به یاد آور خانزاد خاتون را؛ فراتر از تاریخنگاری مردانه
اهمیتِ خانزاد، در شهامتش برای بر عهده گرفتن هدایت یک امارت سیاسی در دورانی است که قدرت، عرصهای تماماً مردانه بود. عثمانیها حتی از ذکر نام او به عنوان امیرِ یک امارت خودگردان ابا داشتند، دولت صفویه سعی در تحقیر او داشت و مدعیان دیگر قدرت در کردستان نیز مدام علیه او شورش برپا میکردند. در دورهای که حتی هنوز سپردنِ منصبهای سیاسی به زنان در اروپا نیز رایج نشده بود، خانزاد خاتون تاریخساز شد؛ اما تاریخنگاران او را نادیده گرفتند.

خانزاد خاتون امارت سوران
«خانزاد خاتون»؛ نامی که در تاریخنگاریهای رسمی و درباری چندان به آن اشاره نشده است. اما همین اشاره نکردن و نادیده گرفتن، چیزهای زیادی درباره او میگوید. او «قهرمان»، «قدیس» یا چهرهای فوقانسانی نیست؛ صرفاً یک زنِ صاحبمنصب در یک حکومتِ محلی، یعنی امارت سوران، بوده است. اما دو جریان اصلی تاریخنگاری که میبایست دستکم او را آنگونه که بوده میشناساندند، طوری دربارهاش سکوت کردهاند که گویی اصلاً وجود نداشته است: جریانِ تاریخنگاری درباری امپراتوری عثمانی و تاریخنگاری مردمحور کُردستانی.
امپراتوریها و جمعیتِ «مازاد»
طی قرن ۱۶ میلادی، امپراتوری عثمانی بیشترِ مناطق و سرزمینهای کنونیِ نوپا در منطقه را زیر سلطه داشت. حکومت دیرپای آنها طی دوره دو حکومت صفویه و بخشی از حکومت قاجار در ایران برقرار بود. معمولاً هم روابط خوبی با هیچکدام از این دو نداشته است؛ جز در مواردی که به تثبیت و تنظیم امنیت مرزهای مشترک مربوط میشد.
از همان دوره، جمعیتی از مردمِ کُرد در هر دو سوی مرزهای دو کشور، مدام درگیرِ روابط تیره حکومتهای مرکزی اطرافشان بودهاند. این جمعیت گاه در مرزکشیهای مجدد حکومتها دستبهدست میشدند، گاهی طی جنگهایشان آواره میشدند و البته بسیاری از وقتها هم مقاومت پیشه کردهاند و برای ایجاد یک ساختار سیاسی مستقل و خودمختار، تلاش بسیار کردهاند. ایجاد «امارتهای کُردنشین» در سراسر منطقه، فُرمِ سیاسی متناسب با نیازِ کسبِ حقِ حاکمیت سیاسی در میانه دولتهای بزرگتر منطقهای بوده است. امیرنشینِ «سوران»، یکی از مهمترین همین امارتها بوده است.
امارتهای کُردنشین
قبل از ظهور امیرنشین سوران، آخرین نسل از سردمداران و اُمرای کُرد در سال ۵۳۱ ق. با مرگ ابومنصور، امیر و حاکم شهرزور، دورهای مشخص از حکومتهای کُرد خاتمه یافت1. این دوره همزمان است با روی کار آمدن سلجوقیان در فلات ایران. در پی حملههای مکرر سلجوقیان به مناطق کُردنشین، ایلات و طوایف کُرد هم یکی پس از دیگری، احشام خود و هر آنچه را که قابل انتقال بود، با خود به درهها و کوههای صعبالعبوری بردند که پنهان شدن و دفاع در آنجا آسان مینمود. چون سلجوقیان که به بیابانگردی شهرت داشتند و در این کار خبرهتر بودند، توان رفتن به ارتفاعات چند هزار متری کوهها را نداشتند2.
امارت سوران
اما جنگ چالدران (۱۵۱۴ م.) میان شاه اسماعیل صفوی (یکم) و سلطان سلیم یکم عثمانی، تحولاتی پدید آورد که برای مدتی کوتاه، اُمرای محلی کُرد را تحت حمایت مشروط یکی از طرفین جنگ، یعنی عثمانی، قرار داد. در این میان، امیرنشین سوران در سال ۱۳۹۹ ق. یکی از قدرتهایی بود که در روستایی به نام «هاودیان» در منطقه راوندز شکل گرفت. این روستا که هنوز هم مردم در آن سکونت دارند، امروزه به نام منطقه «دولهمهر» شناخته میشود. این، نطفههای اولیه توسعه و استقلال امارت خودمختار سوران در کردستان، در دوره جدیدش بود.
