ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

مجتبی، تابوت پدر و مشکل بزرگ اقتدار عاریتی

علی رسولی ـ تشییع خامنه‌ای نه پایان یک دوره، بلکه آزمودن «امکان‌پذیریِ» آغاز دوره‌ای است که هنوز نام خودش را پیدا نکرده. اگر مجتبی ظاهر شود، باید ثابت کند چیزی بیش از نام خانوادگی در چنته دارد. اگر ظاهر نشود، باید توضیح داده شود که نظام چرا وارثش را در لحظه بیعت پنهان کرده است. و اگر سپاه بیش از همه دیده شود، شاید پاسخ از قبل روشن شده باشد: جمهوری اسلامی پس از علی خامنه‌ای، ممکن است رهبر داشته باشد، اما مرکز ثقلش جای دیگری است.

مراسم تشییع علی خامنه‌ای، فقط یک مراسم تشریفاتی برای وداع با رهبر کشته شده جمهوری اسلامی نیست. تابوت که روی دست می‌رود، قدرت هم روی دست‌ها جابه‌جا می‌شود. نوحه‌ها بنا نیست تنها اشکی بستانند، بیانیه سیاسی مستتر در آن نوحه‌ها مهم‌اند. جمعیت گریه می‌کند ولی دوربین‌ها تنها به دنبال اشک نیستند. دنبال بیعت‌اند. تابوتی که روی دست می‌گردد، حامل «میراث علی خامنه‌ای» است و آنچه پیکر خامنه‌ای را در خود نگه داشته، آن چند تکه چوب و فلز نیست.

به این اعتبار، مرگ علی خامنه‌ای و تشییع با او یک مراسم آیینی وداع با دومین رهبر جمهوری اسلامی نیست. شاید اغراق نباشد که بگوییم که این مراسم، آخرین جلسه شورای عالی امنیت ملی در حضور «خامنه‌ای اول» است و جسد او از قضا ساکت و خموش هم نیست. جسد به زبان میراثش هنوز سخن می‌گوید. فقط حجم مداحی بیشتر شده و صورت‌جلسه‌ این رویداد را قبیله خامنه‌ای اول با اشک نوشته‌اند.

این‌ها توصیف این آیین بود اما در متن واقعه چه چیزی در جریان است؟

مسئله اصلی در مراسم طولانی وداع با علی خامنه‌ای همین «میراث» است. روزی که خامنه‌ای اول به خاک سپرده شود، جمهوری اسلامی با تابوت او چه خواهد کرد؟ سوگواری منفعلانه؟ انتقام؟ وفاق؟ یا مهم‌تر از همه، تثبیت جانشین؟

 گزارش‌های رسانه‌ای از مراسم چندروزه تشییع خامنه‌ای بر نمایش عظیم جمعیت، شعارهای انتقام و تلاش حکومت برای ساختن تصویری از انسجام بنا شده‌اند. اما این نمایش هنوز ناقص است چرا که بازیگر نقش اول آن خود را به صحنه نرسانده. «شبح مجتبی خامنه‌ای» برای دو دهه در دهلیزهای تو در توی قدرت در جمهوری اسلامی حضوری مبهم داشت. نیازی هم نبود که این شبح، تجسدی پیدا کند چرا که «آقا»ی این «آقازاده» حضور داشت و ثقل سنگین سیاست بود.

اما آن وزنه سنگین اکنون در تابوت‌اش روی دست‌ها از این سو به آن سو برده می‌شود و نمایش وداع هر چقدر هم گسترده و شکوهمند باشد نمی‌تواند به تنهایی معمای انتقال واقعی قدرت را حل کند. مراسم تنفیذ عبای رهبر شهید بدون حضور خامنه‌ای دوم حتما ناقص خواهد بود. با به خاک سپرده شدن جسد علی خامنه‌ای، شبح مجتبی باید لاجرم تجسدی بیابد وگرنه جدال بر سر این پرسش که «با میراث خامنه‌ای اول چه باید کرد» جمهوری اسلامی را به چالش بقا خواهد کشید.  

اما خروج از سایه تنها مشکلی نیست که گریبان مجتبی را گرفته. مشکل بزرگ‌تر او این است که در لحظه عیان شدن، چه چیزی را رهبری خواهد کرد؟ جمهوری اسلامیِ خامنه‌ای دوم، دیگر آن نظام دهه شصت و هفتاد نیست که رهبرش میان جناح‌ها موش و گربه بازی کند، با چند جمله کسی را بر صدر بنشاند یا به مذلت دچار کند، با یک اشاره مجلس را به خط کند و با یک خطبه خیابان را عرصه سرکوب بسازد. نظامی که خامنه‌ای اول برای آقا‌زاده‌اش به جا گذاشته، بیشتر شبیه ماشینی است که قطعاتش هنوز کار می‌کنند، اما دفترچه راهنمایش در جیب همان کسی مانده که تابوتش روی دست‌ها است.

