ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ایران و آمریکا؛ «ده ضربه شمشیر تا ستون خیمه معاویه»

علی رسولی ـ چه جنگ صفین فراخوانده شود چه نبرد نرماندی، گره کار در این است که راه بی‌دردسری حتی برای بازگشت دو طرف به وضعیت پیش از آغاز جنگ وجود ندارد. خبر بدتر این است که هزینه سیاسی و حیثیتی انتخاب میان صلح و جنگ، سر به سر شده است. شاید همین مسئله، وضعیت کنونی را تا این اندازه پیچیده کرده است. هر دو اردوگاه نادیان پر قدرتی دارد که می‌گویند تنها یک ضربه دیگر تا «پیروزی بی‌قید و شرط» باقی مانده و خطرناک‌ترین و خونین‌ترین لحظه نزاع، دقیقا همان زمانی است که سربازان و فرماندهان گمان می‌کنند ستون خیمه دشمن را دیده‌اند.

در ادبیات جنگ و سیاست همیشه لحظه‌ای وجود دارد که یک طرف نزاع، گمان می‌کند تنها «چند ضربه دیگر» تا پیروزی نهایی فاصله دارد. در خاورمیانه که لاجرم با داستان‌های تاریخ اسلام هم عجین شده، این لحظات با وقایع صدر اسلام فراخوانده می‌شوند.

این همان لحظه‌ای است که تصور می‌شود ستون خیمه دشمن نمایان شده و کافی است آخرین شمشیر‌ها فرود آیند. نمونه‌اش روایتی است که بخشی از طرفداران رویارویی مستقیم با آمریکا و غرب در دو دهه گذشته و پس از بحرانی شدن پرونده هسته‌ای بارها به آن ارجاع داده‌اند. اینکه مالک اشتر، سردار سپاه علی‌ابن ابی‌طالب در جنگ صفین تنها ۱۰ ضریه شمشیر تا رسیدن به خیمه معاویه (طرف مقابل جنگ) فاصله داشت ولی خائفین و خوارج پشت علی را خالی کردند و شد آنچه نباید می‌شد. چه نباید می‌شد؟ حکمیت و صلح.

این جنگ ۳۹ روزه در قرن ۲۱ این توانایی را داشته که چنین تصوری از میدان نبرد و در دسترس بودن پیروزی محتوم را نه در یک طرف که در هر دو طرف جنگ ایجاد کند. هم در آمریکا و هم در ایران این تصور وجود دارد که ستون خیمه دشمن نمایان است و پیروز واقعه، آن کسی است که در نبرد اراده‌ها کوتاه نیاید و تن به حکمیت و صلح ندهد. درست مانند روایت شیعیان از جنگ صفین.

مبلغان چنین تصوری از میدان رویارویی آمریکا و اسرائیل با ایران، کم‌قدرت و بی‌صدا یا در اقلیت نیستند. آن‌ها تصوری را در رسانه‌ها مدام تکرار می‌کنند که از یک سو دستیابی به صلح را  پیچیده می‌کند و از سوی دیگر، برنامه ادامه جنگ و نزاعش هم تا حد زیادی نامنسجم است. به طور خلاصه این گروه می‌گویند بجنگیم ولی وقتی پای محاسبه به میان می‌آید تصویری روشن از کیفیت آن «ده ضربه تا فتح»، ارائه نمی‌دهند.

اینگونه است که جمهوری اسلامی و ایالات متحده، پس از ماه‌ها جنگ نظامی و اقتصادی، درگیری دریایی و مذاکرات غیرمستقیم، در موقعیتی بغرنج قرار گرفته‌اند. گفت‌وگوهای هفته گذشته مذاکره‌کنندگان ارشد ایرانی در دوحه قطر به شکل مبهمی برگزار شد و روشن نیست که آیا به نتیجه رسیده است یا نه.

فعلا می‌دانیم که دو طرف حتی درباره اینکه «چارچوب اولیه تفاهم» باید چه موضوعاتی را در بر بگیرد، اختلاف عمیق دارند. هر چند روز متنی در یک سمت به عنوان مبنای تفاهم مطرح می‌شود و طرف مقابل آن را در رسانه‌ها رد می‌کند.

در هر دو کشور، نزاع اصلی دیگر فقط میان سران حکومت‌ نیست؛ بلکه درون هر اردوگاه نیز جنگ روایت‌ها و محاسبات جریان دارد.

در تهران، شکاف میان نیروهای عملگرا و اردوگاه تندرو آشکارتر از هر زمان دیگری شده است. در روزهای اخیر، چهره‌های نزدیک به جریان پایداری و رسانه‌های وابسته به آن‌ها آشکارا مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی را هدف قرار داده‌اند و آنان را به عقب‌نشینی و عدول از خطوط قرمز «قائد شهید» و فرزند غایب‌اش متهم کرده‌اند.

