نخستین آزمون رهبری مجتبی خامنهای؛ انتقام، مذاکره یا مصلحت؟
رضا بیدرانی ـ آیا مجتبی خامنهای در مسیر تشدید تقابل با آمریکا حرکت میکند یا در نهایت منطق «مصلحت نظام» بر شعارهای انتقامجویانه غلبه خواهد کرد؟ پیامهای متناقض رهبر جدید جمهوری اسلامی، همزمان با افزایش تنشها میان تهران و واشنگتن، بحث بر سر توازن قدرت میان تندروها، عملگرایان و نهاد ولایت فقیه را دوباره به صدر تحلیلهای سیاسی آورده است. رادیو زمانه در گفتوگو با چند جامعهشناس و تحلیلگر، نخستین آزمون رهبری مجتبی خامنهای و چشمانداز تصمیمگیری در جمهوری اسلامی را بررسی میکند.

جمعیت عزاداران در خیابانی در اطراف تصویری از مجتبی خامنهای، رهبر ایران، پیش از تشییع جنازه علی خامنهای، رهبر مقتول ایران و اعضای خانوادهاش، پیش از دفن او در حرم امام رضا، مقدسترین مکان مذهبی ایران، در مشهد، در ۹ ژوئیه ۲۰۲۶، گرد هم آمدهاند. عکس و منبع: Wakil Kohsar / AFP
پس از امضای تفاهمنامه اسلامآباد از سوی دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان رؤسای جمهور ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در بیستوهفتم خردادماه سال جاری، به نظر میرسید در جدال درونی لایههای عملگرا و ایدئولوژیک هیأت حاکمۀ کنونی جمهوری اسلامی، برتری نصیب عملگرایان شده و ایران در حال عبور از آتش جنگ است. اما در روزهای دهۀ دوم تیرماه که مراسم تشییع و تدفین پیکر علی خامنهای رهبر کشتهشدۀ جمهوری اسلامی برگزار شد، طرفداران تندروتر نظام چنان بر طبل خونخواهی و انتقام کوبیدند که فضای سیاسی در جمهوری اسلامی به کلی دگرگون شد.
تاکید مداحان و سخنرانان و راهپیمایان حاضر در مراسم تشییع و تدفین خامنهای بر ضرورت ترور دونالد ترامپ، ورق را به زیان عملگرایانی چون پزشکیان و قالیباف و عراقچی برگرداند و مذاکره با آمریکا مصداق «خیانت به خون رهبر شهید» قلمداد شد.
در شامگاه نوزدهم تیرماه، علی خمینی نوۀ بنیانگذار جمهوری اسلامی، در سخنرانی خود در حرم «حضرت معصومه» در قم گفت:
مذاکره به معنای صلح با آمریکا نیست. مذاکره نیز یکی از میدانهای نبرد است. هر کس پیام دوستی به آمریکا بفرستد، دهانش خبیث و نجس است.
ظهر همان روز احمد علمالهدی در مراسم نماز جمعۀ مشهد گفت:
طبیعی است با مردم انقلابی زندگی کردن... امکان دارد برای بعضی از مسئولین ایجاد زحمت کند، مسئولین ما از جامعۀ انقلابی ما عبور نکنند. نظام انقلابی ما و هستی انقلابی با محوریت این جامعۀ انقلابی و این مردم انقلابی این در کشور ماندنی هست. اگر اینها نباشند نظام و انقلابی نمیماند.
یک روز بعد، یعنی در بیستم تیرماه، مجتبی خامنهای پیامی به مناسبت تشییع و تدفین علی خامنهای منتشر کرد که در آن خطاب به پدرش نوشته بود:
عهد میبندیم که انتقام خون پاک شما و همۀ شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بیآبرو بگیریم. این انتقام، خواست ملّت ما است و بهطور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیلشان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد.