تثبیت موفق رهبری جدید، کار آسانی نیست. از قضا همین فرآیند نیازمند عبور حساب‌شده از میراث رهبر سابق است. خامنه‌ای اول هم همین کار را انجام داد. او در نخستین گام، موقعیت جناح‌ها در ساختار قدرت جمهوری اسلامی را دگرگون کرد و جناح مطیع و منقاد خودش را بر صدر نشاند. علی خامنه‌ای این رویه را تا روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ رها نکرد. همین مداخله همه‌جانبه در چینش نیروهای نظام و به عهده داشتن نقش «بازیگردان یکه و یگانه قدرت رسمی» به او کمک ‌کرد خودش را تثبیت کند.

اما آیا وجود این رویه به رهبر سوم در دوره رونمایی و تثبیت کمک خواهد کرد؟  

به همان مساله اهمیت «عبور حساب‌شده از رهبر سابق» برای «تثبیت رهبر جدید» بر می‌گردیم. خامنه‌ای اول برخلاف روح‌الله خمینی، آن‌قدر جمهوری اسلامی را با خودش یکی کرد که عبور از او تنها عبور از یک شخص نیست. عبور از معماری قدرت نظام است. اما طنز تلخ ماجرا اینجا است که همین «ساختار به شدت مهندسی‌شده قدرت» حالا باید کسی را بالا ببرد که اعتبارش را نه از خودش، بلکه از نسبت خونی با معمار آن گرفته است. و خامنه‌ای دوم برای عبور از بحران بقای نظام لاجرم باید نشان دهد که هنوز اقتدار پدرش برای معماری قدرت را در کف دارد و می‌تواند به اشاره‌ای جناح‌ها و اشخاص را سوار بر آسانسور قدرت کند و مخیر باشد که به انبار بسپاردشان یا در پنت‌هاوس نظام اسکانشان دهد.

سازوکارهای رسمی انتقال قدرت در جمهوری اسلامی می‌توانند تا مرحله نشستن مجتبی روی صندلی رهبری عمل کنند اما کاریزما و اقتدار رهبری را تفویض نمی‌کنند. به بیان دیگر «دفتر رهبری» شاید قابل انتقال باشد، اما «اقتدار پدر عمامه‌دار» را نمی‌شود در محضر ثبت اسناد به نام پسر زد.

جمهوری اسلامی به مثابه نظام سیاسی اکنون درگیر چنین وضع بغرنجی است. قطب‌نمایش را گم کرده. بنا به همین ضرورت‌ها و نداشتن پاسخ یا راه‌حلی برای آن است که مراسم تشییع رهبر دوم برخلاف تشییع رهبر اول، کارکردی فراتر از عزاداری یافته است. حکومت می‌خواهد وداع با خامنه‌ای اول را به نوعی همه‌پرسی تصویری تبدیل کند. موج جمعیت را دوربین‌ها ثبت می‌کنند، شعارها و نوحه‌ها و حتی آیات قرآن کنار هم چیده و تدوین می‌شوند، تا دستگاه تبلیغات بگوید: ببینید، هنوز ملت پشت نظام است. و منظور از نظام همان «سازوکار سیاسی خامنه‌ای اول» است.

گردانندگان مراسم وداع به دنبال بیعت‌اند اما نمی‌دانند و نمی‌گویند که بیعت با چه کسی؟ با خامنه‌ای مرده یا خامنه‌ای زنده؟ با علی یا مجتبی؟ با نظام یا سپاه؟

پاسخ هنوز به تمامی روشن نیست و این همان وضعی است که اضطراب را به جان حاکمیت انداخته. هرچه حکومت بیشتر بر عظمت مراسم تاکید می‌کند، بیشتر نشان می‌دهد که برای «انتقال عظمت» مشکل دارد. خامنه‌ای اول وقتی به قدرت رسید متزلزل بود ولی هنوز می‌توانست با گذشته‌اش حکومت کند. حضور در انقلاب و نشستن بر صندلی دوم قدرت به او این امکان را می‌داد تا موانع نخستین در دوره رونمایی و تثبیت رهبری‌اش را پشت سر بگذارد. مجتبی اما این گذشته را ندارد و بدتر از همه آنکه بنا است بر آینده‌ای حکومت کند که هنوز خودش هم معلوم نیست از آن جان سالم به در می‌برد یا نه.

مسئله سپاه در این میان تعیین‌کننده است. اگر خامنه‌ای اول توانست سپاه را در آستانه انحلال، به مقام شریک قدرت ارتقا دهد و زیر عبای خود نگه دارد، مجتبی با سپاهی روبه‌رو است که دیگر مانند سال ۱۳۶۸ فقط بازوی نظام نیست و خودش یکی از نام‌های اصلی نظام است. سپاه در وضعیت جنگ، تحریم، بحران جانشینی و ترس از شورش‌های عمومی، خود را نه نگهبان جانشین، بلکه صاحب حق وتو بر جانشین می‌داند. مجتبی اگر رخ عیان کند، باید در همان روز اول به کسانی تکیه کند که می‌توانند فردای همان روز به او یادآوری کنند که اریکه قدرت بدون سرنیزه ما فقط چوب و آهن است.