اعضای بانفوذ جریان پایداری، از جمله محمود نبویان و محسن منصوری و گروهی از بلاگرهای حوزه امنیتی مانند فواد ایزدی و مهدی خراتیان بر حفظ کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز، دریافت غرامت جنگی و عدم هرگونه امتیاز هسته‌ای تاکید دارند. دست به دست شدن روایت این گروه در تجمعات شبانه و خیابانی‌شدن بزرگترین بحران امنیتی جمهوری اسلامی، مذاکره‌کنندگان را تحت فشار قرار داده تا تنها بر اساس «شروط حداکثری» توافق کنند.

برای فهم این افراد باید جهان‌بینی و تصورشان از آنچه گذشت را در نظر بیاوریم. در نگاه این طیف، جنگ ۱۲ روزه و ۳۸ روزه گرچه به کشته شدن علی خامنه‌ای و شمار قابل توجهی از سران نظامی و امنیتی منجر شد ولی این دو واقعه، نه نشانه ضعف، بلکه اثبات قدرت «نظام» بود. چرا؟ چون به باور آن‌ها قدرتمند‌ترین ارتش جهان و قدرتمند‌ترین سرویس اطلاعاتی دنیا دست به دست هم دادند تا جمهوری اسلامی فروافتد ولی جمهوری اسلامی ماند. تازه «خامنه‌ای هم جوان شد».  

چهره‌هایی مانند محمود نبویان حتی جنگ اخیر را عاملی برای تبدیل ایران به یک «ابرقدرت» توصیف می‌کنند و هشدار می‌دهند که هر توافقی پایین‌تر از شروط حداکثری، به معنای پیروزی کامل آمریکا خواهد بود.

این روایت، در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های نزدیک به نیروهای تندرو نیز بازتاب گسترده‌ای یافته است. در شبکه اجتماعی ایکس و کانال‌های نزدیک به این جریان، مکرر این ایده دیده می‌شود که جمهوری اسلامی «به ستون خیمه ترامپ رسیده» و تنها با کمی مقاومت بیشتر می‌تواند واشنگتن را در هم شکست. در این روایت، حملات متقابل، بحران انرژی جهانی و نگرانی آمریکا از وضعیت تنگه هرمز نشانه‌هایی از فرسایش قدرت آمریکا تلقی می‌شوند.

اما در سوی دیگر، چهره‌های عملگراتر جمهوری اسلامی هشدار متفاوتی می‌دهند.

مسعود پزشکیان در روزهای اخیر صریحا گفته که «اقتصاد میدان اصلی جنگ است» و ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازسازی و همبستگی داخلی است. محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی نیز در مذاکرات دوحه، بیش از هر چیز بر توقف درگیری‌ها و باز شدن مسیرهای اقتصادی و دریایی متمرکز بوده‌اند. گزارش‌ها حاکی از آن است که تهران حتی احتمال بازگشایی محدود و ۶۰ روزه تنگه هرمز را در ازای کاهش فشارها و تسهیل تجارت بررسی کرده است.

این نگاه تا حدی عملگرایانه فقط محصول محاسبات دیپلماتیک نیست بلکه تلاشی است برای آنکه متغیر مهم «واقعیت اجتماعی و اقتصادی ایران پس از جنگ» را هم درنظر بگیرد.

تورم، گرانی، کمبود فولاد و محصولات پتروشیمی و بیکاری در ماه‌های اخیر دوباره به موضوع اصلی جامعه تبدیل شده‌اند. خاطره اعتراضات دی‌ماه و سرکوب خونین آن همچنان زنده است و حالا برخی از سیاستمداران و تحلیلگران داخل ایران هشدار می‌دهند که موج تازه‌ای از نارضایتی اجتماعی می‌تواند در راه باشد. بازگشت تدریجی اینترنت جهانی، که برخلاف میل بخشی از تندروها انجام شد، نیز نشانه‌ای از همین نگرانی است. جریان‌های نسبتا عملگرای جمهوری اسلامی می‌گویند ادامه تنش و اقتصاد جنگی، ظرفیت اجتماعی نظام را فرسوده کرده و کشور بیش از این تاب فشار دائمی را ندارد.

اما این کشمکش فقط در تهران جریان ندارد.

در واشنگتن نیز آش همین آش است و کاسه همین کاسه. در اطراف دونالد ترامپ، دو روایت متضاد درباره ایران در حال رقابت‌اند.

