه‌سازی از سوژه آزاردیده بیشتر می‌شود و ساختارهای قدرت مرد را در جایگاه سوژه ارزشمند حفظ می‌کنند.

نتیجه‌گیری: عبور از «گفتمان آزارگری» به سمت تغییر گفتمان عمومی و ذهنی جامعه

شاید راهکار بنیادین برای برون‌رفت از این بن‌بست ساختاری، برداشتن تمرکز صِرف از «گفتمان آزارگریِ شخصی و فردی» و حرکت به سمت «تغییر گفتمان عمومی» باشد. همراه شدن و همبستگی با زنان آزاردیده در فضای مجازی قطعاً ضروری و غیرقابل‌انکار است، اما پیش از رسانه‌ای کردن تروما و آزار، باید به پیش‌شرط‌های معرفتی آن پرداخت. باید تعریف دقیقی از مفهوم آزار جنسی ارائه داد و این منظر به مسئله نگریست که چطور می‌توان با حمایت از یک زن آزاردیده، به تغییر در قانون، گفتمان یا بافت اجتماعی ـ فرهنگی یک جامعه رسید؟

اگر به دلیل صلب بودن ساختار سیاسی و همراهی قانون با مردان، تغییر قانون در بطن جامعه و در کوتاه‌مدت غیرممکن باشد، آیا می‌توان یک گفتمان را عوض کرد؟ اگر در بطن جامعه و در متن قانون نتوان این کار را به سرعت انجام داد، جنبش باید هدف بنیادین خود را «تغییر نگاه، ذهن کلی مخاطب و ذهنیت مردم» قرار دهد. این عمل و جابه‌جایی گفتمانی تنها زمانی میسر می‌شود که زنان در فرآیند روایتگری، از جایگاه «قربانیِ ابژه‌شده که بدنش مایه کنجکاوی و تماشای دیگری بزرگ است» خارج شده و به‌عنوان «سوژه‌های سخنگو، واجد عاملیت و مالکِ حقِ بدنمندی» بازتعریف شوند؛ سوژه‌هایی که کلامشان نه برای ارضای نگاه‌چرانی جامعه یا تثبیت در جایگاه قربانی فاقد عاملیت، بلکه برای در هم شکستن زنجیره دال‌های حاکم بر نظم پدرسالار است.

منابع:

  •  لکان، ژاک  ۱۳۹۵). چهار مفهوم بنیادین روان‌پکاوی (سمینار یازدهم). ترجمه دکتر محمدعلی جعفری، تهران: انتشارات گام نو. ( 
  •  لکان، ژاک  ۱۴۰۰). مجموعه مقالات (Écrits). (ترجمه‌های گزیده در باب مرحله آینه‌ای و نظم نمادین)، تهران: نشر رخداد نو
  • فوکو، میشل  ۱۳۹۲). تاریخ جنسیت: جلد اول (اراده به دانستن). ترجمه افشین جهاندیده، تهران: نشر نی 
  • ژیژک، اسلاوی  ۱۳۹۸). خشونت: پنج نگاه زیرچشمی. ترجمه علیرضا پاکنویس، تهران: انتشارات گام نو 
  • دوبووار، سیمون  ۱۳۸۰). جنس دوم. ترجمه قاسم صنعویBlock، تهران: انتشارات توس.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.