تاکو، مجتبی و آزمون بزرگ توافق ایران و آمریکا
علی رسولی ـ آنکه تنگه هرمز را بسته، خیابان را تسخیر کرده و در شهر موشکی دستش بر روی دکمه شلیک است، سرباز اجرای راهبردهای «قائد شهید» است. از این رو، انتظار اینکه جمهوری اسلامی به رهبری فرزند خامنهای بهسرعت در استراتژیهای خود تجدیدنظر کند، بعید به نظر میرسد.

پست دونالد ترامپ در تروث سوشال درباره توافق احتمالی با ایران
ترامپ از جان جمهوری اسلامی چه میخواهد؟ برنامهاش برای بحران کنونی چیست؟ توافق با جمهوری اسلامی تا حد مقدور و تا چه حد پایدار است؟ اینها سوالات جنجالی این روزهای ایران، خاورمیانه و جهان است.
همه سردرگماند. در مورد استراتژی مشخص دونالد ترامپ در قبال ایران، در شرایط کنونی، تردیدهای جدی وجود دارد. بسیاری از ناظران و البته مخالفان سیاسی او معتقدند رئیسجمهوری آمریکا در مخمصهای گرفتار شده که خودش هم به درستی نمیداند چگونه باید از آن خارج شود.
جنگی که قرار بود به گفته برخی از حامیانش به «تسلیم سریع» جمهوری اسلامی منجر شود، نه به فروپاشی حکومت انجامید و نه به پیروزی قاطع و کمهزینهای که ترامپ انتظارش را داشت.
اما وضع برای ترامپ بد تر از چیزی است که باید باشد. اکنون، در حالی که مذاکرات درباره یک تفاهم اولیه میان تهران و واشنگتن جریان دارد، ترامپ با جبههای دوگانه از منتقدان روبهرو شده است؛ از یکسو رقبای سیاسی داخلی و از سوی دیگر بخشی از متحدان سنتی و جریانهای نزدیک به اسرائیل که او را متهم میکنند که برای فرار از مخمصه کنونی به دنبال این است که «پرونده جمهوری اسلامی» را نیمهکاره رها کند.
در این میان، اصطلاحی که ابتدا در جنگ تعرفهای ترامپ با چین و متحدان تجاری آمریکا شکل گرفت، بار دیگر در تحلیلها تکرار میشود: «تاکو» یا TACO؛ مخفف عبارت (Trump Always Chickens Out)، یعنی «ترامپ همیشه جا میزند».
این اصطلاح ابتدا از سوی منتقدان اقتصادی ترامپ مطرح شد؛ کسانی که معتقد بودند او با تهدیدهای بزرگ وارد میدان میشود اما وقتی به دیوار سفت واقعیت برخورد میکند، عقبنشینی میکند. آن هم به ادعای پیروزی و گفتن این جمله که او کاری کرده که هیچ کس دیگری در تاریخ لنگهاش را نمیتواند بیابد.
اما دشواری وضع کنونی این است که این «فحش» یا «تحقیر» سیاسی را نه فقط منتقدان همیشگی ترامپ، که حتی برخی رسانهها و تحلیلگران سنتی طرفدار او و نزدیک به اسرائیل برای توصیف رفتارش در قبال ایران به کار میبرند. شاید به این امید که هزینههای هر سازش احتمالی با جمهوری اسلامی را برای او آنقدر بالا ببرند که نهایتا بیخیال برنامه «گریز فوری از مخمصه» شود و مجددا فرمان آتش صادر کند.
روشن است که چرا جریانهای طرفدار ادامه فشار حداکثری، محاصره اقتصادی و گسترش عملیات نظامی علیه ایران، امروز بیش از هر زمان دیگری از ترامپ ناراضیاند. نگرانی اصلی آنها این است که ترامپ، پس از صرف هزینههای سیاسی و امنیتی گسترده، در نهایت به توافقی با تهران برسد که در عمل فشارها بر جمهوری اسلامی را کاهش دهد و فرصتی برای بازیابی توان سیاسی و اقتصادی آن فراهم کند.
حتی فراتر از این، برخی از این محافل از احتمال شکلگیری نوعی توافق امنیتی و اقتصادی با جمهوری اسلامی نگراناند. توافقی که بهزعم آنان میتواند دست اسرائیل را برای گسترش حوزه نفوذ امنیتی و نظامیاش در منطقه محدود کند و «دوستان عرب پولدار» را با «هیولای جمهوری اسلامی زخمخورده» تنها بگذارد.
همزمان، رقبای سیاسی ترامپ هم بیکار ننشستهاند و بنا دارند حسابی از خجالت او دربیایند. آنها تناقض آشکار میان خروج ترامپ از برجام و تلاش کنونی او برای دستیابی به توافقی تازه با تهران را برجسته میکنند. در رسانههای نزدیک به دموکراتها این پرسش مدام مطرح میشود که چگونه رئیسجمهوریای که زمانی توافق هستهای اوباما را «بدترین توافق تاریخ» میخواند، اکنون خود در جستوجوی تفاهمی تازه با همان حکومت است.