یک اردوگاه، متشکل از بخشی از لابی اسرائیل، جمهوری‌خواهان تندرو و چهره‌های نزدیک به رویکرد «فشار حداکثری»، معتقدند که جمهوری اسلامی پس از جنگ و بحران‌های داخلی به نقطه شکنندگی رسیده است. در این نگاه، آمریکا و اسرائیل اکنون «به ستون خیمه جمهوری اسلامی» رسیده‌اند و تنها یک فشار یا عملیات دیگر تا فروپاشی و «رژیم چنج» باقی مانده است.

این گروه نسبت به هرگونه توافق هشدار می‌دهد و چهره‌هایشان در اسرائیل و واشنگتن می‌گویند تهران از مذاکرات برای خرید زمان استفاده می‌کند. آن‌ها با پیش کشیدن روایت ترامپ از برجام و عواقبش، استدلال می‌کنند که رفع فشار اقتصادی و نظامی، تهدید جمهوری اسلامی را قدرتمندتر می‌کند و تنها نتیجه‌اش بازسازی ظرفیت‌های منطقه‌ای و نظامی ایران خواهد بود.

اما در برابر این گروه، جریان دیگری قرار دارد که نسبت به هزینه‌های جنگ برای آمریکا و بی‌ثباتی جهانی هشدار می‌دهد.

برای این طیف، مسئله فقط ایران نیست؛ بلکه اقتصاد جهانی، بازار انرژی و آینده سیاسی آمریکا نیز مطرح است. این‌ها می‌گویند که با وقوع جنگ سوم و بسته شدن یا اختلال شدید در تنگه هرمز و هدف قرار گرفتن احتمالی تاسیسات انرژی کشورهای عربی، جهش قیمت انرژی و تورم جهانی رکوردشکن خواهد شد. هم‌زمان، آمریکا در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره قرار دارد و ورود به یک جنگ طولانی و بی‌افق، می‌تواند به باری سیاسی برای کاخ سفید تبدیل شود.

بخشی از بدنه دولت ترامپ نیز نسبت به افتادن در «دام جنگ بی‌پایان» هشدار داده‌اند؛ همان الگویی که آمریکا پیش‌تر در عراق و افغانستان تجربه کرده بود. در این نگاه، توافق حتی اگر ناقص باشد، کم‌هزینه‌تر از جنگی است که پایان آن روشن نیست.

به همین دلیل است که سرنوشت مذاکرات کنونی بیش از آنکه بر سر «پایه‌های تفاهم» باشد، به این جدال بن‌بست‌گونه ربط پیدا کرده که اساسا «تفاهم با شیطان» مشروع یا سودمند است یا نه.

در تهران، یک طرف می‌گوید کشور به آستانه بحران اجتماعی رسیده و بدون کاهش تنش، اقتصاد و جامعه توان ادامه ندارند. طرف دیگر معتقد است که فشار بیشتر، آمریکا را وادار به تسلیم خواهد کرد.

در واشنگتن نیز یک گروه می‌گوید لحظه نهایی برای درهم شکستن جمهوری اسلامی فرا رسیده و نباید آن را با توافق از دست داد؛ در حالی که گروهی دیگر هشدار می‌دهند جنگ جدید می‌تواند نه پیروزی، بلکه بحران اقتصادی و سیاسی تازه‌ای برای آمریکا و جهان رقم بزند.

در فضای کنونی، گفت‌وگوهای غیرمستقیم ایران و آمریکا بیش از آنکه به مسیر نسبتا روشن صلح شباهت داشته باشند، به مذاکراتی پرابهام و فرسایشی شبیه شده است. می‌شود گفت که گرچه هر دو طرف همزمان از جنگ و تعاقبش واهمه دارند ولی از صلحی که ممکن است به‌عنوان شکست تعبیر شود بیشتر هراسانند.

چه جنگ صفین فراخوانده شود چه نبرد نرماندی، گره کار در این است که راه بی‌دردسری حتی برای بازگشت دو طرف به وضعیت پیش از آغاز جنگ وجود ندارد. خبر بدتر این است که هزینه سیاسی و حیثیتی انتخاب میان صلح و جنگ، سر به سر شده است.  

شاید همین مسئله، وضعیت کنونی را تا این اندازه پیچیده کرده است. هر دو اردوگاه نادیان پر قدرتی دارد که می‌گویند تنها یک ضربه دیگر تا «پیروزی بی‌قید و شرط» باقی مانده و خطرناک‌ترین و خونین‌ترین لحظه نزاع، دقیقا همان زمانی است که سربازان و فرماندهان گمان می‌کنند ستون خیمه دشمن را دیده‌اند.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.