مرکز حکمرانی سوران بسته به شرایط مختلف و تحت تأثیر حمله دولتهای اطراف و دیگر طوایف، متغیر بوده است. امارت سوران، به عنوان یکی از مهمترین و خودگردانترین امارات کُرد در شمال عراق تحت سلطه عثمانی، تاریخی پرفرازونشیب از تعاملات با قدرتهای منطقهای را پشت سر گذاشته است. تأسیس این امارت به قرن دوازدهم میلادی بازمیگردد؛ کلوس بیگ به عنوان بنیانگذار آن شناخته میشود 3. پس از وی، عیسی بیگ زمام امور را رسماً به دست گرفت و از آن زمان، حکومت در مسیری موروثی قرار گرفت و فرزندان و نوادگان او قدرت را یکی پس از دیگری به دست گرفتند.
برخی منابع، نیای کلوس بیگ را به صلاحالدین ایوبی منتسب کردهاند 4. عیسی، ابراهیم و شیخ ویس سه فرزند ذکور کلوس بیگ بودند. از آغاز تا پایان امیرنشین سوران، در مجموع ۲۴ نفر فرمانروایی کردهاند که یکی از آنان نیز زنی به نام «خانزاد» بوده است.
به یاد آوردنِ خاتون
در سال ۱۶۰۹ فرمانی از جانب دربار امپراتوری عثمانی صادر شد که از امیرنشینهای اطراف مرز عثمانی میخواست با پیشرویهای امارت اردلان در آن سوی مرز و تحت حاکمیت دولت وقت ایران مقابله کنند و به آنها حمله کنند. تحت تأثیر این فرمان و فرصتطلبی عمر بیگ برای گسترش قلمرو امارت سوران، حملهای علیه امارت اردلان ترتیب داده شد. این حمله مصادف بود با حکومت خان احمدخان بر امارت اردلان. طی این نبرد، که به جنگ «ماهیدشت» شهرت یافت، امارت سوران با شکستی سنگین مواجه شد؛ بهطوری که برخی منابع میگویند هیچ مردی جز یک پسر جوان از خانواده امیران سوران باقی نماند. بقیه یا در این جنگ کشته شدند یا به اسارت درآمدند 5 . خود عمر بیگ در این جنگ به اسارت نیروهای امارت اردلان درآمد و سپس اعدام شد. به همین دلیل، پس از آن خانزاد خاتون، خواهر میرسلیمان و فرزند عمر بیگ، سلطنت امارت سوران را بر عهده گرفت.
در زمان زمامداری خانزاد، هم شقلاوه و هم شهر حریر توسعه یافتند، اما پایتخت او حریر بود. از جمله آثار بهجا مانده از دوران خانزاد خاتون، قلعههای بانهمان و دو قلعه دیگر در منطقه بالکایهتی و رایات هستند 6. به قدرت رسیدن خانزاد خاتون تحت تأثیر شکست نبردی بود که در دوران کوتاه حاکمیت پدرش، عمر بیگ، بر امارت سوران تحمیل شد. هرچند در دوران عمر بیگ، امارت سوران از ثباتی نسبی برخوردار بود، اما با شکستی تلخ به پایان رسید. سلطنت عمر بیگ بر امارت سوران تا سال ۱۶۱۷ ادامه داشت.
در حین و پس از سلطنت خانزاد خاتون و امرای خویشاوندش، چندین نام دیگر در مقام حکمران امارت سوران به چشم میخورد. امیرانی که گاه با تأیید و واگذاری قدرت از جانب خانزاد خاتون، گاهی به واسطه منصوب شدن از جانب دولت عثمانی و در ستیز با خودگردانی امارت سوران، و گاهی هم در قالب شورشی علیه قدرت نهاد سنتی امیران سوران به حکومت رسیدند. اما از جزئیات سرنوشت، اقدامات یا ضعف و شایستگیهای آنها دادههای قابل اتکایی در دست نیست. از مرور دیگر منابع تاریخی نیز چنین برمیآید که دوران قدرت آنها اغلب کوتاهتر از آن بوده که بتوانند اثری از خود بر جای بگذارند.