منتقدان همچنین او را متهم میکنند که بدون درک واقعی از ابعاد جنگ با ایران، تصور میکرد جمهوری اسلامی بهسرعت فرو خواهد پاشید. این شاید پررنگترین جنبه «تحقیر ترامپ» باشد. اینکه او هنوز هم فردی «خارج از مناسبات قدرت» تصور شود که از اساس درکی از روابط بینالملل و منافع آمریکا ندارد.
در چنین فضایی است که هم در میان طرفداران پیشین و هم منتقدان ترامپ، مذاکرات کنونی میان ایران و آمریکا درباره پایان جنگ و ایجاد یک چارچوب اولیه برای کاهش تنش، بیش از آنکه محصول یک راهبرد روشن، بازنمایی و توصیف شود، به «جا زدن ترامپ» یا همان تاکو تعبیر میشود.
این حملات رسانهای به ترامپ بر پایه اخباری است که در مورد توافق یا تفاهم احتمالی میان تهران و واشنگتن منتشر شده است. گزارشها حاکی از آن است که دو طرف ابتدا بر یک تفاهم محدود متمرکز شدهاند: بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنش نظامی و ایجاد شرایطی برای آغاز مذاکرات گستردهتر درباره برنامه هستهای و سایر اختلافها.
این چارچوب سهمرحلهای (بازگشایی تنگه هرمز، تعیین تکلیف اورانیوم غنیشده و سپس گفتوگو درباره تحریمها و شرایط مذاکرات صلح) نشان میدهد که ترامپ و مجتبی (یا هر کسی که به جای مجتبی خامنهای تصمیم میگیرد) فعلا بیش از توافق نهایی، به دنبال جلوگیری از بازگشت فوری بحراناند.
پرسش اصلی اما این است که آیا چنین تفاهمی میتواند به توافقی پایدار منجر شود؟
در سمت آمریکا، این پرسش با ابتکار تازه ترامپ در روز دوشنبه ۴ خرداد (۲۵ مه) برای گسترش «پیمان ابراهیم» پیچیدهتر هم شده است. ترامپ اکنون از عربستان سعودی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر و اردن خواسته است به این پیمان بپیوندند. توافقی که میراث دوره نخست ریاستجمهوری او محسوب میشود و هدفش عادیسازی روابط کشورهای مسلمان با اسرائیل بود.
این پیشنهاد دقیقا مرتبط با مذاکرات غیرمستقیم آمریکا و ایران مطرح شده و موج تازهای از سردرگمی ایجاد کرده است. آیا ترامپ با پیش کشیدن توافق ابراهیم می خواهد بگوید که هر تفاهمی با تهران در همان چارچوب راهبرد بازآرایی امنیتی خاورمیانه است؟ اگر ترامپ چنین قصدی دارد احتمالا مانند جنگ با ایران باز هم مساله را بیش از حد کوچک تصور کرده است.
این تصور که فضای سیاسی خاورمیانه بهویژه پس از جنگ ایران و اسرائیل و ادامه بحران غزه به کشورهای عربی این فرصت را بدهد که امتیازهایی را که ترامپ برای اسرائیل میخواهد بپذیرند، بیشتر به رویا شبیه است. حتی ادعای ترامپ مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی هم شاید پس از برقراری صلح، به پیمان ابراهیم بپیوندد، بیشتر به برنامه تخیلی تبدیل غزه به «ریویرای خاورمیانه» شباهت دارد تا یک سناریوی واقعی.
در سمت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس منهای امارات متحده عربی، صحنه تا حدی روشن است. اولویت بسیاری از دولتهای عرب خلیج فارس امروز نه عادیسازی رابطه با اسرائیل، بلکه احیای ثبات اقتصادی و امنیتی پس از جنگ است. بسته شدن تنگه هرمز و آسیب اقتصادی ناشی از بحران، نشان داد که مدل اقتصادی مبتنی بر سرمایهگذاری، گردشگری و جذب سرمایه خارجی در این کشورها تا چه اندازه وابسته به ثبات منطقهای است.
در اسرائیل هم اینطور نیست که هر چه ترامپ اراده کند تحقق یابد. اسرائیل هم با شرایط پیچیدهای روبهرو است. باز ماندن پرونده جنگ لبنان و غزه، حملات شهرکنشینان در کرانه باختری و احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام، فضای سیاسی را برای گسترش پیمان ابراهیم محدود کرده است.