او در حالی که پیشتر، در اواخر خردادماه، در پیام دیگری دربارۀ پذیرش تفاهمنامه نوشته بود «علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازۀ آن را صادر نمودم»، در آخرین پیامش مقامهای سیاسی و نظامی ایالات متحده و اسرائیل را تهدید به ترور کرد؛ تهدیدی که کار پزشکیان و قالیباف را برای بیرونکشیدن یک توافق نهایی از دل تفاهمنامۀ امضاشده به مراتب سختتر کرد.
اما به غیر از محتوای تهدیدآمیز پیام مجتبی خامنهای، حملۀ جمهوری اسلامی به سه کشتی تجاری در تنگۀ هرمز در روز ۱۶ تیر، یعنی حتی پیش از دفن علی خامنهای، موجب شد که ایالات متحده نیز در همان روز تدفین خامنهای (۱۸ تیر) به اهدافی نظامی در جنوب ایران حمله کند؛ حملهای که آغازگر سلسلهای از حملات سنگین نیروی هوایی آمریکا به سواحل و مناطق جنوبی ایران، از چابهار تا بوشهر و خوزستان، طی روزهای اخیر بوده است.
این وضعیت جدید، در حالی که تقریبا یک ماه از امضای تفاهمنامۀ اسلامآباد نیز میگذرد، شانس حصول توافق بین ایران و آمریکا را به شدت کاهش داده است؛ توافقی که مطابق تفاهمنامه، باید طی سی روز آینده رقم بخورد.
تشدید تنش بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده، در شرایطی که تفاهمنامۀ اسلامآباد به امضای یازده عضو از دوازده عضو حاضر در جلسۀ مربوط به پذیرش یا عدم پذیرش تفاهمنامه رسیده بود، به خوبی نشان میدهد که عبور مجتبی خامنهای از میراث سیاسی پدرش کار آسانی نیست.
با این حال شاید برخی از ناظران سیاسی معتقد باشند فضای ایجادشده در نیمۀ دوم تیرماه، تا حد زیادی ناشی از مراسم تشییع و تدفین علی خامنهای بوده و مجتبی خامنهای برای اینکه عملا بتواند در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی قرار بگیرد و همانند اسامه بن لادن و ابوبکر بغدادی، زندگی مخفیانه و زیرزمینی نداشته باشد، نیازمند توافق با آمریکا است.
اما ماهیت ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی، به علاوۀ انتظارات مردم حزباللهی طرفدار این نظام، عواملی هستند که از دیرباز مانع عادیشدن رابطۀ جمهوری اسلامی با ایالات متحده بودهاند. انتظارات تودهها، غالبا زنجیری بر دست و پای رهبران سیاسی است و مانع آزادی آنها در مقام تصمیمگیری میشود. این وضع در حکومتهای «انقلابی» صدچندان شدیدتر است و نوسان مجتبی خامنهای بین صلحطلبی شورای عالی امنیت ملی و جنگطلبی حزباللهیهای کف خیابان، ناشی از فقدان آزادی عمل وی به عنوان رهبر یک حکومت آمریکاستیز برای عبور از آمریکاستیزی است.
نهاد ولایت فقیه حاضر نیست هزینۀ «عقبنشینیِ تاکتیکی» را بپذیرد
علی افشاری، تحلیلگر مسائل سیاسی ایران، دربارۀ تقابل تندروها و میانهروها در هیأت حاکمۀ کنونی جمهوری اسلامی به رادیو زمانه میگوید:
به نظر من دوگانۀ تندرو و میانهرو در جمهوری اسلامی خیلی اصالت ندارد. موضوعیت دارد ولی به عنوان یک عامل فرعی، نه در تصمیمات اساسی. اساسا ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی بر یک نقطۀ کانونی، یعنی نهاد ولایت فقیه، متمرکز است. این نهاد مبتنی بر یک جنبش تمامیتخواه، با ایدئولوژی بنیادگرایی اسلامیِ شیعهمحور است. این جریان باعث شد که آقای خمینی پیش از انقلاب در جایگاه رهبری قرار بگیرد و از رهبریِ او نهاد ولایت فقیه ساخته شود و بعد در دوران خامنهای اول، ولایت فقیه گسترش نهادی و تشکیلاتی پیدا کرد.