امپراتوری عثمانی، در تداوم استراتژی مهار امارت اردلان، چندین بار خانزاد خاتون را وادار به حمله دوباره به امارت اردلان 7 کرد. در سال ۱۲۳۸ ق. / ۱۶۲۸ م.، طی همراهی با لشکرکشی عثمانیها به رهبری وزیر خسرو پاشا، امارت سوران مأمور حمله به مرزهای امارت اردلان شد. با این حال، دوباره امارت اردلان تحت رهبری خان احمدخان توانست شکستی بزرگ بر امارت سوران وارد کند و اکثر فرماندهان آنها را بکشد و خود خانزاد خاتون نیز اسیر شد. خانزاد خاتون در ربیعالثانی سال ۱۷۰۲ هجری / سپتامبر ۱۶۶۱ میلادی درگذشت. پس از او، پسرش احمد بیگ حکومت امارت سوران را بر عهده گرفت 8.
فقدان «رسمیت» در حکومتِ مردها
منابع عربی در اینباره ابهاماتی را مطرح کردهاند. آنها از این سخن میگویند که سیستم اداری عثمانی هیچگاه یک زن را به طور مستقل به عنوان حاکم یک امارت به رسمیت نمیشناخت. به همین دلیل، سنجق حکومت سوران در عصر زمامداری خانزاد خاتون، در اصل به نام پسرش، احمد بیگ، امضا و توافق شده است 9. گویی خانزاد خاتون به شکلی غیررسمی اما مؤثر توانسته، پیش از ۳۰ سالگی، جانشین پدر و برادرش شود. اما در دستگاه دیوانسالاری عثمانی، این نامِ پسرش، احمد بیگ، بوده که به رسمیت شناخته شده است. با این حال، این ثبت حاکمیت به نام احمد بیگ خوشایند مردم منطقه سوران نبوده و آنها پس از خانزاد خاتون، شخصی به نام زینالدین بیگ را به عنوان امیر خود منصوب کردهاند و او به طور رسمی در ۱۸ ربیعالثانی ۱۰۷۲ / ۱۱ سپتامبر ۱۶۶۱، از جانب امپراتوری عثمانی نیز در مقام حاکم امارت سوران به رسمیت شناخته شد.
به قدرت رسیدن خانزاد خاتون در امارت سوران، نقطه عطفی در تاریخ این امارت است. نخست به این دلیل که برای نخستین بار یک زن، شانسی تاریخی برای حکمرانی بر یک امارت کُردنشین، زیر سایه ساختارهای سنتی سیاست و اجتماع، یافت. بسیاری بر این باورند که اتفاقاً او با همکاری فرماندهان نظامی وقت امارت سوران، بسیار خوب از پس این مسئولیت برآمده است. منابع عثمانی، تصویری زیبا از عملکرد خانزاد خاتون بر جای گذاشتهاند. از جمله عبدالقادر افندی مینویسد:
قهرمانیهای خاتون، دختر عمربیگ، در نبردها مشعوف و معروف است... خاتون مذکور جنگجویی سرسخت و شجاع بود که با نقاب میجنگید و از قدرت زیادی برخوردار بود.
با این حال، در برخی منابع نیز نقلقولهایی از امرای صفوی آمده که به شکلی کینهتوزانه از او یاد کردهاند. تاریخنگاری دربار صفوی از خانزاد خاتون با عنوان «آن زن کوتهفکر» یاد کرده و درباره سرنوشت او پس از جنگ ماهیدشت و اسارتش آوردهاند که:
اگرچه او مستحق مجازات بود، شاه (صفی) از روی جوانمردی و فتوت، او را عفو کرد، هدایایی به او بخشید و با احترام و مهربانی با او رفتار کرد.
بنابراین، درباره سرنوشت خانزاد خاتون پس از اسارت نیز توافق نظری وجود ندارد. عدهای معتقدند که او پس از اسارت به دست صفویه کشته شد و عدهای دیگر میگویند که او آزاد شده و به امارت سوران بازگشته است.