شاید ترامپ امید دارد که پای ریاض را به معرکه بکشد و با ابزار سعودی بقیه را همراه کند. اما برای عربستان سعودی هم شرط قدیمی دکترین ملک عبدالله یعنی ایجاد مسیری برای تشکیل کشور فلسطین همچنان پابرجا است. این شرطی است که تحققش با کابینه فعلی نتانیاهو و صحنهگردانی راستهای مذهبی و افراطی همچون بنگویر و اسموتریچ در سیاست تلآویو نامحتملتر از همیشه به نظر میرسد.
اما اینها که گفته شد، تازه توصیف آن طرف مجلس عروسی است. شاید مهمترین ابهام در سمت ایران باشد.
جمهوری اسلامی روز ۹ اسفند، معمار سیاسی و امنیتی خود، یعنی علی خامنهای، را از دست داد. انتقال رهبری به مجتبی خامنهای یا آنچه رسانههای حکومتی «رهبر سوم» و فرزند «قائد شهید» میخوانند، نهتنها بحران جانشینی را حل نکرده، بلکه آن را وارد مرحلهای مبهمتر کرده است.
رهبر جدید در عمل، غایب است. نه تصویری از او منتشر و نه صدایی از او شنیده شده است. نیروهای سیاسی و امنیتی نیز در مورد نسبت خود با ساختار جدید قدرت سردرگماند.
سایه جنگ فعلا بخشی از رقابتهای داخلی و تلاطم ناشی از جنگ قدرت را به تعویق انداخته است، اما این تعویق به معنای حل مسئله نیست. در چنین فضایی، تصمیمگیری درباره یک توافق پایدار یا حتی موقت با آمریکا به موضوعی بسیار پیچیده تبدیل میشود.
با این حال، برخی تحلیلگران در غرب تصور میکنند فشار جنگ و آسیبهای واردشده میتواند جمهوری اسلامی را به سمت نوعی استحاله در راهبردهای امنیتی و سیاسی سوق دهد. اما این فرض، دستکم در کوتاهمدت، چندان واقعبینانه نیست. جمهوری اسلامی تنها یک دولت نیست که با تغییر رهبر یا جابهجایی مدیران، جهتگیری خود را عوض کند؛ بلکه شبکهای امنیتی و ایدئولوژیک است که طی چهار دهه حول مفهوم مقاومت، دشمنی با آمریکا و تقابل با اسرائیل شکل گرفته است.
حتی اگر رهبر جدید به لحاظ شخصی انعطافپذیرتر باشد (که میگویند نیست)، امکانات عینی برای چنین تغییر بنیادینی روی زمین فراهم نیست. ساختارهای امنیتی، سپاه، شبکههای اقتصادی و نیروهای ایدئولوژیک حکومت، همگی بر پایه استمرار همین راهبرد تعریف شدهاند. آنکه تنگه هرمز را بسته، خیابان را تسخیر کرده و در شهر موشکی دستش بر روی دکمه شلیک است، سرباز اجرای راهبردهای «قائد شهید» است. از این رو، انتظار اینکه جمهوری اسلامی به رهبری فرزند خامنهای بهسرعت در استراتژیهای خود تجدیدنظر کند، بعید به نظر میرسد.
به همین دلیل، درباره امکان دستیابی به یک توافق پایدار میان ایران و آمریکا باید محتاط بود.
تفاهم محدود و موقت، ممکن است. دو طرف دلایل روشنی برای آن دارند: آمریکا میخواهد از گسترش جنگ و هزینههای سیاسی آن در مقطع کنونی فاصله بگیرد و ایران نیز برای کاهش فشار اقتصادی و مدیریت بحران داخلی به تنفس نیاز دارد. اما تفاهم با توافق پایدار فرق دارد.
پس از ۴۷ سال خصومت، تغییر واقعی رابطه ایران و آمریکا مستلزم چیزی فراتر از یادداشت تفاهم درباره تنگه هرمز یا سرنوشت اورانیوم است. چنین انقلابی نیاز به تغییر در تصور دو طرف از امنیت منطقه، جایگاه اسرائیل، تعیین محدودههای نفوذ در منطقه و تغییر بنیادین ماهیت جمهوری اسلامی دارد.
فعلا امکان وقوع چنین تغییری همانند برنامه «ریویرای خاورمیانه» بیش از حد تخیلی است.
توافق و تفاهم برای ترامپ و مجتبی فعلا هدفی جز خرید زمان ندارد. شاید مهمترین آزمون کنونی نه فقط برای ترامپ، بلکه برای تهران این باشد که آیا دو طرف میتوانند از منطق «خرید زمان» عبور کنند یا بار دیگر شاهد توافقی موقت خواهند بود که صرفا جنگ بعدی را به تعویق میاندازد.
در شرایط فعلی، پاسخ دوم محتملتر به نظر میرسد.




نظرها
نظری وجود ندارد.