به گفته افشاری این نهادینگی، پشتوانۀ اصلی مواضع تندروانه است. اما مصلحت نهاد ولایت فقیه این است که به صراحت چنین چیزی را نگوید و این تندرویها را تا حدی به صورت پنهان هدایت کند و در جاهایی نیز به دلیل الزامات حکمرانی، ناگزیر از مصلحتاندیشیِ تاکتیکی است.
افشاری معتقد است پایگاه حامیِ ولایت فقیه، این مصلحتاندیشی را نمیتواند درک کند. جمهوری اسلامی نهایتا مصلحت نظام را به رفتارهای عاشوراییِ معطوف به دفاع از ارزشهای ایدئولوژیک خودش، برتری میدهد و ادامه میدهد:
به این دلیل است که ما شاهد این هستیم که این چرخۀ "ستیزهجوییِ راهبردی" و "مصلحتاندیشی تاکتیکی" در جاهایی باعث میشود ولیفقیه آشکارا مواضعی شبیه تندروها اتخاذ نکند ولی در نهایت خروجی تصمیمات نظام همسو با تندروها است. و در جایی هم که نظام ناگزیر از معامله یا نوعی عقبنشینی تاکتیکی در برابر "شیطان بزرگ" باشد، این هزینه را رهبر یا نهاد ولایت فقیه نباید بپردازد. بنابراین شرایط به گونهای طراحی میشود که این عقبنشینی تاکتیکی را نیروهای تحت نفوذ غرب یا تجدیدنظرطلبها انجام بدهند.
هدف از «تصمیمگیری نهادی»، فرار ولیفقیه از مسئولیتپذیری است
علی افشاری در توضیح بیشتر دربارۀ مسئولیتناپذیری نهاد ولایت فقیه و نیز کارکرد طرفداران تندروی جمهوری اسلامی برای این نهاد افزود:
از نظر نهاد ولایت فقیه، برجام یا این تفاهمنامۀ اسلامآباد، منطبق با آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی نیستند و باید "اتفاقی موردی" قلمداد شوند که بر رهبریِ نظام تحمیل شدهاند و رهبری نظام به دلیل مصلحتهایی به آنها تن داده. یا اخیرا گفته میشود در شورای عالی امنیت ملی، "تصمیمگیریِ نهادی" دارد انجام میشود. و از این طریق، راه برای فرار ولیفقیه از پاسخگویی و مسئولیتپذیری در قبال تصمیمات نظام فراهم میشود. بنابراین، به نظر من، تا الان برخورد خامنهای دوم با تفاهمنامۀ اسلامآباد، همانند برخورد خامنهای اول با برجام بوده.
به باور افشاری تحرکات تندروها برای این است که فضا به سمت عادیسازی رابطۀ ایران و آمریکا نرود و اصل سیاست خارجی ستیزهجویانه باقی بماند. اما این تندروها مزاحمتی در مسیر تصمیمگیری نظام ایجاد نکردهاند. نظام تفاهمنامه را امضا کرده و اکثر امضاکنندگان نیز در شرایط فعلی با رویارویی نظامی در تنگۀ هرمز موافقاند. کارکرد دیگر تندروها نیز افزایش فشار بر تجدیدنظرطلبها است و این کارکرد از حیث موازنهسازی در ساختار قدرت، به کار نهاد ولایت فقیه میآید.