همچنین در رابطه با سرنوشت امارت سوران پس از مرگ خانزاد خاتون در سپتامبر ۱۶۶۱ م.، چندین نظر مطرح شده است. بر مبنای منابع عثمانی، به شکل رسمی، پس از خانزاد خاتون، سنجاق امارت سوران از جانب دربار عثمانی به شخصی با نام شمامک واگذار شد که جزو خاندان کُرد امارت سوران نبود و صرفاً در مقام والیِ منصوب از جانب دولت مرکزی حکومت میکرد. قدیمیترین نامی که از شمامک آمده، به اوایل قرن ۱۷ میلادی برمیگردد. شمامک، در مقام والی منصوب از جانب دربار عثمانی، از نظر اداری، آماری و وجود زعیمها در درون آن، تابع قوانین مرکزی دولت عثمانی بود. اما در منابع غیررسمی دیگر، نامهای احمد بیگ، پسر خانزاد خاتون، زینالدین بیگ و شخصی با نام علی بیگ در مقام
جانشینی خانزاد خاتون مطرح شده است. احتمالاً این آشفتگی، بازتابی از آشفتگی سیاسی موجود در امارت سوران پس از مرگ خانزاد خاتون است؛ یعنی محصول کشمکشهای جانشینی او میان بازماندگان خاندان امارت سوران، دولت عثمانی و دیگر مدعیان حکومت بر منطقه سوران.
به سوی تاریخِ اجتماعی
تاریخنگاری رسمی، وقتی درباره سلسلههای پیشامدرن صحبت میکند، به روایتهای خطی بیشتر علاقهمند است تا تن دادن به پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی تاریخی. سرگذشتِ خانزاد خاتون، نمونهای از همین میانپردههای تاریخ است که قربانی علاقه به ذکر ترتیبی سلطانهای مرد شده است.
اهمیتِ خانزاد، در شهامتش برای بر عهده گرفتن هدایت یک امارت سیاسی در دورانی است که قدرت، عرصهای تماماً مردانه بود. عثمانیها حتی از ذکر نام او به عنوان امیرِ یک امارت خودگردان ابا داشتند، دولت صفویه سعی در تحقیر او داشت و مدعیان دیگر قدرت در کردستان نیز مدام علیه او شورش برپا میکردند. در دورهای که حتی هنوز سپردنِ منصبهای سیاسی به زنان در اروپا نیز رایج نشده بود، خانزاد خاتون تاریخساز شد؛ اما تاریخنگاران او را نادیده گرفتند. مرورِ تاریخ اجتماعی، به جای تاریخنگاری صرفِ درباری و نظامی، همان رویکردی است که سرگذشتِ خاتون و امثال او را برجسته میکند؛ رویکردی که تحولات را از پایین میبیند، نه صرفاً از دریچه اتفاقات درون دربارها.
پانوشت:
[1] امامی، خالد (1398)، مبانی مشروعیت امرا در امارتهای کُرد، دوفصلنامه علمی جستارهای تاریخی، سال دهم، شماره اول: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
[1] سافراستیان، ئارشاک(2005) کورد و کوردستان، وهرگیرانی ئهمین شوان، ههولیر، دهزگای چاپی ئاراس.
[1] امامی، خالد (1398)، مبانی مشروعیت امرا در امارتهای کُرد، دوفصلنامه علمی جستارهای تاریخی، سال دهم، شماره اول: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
[1] بدلیسی، میرشرهفخان(2006)، شهرهفنامه، وهرگیرانی م. ههژار: ههولیر.
[1] ایوب حسن، نزار(2025) اماره سوران فی عهدالأمیره خانزاده خاتون 1661 – 1617، قسمالتاریخ، کلیهالعلومالأنسانیه، جامعه زاخو، اقلیم کردستان.
[1] سریشمه، علی(2725 ک – 1404 ه)، میرنشینی سوران (1399-1847 ز)، گوفاری شیکارانهی تیشک: https://govartishk.com/?p=20047
[1]و غربِ محدوده دولتهای صفویه و قاجار که شهر سنندج مرکز حکومت آن بود. امارت کُردنشین دیگری در همسایگی شرقی امپراتوری عثمانی
[1] امارتهای خودختار کُردنشین معمولا در رقابتهای منطقهای دولتهای اطراف دخالت داده میشدند و رقابتهای درونی آنها بسیاری اوقات، آنها را به جنگی تمامعیار با هم تحریک میکرد.
[1] ایوب حسن، نزار(2025) اماره سوران فی عهدالأمیره خانزاده خاتون 1661 – 1617، قسمالتاریخ، کلیهالعلومالأنسانیه، جامعه زاخو، اقلیم کردستان.




نظرها
نظری وجود ندارد.