و این همان وضعی است که تاریخ به کنایی‌ترین شکل ممکن‌اش خود را فرامی‌خواند. جمهوری اسلامی که سلطنت را با شعار مرگ بر موروثی‌گری سیاسی سرنگون کرد، حالا در آستانه همان پرسشی ایستاده که قرار بود برای همیشه دفنش کرده باشد. اینکه پسر بعد از پدر چه می‌کند؟ البته دستگاه رسمی مرتبا می‌گوید این قیاس ناروا است، مجتبی شاهزاده نیست، فقیه است، انقلابی است، اهل پشت صحنه است، مورد اعتماد نیروهای مومن و انقلابی است. بسیار خب. فقط گیر کار این است که نمی‌توانند توضیح دهند چرا همه این فضائل، به شکل اتفاقی در فرزند رهبر قبلی جمع شده است. لابد تصادف تاریخی است. از همان تصادف‌هایی که در حکومت‌های اقتدارگرا، «همواره» به نفع حلقه نزدیک قدرت رخ می‌دهد.

در سطح بین‌المللی، تشییع خامنه‌ای از زاویه دیگری دیده می‌شود. آیا ایران پس از او تندروتر می‌شود یا معامله‌پذیرتر؟ آیا شعار انتقام و خونخواهی، مقدمه تشدید جنگ است یا ابزار چانه‌زنی؟ آیا مجتبی، ادامه علی است یا نسخه‌ای ترس‌خورده و وابسته به سپاه؟ این پرسش‌ها برای واشنگتن، تل‌آویو، پکن، ریاض، دوحه و مسکو اهمیت مستقیم دارند. اما در داخل و برای مردم ایران، پرسش‌ها ساده‌تر و سهمگین‌ترند: چه زمانی روی آرامش خواهیم دید؟

انتقال قدرت، فقط در راس نظام سیاسی رخ نمی‌دهد. مهم‌تر از راس نظام سیاسی پذیرش انتقال قدرت در بدنه اجتماعی است. برای مردمی که سال‌ها میان تورم، سرکوب، درد مهاجرت و تبعید، جنگ، تحریم و ترس، زندگی کرده‌اند، تغییر رهبر لزوما به معنای تغییر زندگی نیست. اگر مجتبی همان ماشین پدرش را به شکلی عصبی‌تر و بی‌هدف‌تر براند، جامعه خیلی زود می‌فهمد که تابوت پدر است که هنوز حکمرانی می‌کند و نه پسر. حکمرانی تابوتی هم چندان بادوام نیست.

اگر مراسم مفصل کنونی نتواند معمای انتقال قدرت را حل کند و در پس‌اش راهی برای خروج از بحران به نمایش نگذارد، شاهد چه چیزی خواهیم بود؟ در فقدان معمار نظام، آنچه از جمهوری اسلامی باقی‌مانده می‌تواند چند روزی خیابان‌ها را با مراسم وداع پر کند، اما بعد از پایان نوحه‌ها، خیابان دوباره عرصه تجلی گرانی نان و بیکاری جوان و داغداری خانواده‌ها است و بدتر از همه اینکه آینده به شکل رعب‌آوری برای همه (هم بازیگران سیاسی و هم مردم) خالی از «امید» و «رعب‌آور» است.

تشییع خامنه‌ای نه پایان یک دوره، بلکه آزمودن «امکان‌پذیریِ» آغاز دوره‌ای است که هنوز نام و نشان خودش را پیدا نکرده. اگر مجتبی ظاهر شود، باید ثابت کند چیزی بیش از نام خانوادگی در چنته دارد. اگر ظاهر نشود، باید توضیح داده شود که نظام چرا وارثش را در لحظه بیعت پنهان کرده است. و اگر سپاه بیش از همه دیده شود، شاید پاسخ از قبل روشن شده باشد. پاسخ چیست؟ جمهوری اسلامی پس از علی خامنه‌ای، ممکن است رهبر داشته باشد، اما مرکز ثقلش جای دیگری است.

تابوت خامنه‌ای برای جمهوری اسلامی کنونی دو نمود متضاد دارد. هم سرمایه است و هم مصیبت. سرمایه است چون می‌تواند چند روزی سوگ، خشم و وفاداری تولید کند. اما مصائبش هم کم نیست چرا که مدام به یاد همه می‌آورد که «سرشت این نظام» تا چه حد به یک نفر گره خورده بود. «مجتبی بودن» در چنین وضعیتی، بسیار دشوار است. رهبر سوم اگر بخواهد از زیر این تابوت بیرون بیاید، باید هم وارث پدر باشد و هم نشان دهد که اسیر او نیست. این کار ساده‌ای نیست. به‌ویژه در حکومتی که حتی مرده‌هایش هم اجازه بازنشستگی ندارند.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.