از تاکید مجتبی بر «انتقام» تا توصیۀ مصطفی به «صبر»
تقی آزاد ارمکی، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران، برخلاف نظر علی افشاری تاکید مجتبی خامنهای بر انتقامجویی را نشانهای قطعی برای نزدیکی او به تندروها و فاصلهگرفتنش از سیاست مد نظر میانهروهای جمهوری اسلامی نمیداند و به رادیو زمانه میگوید:
آقای مجتبی خامنهای بالاخره پدر و همسر و سایر بستگانش را در حملۀ اسرائیل و آمریکا از دست داده و باید هم انتظار واکنش رادیکال از او داشته باشیم. من انتقامطلبی مطرحشده در پیام آخر ایشان را بیشتر نوعی واکنش لسانی به ستمی میدانم که بر خانوادهاش رفته. یعنی او را در تسخیر تندروها نمیبینم؛ چون تندروها در ایران چندان پرشمار نیستند و اکثریت روحانیت هم با مواضع آنها همدلی ندارند. تندروها در واقع در تلاشاند تا مجتبی خامنهای را تحت سلطۀ پایداریچیها قرار دهند. پیام تند و تیز رهبری جدید نظام، ضمنا واکنشی بود به تشییع جنازۀ رهبر قبلی. بهویژه اینکه این تشییع جنازه در رسانههای نظام بیش از حد بزرگ جلوه داده شد. کسی هم که در جامعه نباشد، واقعیتها را نمیداند. در مجموع به نظرم صدور چنین پیام تندی، طبیعی بود ولی معنایش این نیست که رهبر جدید جمهوری اسلامی تحت سلطۀ تندروها درآمده است.
سه روز پس از انتشار پیام مجتبی خامنهای، یعنی ۲۳ تیرماه، برادر بزرگتر او (مصطفی) در جمع برخی از طرفداران نظام در مصلای تهران، دربارۀ کشتهشدن علی خامنهای و چگونگی واکنش به این واقعه گفت: «در مواجهه با این مصیبت بزرگ، موضوع "صبر" مطرح است؛ همانطور که در قرآن کریم بر آن تأکید شده است.» او البته در ادامه افزود:
اما صبر به معنای حقیقی آن، بدین معناست که این مصیبت بزرگ را بهگونهای تحمل کنیم که راهمان را با صلابت و درستی ادامه دهیم و تا رسیدن به هدف نهایی پیش برویم. بنابراین، صبر هیچ منافاتی با انتقام و برخورد با اشرار عالم که در این جنایتهای بزرگ دست داشتهاند، ندارد.
اگرچه سخنان پسر بزرگ علی خامنهای متناقض به نظر میرسید، اما احتمالا حرف اصلی او همان تاکید بر «صبر» بود. احتمالا هدف او از دعوت خونخواهان علی خامنهای به صبوری، آرامکردن فضای ملتهب سیاسی در بین طرفداران پر و پا قرص نظام بود؛ فضایی که موجب فحاشی آنها به پزشکیان و عراقچی در مراسم تشییع خامنهای شده بود.
آقای آزاد ارمکی دربارۀ سخنان مصطفی خامنهای در مراسم بزرگداشت پدرش در مصلای تهران و نقش سیاسی بالقوۀ او در شرایط کنونی جمهوری اسلامی میگوید:
به نظرم نقش مصطفی خامنهای و در فضای سیاسی ایران تعیینکنندهتر از نقش مجتبی است؛ چون آیتالله خامنهای برگزاری مراسم کفن و دفنش را به پسر بزرگش مصطفی واگذار کرده بود و چنانکه دیدیم، نماز میت در مقبرۀ امام رضا را نیز مصطفی برای پدرش خواند و علاوه بر این، مصطفی خامنهای در مراسم ترحیم پدرش، صدای رادیکالها را بازتاب نداد و سخنان معتدلی گفت. در مجموع فکر میکنم جامعه هم به سمت ملایمت میرود نه به سمت انتقامجویی. حالا اگر مصطفی و مجتبی با هم کنار نیایند، در آینده شاهد اختلاف درونی در خانوادۀ خامنهای نیز خواهیم بود. یعنی یک دوگانۀ رادیکال-معتدل را ممکن است در این خانواده شاهد باشیم. ولی به نظرم مجتبی خامنهای به خواستههای پایداریچیها تن نخواهد داد زیرا اقتضائاتی که کار جمهوری اسلامی را به مذاکره با آمریکا کشانده، همچنان روی میز هستند.
ولایت فقیه به سبک سابق، قابل تداوم نیست
با یک جامعهشناس نزدیک به اصولگرایان نیز گفتوگو کردیم. این جامعهشناس به این سؤال رادیو زمانه که «آیا با توجه به وقایع سال ۱۴۰۴به نظرتان مجتبی خامنهای اساسا زنده میماند که بتواند نظام را به صورت نرمال رهبری کند؟» چنین پاسخ داد:
به این سؤال که رهبر فعلی چقدر شانس زندهماندن دارد، نمیخواهم جواب بدهم ولی به نظرم ادامهیافتن ولایت فقیه به صورتی که در دورۀ رهبر دوم جمهوری اسلامی شاهد بودیم، ممکن نیست؛ چون ما وارد دورۀ سوم جمهوری اسلامی شدهایم و در این جمهوری سوم، انسجام سیاسی وجود ندارد و ولیفقیه به اندازۀ قبل نیروی اجتماعیِ حامی ندارد. روحانیت هم به ولایت فقیه همانند سابق نگاه نمیکند.
به گفته این جامعهشناس بسیاری از چهرههای برجستۀ حامی رهبر دوم نظام، در جنگ اخیر کشته شدند و اکثریت جامعه نیز دیگر مثل اواخر دهۀ ۱۳۶۰ نیست که پذیرای ولایت فقیه به سبک و سیاق ۳۷ سال گذشته باشد. جامعۀ ایران از «رهبریِ ایدئولوژیک» خسته شده. امروز حکومت باید آب و نان مردم را تامین کند و قصه کاملا متفاوت از دهههای قبل شده است.
تندروها نهایتا تابع هستۀ سخت قدرتاند
حمید آصفی، تحلیلگر مسائل سیاسی ایران، که پنج روز پس از آغاز حملۀ آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی در اسفندماه سال گذشته بازداشت شد، همانند علی افشاری و تقی آزاد ارمکی در مجموع معتقد است که مجتبی خامنهای علیرغم اینکه در آخرین پیامش شعارهای انتقامجویانۀ تشییعکنندگان پیکر علی خامنهای را تکرار کرد، نهایتا اگر مصلحت نظام ایجاب کند، از تندروها فاصله میگیرد. آقای آصفی به رادیو زمانه گفت:
در جمهوری اسلامی، عنصر "مصلحت" هر چیزی را میتواند وتو کند. جایی که اصل و اساس نظام در خطر باشد، عنصر "مصلحت" ایدئولوژی و هر چیز حیثیتی دیگری را کنار میگذارد. جمهوری اسلامی یک حکومت چندصداسالاری است. یک صدا دارد برای مذاکره، که از طریق شورای عالی امنیت ملی به گوش رسید. اکثریت اعضای این شورا، مذاکره با آمریکا را تصویب کردند و آقای مجتبی خامنهای هم آن را پذیرفت. اما رهبر جمهوری اسلامی، به نوعی باید جریان تندروی مخالف مذاکره را نگه دارد چون این جریان، اولا یارکوب است و در تسویهحسابهای جناحی به کار میآید، ثانیا میدانداری میکند. اما در اخذ تصمیمات کلان، جریانات تندرو واقعا جایگاهی ندارند. وقتی هستۀ سخت نظام دربارۀ مذاکره یا تفاهم یا هر چیز دیگری، تصمیمی میگیرد که باب طبع این تندروها نیست، اینها اگرچه نق میزنند، ولی عملا مغلوباند.
حمید آصفی معتقد است یک بازوی بسیار مهم هستۀ سخت قدرت، شورای امنیت ملی است. بازوی دیگرش بیت رهبری است. حرف اول و آخر را همین هسته میزند و الان هم نگاهش معطوف به مذاکره است. اما اینکه چرا بحث انتقام در مراسم تشییع رهبر دوم جمهوری اسلامی، آن قدر پررنگ مطرح شد و سپس مذاکرۀ طرفین تبدیل شد به زدوخورد نظامی، تحولی است که فعلا دلایلش از منظر آصفی به درستی معلوم نیست. اما او باور دارد که در هر صورت به نظر میرسد که دو طرف ترجیح دادهاند پس از یک درگیری نظامی، موقعیت بهتری برای خودشان در دور بعدی مذاکرات فراهم کنند.



نظرها
نظری وجود ندارد.